کد خبر: 449281
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
وصاياي شهيد حاج مهدي عراقي به اعضاي خانواده خويش پس ازصدورحكم اعدام درسال1344
آن بزرگ اما، به تقديرالهي ۱۴ سال پس ازنگارش اين نامه‌ها نيز ز‌يست، ليك سرمايه گران او، ايمان خلل‌ناپذيري است كه درجاي جاي اين سخنان موج مي‌زند. يادپيشكسوت انقلاب در سالروز شهادتش گرامي باد.

وداع‌ با مادر (۱)
بسمه‌تعالي
مادر! آيا مي‌توانم محبت تو را كه همچون آتشي در زير خاكستر نهفته، فراموش كنم؟
آيا مي‌توانم محبت خود را نسبت به تو كه پس از تقسيمش، صورت قدرداني به خود گرفته و باز شعله كشيده، زير پا نهم؟
مادر! من به جايگاهي مي‌روم كه همه مي‌روند. به جايي مي‌روم كه آغاز زندگي جاويد است.
با تو وداع مي‌كنم... وداع!
به تو مي‌گويم خوشحال باش‌، ‌اما امر نمي‌كنم.
مادر! مي‌داني آن چيزي كه به زندگي ارزش مي‌دهد چيست؟ ايمان‌، عقيده به مبدأ بي‌نياز‌، يگانه و...، ما به سوي او باز مي‌گرديم، همچنان كه آمديم، ولي مي‌توانم بگويم خوشحال باش‌. هيچگاه اميدت را از دست مده و مأيوس مباش، چون يأس مرگ‌آور است.
مادر! محروميت نيز مرحله‌اي از تكامل است. من مدتي از تو دورم و به وادي جاويد مسافرت مي‌كنم.
از تو مي‌خواهم كمي به زندگاني حسين‌بن علي(ع) توجه كني، لحظات حساس آخر و موقعيت حضرت زينب(س) را در نظر آوري.
مادر! مرا ببخش از اينكه گفتم از تو دورم؛ نه، اينطور نيست. من كه همان فرزند توام، هميشه دركنار توام و تو نيز مانند هميشه، من را در دامن پر مهر و محبت خود پرورش خواهي داد و مادر فرزندانم را نيز همچون دختري محروم، دلداري خواهي داد.
مادرم! نمي‌دانم با چه بياني محبت‌‌هاي تو را روي كاغذ بياورم. با تو وداع مي‌كنم. از تو مي‌خواهم آنها را با محبت خود به مسير اسلام راهنمايي كني. متشكرم.
مادر! خداي را شكر نما كه مرا از دست مردمي ستمكار نجات مي‌بخشد و شهادت و شرافت را نصيبم مي‌كند.
خدايا! مرا به حال خود وامگذار. مادر توانايم را به تو مي‌سپارم و از تو خواستارم كه او را با محبت سرشارش در برابر ناملايمات زندگي پايدار داري.
آمين يا رب‌العالمين
با تو وداع مي‌كنم.
محتاج رحمت الهي و بخشش تو
مهدي ۲۰/۳/۴۴

وداع ‌با ‌پدر
اي آنكه در پشت حجاب‌هاي غيب بر پيدا و نهان ما آگاهي و در ماوراي نور و ظلمت، اسرار ناگفته ما را مي‌شنوي و ارتعاش انديشه را در پرده‌هاي لطيف مغز مي‌بيني. تو را به يگانگي و عظمتت مي‌ستايم و بر آستان شكوه و قدرت تو پيشاني بندگي بر خاك مي‌گذارم.
خداوندا! در سپيده‌دم كه پنجه‌هاي ظريف آفتاب بر پيشاني افق با قلم طلا، آيات نور مي‌نگارد، به ياد تو هستم و تو را مي‌پرستم و روح و جسمم رقص‌كنان به طرف شمعت، پروانه‌وار حركت مي‌كند و جان خود را به پيشگاه با عزتت تسليم مي‌سازم و در حصار عصمتت، طلب آمرزش و مغفرت مي‌كنم.
پدر! من در اين موقع كه شما را وصي خود قرار مي‌دهم، عمري دراز نپيموده‌ام(۲) و در خود سستي و ضعفي نمي‌بينم، ليكن دوست دارم پيش از آنكه شربت شهادت را در راه حق و حقيقت، با رويي باز و گشاده و لبي خندان از فرط شادي بنوشم، آنچه را كه سزاوار گفتن و نبشتن است، با شما در ميان بگذارم.
