کد خبر: 451474
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۰ - ۰۷:۵۳
نگاهي به فيلم‌هاي اجتماعي و مستقل در گفت و گوي «جوان» با محمدرضا عرب، كارگردان و تهيه‌كننده «ندارها»
نگار حسيني
وي در طول چند سالي كه از اكران آخرين فيلمش مي‌گذشت به تهيه‌كنندگي پرداخت. آخرين فيلم او «ندار‌ها» قصه سه جوان جنوب‌شهري است كه قصد كمك به افراد بي‌بضاعت را دارند، منتها به دليل شيوه اشتباهي كه در پيش گرفته بودند خطرات زيادي را متحمل مي‌شوند كه در نهايت... اين فيلم با آنكه در سينما‌هاي محدودي در قياس با ساير آثار اكران شد، اما توانست توجه مخاطبان را به خود جلب كند. عرب كارگردان اين اثر معتقد است با اين فيلم توانست يك قصه پر چالش را براي مخاطبانش روايت كند، قصه‌اي كه در سال‌هاي اخير در سينماي ما به فراموشي سپرده شده است. به همين بهانه با او گفت‌وگويي انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.

فضاي كنوني سينماي كشور ما به گونه‌اي است كه اكثر سينماگران ترجيح مي‌دهند براي جذب مخاطب بيشتر و كسب درآمد بالاتر به ساخت فيلم‌هاي تجاري روي بياورند. در اين ميان شما با ساخت فيلمي مانند «ندارها» ريسك زيادي را مرتكب شديد؟
متأسفانه همانطور كه شما اشاره كرديد فضاي سينماي كشور ما به گونه‌اي‌ است كه آثار سخيف و طنز از حق اكران و به تبع گيشه بيشتري برخوردار هستند. به نظر من دستي در اين قضيه وجود دارد كه اجازه مي‌دهد آثار اينچنيني زودتر اكران شوند و در تعداد سينماهاي بيشتري به نمايش درآيند اما فيلمي مانند «ندارها» كه سعي دارد مسائل جامعه را به نقد بكشد در اين ميان جايگاهي ندارد.
واقعاً تأسف‌برانگيز است كه چنين نگاهي در فضاي پشت پرده سينماي ما وجود دارد.
شما بر عكس فيلم قبلي‌تان در اين اثر به سراغ بازيگران حرفه‌اي و مطرح رفتيد در حالي كه در «آخرين ملكه زمين» بيشتر از بازيگران غيرحرفه‌اي بهره برديد. علت اين تغيير رويكرد چيست؟
به نظر من هر كاري فضاي مختص خودش را دارد درست به همين خاطر اين قضيه را نمي‌توان به عام گسترش داد و گفت از يك فرمول خاص بايد در تمام شرايط استفاده كرد. اقتضاي فيلم قبلي من اينگونه بود كه به سراغ عده‌اي نابازيگر بروم چرا كه با آن نابازيگرها قصه باورپذيرتر از كار در‌مي‌آمد در حالي كه در «ندارها» قضيه فرق مي‌كرد. زبان قصه ما و شكل روايي آن به گونه‌اي بود كه ما مي‌توانستيم به سراغ بازيگرهاي حرفه‌اي برويم و از آنها استفاده كنيم و خب اين كار را هم مرتكب شديم. به نظر من مهم نيست بازيگري را كه انتخاب مي‌كنيد مي‌توانيد به واسطه آن به گيشه برسيد يا نه، مهم اين است فردي را كه انتخاب مي‌كنيد در نقشي كه برايش در نظر گرفتيد به خوبي بنشيند و شور و شعور ايفاي آن نقش را داشته باشد. خوشبختانه در مورد همه بازيگرهايي كه ما در اين فيلم در خدمتشان بوديم اين اتفاق افتاد و در آن نقش باورپذير از كار درآمدند. به ويژه در مورد سه بازيگر اصلي فيلم يعني پژمان بازغي، محسن تنابنده و هانيه توسلي كه هر كدام در نوع خودشان بهترين بازي‌هايشان را ارائه دادند و تماشاگران توانستند با آنها احساس همذات‌پنداري بكنند. اتفاقي كه اگر پيرامون يك نقش و فيلم نيفتد باعث نابودي آن مي‌شود.
