
اگرچه اين سازمان با توجه به نامگذارياش بايد محور فعاليتهاي خود را در حوزه فرهنگ و گردشگري و موضوعات وابسته به اين قرار ميداد اما بيشتر موضعگيري مسئولان اين سازمان بوي فعاليتهاي تشكيلاتي و سياسي ميداد. موضعگيريهايي كه با مخالفت علما، روحانيون، سياسيون و دلسوزان نظام و مردم همراه ميشد. اگرچه اين سازمان همچنان در دست افرادي است كه خود را وامدار جريان انحرافي ميدانند اما پرداختن به مباحث برخي از مجموعههايي كه تابع اين سازمان بودند ميتواند ابعاد تازهاي را از تحركات اين جريان پردهنمايي كند. عشرت شايق نماينده دور هفتم مجلس شوراي اسلامي از شخصيتهايي است كه تصدي مجموعه سعدآباد را در دولت نهم همزمان با رياست مشايي به عنوان مدير سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به عهده داشته و از نزديك شاهد برخي فعاليتهاي جريان انحرافي بوده است. عضو جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در دوره مديريت خود بر مجموعه فرهنگي و تاريخي سعدآباد شيوه و تحركات اين جريان را به وضوح ديده و در گفتوگو با «جوان» به برخي از آنها اشاره ميكند.
براساس چه معيارهايي مسئولان وقت شما را به عنوان مدير مجموعه سعدآباد انتخاب كردند؟
با توجه به شرايط كاري؛ سوابق فرهنگي و از سويي فرمايشات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري (در مورد ضرورت فعاليت در حوزه فرهنگي و تاريخي كشور) و با در نظر گرفتن اينكه براي رسيدن به بخشهايي هر چند ناچيز از آن افق درخشان فرهنگي و اجتماعي كشور، بعد از اتمام مسئوليت نمايندگي هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي به عنوان فردي كه داراي قريب به ۳۰ سال تجربه در حوزه فرهنگ و هنر و تاريخ بودم بنا به درخواست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي، گردشگري از سازمان متبوع جهت اداره مجموعه فرهنگي، تاريخي سعدآباد به عنوان مدير مأمور شدم. در اين مدت مأموريت بنا بر اين بود كه وضعيت موزههاي مجموعه ساماندهي و موزههايي جديد با شرايط مجموعه سعدآباد داير شوند و برخي برنامههاي مرتبط فرهنگي، تاريخي در سطح مجموعه اجرا شود. البته ناگفته نماند من در دوره هفتم مجلس هم با كميسيون فرهنگي هماهنگي داشتم و اين هم براي مديريت اين مجموعه لازم بود. در بدو شروع فعاليت در مجموعه سعدآباد برخي از پيشنهادات علمي، فرهنگي را مرور كرده و وارد برنامهريزي و كار اجرايي مناسب با شرايط مأموريتي محوله شدم. در همين رابطه يكي از مهمترين اتفاقات فرهنگي كه در مجموعه سعدآباد به انجام رسيد مراسم جشن و سرور مواليد ائمه اطهار (ع) و دعوت از مردم صاحبان اصلي ارثيه مجموعه و شخصيتهاي مرتبط با ايام خاص بود مثل روز جانباز، روز ۲۲ بهمن، ايام دهه مباركه فجر، ايام دفاع مقدس، ايام ماه مبارك رمضان و نيمه شعبان. در طول اين مدت از شخصيتهاي بزرگي مانند حجتالاسلام والمسلمين صديقي هم براي سخنراني و برپايي نماز جماعت دعوت به عمل ميآمد.
