
سابقه مؤانست و صميميت آن بزرگ با رهبر كبير انقلاب به بيش از هفت دهه ميرسيد و اين دوره طولاني، همگامي در درس و بحث و جهاد را با تمام فراز و نشيبهاي آن شامل ميشد. «جوان» در تكريم خاطره زهد و مجاهدت اين روحاني گرانمايه و نيز براي اداي دين به ساحت امام راحل، مروري دارد بر پارهاي از سرفصلهاي حيات آن فقيد سعيد. اميد آنكه مقبول افتد.
فصل اول: حديث اُنس
آيتالله سيدمحمدصادق لواساني در باب سابقه آشنايي خويش با حضرت امام خميني(ره) آورده است:
در سال ۱۳۴۲ قمري من با مرحوم حضرت امام خميني، قدس سره الشريف، آشنا شدم. در آن سال هر دو مجرد بوديم. آقا روحالله در سال ۱۳۳۹ براي ادامه تحصيل از سلطانآباد اراك به قم هجرت كرده بود. علاقه ما به هم آنقدر زياد شد كه رفت و آمد خانوادگي پيدا كرديم. شهريهاي كه مرحوم آيتالله حائري براي طلاب تعيين كرده بودند، براي هر فرد مجرد ۱۰ ريال و براي هر فرد متأهل ۱۵ ريال بود. ما از استادان وقت مانند مرحوم آيتالله حجت و مرحوم آيتالله صدر و مرحوم آيتالله شاهآبادي و مرحوم آيتالله خراساني و ديگر آيات عظام بهرهمند شديم.
حدود سال ۱۳۵۰ قمري با ياري مادر من، دختر آقاي حاجشيخ محمد ثقفي به عقد امام امت درآمد.
من در قم سرپرستي مدرسههاي فيضيه، دارالشفاء و خان را به عهده داشتم و تا مدت شش سال در قم مشغول تحصيل و تدريس بودم و سپس به تهران مهاجرت كردم و از همان سال، مرحوم امام خميني(ره) سالي دو تا سه بار به تهران تشريف ميآوردند و مهمان من بودند.
خاطرات زيادي از ايشان به ياد دارم كه همه در جاي خود شيرين و نقل كردني است. مسافرتهاي زيادي با هم به شهرهاي اصفهان، خمين و اراك داشتيم. در اصفهان و مشهد، در همان مدت كوتاه از درس بعضي از آقايان استفاده كرديم. در موقع مطالعه، ايشان مقداري را كه بايد براي روز بعد مطالعه ميشد، زودتر به پايان ميرساندند.
در ماه مبارك رمضان و بهخصوص شبهاي متبرك، عبادتهاي دستهجمعي داشتيم. از جمله مرحوم صدوقي، آقاي بروجردي و مرحوم آلآقا نيز حضور داشتند كه تا نزديك سحر به طول ميانجاميد. بعضي اوقات هم با هم وسايل چاي را آماده ميكرديم و صبحهاي زود در كنار رودخانه قم مشغول مباحثه ميشديم. حتي روزهاي سرد هم اين كار انجام ميشد و چقدر زيبا و با لطافت و صفا صورت ميگرفت.
سال ۱۳۴۰ شمسي كه براي آخرين بار امام(ره) به تهران آمدند، مصادف بود با تصويب لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و مبارزات حضرت امام(ره) آغاز شده بود.
در سال ۱۳۴۳ پس از تبعيد امام(ره) به تركيه، من براي ديدار ايشان از طريق عراق به تركيه رفتم، ولي مقامات رژيم شاه ممانعت كردند و ديداري انجام نشد و همين امر موجب ممنوعالخروج شدن من از ايران شد.
در سال ۱۳۵۱ ساواك مرا به خاطر مبارزات و كمك به زندانيان سياسي بازداشت كرد و پس از مدتي آزاد و در سال ۱۳۵۳ به سه سال تبعيد در هشتپر طوالش محكوم شدم.
در سال ۱۳۵۷ به زيارت عتبات مقدسه رفتم و خدمت امام رسيدم و اوضاع سياسي ايران را بازگو كردم و در باره حكومت آينده ايران و مسائل آن بحث و گفتوگو كرديم.
