
تصميم بر كودتا ـ پس از آنكه انگليس اميدش را به توافق از دست داد، وزارت امور خارجه، وارد مطالعه سرنگوني مصدق با يك اقدام نظامي شد. سفارت انگليس در ايران با مأموران مخفي۶ MI در باره امكان چنين اقدامي با توجه به شبكه جاسوسي انگليس در ايران مسئله را بررسي كردند، اما قطع رابطه ايران و انگليس و اخراج كارمندان سفارت در آبان ۱۳۳۱ از ايران، ادامه كار را براي انگليس مشكل كرد. تمام اميد انگليسيها به برادران رشيديان در ايران بود كه براي ملاقات بايد به خارج از ايران ميآمدند، لذا توان برادران رشيديان براي اجراي يك كودتا مورد ترديد قرار گرفت و ايدن، وزير امور خارجه انگلستان اظهار نظر كرد كه چنين عملياتي بدون كمك امريكا موفقيتآميز نخواهد بود.
انگليسيها از اين به بعد وارد مذاكره با امريكاييها شدند. در ابتداي كار امريكاييها معتقد به يك كودتا نبودند و اعتقاد داشتند بايد مصدق را حفظ كرد و با كمك او كمونيستها را سركوب كرد. سرانجام، تلاش انگليسيها به نتيجه رسيد و امريكاييها نيز براي سرنگوني مصدق متقاعد شدند. آيزنهاور در انتخابات به پيروزي رسيد و جان فاستر دالس وزير امور خارجه و برادرش آلن دالس (Allen Dulles) رئيس سازمان سيا شد و تغييرات عمدهاي در سياست خارجي امريكا پديد آمد. كرميت روزولت رئيس اداره خاور نزديك سازمان سيا به فرماندهي عمليات انتخاب شد و امريكا و انگليس، ستاد مشتركي را در ايستگاه اطلاعاتي انگليس، در نيكوزيا (قبرس) تشكيل دادند. مأموران (۶ MI) و سازمان (CIA) فعالانه مشغول تهيه طرح و مطالعه امكانات شدند.
طرح عمليات ـ پس از ساعتها مذاكره و مطالعه بين افسران اطلاعاتي و عملياتي امريكايي و انگليسي، پيشنويس نهايي طرح تهيه شد. در اين طرح، برنامهها و اقدامات ذيل در دستور كار قرار گرفت.
۱ـ سرلشكر زاهدي به عنوان جانشين براي مصدق در نظر گرفته شود.
در حقيقت، زاهدي تنها كانديداي مخالفين مصدق بود. از زماني كه وزير كشور مصدق بود، بحث بر سر كودتاي وي عليه مصدق به ميان ميآمد. حتي در پاييز ۱۳۳۱ زاهدي به اتهام كودتا دستگير و مدتي بازداشت بود. مضافاً بر اينكه زاهدي با جبهه ملي، زمينه همكاري داشت و وزير كشور مصدق بود و از يك وجهه مردمي نيز برخوردار بود.
۲ـ مرحله بعدي طرح، همراه كردن شاه به عنوان عاملي مهم و الهامبخش كودتاچيان در كودتا بود. طراحان كودتا معتقد بودند كه شاه در ارتش نفوذ گسترده و عميقي دارد و بدون او ارتش وارد كودتا نخواهد شد، اما مشكل اين بود كه شاه عنصري ترسو و عافيتطلب بود كه حاضر به درگير شدن در خطرات نبود. اشرف و ژنرال شوارتسكف از طرف طراحان نامزد شدند تا با شاه تماس بگيرند و او را به پشتيباني مشترك امريكا و انگليس مطمئن سازند و به او گوشزد كنند كه در اين مرحله خطرناك چنانچه حاضر به درگير شدن نباشد، تاج و تخت خود را بر باد خواهد داد و خود مسئول اين شكست خواهد بود.