شما قبل از پذيرفتن مديريت اين مجموعه از آقاي مشايي و خط مشي طرز تفكر وي باخبر بوديد؟
نه، بنده در مجلس هفتم عضو كميسيون اصل نود بودم و ارتباط نزديك و تنگاتنگ و كاري با وي نداشتم، فقط در حد يكي دو باري كه در جلسات حاضر ميشدند از ايشان شناخت داشتم و بيشتر با بدنه و مجموعه سازمان گردشگري و جهانگردي در ارتباط بوديم. در بدو آشنايي بنده با آقاي مشايي و قبول مسئوليت، از نوع تفكرات و روحيات وي اطلاع خاصي نداشتم، در زمان تصدي من دو موضوع از سوي آقاي مشايي اتفاق افتاد كه رسانهاي هم شد و باعث شد تا حدودي به شخصيت و روحيات وي پي ببرم. يكي موضوع سفر ايشان به تركيه بود كه البته آن موضوع را ايشان به كلي انكار كردند و زير بار آن نرفتند و ديگر موضوع زماني بود كه بنده در مجموعه بودم و وي در مراسم نيمه شعبان كه بسياري از كاركنان و مسئولان سازمان حضور داشتند سخنراني قابل بحثي در ارتباط با مديريت امام عصر (عج) انجام دادند و مسائلي را مطرح كردند كه سؤالات بسياري را در ذهن مطرح ميكرد. بعد از آن سخنراني متوجه شدم كه اين شخص خيلي فاصله دارد با آن چيزي كه در ذهن ما بوده و ازآن به بعد بود كه شناخت ما از وي شناختي كاملتر و واقعيتر شد چرا كه ما رو در رو و بدون واسطه افكار و روحيات ايشان را ميشنيديم.
چرا شما با مسئولان سازمان ادامه همكاري نداديد؟
در اوايل همكاري مسئولان سازمان از نوع فعاليت و همكاري ما استقبال كردند ولي در ادامه آنها درخواستهايي از مجموعه سعدآباد داشتند كه پيشرفت كارهاي فرهنگي را با مشكل مواجه ميكرد.
مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري چه درخواستهايي داشتند كه باعث اختلال در كار شما و به صورت كلي مجموعه سعدآباد ميشد؟
آنها به بهانههاي مختلف قصد داشتند برنامههايي را ترتيب دهند و افرادي را دعوت كنند و خودشان هم به سخنراني بپردازند. من مسير را براي همايش و برنامههاي اين افراد باز نكردم و بارها اعلام كردم كه مسئول دفتر آنها نيستم كه به كارهاي اينچنيني تن بدهم، من در خلال اينگونه درخواستها اعلام كردم كه ميخواهم كار فرهنگي انجام دهم نه آنكه عرصه را براي تبليغ عدهاي باز كنم. مثلاً اگر ما برنامه روز ۱۳ رجب كه ولادت حضرت امير (ع) بود را داشتيم آنها نظرشان اين بود كه برنامه به سمت و سويي برود كه عده خاصي در اين جلسه و گردهمايي جمع بشوند و علاوه بر كاركنان مجموعه سعدآباد افرادي هم از بيرون بيايند تا در اين جمع افراد خاصي به سخنراني بپردازند و به تبليغ مشغول بشوند. اين لطمه بزرگي محسوب ميشد چرا كه جايگاه فرهنگ و تاريخ والاتر از آن است كه به ابزاري تبديل شود براي تبليغ و ترويج افكار شخصيتي كه اهداف و نيات شبههناكي دارد.
درخواستهاي اينچنيني را مسئول سازمان شخصاً مطرح ميكردند؟
به جز يك مورد بقيه موارد را از طريق دفتر خودشان و واسطهها مطرح ميكردند. البته وقتي كه من موافقت نميكردم و اجازه چنين كاري را نميدادم در جلساتي كه خودش حضور داشت اظهار گلايه و شكايت ميكرد و سؤال ميكردند كه چرا از دستورات تبعيت نميكنيد. بنده هم پاسخ ميدادم هر زماني كه مشاهده كرديد كه بنده مطابق قانون عمل نميكنم حق گلايه و شكايت را داريد اما انتظار نداشته باشيد كه بر خلاف رويه قانوني عمل كنم. در اين سازمان انتخاب افراد بر اساس شايستگي يا تخصص نبود. بايد عرض كنم كه در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هر كسي ميخواست در شوراي معاونان باشد برايش جا درست ميكردند، مثلاً كميته طبيعتگردان، كه طبق آئيننامه جزو اعضاي شورا نيست اما عملاً اين افراد را در شورا جا داده و در كنار خود قرار ميدادند.