قبل از عزيمت امام خميني(ره) به ايران، من به ايران بازگشتم. در طول ۱۰ سال انقلاب، من هر هفته يك يا دو بار حضرت امام را ملاقات ميكردم و قبل از رحلت امام (ره) نيز يك بار توفيق ديدار ايشان را پيدا كردم.
ايشان به نافلهها و نماز شب و شبزندهداري ملتزم بودند. هميشه افراد را از غيبت نهي ميكردند، حتي غيبتهايي كه در اذهان بعضي از افراد بلامانع بود. خودشان نيز ملتزم بودند كه غيبت نكنند. به آنچه داشتند، قانع بودند و چشمداشتي به مال ديگران نداشتند و به درآمد مختصري كه از املاك موروثي به دست ميآمد، قناعت ميكردند. ايشان در يكي از محلات قديمي و دورافتاده قم، در منزلي با كمترين اجاره زندگي ميكردند و در همين حال از كمك به محرومان غافل نبودند. بعد از رحلت ايشان هم از وصيتنامهشان معلوم شد كه در مدت ۱۰ سال بعد از انقلاب هم در وجوه شرعي هيچ تصرفي نكرده بودند.
فصل دوم:به روايت فرزند
جناب حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدرضا لواساني فرزند ارجمندآيت الله لواساني در يادداشتي خطاب به صفحه «يادمان» در تبيين منش فردي و اجتماعي آن بزرگ آوردهاند:
مرحوم آيتالله آقاي حاجسيدمحمدصادق لواساني، فرزند مرحوم آيتاللهالعظمي آقاي حاج سيدابوالقاسم مجتهد تهراني ملقب به لواساني در ماه صفر سال ۱۳۲۴ هجري قمري مطابق، سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در يك خانواده روحاني در نجف اشرف چشم به جهان گشود. دوران طفوليت را در سايه لطف پدر و دامان پرمهر مادر گذراند و سپس به مكتبخانه راه يافته و پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن در معيت والدين عازم ايران شدند و در همدان با درخواست مردم از والدشان رحل اقامت نمودند. به درخواست كتبي مرحوم آيتاللهالعظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم با اين تعبير كه نان و پنيري داريم، فرزندانتان را بفرستيد كه سر يك سفره باشيم. البته در آن زمان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري در اراك بودند و در سال ۱۳۴۱ هجري بنا به امر پدر در معيت برادر بزرگوارشان مرحوم آيتالله آقاي حاج سيداحمد لواساني ومادر گرانمايه خود به سمت اراك كه در آن روزگار حوزه كوچكي داشته حركت و پس از چندين ماه اقامت در معيت مؤسس حوزه علميه به شهر مقدس قم مشرف و در كنار قبر كريمه اهلبيت فاطمه معصومه سلاماللهعليها سكني نمودند و به شاگردان استاد خود پيوستند و مشغول تحصيل علوم ديني از معقول و منقول شدند و در همان تاريخ با حضرت امام خميني(ره) آشنا و شالوده يك دوستي هفتاد ساله ريخته شد كه تا آخرين روزهاي حيات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ادامه يافت و سال بعد هم خودشان بديدار معبود شتافتند. معظمله دروس سطح و خارج فقه و اصول و معقول را نزد حضرات آيات عظام مرحوم آقاي حاج سيدمحمدتقي خوانساري و مرحوم آقاي حاجسيد محمد حجت كوهكمرهاي و مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي و مرحوم آقاي شاهآبادي (ره) فرا گرفتند و پس از برادر بزرگتر خود مرحوم آيتالله آقاي حاج سيداحمد لواساني (ره) تصدي و مديريت حوزه علميه قم كه در آن تاريخ منحصر به مدارس فيضيه و دارالشفاء بود به امر حضرات آيات ثلاث عهدهدار بودند. پس از ۲۴ سال تحصيل و اقامت در حوزه علميه قم در سال ۱۳۶۵ هجري قمري جهت امر تبليغ شريعت حقه اثناعشريه به