اگرچه جايگاه و وزن و مطالبات هر يك با ديگري متفاوت است اما عربستان و امريكا سعي مينمايند آنچه از ابرهاي موجود ميبارد بر زمين آنان ببارد زيرا وضع موجود مطلوب آنان بوده است و براي چنين روزي كاري نكردهاند يا تلاشهاي پيشين آنها به ثمر نرسيده است. اما ايران در حال رؤيت ميوههاي نهال ۳۲ ساله خويش است و احساس ميكند آرماني كه سالها انتظارش را ميكشيد، فرا رسيده است. فهم هر سه كشور از تحولات منطقه، فهم واحدي نيست و به همين دليل است كه هر كسي از «ظن خود شد يار من». البته مشتركات شكلي و ظاهري نيز بين ديدگاهها وجود دارد. اما غايت هر يك متفاوت است. حتي اهداف عربستان و امريكا نميتواند از كانالي مشخص عبور كند. عربستان با امريكا دو نقطه مشترك دارند؛ اول اينكه هر دو به دنبال حفظ ديكتاتورهاي موجود هستند(غير از سوريه) و هر دو راهبردي را برگزيدهاند كه ماحصل تحولات چيزي را عايد ايران ننمايد. ايران نان الهام بخشي انقلاب خود را ميخورد و از آنجا كه توانسته است اسلام را در قالب گفتمان اسلام سياسي در جايگاه نهايي بنشاند و الگوي عملي سياست و حكومت را ارائه دهد براي اهداف خود هزينههاي مادي و معنوي پرداخت نميكند.
ايران ثمره رفتار «ويتريني» خود را ميخورد و به همين دليل است كه صهيونيستها، ارتجاع منطقه و غرب هم نميتوانند آتويي از ايران اخذ كنند و هم نگران نفوذ ايران هستند. در عوض عربستان سعودي با پول آدم ميخرد و امريكاييها با پول دولتسازي جديد انجام ميدهند. در اين ميان معبر عبور سعوديها بسيار سختتر از معبر ايران يا معبر امريكاست چرا كه سعوديها جهت جايگزيني وضع موجود نه ميتوانند همسو با امريكا حركت كنند و نه ميتوانند همسو با ايران باشند بنابراين راه سومي را برگزيدهاند. اگرچه راه سوم نيز ميتواند براي آينده عربستان سعودي الگويي شكننده توليد كند، اما سعوديها با اجبار اين راه را برگزيدهاند. راه سوم حمايت از جريانات تند تكفيري و سلفي است. دو راه ديگر (راه ايران و امريكا) هر دو ميتواند آينده سعوديها را با خطر جدي روبهرو سازد. طبيعي است كه امريكاييها پس از نااميدي از ديكتاتورهاي حاكم به دنبال مديريتي هستند كه به دموكراتيزه كردن منطقه و حاكميت سكولارها منجر شود كه اگر اين شد، آينده عربستان نيز در معرض خطر جدي است زيرا اين الگو ميتواند قابل تعميم باشد. ايران به دنبال حاكميت اسلام سياسي- اجتماعي است كه خود را واجد معنادهي به همه ابعاد زندگي مدرن امروزي به نام دين ميداند.
اسلامي كه با تكيه بر اصول بنيادين و جستوجوي درون ديني، از قتل و كشتار و تحجر و خشك مغزي بيزار است و در عين حال سلطه بيگانگان بر ممالك مسلمين را برنميتابد. اين اسلام به چرخش نخبگان از دين اسلام سياسي معتقد است و طبيعي است كه اين روند نيز نميتواند خانواده محافظهكار سعودي را تحمل كند و اگر الگوي ايران جايگزين شود دست سعوديها در آينده تحولات خاورميانه و شمال آفريقا خالي خواهد بود. بنابراين سعوديها براي فرار از عوارض حكومت اسلامي به سبك ايران و دموكراسيزاسيون به سبك امريكا، از افراد مسلح سلفي و تكفيري حمايت ميكنند.
در ليبي وضعيت بسيار جالب است. در حالي كه سران حكومت انتقالي در بنغازي مورد تأييد غرب قرار دارند و هر روز وزراي غربي به آنجا رفت و آمد ميكنند و حسابهاي قذافي به نفع آنان مصادره ميشود، در ميدان جنگ جريان سلفي در حال جنگيدن با دولت قذافي است. در مصر نيز بعد از سقوط مبارك، عربستان به دنبال تقويت جريانات تكفيري است كه سالها پيش از اخوانالمسلمين انشعاب كردهاند. اين امر عيناً در سوريه نيز تكرار ميشود زيرا اين مسير از نگاه حكام سعودي هم جرياني ضد ايراني است و هم ضد امريكايي و ضد دموكراسي، بنابراين امروز مناظرهاي سهجانبه در خاورميانه شروع شده است كه يك طرف آن اسلام تحجر و خشك مغزي كه امروز صحنه آن در گروهك طالبان ديده ميشود و يك طرف آن تلاش جهت حاكميت ارزشهاي ليبرال دموكراسي و ضلع سوم آن اسلام سياسي است.
مدل ايران و مدل امريكا امروز در جهان قابل مشاهده است و بايد منتظر ماند تا ملتهاي مسلمان كدام را انتخاب ميكنند. اما مدل عربستان سعودي مدلي است كه هفت سال افغانستان را به خاك و خون كشيد و نهايتاً پاي غرب و ناتو را به آن سرزمين اسلامي باز كرد. مدل عربستان فاقد عمق اجتماعي و مردمي است و نسخهاي امروزي براي اداره جامعه ندارد و خشونتطلباني كه امروز در سوريه، مصر و ليبي با پول عربستان ميجنگند به زودي به پايان خواهد رسيد زيرا از كشتار و قتل هيچ كس نميتواند در درون يا بيرون از كشورهاي مذكور حمايت كند. بنابراين سعوديها امروز با امريكا در بحرين، يمن و اردن همسو هستند اما در مصر، ليبي و سوريه مسير متفاوتي را طي ميكنند. اگرچه سعوديها و امريكا در سرنگوني اسد در سوريه مشترك فكر ميكنند اما مدل جايگزيني سعوديها با امريكا متفاوت است.
بنابراين مدل ايراني از جهت منطق، بوميگرايي و عمق اجتماعي و هويتيابي ميتواند مدلي قابل توسعه باشد. رسانههاي فرامرزي جمهوري اسلامي امروز نقش بيبديل و تاريخي در اين زمينه دارند و غفلت از اين مهم ميتواند عوارضي داشته باشد كه از حاكميت ديكتاتورهاي موجود شكنندهتر باشد زيرا دلارهاي امريكايي ميتواند بسياري از نورسيدهها و موجسواران را به ميدان قدرت بكشاند و آرمان ملتهاي مسلمان منطقه را از چاله به چاه اندازد.