رويكرد مسئولان سازمان در قبال فعاليتهاي فرهنگي و ديني كه به آن اشاره كرديد چه بود؟ آيا از برنامههاي شما استقبال ميكردند؟
در اين موارد متأسفانه با عدم همراهي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري مواجه بوديم و نه تنها اين اقدامات به صورت حضوري، تلفني يا مكتوب از سازمان ذيربط مورد تشويق و تأييد قرار نگرفت بلكه با تماسهاي خاص از سوي برخي مسئولان سازمان ميراث اعلام ناراحتي هم ميكردند كه اين برنامهها متولي دارد و شما لازم نيست مراسم نماز، ادعيه و بزرگداشت در آن مجموعه راهاندازي كنيد. لازم به توضيح است كه همزمان با اين برنامهها اصليترين وظيفه و مأموريت ذاتي مديريت مجموعه يعني بحث اداره موزهها به بهترين وجه انجام ميشد، چه از باب ساماندهي اموال، چه از نظر تكميل حفاظت به وسيله حفاظت الكترونيكي و چه در بخش آموزش كاركنان و مديران موزهها و چه در حوزه تبليغات و اطلاعرساني كه افزايش چشمگير تعداد بازديدكنندگان و افزايش موزهها را به دنبال داشت. حجم بسيار وسيعي از اخبار كاري و فعاليتهاي مجموعه و برگزاري مراسم مختلف در سعدآباد، منطقه را تحت تأثير قرار داده بود (خصوصاً طرح پيادهروي براي همسايگان مجموعه) و نه تنها مسئولان فرهنگي، هنري منطقه يك تهران بلكه سازمانهاي ديگري از مناطق ديگر تهران و كشور به دنبال اجراي برنامههاي مشترك فرهنگي با مجموعه بودند كه از آن جمله ميتوان به بحث موزه سيار سعدآباد اشاره كرد. خوشبختانه با هماهنگي و رايزني هم در سطح تهران و هم در سطح استانها درخشش بسيار خوبي داشت و با اعزام مدير و ابواب جمعي موزه سيار و اموال موجود فرهنگي، تاريخي اين مجموعه به نقاط مختلف، آشنايي با موزههاي مجموعه ارتقا پيدا كرد و بابي بود كه درخشش خودش را در پي داشت.
به نظر شما دليل مخالفت و عدم همراهي مديران سازمان چه بود؟
دريغ از يك تشويق و يا تأييد از سوي مسئولان سازمان و اين در شرايطي بود كه اگر در نقاطي از كشور يك چوب خشك در موزهاي توسط نور چشميهاي مطيع جابهجا ميشد با پيامهاي متعدد مسئولان ارشد و تشويق آنها مواجه ميشد اما چرا اينجا نوع ديگري رفتار ميشد دلايلي دارد كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم و برخي ناگفتنيها نيز بماند براي بعد. شايد يكي از مهمترين دلايل تناقض رفتار مسئولان وقت سازمان با روش مديريت بنده، منتسب بودن اينجانب به جريانهاي اصيل سياسي، ارزشي و نهاد مقدس بسيج بود به طوري كه پس از انتصابم به عنوان فرمانده پايگاه بسيج مجموعه فرهنگي سعدآباد اين فشارها و مقابله كردنها و توطئهها به حد اعلاي خود رسيد.
در آن سال در اوج جنايات صهيونيستها در سرزمين غصبي فلسطين خصوصاً غزه و قتل عام فجيعي كه چون حمام خون راه انداخته بودند چندين برنامه در مجموعه پيشبيني كردم از جمله تلاوت سوره مباركه حشر به صورت روزانه و مسابقه نقاشي و طراحي و جملهنويسي و كتابت سوره مباركه حشر با حضور خوشنويسان مطرح در اين حوزه، اجراي برنامه بزرگداشت شهداي قيام انتفاضه با حضور سفير محترم فلسطين در ايران و در نهايت تدارك برنامهاي بود كه به ياد شهداي غزه نهال كاشته شود و نام هر شهيد در كنار هر نهال نصب شود. اين مورد جزو موارد چالشي و بحثبرانگيزي بود كه در رابطه با اجراي آن بسيار مورد اذيت و آزار قرار گرفتيم كه البته براي بنده و همفكران و همراهانم در مجموعه نوش بود. براي انجام اين كار ليست شهداي غزه را از طريق هماهنگي با سفارت فلسطين اخذ كرديم و در روز موعد درختكاري با آماده كردن نهالهاي مورد نياز كه با زحمت زياد و هماهنگيهاي لازم آماده شده بود با حضور مسئولان فرهنگي، اجتماعي ملي و منطقه و سفير محترم فلسطين در مقابل موزه ملت (كاخ سفيد مربوط به پهلوي دوم همپيمان انورسادات ملعون) كاشت نهال انجام شد. با وجود اطلاع رساني مكتوب و شفاهي كل برنامههاي بزرگداشت شهداي غزه و نهالكاري به ياد شهداي غزه به مسئولان سازمان ميراث فرهنگي نه تنها در مراسم حضور پيدا نكردند بلكه مورد اذيت و آزار قرار گرفتم اما بعدها كه در جريان فتنه شعار نه غزه و نه لبنان را در كف خيابان شنيدم پيبه عمق مخالفتها بردم.