محسن تنابنده در سال‌هاي اخير نشان داده است كه يك بازيگر تواناست، او در فيلم شما هم با ايفاي نقش «محمود» يكي از متفاوت‌ترين نقش‌هايش را تجربه كرد. او در اين فيلم بايد نقش يك فرد «ناشنوا» را بازي مي‌كرد. براي برقراري ارتباط با اين كاراكتر شما چه تدبيري انديشيديد؟
محسن تنابنده همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد بازيگر توانايي است منتها ما براي آنكه او هر چه بيشتر بتواند با نقش «محمود» ارتباط برقرار كند براي او يك معلم ناشنوا گرفتيم تا در سكانس‌هايي كه لازم است او را همراهي كند. خوشبختانه اين دو نفر توانستند ارتباط بسيار خوبي با هم برقرار كنند. حتي محسن يك جاهايي كه نياز داشت به اين دوست ناشنواي ما پيامك مي‌زد از او مي‌خواست كه به صحنه فيلمبرداري بيايد و بعد با يكديگر آن سكانس را كار مي‌كردند. شايد اين كار زمان‌بر بود اما ما نتيجه بسيار خوبي را از آن گرفتيم.
بين فيلم اول و دوم شما يعني «آخرين ملكه زمين» و «ندارها» وقفه نسبتاً طولاني به وجود آمد، علت اين وقفه چه بود؟ از شرايط اكران آن فيلم ناراضي بوديد يا سينما توقعاتتان را برآورده نمي‌كرد؟
خيلي از عوامل دست به دست هم داد كه اين وقفه ايجاد شود، متأسفانه با وجود قابليت‌هايي كه فيلم «آخرين ملكه زمين» ‌داشت به دليل اينكه آن فيلم ستاره نداشت مورد بي‌مهري قرار گرفت و تنها سه سئانس براي اكران به اين فيلم اختصاص داده شد هر چند كه با همين سه سئانس اين فيلم به فروش خوبي دست يافت و ثابت كرد كه نبايد به فيلم‌ها برچسب زد و آنها را دسته‌بندي كرد كه مثلاً فلان فيلم تجاري است و ديگري غيرتجاري، تنها مخاطب خاص دارد. از نظر من مخاطب، مخاطب است و اين دسته‌بندي‌هاي اشتباه ما است كه باعث مي‌شود يكسري فيلم‌ها از كوران گيشه دور بمانند و صرفاً در چند سينما به جرم اينكه آثار خوب و فاخري هستند به نمايش در بيايند. در هر حال «آخرين ملكه زمين» در جشنواره‌هاي مختلف بيش از پنج جايزه گرفت هر چند كه اين جايزه‌ها كوچك‌ترين انعكاسي در رسانه‌هاي ايران نداشت. همه اين مسائل باعث شد كه تصميم بگيرم مدتي از كارگرداني فاصله بگيرم و به تهيه‌كنندگي و تدريس بپردازم تا فضا براي من به لحاظ روحي كمي هموارتر شود و خب اين اتفاق‌ها با فيلم «ندارها» رخ داد هر چند كه اين فيلم هم سختي‌هاي خاص خودش را به لحاظ اكران و ديگر موارد داشت.
ظاهراً مشكلاتي كه به خاطر فيلم «آخرين ملكه زمين» متحمل شديد باعث شد در ساخت فيلم بعدي‌تان رويكرد عاميانه‌تري داشته باشيد و به سراغ فيلمنامه‌اي برويد كه مورد توجه مخاطب عام بيشتر قرار بگيرد؟
همانطور كه در سؤال قبلي هم به نوعي به آن اشاره كردم من اساساً با تقسيم‌بندي فيلم‌ها به اين شكل مخالف هستم من همواره در ساختن يك فيلم به دنبال يك سينماي قصه‌گو هستم. دوست دارم براي مردم قصه‌اي را تعريف كنم كه از جنس مردم است و مخاطب بتواند با كاراكترهاي آن قصه ارتباط برقرار كند. وقتي فيلمنامه اين كار كه توسط عليرضا طالب‌زاده نوشته شده بود را خواندم حسابي از فضاي آن كار خوشم آمده بود چرا كه قصه‌اي كه در آن اثر روايت شده بود پيرامون اهالي جنوب شهر بود، جايي كه من نسبت به آن شناخت زيادي دارم چرا كه تمام كودكي و جواني‌ام را در آن جا گذارندم و خب اين قصه در من آني به وجود آورد كه برايم حسابي جذاب بود و حس كردم دارم در آن فضا زندگي مي‌كنم به همين خاطر تصميم گرفتم اين فيلم را جلوي دوربين ببرم.