تهران مهاجرت و رحل اقامت نمودند و پس از فوت والد معظم خود در سال ۱۳۶۶ هجري قمري در مسجدي واقع در خيابان ري بازارچه نايبالسلطنه كه فعلاً هم اين مسجد بهنام ايشان ثبت است، بهاقامه نماز جماعت و تصدي مدارس علميه محمديه و حاجابوالحسن و قنبرعليخان بهامر مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي پذيرفته و به تدريس و تربيت طلاب علوم ديني پرداخته و از سال ۱۳۴۱ شمسي پس از فوت مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي در معيت مرحوم آيتالله آقاي حاج سيدمحمد بهبهاني با شروع نهضت حضرت امام(ره) يكي از اعضاي اصلي جامعه روحانيت آنروز تهران درآمد و در سال ۱۳۴۲ شمسي با دستگيري حضرت امام(ره) و سپس آزادي ايشان و انتقال به قيطريه تنها كسي كه ميتوانست با حضرت امام(ره)ملاقات نمايد، ايشان بودند كه از همان تاريخ مسئول امور حسبيه (وجوهات شرعي) حضرت امام(ره) شدند و پس از دستگيري حضرت امام(ره) در سال ۱۳۴۳ شمسي و تبعيد معظمله به تركيه جهت ديدار با ايشان به آن ديار سفر نمودند كه سفارت ايران در تركيه مانع اين ديدار شد و پس از يك هفته اقامت در تركيه و پس از مأيوس شدن از ديدار حضرت امام(ره) از طريق كشور عراق به ايران مراجعت و عهدهدار منابع مالي حضرت امام(ره) به جهت برقراري شهريه طلاب حوزه علميه قم و ديگر حوزههاي علميه كشور شدند تا اينكه در بهمنماه سال ۱۳۵۱ شمسي از طرف ساواك تحت تعقيب و دستگير و به زندان شهرباني منتقل و پس از ۲۰روز تحت شكنجههاي روحي فراوان در اثر فشار و فعاليت مراجع معظم تقليد آن روز آزاد و مجدداً به فعاليتهاي قبلي خود با مراقبت بيشتر ادامه داده و سازمان امنيت كشور وقت كه متوجه فعاليتهاي انقلابي مخفيانه ايشان شده بود، اين بار ايشان را در تاريخ آذرماه ۱۳۵۳ شمسي مجدداً دستگير و بلافاصله به شهرستان هشتپر طوالش به مدت سه سال تبعيد نمودند. در آنجا هم دست از فعاليت هاي خود در ارتباط با مسائل اقتصادي (شهريه طلاب) برنداشته چه افرادي كه مخفيانه شخصاً به تبعيدگاه ايشان مراجعه و چه افرادي كه به بيروني منزل ايشان در تهران مراجعه ميكردند و با نواب ايشان برخورد داشتند تا اينكه آن مرحوم در آذرماه سال ۱۳۵۳ به علت كسالت شديد قلبي به درمانگاه شير خورشيد سرخ هشتپر طوالش منتقل و پس از يك هفته معالجه در آن بهداري جهت ادامه معالجات به تهران منتقل و در بيمارستان آبان بستري شدند و پس از مرخصي از بيمارستان به فعاليتهاي خود تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران به عنوان يكي از منابع اصلي تأمينكننده مالي حضرت امام در اخذ و خرج بودند. ادامه داده و پس از ورود حضرت امام(ره) به ايران اسلامي هفتهاي يكبار با ايشان ملاقات مينمودند و پس از شروع جنگ تحميلي به دفعات در جبهههاي جنگ در جنوب و غرب كشور حاضر و در سنگرها موجب تقويت روحيه رزمندگان ميشدند. آن مرحوم داراي اخلاق و صفات پسنديدهاي بودند كه ميشود گفت كمنظير بودند. در اينجا مناسب است يكي از خصوصيات ايشان كه حاكي از روح تقوي و پرهيزكاري و وفاداري ايشان است نقل شود تا شايد تأثير مثبتي در خواننده بگذارد. تا آخرين روزهاي حياتشان هشتم مردادماه سال ۱۳۶۹ شمسي در يك منزل ۱۴۰ متري بدون هيچگونه تشريفاتي زندگي ميكردند و آنانكه از نزديك به حضورشان رسيده بودند، شاهد اين موضوع بودند و سخت تحت تأثير واقع ميشدند. مقيد نماز شب و