۳ـ يكي از مراحل طرح قبل از كودتا، تضعيف دكتر مصدق بود. در اين بخش از طرح پيشبيني شده بود كه نمايندگان مجلس، مطبوعات و روزنامهنگاران، مطبوعات خارجي , بازار عليه مصدق به كار گرفته شوند. همچنين سازمان سيا، مقالات و كاريكاتورهايي عليه مصدق تهيه و ارسال كرد تا در مطبوعات مخالف مصدق به چاپ برسد. در اجراي اين بخش از طرح تنها توانستند نسبت به مطبوعات و روزنامهنگاران موفقيت به دست آورند و نسبت به ساير اجزاي پيشبيني شده، خصوصاً روحانيون موفقيتي به دست نياوردند.
۴ـ مراحل نهايي انجام كودتا به اين شكل طرحريزي شد كه شاه دو حكم صادر كند. يكي عزل مصدق و ديگري نصب زاهدي به عنوان نخستوزير تا در صورتي كه مصدق عزل خود را پذيرفت، عدهاي از عوامل نظامي وارد عمل شوند و تعدادي از عوامل قدرت كه هوادار مصدق هستند، دستگير شوند تا مشكلي براي حكومت جديد پيش نيايد و سپس با مجلس كه از قبل خريده شده است، ۴۱ رأي عدم اعتماد به مصدق دست و پا كنند و سپس به زاهدي رأي تمايل دهند. هدف از اين طرح كودتاي شبه قانوني بود. طرح دوم اين بود كه در صورتي كه مصدق از كنارهگيري خودداري كرد و عزل شاه را نپذيرفت، نيروهاي نظامي كودتا وارد درگيري شوند و مراكز حساس از قبيل خانه مصدق، ستاد ارتش، راديو، مخابرات و مراكز نظامي را محاصره و نخستوزيري زاهدي و عزل مصدق را اعلام كنند.
اجراي كودتا ـ طبق طرح، اولين گام كودتا امضاي دو فرمان عزل مصدق و نصب زاهدي توسط شاه بود، اما وقتي مأمور گرفتن فرمان به كاخ رفت، شاه به طرف شمال پرواز كرده بود. نصيري مأمور شد و دو فرمان را در شمال به امضاي شاه رساند و چون هوا خراب بود و سرهنگ نصيري نميتوانست با هواپيما برگردد احكام را توسط چند نفر در روز بيست و يكم مرداد ماه به روزولت رساند.
روز شنبه ۲۴/۵/۱۳۳۲ ساعت ده و نيم شب، سرهنگ نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي با گروهي مجهز به تانك و اسلحه و با در دست داشتن حكم عزل نخستوزير به منزل سرتيپ تقي رياحي، رئيس ستاد ارتش رفت تا وي را دستگير كند، اما رياحي منزل نبود. وي به طرف خيابان كاخ (فلسطين) حركت كرد و حكم عزل شاه را به مصدق رساند. در همين حال دكتر فاطمي وزير امور خارجه، حقشناس وزير راه و مهندس زيركزاده دستگير و به سعدآباد منتقل شدند. همچنين تلفنخانه بازار به تصرف نيروهاي كودتاچي در آمد. مصدق هنگام ابلاغ فرمان عزل، دستور دستگيري نصيري را صادر كرد و با دستگيري نصيري، برنامه كودتاچيان به هم ريخت و كودتا در مراحل اوليه شكست خورد. فرداي آن روز (۲۵ مرداد) دولت اطلاعيهاي صادر كرد و جريان را در ساعت ۷ صبح به وسيله راديو به اطلاع مردم رساند.
اين اطلاعيه چندين بار از راديو پخش شد. دو ساعت بعد سرتيپ رياحي، رئيس ستاد ارتش ساعت ۹ صبح در دفتر خود طي يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد: «عدهاي با يك جيپ براي دستگيري من به منزل آمده بودند و چون من نبودم، آقايان زيركزاده و مهندس حقشناس را كه با بنده هممنزل هستند، دستگير كردند و تعدادي از اوراق و نوشتهها را با خود بردند». وي در مورد دستگيري معاون ستاد گفت: «ساعت ۱۱ آقاي سرتيپ كياني معاون خود را براي سركشي به باغشاه كه پادگان گارد مستقل شاهنشاهي است، فرستادم، به محض ورود از طرف نصيري دستگير شد». وي اضافه كرد: «چون بازگشت سرتيپ كياني، به تأخير افتاد، حدس زدم بايد اتفاقي افتاده باشد، لذا با تلفن به سرهنگ ممتاز فرمانده تيپ دوم كوهستاني كه ديشب، در كلانتري يك مأموريت داشت و سرهنگ شاهرخ فرمانده تيپ زرهي، دستور دادم كه با نفرات خود به باغشاه برود».