با وجود پيش‌بيني‌اي كه به دليل فضاي يكدست قصه فيلم مي‌شد اما اين اثر در جشنواره فجر مورد اقبال قرار نگرفت و نقدهاي زيادي به جنس روايت كارتان شد؟
متأسفانه برخي از منتقدهاي ما متأثر از جو به وجود آمده در رسانه‌هاي مختلف هستند. در هنگام جشنواره برنامه هفت نقد كوتاهي پيرامون اين فيلم داشت كه باعث شد عده‌اي با ذهنيت به تماشاي اين فيلم بروند و در جلسه نقد هم غيرمنصفانه حرف بزنند و ‌نقد كنند، كه برخي از اين نقدها حاكي از عدم آگاهي آنها نسبت به فضاي كلي فيلم بود. برخي از آنها مدام اصرار داشتند كه اين فيلم را به فيلم «رابين هود» نسبت بدهند در حالي كه آن دوستان اطلاع نداشتند ما در فرهنگ ايراني خودمان سال‌ها قبل از رابين‌هود، عياران را داشتيم. متأسفانه بخشي از اين فرهنگ كهن قديمي ما به دست فراموشي سپرده شده است.
اما خب بايد پذيرفت كه جنس كمك كردن اين سه نفر با توجه به شرايطي كه در جامعه وجود دارد همخواني چنداني ندارد و خب همين ناباوري شايد حس «رابين هود» ‌را به آنها منتقل مي‌كرد؟
به نظر من اين مسئله به ضعف دانش ما برمي‌گردد كه البته اين ضعف دانش هم ريشه در عدم اطلاع‌رساني رسانه‌هاي ما دارد ما سال‌هاست كه نسبت به تاريخ كهن ايراني و اسلامي كه داريم بي‌تفاوت هستيم و روي چنين سوژه‌هايي كار نمي‌كنيم از آن طرف كارتون و فيلم «رابين‌هود» سال‌هاست كه پخش مي‌شود و چند نسل است كه با آن اثر خاطره دارند و طبيعي است كه وقتي چنين اثري را مي‌بينند ياد «رابين هود» مي‌افتند در حالي كه هيچ كس ياد سريال «عياران» نمي‌افتد چرا كه سال‌هاست آن سريال در آرشيو تلويزيون مانده و خاك مي‌خورد و جز يكبار هيچ‌گاه ديده نشد. طبيعي است كه در چنين شرايطي آنها به جاي آنكه كاراكتر فيلم‌هاي من را با عياران مقايسه كنند به ياد رابين‌هود مي‌افتند. به نظر من براي نجات فرهنگ كهن ما بايد مسئولان و رسانه‌ها دست به كار شوند به جاي آنكه سالي ۴۰ بار بنا به هر مناسبتي ‌كارتون رابين هود را نشان دهند حداقل سالي يكبار عياران را نشان دهند در حالي كه بستر «ندارها» و «رابين هود» همانطور كه اشاره كردم با هم متفات است. «رابين هود» قصه‌اي است كه در بستر كمدي رخ مي‌دهد و كاراكتر اصلي آن يك شاهزاده است كه در جنگ با حاكم شهر است در حالي كه آدم‌هاي قصه ما نه شاهزاده هستند و نه قصد جنگ با حاكم را دارند، آنها دلشان از اتفاقاتي كه پيرامونشان افتاده به درد آمده است و قصد كمك كردن دارند منتها راه درستي را براي كمك كردن انتخاب نمي‌كنند.