ديگر نوافل و نماز اول وقت بودند. به شدت از غيبت كردن پرهيز مينمودند و در بيان مطالب حق هيچگونه پردهپوشي و ملاحظات سياسي نمي نمودند و در ارتباط با مردمداري و آداب اجتماعي بسيار مقيد بودند كه عدهاي از دوستان نزديك ايشان بر اين عقيده بودند كه ايشان يكبار به دنيا آمده و ۷۰ سال تجربه كسب نموده و مجدداً پس از آن به دنيا آمدهاند و آموختههاي خود را در ارتباط با مسائل اجتماعي به كار بسته و كمتر فردي بود كه با اولين برخورد ايشان مجذوب اخلاق و رفتار ايشان نشود و در ارتباط با صفا و وفاي ايشان بين تمام نزديكان و دوستان ايشان اعم از روحاني و غيرروحاني زبانزد بودند و معترف به اين موضوع در حدي كه خاندان آنمرحوم مرهون آن بوده و هستند، سينهاي بيكينه داشتند و در مورد افرادي كه ناآگاهانه به ايشان حسادت ميكردند به مناسبت نزديكي ايشان با حضرت امام رضواناللهتعاليعليه، رفتار اجداد معصومشان را با آنها داشتند و به كمك آنها ميشتافتند و سعي در رفع گرفتاري آنها مينمودند. ايشان پس از ۸۷ سال زندگي پربار خود در ساعت ۱۲ صبح روز هشتم مردادماه سال ۱۳۶۹ شمسي در اثر سكته قلبي در بيمارستان شهيد رجائي (قلب تهران) دار فاني را وداع و به ديدار معبود شتافتند و در مسجد بالا سر حضرت معصومه سلاماللهعليها به خاك سپرده شدند. خدايشان رحمت كند و ما را هم پيرو راهشان كه همانا راه اجداد بزرگوارشان ميباشد، قرار دهد. انشاءاللهتعالي
فصل سوم:بر محمل جهاد
«نامبرده در بازجوييهاي معموله اظهار ميدارد قريب ۵۰ سال است با (امام) خميني دوست و اصولاً در يكجا تحصيل كردهاند و از وقتي كه نامبرده به عراق عزيمت نموده يكي از نمايندههاي ايشان در تهران بوده و اغلب مردم و بازاريان ضمن مراجعه به منزلش مبالغي نقدي يا به صورت چك و سفته تحت عنوان سهم امام و زكات به نامبرده تحويل ميدهند.»
جملات فوق بخشي از اسناد ساواك به نقل از اظهارات آيتالله سيدمحمدصادق لواساني است. وي اين اظهارات را در مقابل بازجويان كميته مشترك ضد خرابكاري بيان كرده است. آيتالله لواساني بنا به آنچه در شناسنامهاش آمده در سال ۱۲۸۰ در تهران متولد شده، ولي در واقع متولد نجف اشرف است. پدرش سيدابوالقاسم لواساني از علماي تهران بود. او مقدمات را در نجف فرا گرفت. پس از آن راهي ايران شد و در اراك نزد آيتالله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي به تلمذ پرداخت. با تأسيس حوزه علميه قم به همراه استادش به قم آمد و در مدرسه دارالشفاء با امام خميني(ره) همحجره و بيش از دو دهه از محضر بزرگان حوزه قم بهرهمند شد. پس از نيل به درجه اجتهاد و با كولهباري از علم و معرفت به تهران آمد و در مسجد شيخ جواد مقدس در بازارچه نائبالسلطنه به اقامه نماز جماعت و نشر معارف ديني پرداخت. همزمان با آغاز نهضت امام خميني(ره) در سال ۱۳۴۱ شمسي او نيز مانند بسياري از روحانيون و به تبعيت از امام(ره) به مخالفت با رژيم پرداخت. اولين سند در پرونده انفرادي وي در ساواك مربوط به نيمه اسفند ۱۳۴۱ است:
«در ساعت ۵/۳ عصر پنجشنبه آقاي حاج سيدمحمدصادق لواساني كه از علماي تهران است و منزل او در كوچه تقوي خيابان سيروس ميباشد به چند نفر كه به ملاقات او آمده بودند و از وضع علما در مقابل دولت سؤال ميكردند، گفت: دولت مفتضح شد و شاه ماهيت خود را نشان داد چون همه مردم فهميدند كه علما به وظيفه ديني خود عمل كردهاند...»
آيتالله لواساني در كنار ساير روحانيون و علماي تهران با صدور و حتي توزيع اعلاميههاي مختلف در مخالفت با اقدامات ناصواب رژيم در ماجراي انجمنهاي ايالتي و ولايتي، حمله به مدرسه فيضيه و... وفاداري خود را به نهضت امام خميني(ره) اعلام داشت: «ساعت ۲۱:۳۰ روز چهارشنبه ۱۱/۲/۴۲ سيدمحمدصادق لواساني ساكن كوچه تقوي كه پيشنماز يكي از مساجد است و از طرفداران آيتالله خميني است نزد حاجاحمد كه در بازار كار ميكند، آمده و مقداري اعلاميه بدون امضا (ملت اعتماد ندارد و علما با اعلام عدم اعتماد عدم رضايت خود را از دولت علم اعلام كردهاند و بايد گفت علم هرچه زودتر برود) به او داد و نامبرده هم در بازار و كوچههاي مشرف به آن به ديوار و معابر عمومي الصاق و پخش مينمود...»
آيتالله لواساني به عنوان نماينده و وكيل تامالاختيار امام خميني(ره) در اخذ وجوهات شرعيه و صرف آن در امور مربوط به حوزههاي علميه و برخي موارد ديگر همواره مورد توجه مأموران امنيتي رژيم قرار داشت. پس از تبعيد امام(ره) به تركيه و متعاقب آن به عراق حساسيت ساواك نسبت به اين امر بيشتر شد چه اينكه بخشي از اين وجوه به طرق مختلف براي امام(ره) ارسال ميشد. در همين زمينه ساواك تهران طي نامهاي به اداره كل سوم اعلام داشت:
«...به طور كلي وجوهي كه در ايران جمعآوري و حواله آقاي خميني ميگردد به وسيله آقاي سيدمحمدصادق لواساني ساكن امامزاده يحيي و پيشنماز مسجد شيخ جواد مقدسي (بازارچه نائبالسلطنه) صورت ميگيرد...»
بهرغم مراقبت جدي و پيوسته ساواك نسبت به آيتالله لواساني و استفاده از عناصر نفوذي در جهت اطلاع از چگونگي جمعآوري وجوهات و طريق ارسال آنها براي امام(ره)، اداره كل سوم ساواك كه به اصطلاح عهدهدار امنيت داخلي كشور بود، در تاريخ ۲۵/۸/۴۹ طي نامهاي به ساواك تهران اعلام كرد: «طبق سوابق موجود و گزارشات واصله از آن ساواك از زماني كه خميني به عراق منتقل شده نامبرده بالا نماينده تامالاختيار وي در جمعآوري وجوه شرعيه و ارسال آن به عراق معرفي شده است ليكن از آن تاريخ تاكنون كه بيش از شش سال ميگذرد هنوز نحوه ارسال و چگونگي جمعآوري اين وجوه روشن نگرديده است. عليهذا با اعلام اينكه در نمايندگي لواساني ترديدي نيست و از طرفي ادامه ارسال اين وجوهات به عراق جهت خميني به مصلحت نيست، خواهشمند است دستور فرماييد ضمن نفوذ كامل در منزل لواساني و حتي با استفاده از وسايل فني و مراقبت دقيق در اين زمينه در جريان كليه فعل و انفعالات انجامشده از ناحيه يادشده بوده و نتايج حاصله و پيشرفت عمليات را مستمراً به اين اداره كل اعلام داريد».