اختلافات شما به مباحث تخصصي مديريتي هم گسترش پيدا كرد؟
بله، در ارتباط با اجراي برنامههايي مثل كنسرت كه در سالهاي قبل يكي از كارهاي متداول در مجموعه به شمار ميرفت و به عنوان يكي از منابع درآمدي محسوب ميشد و بازار سياه بليت ايجاد ميشد با توجه به نظر كارشناسان فني ايجاد صداهاي شديد و متوالي دقيقاً در كنار ساختمانها، ابنيه موجود مجموعه خصوصاً كاخ ملت آسيب جدي به ساختمان ميزد كه محل اشكال اين برنامهها شبانه اجرا ميشد و عملاً تا پاسي از شب ادامه داشت و موجبات اذيت و آزار همسايههاي مجموعه را فراهم ميساخت يا همزماني كنسرتها با سفر رؤساي بلندپايه كشورها كه در سعدآباد اسكان داشتند كه مشكلات خاص خود را داشت كه در اين مورد سازمان اصلاً راضي به لغو و عدم اجرا نبود و اين محل يكي از اختلافات بنده با سازمان به صورت تخصصي بود. در رابطه با كنسرت نكته ديگري كه وجود داشت مسئولان واحدهاي مختلف سازمان ميراث بودند كه در طول سال در برنامههاي تخصصي و فني اينقدر آمادهباش نبودند اما براي حضور در مراسم كنسرت دفاتر مسئولان فعال ميشد و دنبال بليت مجاني بودند و چون عدم همراهي در اين موارد ميديدند مورد غضب آنها قرار ميگرفتم كه البته نهايتاً در تابستان دوم كه بنده مدير مجموعه بودم هيچگونه كنسرتي اجرا نشد و بحثها طور ديگري جلو رفت و البته برخي سالنهاي شهر و برج ميلاد در اين مورد فعال شدند.
اختلافات با مسئولان سازمان به همين جا ختم ميشد يا مباحث ديگري را هم شامل ميشد؟
از مباحث ديگري كه باعث تيرهتر شدن رابطه مسئولان سازمان با بنده شد بحث جمعآوري تشكيلات آقاي الف – كاف از نزديكان رئيس وقت سازمان از مجموعه بودكه تحت عنوان كميته طبيعتگردان يكي از ابنيه مجموعه سعدآباد را كه كاخ يكي از برادران طاغوت پهلوي به نام عبدالرضا بود و در محوطه در ورودي مجموعه از در «دربند» قرار داشت و از لحاظ چشمانداز نزديك رودخانه بودن از زيبايي خاصي نيز برخوردار بود در اختيار گرفته بود آن هم در ايامي كه دولت نهم افتخار ميكرد كه كاخهاي برگشتي از دولت اصلاحات را تبديل به موزه كرده است!
در حالي كه يكي از كاخهاي تخليه شده كاخي بود كه به نزديكان رئيس سازمان داده شده بود و جالبتر اينكه اين ساختمان تعطيل مانده بود و فقط براي استفاده گاه و بيگاه و حضور برخي جوانان با تيپهاي خاص و معلومالحال اختصاص يافته بود كه نهايتاً مجبور شدم اين ساختمان را از ايشان باز پس گرفته و به موزه گياهان دارويي و موزه بخشي از اسناد تبديل كنم و ايشان (آقاي الف كاف) مشهور به اخراجي سعدآباد شدند.
موارد مشابه ديگري هم بود؟
يكي ديگر از موارد چالشي در مجموعه سعدآباد سكونت يكي از مسئولان سازمان در بخشي از اتاقهاي حاشيهاي مجموعه بود كه خلاف قانون بود كه بازپسگيري اين اتاقها نيز تبعات سختي برايم داشت و منجر به اختلال در احكام اداري بنده شد. شايد اين مسائل به ظاهر ساده باشند ولي اين اعمال در مجموع نوع ديدگاه اين افراد را آشكار ميسازد كه البته مقابله با اين خط و فكر انحرافي هزينههاي زيادي براي بنده و ساير همكاران دلسوزم تا امروز داشته است و اين فشارها را با تلاش خودم به حول و قوهالهي و مديران و همكاران مجموعه براي كارهاي تخصصي از حفاظت الكتريكي گرفته تا ارتباط بين سازماني تا موزهداري و ساماندهي اموال تبديل كرديم تا درخشش كارنامه كار تخصصي بالا رود. وارد مقوله قراردادهاي غيرقانوني، فشار مضاعف جهت عدم واريز درآمدها به خزانهها، حضور تحميلي افراد رنگارنگ و مسئلهدار از سوي برخي شركتها و كانون اتومبيلراني و ايرانگردي در مجموعه، تحميل افكار پوسيده خاص باستانشناسي، زير بار نرفتن ايجاد محفل براي سخنرانيهاي موردي و مسئلهدار برخي آقايان، مثنوي هفتادمن كاغذ است كه لازم باشد درمجالي ديگر به آن ميپردازم. در هر حال همه اين مسائل و همچنين مواردي كه به دلايل مختلف نميتوان آنها را رسانهاي كرد باعث شد كه بهرغم صدور حكم مشاور عالي موزههاي كشور از سوي مسئولان سازمان ميراث و پيشنهاد رياست موزه قرآن، ادامه همكاري با آن سازمان را به مصلحت ندانسته و با اخذ پايان مأموريت و تسويه حساب كامل به فعاليت خود در سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و حتي گردشگري خاتمه دادم زيرا برخي از مسئولان سازمان فوق اصرار داشتند كه موزه قرآن نيز بسترساز ديدگاههاي خاص سياسي، اعتقادي آنان شود. خداوند هدايت فرمود كه ابزار اين جريان نباشم و پاي چوب خوردن شديدش هم به حول و قوه الهي ايستادم.
هدف مسئولان سازمان از پيشنهاد رياست موزه قرآن به شما چه بود؟
آنها دم آخر پيشنهاد رياست موزه قرآن را به من دادند. يكي از معاونين مطرح رياست سازمان اين پيشنهاد را به من داد و گفت ما در آينده كارهاي زياد و برنامههاي گستردهاي داريم و براي هدفي خاص (انتخابات رياست جمهوري آينده) به جلو ميرويم. اين فرد گفت ما از شما ميخواهيم با توان و انرژي بخش قرآن را مطابق برنامههاي از پيش تعيين شده ما به پيش ببريد و ما هم از هيچ چيز دريغ نميكنيم. بعد از آنكه من اين سمت را نپذيرفتم شروع به فحاشي كردند و گفتند بايد به عنوان مدير تابع باشيد، بنده هم گفتم من مأمورم آن هم مأمور نظام و انقلاب نه مدير شما. همان روز به ايشان گفتم اگر پايان مأموريت را نزنيد از طريق قانون پيگيري ميكنم، تا يك هفته زير بار نرفت و بعد از يك هفته كه دائم به سازمان رفت و آمد داشتم پايان همكاري من را زدند و با تسويه كامل از آنجا بيرون آمدم. هر چه بعد از پايان مأموريت من مسئولان سازمان ادعا ميكردند كذب، تهمت و افترا بود.
پس چرا زودتر از آن براي فسخ قرارداد همكاري اقدام نكرديد؟
زماني كه من به نيات و اهداف اين افراد پيبردم چندين ماه از شروع فعاليتم گذشته بود و زماني كه تصميم به اين كار گرفتم زمان انتخابات رياست جمهوري دهم بود. با برخي از بزرگان و شخصيتها هم كه مشورت كردم ميگفتند به مصلحت نيست در اين شرايط از ادامه همكاري سر باز بزنم و ضرر و زياني كه پيش ميآيد كل مجموعه را شامل ميشود و اين كار در اين شرايط به صلاح نيست و اين كار را بعد از انتخابات انجام بدهيد. بعد از انتخابات كه بقايي رئيس سازمان شد و به من پيشنهاد موزه قرآن را دادند بنده نپذيرفتم و خداحافظي كردم.
به نظر شما چرا افرادي نظير مشايي، بقايي و استاندار مستعفي فارس، سازمان ميراث فرهنگي را دستبه دست ميچرخانند و آن را براي شروع كار در دولت انتخاب ميكنند؟
اين سازمان از حياط خلوت دولت هم گذشته است و دولت در سايه به حساب ميآيد. من اعتقاد دارم با توجه به اينكه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دستگاه و نهاد خاصي را به عنوان ناظر بالاي سر خود نميبيند آنجا را پايگاه جولان خود قرار دادهاند. سازمان به دليل آنكه وزارتخانه به حساب نميآيد و زيرنظر رياست جمهوري است بسياري از مواقع خود را ملزم به پاسخگويي به مجلس و ديگر نهادها نميبيند و در برخي مواقع كه رئيس اين سازمان را در ادوار مختلف به مجلس دعوت ميكردند حضور پيدا نميكرد و پاسخگو نبود. البته جاذبههاي اين سازمان را هم نبايد ناديده گرفت. به واسطه اين ويژگي برخي از نمايندگان را جذب ميكردند و با آنها همكاري ميكردند. بايد جستوجو كنيم و ببينيم چه شخصيتهايي با اين مقامها و مسئولان در سفرهاي مختلف همراه و همسفر شدند و در زمانهاي خاصي هم كمك و همراهي خود را دريغ نكردهاند. از طرف ديگر گستردگي سازمان در حوزه گردشگري، صنايع دستي و ... بسيار است. مثلاً مجموعه سعدآباد ۱۱۰ هكتار زمين است، باغ و موزه بزرگ است و داراي ساختمانهاي گسترده و بينظير است و اين ويژگيها باعث ميشود كه بتوان هر كاري را در اين رابطه انجام داد. حساسيت اين سازمان به حساسيت وزارت ورزش و آموزش و پرورش ميرسد. در اين سازمان با توجه به ويژگيهاي منحصر به فردش ميتوان جلسات مختلف به هر بهانهاي گذاشت و از اين راه براي تبليغ و چهره كردن يك فرد يا يك گروه خاص استفاده كرد. البته اين جريان كه در دل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري شكل گرفت چون ريشه دارند و پايگاه اجتماعي را هم ندارند به دنبال جاهايي بودند كه بتوانند خودشان را عرضه كنند و به اين شكل بهترين پايگاه را سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ديدند. بحث سفرهاي خارجي اين افراد هم فصل گستردهاي است كه بايد جداگانه به آن پرداخت. اگر بنده اطلاعات و آگاهي كامل در مورد نوع ارتباطات و تعاملات سازمان و مجموعه سعدآباد داشتم تصميمي غير از آنچه پيش آمد ميگرفتم و هيچ موقع اين مسئوليت را قبول نميكردم.
مهمترين مؤلفههاي كاري آقاي مشايي و بقايي در سازمان چه بود؟
سوءاستفاده از امكانات سازمان ميراث فرهنگي در هر سه حوزه، صنايع دستي، گردشگري و ابنيه تاريخي چه در حوزه داخلي و چه خارجي جهت نمادسازي تفكر انحرافي خودشان.
با همه توصيفات اين دو نفر هيچكدامشان به عنوان تئوريپرداز و نظريهپرداز نيستند. همه فعاليتها و جنب و جوششان تنها به يك موضوع اختصاص مييابد، بقا بر قدرت و توسعه قدرت. يكي از كارهايي كه آقايان انجام ميدادند تشكيل شركتهاي سرمايهگذاري اقماري بود، به همين علت هم به دنبال ادغام سازمان حج و زيارت در سازمان ميراث بودند و البته موفق هم نشدند، اما در نهايت يكي از دوستان خود را كه از لحاظ فكري شبيه بودند به مسئوليت سازمان حج و زيارت گماشتند كه اخيراً شركت مركزي كارگزاران امور زيارتي مشهور به شمسا كه متولي رسمي امور زيارتي عتبات عاليات و حج است نقشهاي را براي زوار چاپ كرده است كه در آن نقشه سه كشور به وضوح به چشم ميخورد؛ ايران، عراق و اسرائيل است. جالب است در اين نقشه كشور اسرائيل به رسميت شناخته شده است و حتي پايتخت اين كشور هم با فونت بزرگ چاپ شده. اين يكي از نمادهاي تفكر انحرافي است كه هرجا فرصت عرضاندام پيدا كند، نمايان ميشود.