عليرضا طالب‌زاده در عرصه فيلمنامه‌نويسي كارنامه موفقي دارد. ظاهراً او به واسطه شما تجربه كار كارگرداني را هم دارد. چقدر اين دوستي باعث شد كه شما به سراغ ساخت اين فيلم در اين ژانر برويد و قصه او را براي فيلمتان انتخاب كنيد؟
من عليرضا را سال‌هاست كه مي‌شناسم و دوستي من و او ريشه ۲۰ساله دارد. روزهايي كه تازه وارد اين عرصه شديم و تازه دغدغه سينما را داشتيم به واسطه دوستي‌اي كه بين ما برقرار بود من نوع نگاه او را در طول كار به خوبي مي‌شناختم و به خودم نزد يك مي‌دانستم به طوري كه او وقتي استارت ساخت دو كارش را در مقام فيلمساز زد من پذيرفتم كه در كنار او به عنوان تهيه‌كننده قرار بگيرم اما در مورد «ندارها» بايد بگويم كه قضيه تا حدي متفاوت بود. يك روز عليرضا با يك فيلمنامه ۱۵ صفحه‌اي به دفتر آمد كه وقتي آن را خواندم حسابي از آن خوشم آمد. چيزي در قصه آن كار وجود داشت كه مرا با خودش همراه مي‌كرد، يك حس زيبا كه از همذات‌پنداري بسيار من با كاراكترها مي‌آمد. در هر حال از او خواستم كه فيلمنامه‌ اين كار را در اختيارم قرار دهد و او در پاسخ گفت كه اين فيلمنامه را براي آقاي كمال تبريزي به طور سفارشي نوشته است. از او خواستم كه با آقاي تبريزي وارد مذاكره شود و اگر او پذيرفت كار ساخت آن را به عهده بگيرم. خوشبختانه طي جلساتي كه با كمال تبريزي داشتيم ايشان در نهايت بزرگواري اين فيلمنامه را به من واگذار كردند و اصلاً اينطور نبود كه من «ندارها» را صرفاً روي دوستي‌ام با عليرضا طالب‌زاده بسازم بلكه به دليل علاقه و اعتقادي كه به قصه اين كار داشتم ساخت آن را بر عهده گرفتم.
در هر چه بهتر بازي گرفتن از بازيگرانتان چقدر به تمرينات قبل از شروع فيلمبرداري معتقد بوديد و اساساً فكر مي‌كنيد اين تمرينات در ارائه يك بازي روان تا چه حد مؤثر است؟
آن چيزي كه پر واضح است اين است كه معمولاً تمرينات آن هم با گريم و لباس قبل از شروع فيلمبرداري در ارائه يك بازي خوب تأثير بسزايي دارد اما در كشور ما دست تهيه‌كننده و كارگردان آن چنان كه بايد در پيش‌توليد باز نيست كه بتواند زمان زيادي را به تمرين قبل از فيلمبرداري اختصاص دهد به همين خاطر ما هم نتوانستيم زمان زيادي را به اين كار اختصاص دهيم ولي خب اين طور هم نبود كه تمرينات كم باشند. قبل از شروع فيلمبرداري ما بازيگران را با گريم و لباس سر لوكيشن‌هاي اصلي برديم تا از اين طريق بيشتر و بهتر بتوانند با كاراكترها ارتباط برقرار كنند.
از نظر بازيگران و ساير عوامل بر ارتقاي سطح فيلمنامه استفاده كرديد و اصلاً آيا در طول كار اهل مشورت كردن هستيد؟
كار ما يك كار گروهي است و شما نمي‌توانيد به طور انفرادي كاري را از پيش ببريد من هم وقتي فيلمنامه كار در مراحل پاياني نگارش به سر مي‌برد بارها راجع با آن با عوامل از مدير فيلمبرداري گرفته تا صداگذار، آهنگساز و تدوين‌گر و بازيگران صحبت كردم و از نظرات آن‌ها در بهبود كار استفاده كردم اما خب وقتي كار كليد خورد سعي مي‌كردم نظرات را با وسواس بيشتري بشنوم چرا كه معمولاً فردي كه نظري مي‌دهد تنها از يك زاويه كار را مورد بررسي قرار مي‌دهد و من كارگردان بايد حواسم به همه چيز باشد تا كليت كار را به سمت يكدستي هدايت كنم. در اين ميان هم اگرنظري بود كه در ارتقاي كليت كار به من كمك مي‌كرد با جان و دل آن را مي‌شنيدم و از آن استفاده مي‌كردم. شايد به خاطر همين تعامل خوب بوده است كه من در همه گفت‌وگوهايم به اين نكته اشاره كردم كه نكات مثبت كار را به حساب ساير دوستان بگذاريد و نكات ضعف و منفي را تنها از چشم من ببينيد.