سرتيپ رياحي در مورد چگونگي بازداشت نصيري ميگويد: «سرهنگ ممتاز هنگام رفتن به باغشاه در خيابان حشمتالدوله (پاستور) سرهنگ نصيري را ميبيند و چون نفراتش بيشتر بود، نصيري را تسليم ميكند». البته دستگيري نصيري زماني صورت گرفت كه فرمان عزل به نخستوزير تحويل داده و رسيد دريافت كرده بود.
پس از كشف كودتا، رهبران نظامي كودتا دستگير شدند. سرلشكر نادر باتمانقليچ، رئيس ستاد افسران كودتا، سرهنگ زند كريمي رئيس ستاد تيپ دوم كوهستاني، سرهنگ دوم آزموده فرمانده هنگ تيپ دوم كوهستاني، سرهنگ حميدي، نايب رئيس بخش گذرنامه شهرباني به همراه تعدادي از افسران و درجهداراني كه به نوعي در كودتا نقش داشتند و همچنين ابوالقاسم اميني كفيل وزارت دربار، سليمان بهبودي رئيس كل دربار و هيراد رئيس دفتر مخصوص شاه به اتهام شركت در كودتا دستگير شدند و حكم دستگيري زاهدي توسط مصدق صادر شدو دولت براي دستگيري زاهدي يكصد هزار ريال جايزه تعيين كرد.
كودتاچيان امريكايي از پيروزي مأيوس شدند. در همين حال تلگرافي ارسال شد كه روزولت به دلايل امنيتي بايد در اولين لحظه ايران را ترك كند، اما روزولت سرفرمانده امريكايي كودتا به تلاش خود ادامه داد و زاهدي را در خانه امني مخفي كرد و سپس به تكثير فرمانهاي شاه پرداخت و سرهنگ فرزانگان را به كرمانشاه و اردشير زاهدي را به اصفهان فرستاد تا از فرماندهان نيروهاي نظامي سرهنگ بختيار و سرهنگ دولو براي يك كودتاي ديگر ياري طلبد. بختيار، فرمانده يگان كرمانشاه قول همكاري داد، ولي دولو حاضر به همكاري نشد.
سفارت امريكا، دو خبرنگار نيويورك تايمز را به ملاقات زاهدي برد و اردشير پسر زاهدي، اصل فرمان نخستوزيري را به آنها نشان داد و سپس نسخههاي عكسبرداري شده آن را به خبرنگاران داد. مأموران سيا تلاش ميكردند تا اين حكم در ايران منتشر شود تا هم مشروعيت زاهدي را تأييد كند و هم مشروعيت مصدق را زير سؤال ببرد. مأموران سيا با كمك برادران رشيديان و سرلشكر زاهدي، بيانيهاي تهيه كردند و به امضاي وي رساندند. همچنين يك مصاحبه مطبوعاتي به نام زاهدي جعل و تكثير و براي مطبوعات مخالف مصدق ارسال كردند. روزهاي ۲۷ و صبح ۲۸ مرداد روزنامههاي مخالف مصدق فرمان نخستوزيري زاهدي و بيانيه و مصاحبه جعلي وي را به چاپ رساندند و اين موضوع در جرئت بخشيدن به مخالفين مصدق، بسيار مؤثر بود.