آري پدر! تحولات عجيب روزگار را با ديده عبرت تماشا كرده‌ام، سودها را از زيان‌ها و كامراني‌ها را از ناكامي‌ها درست شناخته و تشخيص داده‌ام. اكنون مشاهدات خود را با تو اي پدر با جان برابرم در ميان مي‌گذارم.
پدرم! تو قلبي همچون آيينه پاك و شفاف داري كه نيكو تواند زشت و زيبا را در خود منعكس سازد.
پدر! در كارها يكسره به پيغمبر عظيم‌الشأن اسلام بنگر و بدان كه در ميان پيشوايان دين و اخلاق، روزگار همچون او به ياد ندارد. تعليمات عاليه آن پيغمبر عزيز، مدرسه انسانيت را تكميل كرده و درس فضيلت و اخلاق را تمام فرموده است.
پدر! دنياداران همچون كارواني هستند كه شبي دراز يا كوتاه را در كاروانسرايي مي‌گذرانند و دير يا زود شب منزل خود را ترك گفته، راه خويش را در پيش مي‌گيرند و دنبال مقدرات مجهول خود مي‌شتابند.
اما گروهي آن كاروانسراي را خوش‌منظره و دلكش ببينند و دوستاني يك‌شبه، در آن ويران‌سراي بگزينند. سحرگاهان كه بانگ رحيل برخيزد، بر قافله دلباخته، سفر بسي گران آيد، اما همين كه ديده به سراي آخرت افكنند و روزنه‌اي از زندان دنيا به صحراي وسيع ابديت بگشايند، جهاني زيباتر ببينند و مرغ دلشان سر بر آستان گلستان روح‌افزا بال و پر بگشايد و بر فراق دوستان و زحمت سفر شكيبا گردند. بدان كه از سر منزل گور، راه بي‌پايان آخرت در پيش است، راهي تاريك و دراز. مسافر اين راه، از زاد و توشه، گرانبار بايد و از مظلمه ديگران، سبك پشت؛ پس تا مي‌تواني زاد راه برگير و از كردار ناپسند پرهيز كن.
پدر‌! تو، من و همه، قلوبمان مملو از آرزوست، اما مي‌داني انتهاي آرزوها خداست! و براي تحققش بايد تلاش كرد.
پدر‌! من تو را معتقد به اسلام مي‌دانم. هر مسلماني همه چيز خود را از خدا مي‌داند و در راهش خود را فاني مي‌كند. زندگي را عقيده و جهاد در راه آن مي‌داند و شهادت و مرگ را آغاز زندگي جاويد قرار مي‌دهد.
پدر! مرگ را براي ما بد ترجمه كرده‌اند، ولي ما براي اين زندگي مي‌كنيم كه به دوران زندگي دوم خود كه مرگ نام دارد برسيم؛ بنابراين مرگ، آغاز زندگي جاويد ماست.
پدر! خوشحالم از اينكه تو خود را به خواست خدا تسليم كني و با محروميت كوتاهي كه از دوري فرزندت تحمل مي‌كني، محزون نشده، بلكه شادمان باشي؛ چرا؟ براي اينكه شادي تو روح مرا شاد مي‌كند. تو مي‌داني وَ لا تَقُولوا لِمَنْ يُقتَل في سبيل‌الله امواتٌ بل احياء و لكن لاتشعرون(۳)
پدر محور خانواده است و اوست كه مي‌تواند خانواده را در برابر ناملايمات زندگي همچون قايقراني هدايت نمايد.
پدر! از تو مي‌خواهم بار ديگر با آن قدرت ايماني كه در تو سراغ دارم، مهار اين خانواده را در دست گرفته و با تسليم به خواست خدا، آنها را در اين مسير راهنمايي كني و فرزندانت و دو مادر فرزندانت را به صبر و شكيبايي دعوت نمايي.
خدايا! آني ما را به حال خود وامگذار. خدايا! پدر پيرم را به تو مي‌سپارم و از تو خواستارم كه او را در برابر ناملايمات زندگي پايدار داري.
با تو وداع مي‌كنم.
محتاج به رحمت الهي و بخشش تو
مهدي
۲۰/۳/۴۴

وداع با همسر
مادر فرزندانم‌! من تو را با گذشته‌اي كه ميان من و تو بوده، تنها مي‌گذارم و از شور عشقي كه نسبت به تو داشتم، گذر مي‌كنم و از آن دم نمي‌زنم.