و يكي از نكات مثبت كار شما تدوين بسيار مناسب آن بود كه به تندتر شدن ريتم كار و جذابيت آن كمك زيادي مي‌كرد. چقدر از تدوين واروژ كريم مسيحي راضي بوديد؟
آقاي كريم مسيحي در كاري كه انجام مي‌دهند استاد هستند. به خوبي به فضاي سينما اشراف دارند و همين مسأله هم باعث شده است كه ايشان يك فيلمساز خوب شوند. نظرات او در طول كار براي من بسيار ارزشمند و دلگرم‌كننده بود.
ستار اوركي آهنگسازي فيلم شما را برعهده داشت و همين مسئله نقطه عطفي در اثر شما محسوب مي‌شود چرا كه بسياري آثار ايشان را با كارهاي مرحوم بيات به لحاظ كيفي مقايسه مي‌كنند؟
آقاي اوركي در آهنگسازي فيلم يك نابغه است و همانطور كه به درستي اشاره كرديد در كاري كه انجام مي‌دهد مي‌توان ايشان را با مرحوم بابك بيات مقايسه كرد. او شاگرد آن مرحوم بود و به همين واسطه موسيقي فيلم را به خوبي مي‌شناسد. فيلم «ندارها» به لحاظ موسيقايي جاي كار زيادي را داشت و من مي‌خواستم موسيقي آن به گونه‌اي باشد كه ضمن آنكه از قصه بيرون نمي‌زند و يك كاراكتر مستقل به خود نمي‌گيرد در نوع خودش جريان‌ساز باشد، در درون كار جاري باشد و خوشبختانه آقاي اوركي اين كار را به خوبي هر چه تمامتر انجام دادند.
برخي از منتقدان نسبت به اسم اين فيلم با طعنه برخورد كردند و معتقد بودند در كنار اين ندارها بايد «دارايي» هم ديده مي‌شد تا با تضادي كه ايجاد مي‌كرد روي مخاطب تأثير بيشتري مي‌گذاشت.
من براي آن عده متأسفم كه بدون آنكه درك درستي از فضاي قصه داشته باشند راجع به آن قضاوت مي‌كنند. قصه ما «قصه يك دارا در مقابل ندار» نبود بلكه قصه‌ عده‌اي بود كه فقير بودند و مي‌خواستند به عده‌اي ديگر كمك كنند محوريت هم حول و حوش آنها بود. اسم «ندارها» به نوعي ايهام داشت. ايهام از «ندار» بودن در رفاقت. كاراكترهاي قصه ما راه را اشتباه رفته بودند آنها مي‌خواستند كه كمك كنند منتها راه و روش آن را بلد نبودند، آنها خلاف نكردند بلكه بلاهت كردند.