در بيرون از سفارت امريكا اتفاقاتي در حال تكوين بود كه در فضاي عمومي براي كودتاچيان بسيار مغتنم بود. فعاليتهاي حزب توده و تندروي اعضاي دولت، نگراني نيروهاي مذهبي، هواداران سنتي سلطنت و بعضي از نخبگان سياسي را برانگيخت و از طرف ديگر به كودتاچيان فرصت داد تا با دامن زدن به احساسات نيروهاي فوق، زمينه را براي كودتا فراهم كنند. حزب توده با تمام توان به خيابانها آمد و با طرح شعار جمهوري دمكراتيك و انهدام مجسمههاي شاه و پدرش و تعويض نام خيابانها و كوچهها و با درگيري با نيروهاي انتظامي و تخريب اماكن، فضاي پرالتهابي را ايجاد كرد. بعضي مدعي شدهاند كه تظاهرات به نام تودهايها صورت گرفته يا تودهايها با تحريك كودتاچيان دست به تظاهرات و آشوب زدهاند. شكي نيست كه يكي از نقشههاي عوامل توطئه دامن زدن به آشوبهاي خياباني توسط حزب توده بوده است، ولي تصميمگيرنده تظاهرات خود حزب توده بوده است. طرح شعار جمهوري دمكراتيك در فضاي سال ۱۳۳۲ كه شعار كمونيست بينالمللي بود و حضور باقدرت و به قول كيانوري مبارزهجويانه حزب توده بهشدت از اعتبار مصدق نزد تودههاي مسلمان ايران كاست و بيش از پيش به مصدق بدگمان شدند. پس از اعلام شكست كودتا، فراكسيون نهضت ملي و ساير احزاب هوادار مصدق، عصر روز ۲۵ مرداد در ميدان بهارستان تظاهراتي برپا كردند. در اين تظاهرات آقاي دكتر فاطمي، وزير امور خارجه و دكتر شايگان سخنراني كردند. دكتر فاطمي در نطق خود، شاه را بهشدت مورد حمله قرار داد و گفت: «فرزند آن پدري كه قرارداد ۱۹۳۳ را به ۶۰ سال تمديد كرد، عليه نهضت ملي قيام كرد. . . دربار پهلوي روي جنايات ملك فاروق را سفيد كرد. . . روزي كه صداي راديو تهران بلند شد و گفت نقشه كودتاچيان نقش بر آب شد، وي راه اولين سفارتي را كه انگلستان در خارج از ايران دارد در پيش گرفت. . . دربار پهلوي آنچنان منقرض شد كه جز اراده خدا اراده ديگري نميتوانست، بدون اينكه خون از دماغ كسي بريزد اين كابوس مرگ نابود شد. . . » دكتر شايگان نماينده فراكسيون در باره فرار شاه گفت: «متاعي كه بايد به تهران بيايد به بغداد رفت». وي از دولت تقاضا كرد تا فوراً شوراي سلطنتي تشكيل دهد و تكليف آينده مملكت را تعيين كند. در قطعنامه ميتينگ نيز آمد كه «چون شاه فراري است از دولت ملي دكتر مصدق ميخواهيم كه به فوريت به تشكيل شوراي سلطنتي اقدام كند». تظاهركنندگان شعار ميدادند: «ما شاه نميخواهيم». بحث تغيير رژيم بهشدت در بين مردم شايع شده بود و اظهارات بعضي از شخصيتهاي سياسي نيز اين مسئله را جديتر ميكرد. دكتر شايگان هنگام خروج از منزل نخستوزير به خبرنگاران گفت: «قرار است كميسيوني تشكيل شود تا كار مملكت تعيين تكليف شود». يكي از اعضاي فراكسيون به خبرنگاران گفت: «بهطور خلاصه ميتوانم عرض كنم يك بحث امروز روي اين بود كه شوراي سلطنتي تشكيل يا شوراي موقت يا مسئله تغيير رژيم را جلو بيندازيم».
اين شايعات و سخنان موجب عصبانيت سلطنتطلبان و نگراني كساني شد كه معتقد بودند شاه مظهر وحدت ملي است و در غيابش كشور تجزيه خواهد شد و طرفداران اين نظريه كم نبودند. خصوصاً وقتي شعارهاي حزب توده نيز اضافه ميشد بر نگراني آنها افزوده ميگرديد.
