وقتي طرابلس به مدت چند ساعت سقوط كرد و انقلابيون ليبي به راحتي وارد پايتخت شده و جشن گرفتند، كمتر كسي فكر ميكرد كه معمر قذافي واقعيات جامعهاش را نپذيرد و برخلاف خواسته مردم براي ماندن در قدرت تلاش كند، اما چرا قذافي هنوز وفادار دارد؟ آيا تنها به خاطر مسائل مالي و جنگيدن عليه مخالفان در ازاي پول است؟ اگر باور كنيم كه اين فرضيه درست است و برخي از مخالفان انقلاب به خاطر پول ميجنگند، بايد بپذيريم كه وفاداران به قذافي جان خود را به حراج گذاشته و هستي خود را ميدهند تا پول دريافت كنند. از اين منظر اين معامله نميتواند منطقي باشد. پس در اين صورت چرا برخي به رهبر پيشين ليبي كه در حال حاضر در بدترين شرايط دوران زندگياش قرار دارد، پشت نميكنند و به انقلابيون كه حمايت قدرتهاي جهاني را با خود به همراه دارند، نميپيوندند؟ شايد قبيله و قومگرايي كليد پاسخ اين پرسش باشد. دو شهر سرت و بنيوليد بيش از همه به قذافي وفادار مانده و در برابر انقلابيون مقاومت ميكنند. شهرهايي كه گمان ميرود ديكتاتور پيشين به يكي از اين دو پناه برده باشد. شهر سرت كه در ۵۰۰ كيلومتري طرابلس قرار دارد، از سه قبيله مهم از جمله قبيله «قذاذفه» تشكيل شده است. جمعيت اين شهر بيش از ۷۰ هزار نفر است. «فرجان» ديگر قبيله اين شهر است كه بسيار جنگجو معرفي شده است و به دلايل نوع رفتار قذافي طي دورههاي گذشته، در حال حاضر همپيمان ديكتاتور پيشين است. «معادن»، قبيله سوم شهر سرت است. بنابراين آنچه قذافي را هنوز اميدوار نگه داشته قبيله و مردم قوم خودش هستند كه سرهنگ در دوران حكومت ۴۲ ساله از آنها در مناصب بزرگ حكومتي و نظامي استفاده كرده است. مجموع افراد قبيله قذاذفه كه به حدود ۱۰۰ هزار نفر ميرسد رياست رستههاي نظامي عليه انقلابيون را بر عهده دارند. قذافي از اين طريق توانسته تاكنون چندين هزار گروه نظامي و مجهز تشكيل دهد كه پيشترها آنها را با اسلحه سبك و سنگين و حتي موشكهاي كوتاهبرد مجهز كرده است. اما مهمتر از همه اينها منطقه «گرات اجهنم» در شهر سرت است كه گفته ميشود انبار سلاحهاي شيميايي است. از سويي ديگر بزرگترين پادگان ارتش ليبي در منطقه «قرطابيا» قرار دارد كه به همراه گردانهاي «الخميس» مجهز به تانكهاي پيشرفته و موشكهاي دوربرد، آينده جنگ در ليبي را مبهم كرده است. اين آمار و ارقام نشان ميدهد كه جنگ سرهنگ تازه شروع شده است. اخبار جديد هم نشان ميدهد كه انقلابيون پس از حمله به شهرهاي سرت و بنيوليد با مقاومت شديد وفاداران قبيلهاي قذافي مواجه شده و عقبنشيني موقت كردهاند. به نظر ميآيد جنگ دولت- ملت در ليبي به جنگ قبايل منجر شده و رنگ قوميت و نژاد گرفته است. اين مسئله نميتواند چندان به نفع انقلابيون باشد زيرا اگر مخالفان سرهنگ نتوانند در اين جنگ موفق عمل كنند، بار ديگر مجبورند دست به دامان ناتو شوند. حمله ناتو به اين شهرها نيز به خاطر مقاومت قبايل ممكن است رنگ ضد بشري به خود بگيرد. يعني همان بهانهاي كه ناتو را وارد معركه ليبي كرد، به خصوص كه قوم قذافي در حال حاضر سلاحهاي شيميايي در اختيار دارد. رنگ جنگ قومگرايانه در شهرهاي سرت و بنيوليد به اندازهاي زياد است كه مصاحبههاي انجام شده از سوي برخي انقلابيون و رهبران قبايل به انقلاب پيوسته، حكايت از اين دارد كه آنها از مردم قبايل خود ميخواهند از قذافي جدا شده و به انقلاب بپيوندند. يا خبرها از بنيوليد كه توسط «ورفله» مهمترين قبيله وفادار به قذافي، كنترل ميشود و با بيش از يك ميليون جمعيت تنها ۱۵۰ كيلومتر از طرابلس فاصله دارد، حكايت از آن دارد كه رهبران قبايل اعلام كردهاند براي گفتوگو با مخالفان قذافي تنها كساني را ميپذيرند كه با قبيله ورفله پيوند خانوادگي داشته باشند، در غير اين صورت جنگ را ادامه خواهند داد. بنابراين در چنين شرايطي تصوير كنوني ليبي را بايد در حال جنگ قبيلگي متصور بود كه ممكن است دورنماي ناگواري به همراه داشته باشد، زيرا اگر اين جنگ قومگرايانه ادامه پيدا كرده و انقلابيون به سمت مقر احتمالي قذافي و همچنين پادگانهاي تسليحاتي و شيميايي نزديك شوند، اين امكان وجود دارد كه سرهنگ و وفاداران قبيلهاياش دست به سلاحهاي غيرمتعارف و شيميايي ببرند؛ مسئلهاي كه ميتواند اوضاع ليبي را بيش از اين اسفناك كند.