اين آقايان جشن نوروز را هم بسيار پررنگ ميكردند و مثلاً امسال هم با اينكه شاهد بيداري اسلامي بوديم، اين جريان با سرمايهگذاري و هزينههاي هنگفت اين عيد ملي را كه در جاي خود حائز اهميت است، ابزاري براي پيشبرد اهداف خود قرار داد. موضوع ديگر بحث باستانشناسي و تاريخ دور است. ما در بخشي از تاريخ به قول فرمايش حضرت امام ظلمت تاريخ را در ايران شاهد هستيم و اين گروه درصدد است اين وجه از تاريخ را پررنگ كند كه اين خود هم يك نوع نماد انحرافي از سوي اين جريان است. حتي اين آقايان هم در بخش موزه قرآن موفق نشدند كه با برگزاري محفل قرآني، از فعالان قرآني سوءاستفاده كنند. آنها سعي داشتند با برپايي اين محافل به دنبال القاي تفكر منحرف خود با روپوش قرآني بودند كه خوشبختانه هيچ كدام از قاريان و فعالان قرآني با آنها همكاري نكردند. نوع مقاومت ما و دوستان هم به دليل همان موضوعات بود.
حوزه فعاليت خانم آزاد اردكاني و تهمينه دانيالي در سازمان مشخص شده بود؟ انجام چه اموري به اين دو نفر سپرده شده بود؟
خانم دانيالي در زماني كه بنده در مجموعه سعدآباد بودم حضور نداشتند و تازه حكم ايشان خورده بود كه من از اين مجموعه خداحافظي كردم.
خانم اردكاني معلم زبان آقايان بود و در عين حال هم مسئول سايت خبري ميراثآريا بود. وقتي كه ايشان به عنوان مدير موزه ملي انتخاب شدند، شايد مهمترين چيزي كه باعث نگراني و ناراحتي دوستان متدين و خانواده شهدا شد، اين بود كه اين خانم يك شبه محجبه و چادري شد. چادر نماد برتر بودن پوشش زن مسلمان است و لباس كار راهانداز نيست و همه جا بايد اين برتر باشد، در سفرها، در مديريتها، در اجلاسها و توأم با متانت و سنگيني و حجت رفتاري و گفتاري باشد. لازم به ذكر است آشنايي آقاي بقايي با خانم اردكاني به مسئوليت وي در شهرداري برميگردد و زماني كه بنده مسئوليت مجموعه سعدآباد را قبول كردم ايشان در آنجا حضور داشتند.
سفرهاي خارجه مسئولان سازمان با اهداف سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري همخواني داشت؟
چون من همه سفرها را رصد نكردم اطلاع آنچناني ندارم و تنها از طريق اخبار ميشنيدم كه اين دو نفر سفرها را به خارج كشور انجام ميدادند، اما سفرهاي خارجي مشايي و بقايي رهاوردي براي نظام فكري و فرهنگي به حساب نميآمد و خروجي خاصي نداشت و بيشتر بزرگنمايي خبر مطرح بود و خود سفر مسئلهدار بود تا اينكه مفيد باشد. البته خيلي از اين سفرها هم هزينههاي بسيار داشتند. سازمان را براي انتقال فكر غلط خودشان به جامعه و توسعه دادن اين فكر غلط ميخواستند نه اينكه خودشان را وسيله مديريتي براي اهداف مأموريتي سازمان بدانند، به همين علت افرادي كه با فكر غلط آنها مقابله كردند يا مبارزه و مخالفت كردند، به طريق نامناسب حذف شدند و در رسانههاي جمعي هم با كلمات نامطلوب از اين افراد ياد شد. جرئت پاسخگويي به مخالفت اين افراد را به خودشان ندادند و با منطقگريزي از زير بار اين پاسخگويي به ديگران طفره ميرفتند.
اگر در آخر نكتهاي هست بفرماييد.
در خاتمه ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نخواهد بود كه حتي پس از تسويه حساب و خاتمه همكاريام با سازمان ميراث فرهنگي، اذيت و آزارهاي برخي مسئولان آن سازمان نسبت به بنده همچنان ادامه دارد ولي اين تخريبها و فشارهاي روحي و رواني مرا به حساب پايبندي خود به آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي گذاشته و سربازي از سربازان ولايت كه با استقامت جلو ميروم و چالشهاي ما عين حركت و فريضه واجب امر به معروف و نهي از منكر بوده است و در اين مسير آسيبها و جراحتهاي روحي هر چند قابل رؤيت نيست اما عميق است. خداوند را شاكرم كه در اين مسير هدايتگرم بود و باز نياز به دعاي خير مؤمنين دارم كه عاقبت به خير شوم با هر سختي كه بايد تحمل كنم و معتقد و باورمندم كه بعد از هر عسر و شدت و سختي انشاءالله آسايش و راحتي نيز خواهد بود.