چگونه كودتا به پيروزي رسيد؟ ـ روز ۲۷ مرداد، سفارت امريكا «روز پراضطراب و نااميدكنندهاي را پشت سر گذاشت. هدايت فوري پروژه، از عاليترين سطح به شاخه و شعبه انتقال يافت. در پايان صبح، گروهي از افراد [سازمان سيا] روي پيشنويس پيامي كار ميكردند كه قرار بود خواستار قطع عمليات شود. پيامي كه نهايتاً شب هنگام ارسال شد. بر اساس موضع تجربي وزارت خارجه مبني بر اينكه عمليات آزمايش شد و به شكست انجاميد» و موضع انگلستان مبني بر اينكه «بايد متأسف باشيم كه نميتوانيم به جنگ ادامه دهيم»، اما موضع اداره مركزي سيا بر اين اساس استوار بود كه ميگفت: «عمليات عليه مصدق نبايد ادامه پيدا كند، مگر اينكه روزولت و هندرسن توصيههاي قوي خلاف اين را پيشنهاد كنند».
روزولت نااميد نشد. هندرسن سفير امريكا روز قبل (بيست و ششم مرداد ماه) وارد تهران شد و مورد استقبال دكتر غلامحسين مصدق پسر و نماينده نخستوزير و دكتر عالمي وزير كار قرار گرفت و اين نشان ميداد كه هنوز دولت متوجه دخالت امريكا نشده است.
روزولت به هندرسن پيشنهاد ميكرد به ملاقات مصدق برود. روز بيست و هفتم مرداد ماه هندرسن با مصدق ملاقات ميكند و از رفتار مردم ايران با امريكاييها سخن به ميان ميآورد و مصدق را تهديد ميكند چنانچه اين وضع ادامه يابد «من از دولت خود خواهم خواست به خاطر منافع ملي كشورم، تمام كساني را كه كار ميكنند و همچنين كساني كه به وجودشان احتياجي نيست به كشور باز خواند». به روايت روزولت، مصدق «حالت عذرخواهي به خود» گرفت و به سفير گفت: «جناب آقاي سفير! من از شما ميخواهم اين كار را نكنيد. اجازه بدهيد رئيس پليس را بخواهم. من ترتيبي خواهم داد كه همميهنان شما را كاملاً محافظت كنند». مصدق همان موقع رئيس پليس را خواست و دستورات لازم را براي حفاظت از امريكاييها صادر كرد. اين نيز نشان ميدهد كه مصدق هنوز از دخالت امريكا در كودتا بياطلاع بوده است. شبانگاه روز بيست و هفتم مرداد ماه خبر از اتفاقات تازهاي ميداد. تظاهراتي عليه مصدق و حزب توده صورت گرفت و در بعضي جاها منجر به زد و خورد شد. روز ۲۸ مرداد اين تظاهرات شدت يافت و منجر به سقوط حكومت مصدق شد.
چرا اين تظاهرات شروع شد و اوج گرفت؟ نقطه آغازين اين تظاهرات، علت آن و ماهيت تظاهركنندگان چه بود؟ سؤالاتي است كه پاسخ آن در تحليل صحيح كودتا بسيار مهم است. نويسندگان وابسته به جبهه ملي اين تظاهرات را به شعبان بيمخ، اراذل و اوباش و فواحش تهران نسبت ميدهند كه توسط جاسوسان امريكايي تحريك شده بودند. آيا بهراستي تهران چنان از اراذل و فواحش پر بود كه ميتوانستند حكومت مقتدري را سرنگون كنند؟ يا دولت مصدق چنان ضعيف بود كه به قول نويسندگان جبهه ملي با چند فاحشه سرنگون شد؟
به هر حال قبول يا رد اين فرضيه پس از ساليان دراز و روايات متناقض به اين آساني نيست، ولي بايد اين را پذيرفت كه سقوط دولت قانوني مصدق را به عدهاي اوباش نسبت دادن، خدمتي به مصدق نيست و بايد بيشتر به تحقيق و بررسي پرداخته شود.
روزنامه اطلاعات در اولين شماره خود پس از پيروزي كودتا نوشت:
«اين قيام و تظاهر عمومي تنها محدود به يك حزب معين يا جمعيتهاي متشكل نبود. اين قيام از طرف دهها هزار نفر مردمي صورت گرفت كه هيچيك ديگري را نميشناخت و بدون آنكه قبلاً با يكديگر صحبتي كرده باشند، در راه يك هدف و به منظور ابراز روح شاهدوستي، مجتمع و متشكل شده بودند. اين قيام منحصر به مردم عادي غيرنظامي يا افراد ارتش نبود. سرباز، پاسبان، افراد عادي و اشخاصي كه كمتر وارد سياست بودهاند؟ طبقات مردم عموماً در اين تظاهرات شركت داشتند».
اطلاعات، آغاز تظاهرات را شب چهارشنبه (۲۷ مرداد) ذكر ميكند و مينويسد: «علت شروع تظاهرات اين بود كه عدهاي از اهالي جنوب شهر كه شنيده بودند، عناصر چپ قصد دارند، كاشي لوحه خيابانها را كنده بهجاي آن اسامي ديگري بنويسند، براي جلوگيري از اين كار اجتماع كردند. بعد هم خبري در شهر منتشر شد كه دستور داده شده است مراسم شامگاه [دعا براي شاه] در سربازخانهها اجرا نشود. انتشار اين خبر با توجه به شايعات مختلفي كه وجود داشت، آتش احساسات مردم را تيزتر كرد و در حقيقت اولين قدم در راه تظاهرات، روز چهارشنبه برداشته شد». در اين گزارش آمده است كه «حركت دستهجمعي مردم از نقاط مختلف در صبح چهارشنبه بود كه با شعار زنده باد شاه، مرگ بر حزب توده، ايران محال است جمهوري شود، در خيابانها به راه افتاد و به طرف ميدان سپه و نقاط مركزي شهر حركت كردند». پس از حركت دستهدسته مردم، گروهي از پاسبانان و سربازان به مردم پيوستند كه هر لحظه بر تعداد آنها افزوده ميشد. تظاهركنندگان از ساعت ۱۰ صبح «به مركز حزب ايران، مركز حزب پانايرانيست، روزنامه باختر امروز، روزنامه شورش و مركز حزب نيروي سوم حمله كردند و آن مراكز را آتش زدند». حدود ساعت ۱۱ چند كاميون سرباز چند تانك به تظاهركنندگان پيوستند. تظاهركنندگان ابتدا اداره تبليغات را در ميدان ارك تصرف كردند و سپس به طرف ايستگاه راديو [چهارراه قصر] حركت كردند و بدون درگيري، محافظين ايستگاه تسليم شدند و راديو به تصرف درآمد. يك گروه ديگر از تظاهركنندگان به طرف تلگرافخانه رفتند و آنجا را تصرف كردند. در بعدازظهر دستههاي ديگر عمارت تئاتر سعدي [وابسته به حزب توده] و روزنامههاي توفيق، حاجيبابا و شهباز را آتش زدند. گروهي ديگر از تظاهركنندگان به طرف منزل مصدق رفتند، اما با استقامت محافظين روبهرو شدند.
«نگهبانان منزل دكتر مصدق كه دو تانك و تعداد زيادي اسلحه مختلف در اختيار داشتند، دست از مقاومت برنميداشتند و مرتباً از سنگرها به طرف جمعيت شليك ميكردند». بر اثر اين درگيري، عدهاي كشته شدند. ساعت پنج بعدازظهر چند تانك و عدهاي سرباز به طرف منزل دكتر مصدق حركت كردند و سرانجام «وقتي تانكها به نزديك منزل دكتر مصدق رسيدند، با يك شليك توپ و مسلسل به مقاومت مدافعين منزل او خاتمه دادند». «يك تانك سنگين، با يك ضربت، در آهني خانه دكتر مصدق را ويران كرد و مردم به منزل ريختند و كليه اثاثيه آن خانه و نيز منزل پسرهاي دكتر مصدق را غارت كردند و آتش زدند». مصدق فرداي آن روز در خانه دكتر معظمي دستگير و نزد زاهدي برده شد. پس از چند دقيقه ملاقات، مصدق را به باشگاه افسران منتقل و بازداشت كردند.