مادر فرزندانم‌! به گذشته تاريخ اسلامي بنگر. پس از مرگ حضرت حسين‌بن علي(ع) حضرت زينب(س) دو مسئوليت خطير بر عهده داشت: يكي تربيت و سرپرستي كودكان پدرمرده و ديگري اشاعه هدف و مقصد نهضت حسيني و رسانيدن نداي حق‌طلبانه او.
مسئوليت دوم سخت بود و او با كمال رشادت و به مقتضاي اوقات، به انجام اين رسالت همت گماشت و آنچه را كه بايد بگويد، گفت.
هنگامي كه حضرت زينب(س) با ديدن عزيزاني كه به سوي خدا بازگشت مي‌كردند، بي‌تابي مي‌نمود و اشك از ديدگان غمز‌ده‌اش جاري مي‌شد، امام حسين(ع) فرمود: «خواهرم تو بعد از من وظيفه سنگيني بر عهده داري.آرام باش. آرام.»
مادر فرزندانم! تو بعد از من دو مسئوليت فوق را كه هر دو در يك نقطه متمركز شده به عهده داري. مي‌خواهم آرام باشي‌،‌ آرام. ‌ با تو وداع مي‌كنم، درحالي كه تربيت و سرپرستي سه كودكت را به عهده‌ات وامي‌گذارم، درحالي كه مسئوليت اينكه آنها را با هدف من (پدرشان) كه همان هدف حسيني است كه ما به او اقتدا كرديم، آشنا و رهبري كني.
از تو مي‌خواهم كه با محبت سرشار خود جاي خالي مرا پر كني و از محبت پدري كه به ديار جاويد رهسپار گشته، آنها را بي‌نياز كني.
تو موظفي كه آنها را به مبادي اسلام و قرآن آشنا سازي و هدف حسيني را كه نهضت عليه تبعيض، ظلم و ستم و... مي‌باشد، آشنا سازي. تو وظيفه سنگيني را بر عهده داري و تنها آرامش توست كه ايفاكننده اين نقش‌هاست.
آرام باش، آرام.
با تو وداع مي‌كنم درحالي كه از عشق تو نسبت به خود آگاهم. تو را آزاد مي‌گذارم و مسئوليت خود را از تو برمي‌دارم.
با تو وداع مي‌كنم و تو را به پرهيزگاري دعوت مي‌نمايم.
هيچگاه اميدت را از دست مده و با قلبي مملو از ايمان به مبارزه پيگير، زندگي را ادامه ده.
تو و فرزندانم را به خدا وا مي‌گذارم و شما را به پايداري دعوت مي‌كنم.
پدر فرزندانت
مهدي
۲۰/۳/۴۴

وداع با برادر
بوسه وداع را بر گونه‌ات مي‌نهم و نمي‌دانم چگونه مكنونات قلبي خود را نسبت به زحمات تو ابراز نمايم. تنها مي‌خواهم تشكرم را ببيني.
برادر! ما در دامان پدر و مادري پرورش و تربيت يافته‌ايم كه اسلام بر آن پرتو افكند. همان طور كه پدر و مادر ما در قبالمان مسئوليت دارند، ما نيز متقابلاً در برابر آنها مسئوليت خطيري را به عهده داريم كه اسلام و انسانيت بر دوشمان نهاده و بايد ادا كنيم.
به اين جمله توجه كن! ما هميشه در حسرت چيزي سوخته‌ايم و حسرت و اندوه را به خود روا داشته‌ايم. من مي‌خواستم، اما نتوانستم مسئوليتي را كه در قبال پدر و مادرمان بر دوش داشتم، ايفا كنم، لكن از تو مي‌خواهم به مسئوليتي كه در قبال آنها بر عهده داري، توجه بنمايي، آري بنمايي و طوري عمل نمايي كه آنها تصور ننمايند به غير از فرزندان موجود اولاد ديگري داشته‌اند و در دوري من گريان مباش و مگذار آنها هم گريان باشند. برادر تو را به تقوا و پرهيزگاري دعوت و سفارش مي‌كنم و توجه تو را به جمله فوق و نقشي كه در مقابل پدر و مادرمان داري يادآوري مي‌نمايم و تويي كه مي‌تواني توجه آنها را به سوي خدا و رضاي او معطوف داري و از آنها بخواهي به خواست خدا تسليم باشند.