قصد نداريد كه به ساخت فيلم‌هاي شيك آپارتماني روي بياوريد و همچنان ترجيح مي‌دهيد كه آثار شهري و اجتماعي را بسازيد؟
در اين مدت خيلي‌ها اين سؤال را از من پرسيدند و پيشنهاد هم دادند كه به ساخت فيلم‌هايي از اين دست روي بياورم و قطعاً اگر اين كار را هم مي‌كردم شايد به لحاظ مالي جايگاهم با الان تفاوت زيادي داشت و كارنامه‌ام هم پر مي‌شد از فيلم‌‌هاي تجاري، منتها من ترجيح دادم كه كم‌كار باشم اما اگر قرار است فيلمي را روايت كنم در آن دغدغه‌هاي مردم را نشان دهم. مي‌‌خواستم اگر كاري را مي‌سازم در آن نشان دهم كه مي‌توان از فقر حرف زد ولي در آن پلان‌هاي كثيف نشان نداد. از آدم فقير حرف زد ولي عزت نفس او را هم نشان داد و فيلمي را ساخت كه از جنس مردم باشد. شايد كمتر كسي باشد كه سه سال صبر كند تا فيلم «ندارها» را بسازد ولي من مي‌خواستم به جامعه ايراني يادآوري كنم كه ما مردمي بوديم كه به هم نان قرض مي‌داديم و در مشكلات يار و ياور هم بوديم حالا چه شده است كه كمك كردن را فراموش كرده‌ايم.
خب همين فراموشي كه شما از آن حرفي مي‌زنيد باعث شده عده‌اي بگويند اين فيلم شما فضاي روز جامعه كنوني را با وجود اصراري كه داريد روايت نمي‌كند؟
من يك فيلمساز هستم و وظيفه من هم اين است كه طرح مسئله كنم و سينما اين اجازه را به من مي‌دهد كه لنزم را روي برخي از اتفاقات جامعه زوم كنم. تهران و شهرهاي بزرگ كه تنها در بالاي شهر خلاصه مي‌شوند در بالاشهر كسي حتي نمي‌داند كه همسايه‌اش چه كسي است اما مردم جنوب شهر هنوز هم با هم ارتباطات صميمانه‌اي دارند هنوز بچه محله‌ها از حال هم باخبر هستند و مي‌دانند در چه شرايطي به سر مي‌برند‌ و خب همانطور كه من در قسمت ديگري از مصاحبه هم به آن اشاره كردم من بچه جنوب شهر هستم و با مردم آن منطقه آشنايي كامل دارم و خب قصه ما هم قصه مردم جنوب شهر است و طبيعتاً آن اتفاق در آن منطقه عجيب نيست. در يك از سكانس‌ها هانيه توسلي كه نقش مهري را ايفا مي‌كرد يك مونولوگي داشت كه بسيار تأثيرگذار بود. او مي‌گويد خدا اين لياقت و فرصت را به همه نمي‌دهد كه در حق ديگران خوبي كنند. اشتباه ما از آنجا شروع شد كه مي‌خواستيم به زور خوبي كنيم بعضي از ما آدم‌ها شايد نيتي را كه داريم بد نباشد اما راهي كه مي‌رويم اشتباه است و ما را به بيراهه مي‌برد.
يعني شما با اين فيلم مي‌خواستيد جامعه را به نوعي اصلاح كنيد؟
وظيفه يك فيلمساز اصلاح جامعه نيست بلكه او مي‌تواند همانطور كه اشاره كردم طرح مسئله بكند تا نگاه ديگران را نسبت به آن اتفاق جلب كند من هم سعي كردم از اين طريق به جامعه هشدار بدهم و نگاه آنها را به اين مشكل جلب كنم. به نظرم اگر ما نسبت به اتفاقاتي كه پيرامونمان مي‌افتد بي‌تفاوت باشيم جامعه ما آن اصالت و فرهنگي را كه دارد قطعاً از دست خواهد داد، چيزي كه براي هر جامعه واقعاً خطرناك است.
با وجود پتانسيلي كه قصه فيلم‌تان داشت اما سعي كرديد كه از قهرمان‌پروري پرهيز كنيد و كاراكترهاي اصلي قصه‌تان را با هم همسو كنيد؟
من كلاً با قهرمان‌پروري به شكل رايجش مخالف هستم و ترجيح مي‌دهم به جاي آنكه قهرمان يا ضد قهرمان را در فيلمم نشان دهم، كليت كار را به نوعي نشان دهم، كه در جهت روايت يك قصه و كامل‌كردن هم باشند. حتي در فيلم‌ها ما نقش پليس را به شكل مثبت يا منفي نمي‌بينيم و به جاي پررنگ‌ نمايي قصه دزد و پليس به اصل قصه‌مان مي‌پردازيم كه فكر مي‌كنم همين موضوع هم به ديده شدن كار منجر شد. شما به داستان جنايات و مكافات داستايوفسكي نگاه كنيد كه چطور بدون قضاوت قصه‌اش را روايت مي‌كند.