نويسنده كتاب جنبش ملي شدن صنعت نفت در باره چگونگي سقوط مصدق مينويسد: «در شب ۲۸ مرداد، گروههاي كوچكي از چاقوكشان و اوباشان به سردستگي طيب و حسين رمضان يخي كه از طرف [آيتالله] سيدمحمد بهبهاني بسيج شده بودند در پناه پاسبانان و مأمورين فرمانداري نظامي به پخش شعار زنده باد شاه پرداختند». وي آغاز كودتاي ۲۸ مرداد را «حضور مزدوران و اوباشان مجهز به چوب و چماق در خيابانهاي تهران و شميران ميداند كه با ايجاد راهبندان و وادار كردن اتومبيلها به روشن كردن چراغ و زدن عكس شاه موجب ايجاد ستوني بزرگ و طولاني از اتومبيلهايي شدند كه مجبور بودند شعار زنده باد شاه را بگويند و اين كاروان موجب حيرت و نگراني مردم شد و با پيوستن عدهاي گروهبان و پاسبان به آنها موجب كودتا شدند». وي در جاي ديگر مدعي است كه ارتش مدافع شاه نبود و سپس تصريح ميكند كه: «حقيقت اين است كه به استثناي گروهي از تيمساران و افسران ارشد بازنشسته وابسته به دربار و همچنين افسران پاكسازي شده كه پس از رانده شدن از صفوف ارتش، عامل اجراي توطئه ضد ملي شده بودند و پيروزي نهضت مردم را به زيان خود ميدانستند، اكثر قريب به اتفاق كادر افسري و درجهداري بهخصوص افسران جوان طرفدار نهضت ملي بودند. در نيروي هوايي بيش از هشتاد درصد افسران و درجهداران از دولت مصدق پشتيباني ميكردند. . . در مردادماه ۱۳۳۲ در تهران پنج تيپ رزمي وجود داشت و صدها تن افسر و درجهدار در پادگانهاي تهران حضور داشتند، ولي كودتاچيان با همه كوششي كه به عمل آوردند نتوانستند حتي يكي از يگانهاي رزمي را با خود همراه كنند». اگر سخنان اين نويسنده هوادار جبهه ملي را بپذيريم و اضافه كنيم كه در روز ۲۵ مرداد، تعدادي از افسران هوادار شاه از جمله فرمانده گارد دستگير و تعدادي از همين افراد نيز متواري شده بودند، بايد نتيجه بگيريم كه حكومت ملي مصدق با همه حمايتهاي مردمي و پشتيباني ارتش قدرتمند و هواخواه، به وسيله چند امريكايي كه حتي زبان فارسي هم نميدانستند و چند هزار دلار و چند نفر از اراذل و اوباش تهران سقوط كرد و اين اتفاق را بايد از معجزات تاريخ به حساب آورد.
البته شكي نيست كه برادران رشيديان با پرداخت پولهاي امريكايي عدهاي از اراذل و اوباش را اجير و عليه دولت قانوني بسيج كردند و هيچ شكي نيست كه بزرگترين ضربه را به استقلال كشور وارد كردند، اما بحث بر سر اين است كه امريكا و اراذل و اوباش چقدر تأثير داشتند؟
مأموران و تحليلگران سازمان سيا، با اينكه تلاش ميكنند تا اين پيروزي را به خود اختصاص دهند و حتي فعاليتهاي لحظه به لحظه خود را گزارش دادهاند، با اين حال در باره تأثيرگذاري خود در روز ۲۸ مرداد مينويسند: «اينكه تا چه حد فعاليت بعدي، از تلاشهاي ويژه تمام مأموران ما ريشه گرفت، هرگز معلوم نخواهد شد». بنابراين براي ارائه يك تحليل صحيح بايد همه عوامل مؤثر به صورت واقعي مورد ارزيابي قرار بگيرد. سرنگوني يك حكومت را نميتوان به اين سادگي به يك عامل ساده و جزئي و بياعتبار مانند اراذل و اوباش نسبت داد. خصوصاً اينكه مصدق از پيشينه قدرتنمايي مانند ۳۰ تير ۱۳۳۱ برخوردار بود كه دشمن تا دندان مسلح را تسليم كرد و اينك مصدق تمام قدرت ارتش، وزارت جنگ، ستاد كل و فرماندهي نيروهاي انتظامي را در دست داشت. شاه فرار كرده بود و تمام مخالفين دولت از مجلس گرفته تا اشخاص عادي سركوب شده بودند و عدهاي در زندان بهسر ميبردند، پس چرا شكست خورد؟ اينك لازم است تا تحليلي دو باره از عوامل كودتا را بازخواني كنيم.
* فهرست منابع و مآخذ در سرويس گفتوگو موجود است