به دستور اداره كل سوم ساواك مأموران كميته مشترك ضدخرابكاري در تاريخ ۲۶/۱۰/۵۱ به منزل آيتالله لواساني يورش برده و ضمن بازرسي منزل اقدام به دستگيري ايشان كردند، اتهام ايشان كمك مالي به سازمان مجاهدين خلق عنوان شد، ولي طي مدت بازجويي در زندان كميته مشترك بازجويان درصدد دستيابي به موارد ديگري نظير چگونگي جمعآوري وجوهات و ارسال آن براي امام خميني(ره) به عراق نيز بودند:«برابر اعلام كميته مشترك ضد خرابكاري نامبرده بالا در تحقيقات معموله دوستي و آشنايي با خميني و جمعآوري وجوهات شرعي جهت وي را تأييد ليكن پرداخت هرگونه وجهي را به عنوان كمك به گروه به اصطلاح مجاهدين خلق تكذيب كرده است. بنابراين با توجه به اينكه دلايل كافي مبتني بر ارتباط يادشده با عناصر خرابكار به دست نيامده و از طرفي مشاراليه دچار كهولت و بيماري بوده در تاريخ ۱۶/۱۱/۵۱ با تبديل قرار از زندان آزاد شده است.»
آيتالله لواساني پس از آزادي از زندان دست از فعاليتهاي خود برنداشت و همچون گذشته ضمن ارتباط با امام خميني(ره) عهدهدار جمعآوري وجوه شرعيه و ارسال آن براي ايشان بود. سرانجام ساواك در ۱۶/۳/۵۳ ضمن مكاتبه با وزارت كشور خواهان تشكيل كميسيون امنيت اجتماعي و تبعيد ايشان شد:
«نامبرده بالا از وعاظ ناراحت و اخلالگر مقيم تهران است كه تحريكات و اقداماتي در زمينه ضديت مردم با يكديگر به عمل آورده و همچنين فعاليتهايي در خلاف مصالح مملكتي و اخلال در نظم عمومي انجام داده و رويه نامطلوب و ناصواب خود را همچنان دنبال مينمايد به نحوي كه وجود مشاراليه در تهران موجبات برهم خوردن نظم و آرامش عمومي را فراهم ميسازد. با ارسال خلاصهاي از سوابق وي به پيوست خواهشمند است دستور فرماييد نسبت به تشكيل كميسيون امنيت اجتماعي و طرح موضوع پيشينه يادشده نسبت به طرد وي اقدام قانوني معمول داشته و نتيجه را به اين سازمان اعلام نماييد».
نتيجه تشكيل اين كميسيون، تصويب تبعيد آيتالله لواساني به مدت سه سال به هشتپر طوالش در استان گيلان بود. در راستاي اجراي اين تصميم مأموران كميته مشترك ضدخرابكاري بار ديگر در تاريخ ۷/۴/۵۳ اقدام به دستگيري آيتالله لواساني و پس از تحويل به اداره اطلاعات شهرباني، ايشان را راهي هشتپر كردند.
آيتالله لواساني پس از تحمل نزديك به ۳۰ ماه از دوران تبعيد دچار بيماري شد و شدت بيماري بهحدي بود كه ساواك با اعزام وي به تهران براي معالجه موافقت كرد. پايان دوره بيماري ايشان با اتمام دوران تبعيد مقارن شد، لذا ايشان را مجدداً به محل تبعيد مراجعت ندادند. با شهادت حاجآقا مصطفي خميني در آبان ۱۳۵۶ موج تازهاي در روند مبارزه با رژيم آغاز شد. آيتالله لواساني در اين مقطع با امضاي اعلاميههاي صادرشده در مخالفت با اقدامات رژيم و همدلي و همگامي با فعاليتهاي روحانيون مبارز نقش بهسزايي در پيروزي انقلاب اسلامي داشتند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ارتباط صميمانه و دوستي ديرينهاش با امام خميني(ره) همچنان ادامه داشت. اين عالم رباني در هشتم مهر ۱۳۶۹ به رحمت الهي پيوست و پس از تشييعي باشكوه در حرم مطهر حضرت معصومه(س) در قم به خاك سپرده شد.