برادر! مي‌داني كه تجربه در زندگي نقش عميقي را به عهده دارد. مي‌خواهم نكاتي را كه در اين دوران كوتاه زندگي در نظر دارم برايت بازگو كنم. شور و حرارت لازمه زندگي و لذت زندگي در شور و غوغاي آن است، لكن شور و حرارتي كه مهار آن در دست عقل و منطق و روح حيات اسلام كه سرچشمه آن قرآن ‌باشد كه چنين شوري محال است نفله شود. من از اين مسئله غافل و از قرآن و درك روح آن تا اندازه‌اي دور بودم. اكنون توجه تو را به جمله فوق معطوف مي‌دارم. اگر مي‌خواهي وجودت مفيد به حال اسلام و اجتماع اسلامي باشد، بايد مهار شور و حرارت را در اختيار قرآن قرار دهي. تو را هر چند در اين مورد سفارش مي‌كنم، باز حس مي‌كنم نمي‌توانم آنچه را كه در حال حس مي‌كنم با تو در ميان بگذارم.
نكته ديگري كه مي‌خواهم با تو در ميان نهم نخست توجه داشته باش كه مانند اين نيست كه خداي نخواسته بخواهم از وضع و سرنوشت موجود كوچك‌ترين نارضايتي اظهار كنم. اگر اين يك مسئله اجتماعي نبود، محال بود اصولاً آن را مطرح نمايم. توجه داشته باش در مسير زندگي براي هر كس كه مي‌خواهي با او قدم بزني، پرانتزي به عنوان ظرفيت باز نمايي و نقش افراد را در مورد اينكه از او چه كاري را بايد بخواهي، در نظر داشته باش و ديگران را نيز به اين نكته توجه بده.
برادر! ما براي خدا و به خاطر رضاي او قدم در اين وادي نهاديم كه شرح آن را تو خود مي‌داني (شفاهاً در ملاقات گفته شده). اميدواريم كه او از ما بپذيرد.
هدف، تعقيب نهضت حسيني و ايجاد يك حكومت اسلامي بر پايه شورا و فضيلت و تقوا و قيام عليه ظلم و ستم است.
در مرحله اول ائمه اطهار(ع) برنامه بسيار عالي حكومتي را كه بر همان پايه مي‌باشد، براي ما به يادگار گذاشته‌اند كه با اميد به آينده، رنگ حيات به خود گرفته است. شما نيز موظف هستيد كه اين هدف را تعقيب كرده و ادامه دهيد و به ديگران بگوييد و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.(۴)
برادر! از تو مي‌خواهم، اما به تو تحميل نمي‌كنم كه براي فرزندانم پدري نيكو و درباره تربيت آنها در سايه اسلام كوشا باشي و سعي نمايي كه آنها در همان مدرسه علوي به تحصيل خود ادامه دهند. ديگر به تو سفارش نمي‌كنم.
برادر كوچكت حميد را به نكات اين نامه توجه ده و سلام گرم مرا در همه حال به او برسان.
خدايا! ما را در اجراي برنامه‌هاي دينت ثابت بدار و آني ما را به حال خود وامگذار.
خدايا! خود را به تو مي‌سپارم و به سوي تو بازگشت مي‌كنم كه بازگشت همه به سوي توست.
برادر تو مهدي
۲۰/۳/۴۴

پي‌نوشت‌ها:
۱- مادر شهيد عراقي، به نام ام‌ليلا امامزاده قاسمي، در دامن خود فرزندي برومند و شهادت‌طلب چون حاج‌مهدي عراقي را تربيت كرد و در كوران مبارزات با او همراه بود. اين وصيتنامه‌اي است كه شهيد عراقي پس از محكوم شدن به اعدام، در زندان براي مادر خود تحرير كرده است.
۲- در اين دوران شهيد عراقي ۳۵ ساله بوده است.
۳- ترجمه: و آن كسي را كه در راه خدا كشته شد، مرده نپنداريد بلكه او زنده ابدي است و ليكن همه شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت. سوره بقره، آيه ۱۵۴.
۴- ترجمه: هرگز كساني را كه در راه خدا كشته‌ شده‌اند مرده مپندار بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند. سوره آل‌عمران، آيه ۱۶۹.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار