
در تلويزيون قانوني نانوشته وجود دارد كه به تهيهكنندگان سريالهاي تلويزيوني، مديران گروههاي سريالساز و مديران شبكهها فرصت ميدهد تا هنگام پخش چند قسمت ابتدايي سريال جديد، چندان نگران مخاطبان آن سريال نباشند. در اغلب مواقع اگر سريالي در پخش قسمتهاي ابتدايي خود با واكنش سرد مخاطبان مواجه شود، آنها با استناد به آن قانون نانوشته ميگويند: «اشكال نداره! حالا چند قسمت فرصت داريم تا مخاطب با سريال ارتباط برقرار كنه، قسمتهاي اول و دوم و سوم هميشه بيننده كمي داره!»
اين قانون در شرايطي مورد توجه قرار ميگيرد كه برخلاف تصور وضعكنندگان آن، به دليل حجم فراوان شبكههاي رقيب و برنامههاي مشابه، مخاطبان ديگر منتظر «جذابشدن قصه يك سريال» نميمانند و به محض عدم برقراري ارتباط با داستان، كانال تلويزيون خود را عوض ميكنند.
تماشاي سريال «شوق پرواز» نشان ميدهد سازندگان اين سريال، بدون توجه به اين قانون نانوشته، تلاش كردهاند تا از همان ابتداي كار، با احترام به مخاطب خود اثري خوب و جذاب ارائه كنند. دليل اين اظهار نظر موسيقي، صداگذاري و عنوانبندي زيبا و شكيل سريال است كه از همان ابتدا مخاطب را به تماشاي سريال دعوت ميكند. دليل دوم صحنه تصادف آغاز سريال در هفته قبل است. به اين دو دليل ميتوانيد تصاوير شيك و شسته رفته سريال، ريتم تند داستان و بازي ظريف بازيگران را هم اضافه كنيد. شوق پرواز از نظر تصويري سريالي «شيك و خوش ساخت» است كه در هيچ كجاي آن تا اين دو قسمت، تصويري زائد و اضافه به مخاطب ارائه نشده، قصه كش نيامده و با وجود موضوع حساس آن، داستان به ورطه «شعار» نيفتاده است و اين زيبايي تصويري، دليلي مهم براي تماشاي سريال است. نكته قابل ذكر ديگر درباره سريال شوق پرواز «ساختار زندگينامهاي» آن است؛ ساختاري كه در تلويزيون هميشه مورد علاقه برنامهسازان بوده است. بوعلي سينا، كوچك جنگلي، شيخ بهايي، دكتر محمد قريب، استاد شهريار، مختار ثقفي و... شخصيتهايي هستند كه زندگي آنها تبديل به سريال شده اما زندگي قهرمانهاي ملي دفاع مقدس به جز دو مورد «شهيد شيرودي و شهيد كشوري» ديگر مورد توجه واقع نشده است. ويژگي اين قهرمانها نزديكي آنها به تاريخ معاصر و باورپذيري راحتتر زندگي آنان است.
شهيد عباس بابايي نمونه روشن و مثال زدني يك قهرمان ملي است كه به مرور رشد و تكامل مييابد و به «انتخاب» ميرسد، سپس مسيري متفاوت را در زندگي خود در پيش ميگيرد و به يك الگو تبديل ميشود. اين همان چيزي است كه نسل جوان به شدت نيازمند آن است تا با ديدن الگويي صحيح از قهرماني ملي، چنين قهرمانهايي را جايگزين «چهگوارا»ها كند و به جاي عكس قهرمانهاي امريكاي لاتين، عكس چنين قهرمانهايي را روي تيشرت خود چاپ كند، البته در اين ميان نبايد از بزرگواري خانواده شهيد بابايي كه اجازه چنين كاري را به سازندگان اين سريال دادهاند، غفلت كرد چراكه داستان زندگي بسياري از قهرمانهاي مشابه، به دلايل ساده و كم اهميت و اغلب مخالفت خانوادههاي آنان مدتهاست بينتيجه مانده و هنوز زندگي اين شخصيتها تبديل به تصوير نشده است. به تمامي اين ويژگيها بايد اين نكته را هم اضافه كرد كه «شوق پرواز» نمونه خوب و مثالزدني همكاري نهادهاي خارج از صدا و سيما با اين رسانه براي توليد اثري خوب و قابل قبول است. متأسفانه در اغلب موارد «همكاري مشاركتي» به سرنوشت خوبي دچار نميشود و گاه به جاي استفاده از نيروهاي متخصص و ورزيده، ساخت اين نوع آثار به فضايي براي حضور افراد كمتجربه، بياعتقاد به سوژه و موضوع و در نهايت توليد آثار خنثي و بياثر تبديل ميشود اما سرمايهگذاري صحيح «بنياد شهيد و امور ايثارگران» در اين پروژه و ساخت اثري شكيل و خوشساخت با حضور عوامل حرفهاي نشان ميدهد ميتوان به آينده ساخت آثار مشاركتي باز هم اميدوار بود.