فيلم شما اين بار در شرايط خوبي اكران شد و يكي از بهترين زمان اكران‌ها يعني اكران عيد فطر را داشت؟
آقاي سعيد‌پور مسئول سينما آزادي وقتي اين فيلم را در جشنواره فجر ديدند نسبت به آن لطف داشتند، آن را پسنديدند و همين باعث شد در سينما آزادي روي پرده برود و البته هر فيلمي اكرانش به فيلم قبلي‌اش مرتبط است و خب اين مسائل دست به دست هم داد كه ما در عيد فطر اكران شويم كه خودش يك اتفاق خوب براي «ندارها» بود.
به نظر شما فيلمي مانند ندارها چه چيزي را مي‌تواند به مخاطب منتقل كند؟
آن چيزي كه براي من در ساخت اين فيلم مهم بوده همان طور كه در قسمت‌هاي ديگر مصاحبه‌ام اشاره كرده‌ام بار اخلاقي آن بوده است. يعني اينكه بتوانم به واسطه اين فيلم مشكلاتي را كه در جامعه كنوني ما وجود دارد به تصوير بكشم. نمي‌دانم كه در اين زمينه موفق بوده‌ام يا نه اما همين كه بتوانم گامي را در اين زمينه بردارم و به نوعي طرح صورت مسئله بكنم براي من باارزش است چرا كه يكي از اصلي‌ترين رسالت‌هاي يك سينماگر آشناكردن مردم با مشكلات جامعه است. اميدوارم توانسته باشم در اين زمينه گامي برداشته باشم.
تم اصلي فيلم شما به گونه‌اي بود كه اگر در آن دقت لازم را به عمل نمي‌آورديم به سمت شعارزدگي مي‌رفت؟
من هم مانند شما به اين مسئله توجه كرده بودم و مي‌دانستم كه هر حركت اضافه‌اي باعث مي‌شود فيلم اسير افراط، تفريط و شعارزدگي شود چرا كه ما تماشاگران بسيار فهيمي داريم و فرق يك قصه رو راست را با شعار تشخيص مي‌دهند. مردم ديگر حوصله اين را ندارند كه بروند در سينما پول بدهند و نصيحت بشنوند. ترجيح آنها اين است كه به تماشاي يك قصه رئال بنشينند.
شما در مصاحبه‌هاي مختلفي كه داشتيد بارها اعلام كرديد كه مصائب زيادي براي ساخت و اكران اين فيلم كشيد‌ه‌ايد. لطفاً راجع به اين موضوع هم صحبت كنيد.
متأسفانه شرايط فيلمسازي در كشور ما به گونه‌اي است كه اگر شما بخواهيد فيلمي را بسازيد بايد از همه جا مجوز ساخت آن را بگيريد. كم مانده است كه از اين به بعد مجوز ساخت فيلم‌مان را از وزارت آب و برق يا تلفن بگيريم. متأسفانه يكسري اعمال نظرهاي شخصي باعث مي‌شود كه شما از روند فيلمسازي طبيعي دور بيفتيد. وقتي مجوز ساخت براي ندارها را گرفتيم به سراغ بسياري از سازمان‌هايي رفتيم كه بودجه براي فيلمسازي در اختيار داشتند و زماني كه به آنها براي مشاركت در ساخت فيلم مراجعه كرديم، برخورد خوبي هم با ما داشتند و از فيلمنامه كار هم خوششان آمده بود، منتها ترجيح آنها اين بود كه با يك كارگردان صاحبنام كار كنند به همين دليل نتوانستم با آنها همكاري كنم چرا كه از كارنامه شلوغي در كارگرداني برخوردار نبودم و بالاخره بعد از رايزني با تهيه‌كننده‌هاي مختلف سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه خودم تهيه‌كنندگي اين اثر را بر عهده بگيرم و همه اين اتفاقات باعث شد روند ساخت اين فيلم به طول بينجامد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار