
امروز بسياري به خاطر شكست باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا در تلاشهايش براي برقراري صلح ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيها شديداً افسوس ميخورند، به نظر ميرسد اوباما به خاطر طرح و نقشههاي بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم صهيونيستي و دوستان اين رژيم در امريكا از جمله گروههاي فشار، اعضاي كنگره، نومحافظهكاران، مسيحيان طرفدار صهيونيسم و مجموعه افراد در داخل و خارج دولت امريكا كه از اعراب متنفرند، شكست خورده و تسليم آنها شده است. چيزي كه ميتوان در اينجا به آن اشاره كرد، شكست اوباما در خصوص مهمترين مسئله مطرح در سياست خارجي اين دولت يعني رابطه با ايران است. زماني كه اوباما به قدرت رسيد، وعده داد يا شايد بهتر باشد بگوييم متعهد شد كه باب مذاكره را با جمهوري اسلامي ايران باز كند، اما با روي كار آمدن او اين وعدهها رنگ باخت و سياست تهديد، تحريم و نگرانسازي امريكا با هدف منزوي كردن ايران و نابودي اقتصاد اين كشور و براندازي نظام ايران جاي اين هدف را گرفت.
رژيم صهيونيستي و دوستانش تمام هم و غم خود را بر اداره برنامهها و تلاشها عليه ايران گذاشتند و سعي كردند ايران را خطري بر تمام بشر نشان دهند! اسرائيليها در اين راستا امريكا را نيز وادار كردند كه اين شيوه را دنبال كند. اسرائيل بارها و علناً تهديد كرده است كه به تأسيسات هستهاي ايران حمله خواهد كرد و در اين راستا تمام تلاش خود را براي سوق دادن امريكا به اين ورطه و راه انداختن جنگي عمدي عليه ايران به كار گرفته است، درست مانند شيوهاي كه نومحافظهكاران طرفدار اسرائيل مانند «پل ولفوويتز» و «داگلاس فيث»، از مسئولان سابق وزارت دفاع امريكا (پنتاگون) به خاطر تشويق و تحريك امريكا به جنگ عليه عراق در سال ۲۰۰۳ در اطلاعات و دادههاي سازمانهاي اطلاعاتي اين كشور دست برده و آنها را جعل كردند كه تبعات فاجعهآميزي را نيز براي امريكا به همراه داشت، اما چرا واقعاً ولفوويتز و دوستانش به اين سمت سوق يافتند؟ آنها نگران بودند عراق به رهبري صدام كه موفق شده بود بعد از هشت سال جنگ عليه ايران همچنان بقاي خود را حفظ كند، خطري براي اسرائيل باشد؛ بنابراين بايد از شر صدام خلاص ميشدند. توني بلر، نخستوزير وقت انگليس كه از مسيحيان طرفدار صهيونيسم قلمداد ميشود، با پا گذاشتن در جنگ عراق اشتباه فاحشي را مرتكب شد؛ چراكه اين جنگ موجب شد كه بلر اعتبار خود را از دست بدهد.
تفكرات استراتژيكي نومحافظهكاران در زمينه نفوذ امريكا تنها به منظور له كردن عراق نبود، بلكه نومحافظهكاران بعد از اينكه از دست صدام خلاص شدند، بار ديگر از ارتش امريكا براي اجراي اصلاحات در سوريه، حزبالله لبنان، ايران، فلسطين حتي مصر و عربستان به منظور تأمين امنيت اسرائيل در كل منطقه استفاده كردند و واقعاً درك اين جنون فاحش براي همه دشوار است.
اسرائيل و دوستانش بعد از اينكه شكست بهانههايشان را در عراق انكار كردند، اكنون دوباره تلاشهاي خود را از سرگرفتهاند. در اين راستا طي هفتههاي اخير گزارشهاي متعددي منتشر شده است مبني بر اينكه اسرائيل درصدد هدف قرار دادن تأسيسات هستهاي ايران طي ماه سپتامبر است و اين يك فريب با هدف اعمال فشار بر امريكا به منظور اتخاذ تدابير شديدتر عليه ايران است تا اسرائيل ديگر به لزوم حمله به ايران فكر نكند.
دركنار اين تبليغات صريح و علني اسرائيل طي دو سال گذشته تعدادي از دانشمندان هستهاي ايران را ترور كرده است. اسرائيل سال گذشته دو دانشمند هستهاي را ترور كرد و يك دانشمند ديگر نيز به شدت زخمي شد. اين در حالي است كه طي ماه گذشته ميلادي نيز يك دانشمند ديگر ايراني توسط اسرائيل ترور شد، در واقع روند ترور دشمنان اين رژيم تبديل به شيوه و تخصص موساد شده است. در دهه شصت، هفتاد و هشتاد قرن گذشته اسرائيل همچنان عمليات ترور يا تلاش براي ترور دانشمندان هستهاي كه در مصر و عراق فعاليت ميكردند، صورت داده است. علاوه بر اينكه فعالان فلسطيني را در سراسر جهان ترور كرده است.
در اين راستا اسرائيل با كمك امريكا تلاش كرده است تا برنامه هستهاي ايران را از طريق وارد كردن ويروس «استاكسنت» و ويروسهاي ديگر بر سيستمهاي تأسيسات هستهاي اين كشور نابود كند. عمليات ترور يا اقدامات تروريسم دولتي راهكارهايي كوتاه مدت هستند و معمولاً بهاي سنگيني دارند، بهطوري كه در ذهن كشورهاي مختلف جهان ساليان سال باقي ميمانند. از اين رو است كه امكان رهايي از احساس انزجار نسبت به اسرائيل راحت نيست. امريكا و احتمالاً انگليس تا حد معيني همچنان بهاي نابودي دولت محرمانه محمد مصدق، نخستوزير وقت در سال ۱۹۵۳ را كه بهطور دموكراتيك انتخاب شده بود، ميپردازند. اين اقدام يك جنايت بود، چراكه وي در راستاي حمايت از منافع ايران در برابر امپرياليستها دفاع كرد.
حال سؤال جالبي مطرح است كه چرا نتانياهو برنامه هستهاي ايران را بزرگترين خطر براي باقي ماندن ملت يهود از زمان سقوط آدولف هيتلر ميداند؟ بايد بدانيم كه اين امر تنها يك قصه زاييده خيال است، چراكه ايهود باراك، وزير جنگ اسرائيل اذعان كرده است كه ايران هيچ خطري بر موجوديت اسرائيل ندارد، در حالي كه اسرائيل به لطف زرادخانههاي هستهاي گستردهاش راهكارهاي بسياري در اختيار دارد تا توان بازدارندگي خود را حفظ كند، اما در صورتي كه ايران تبديل به كشوري هستهاي شود، تبديل به چالش متفاوتي براي اسرائيل خواهد شد. ايران هرگز خطري براي موجوديت اسرائيل نخواهد بود، بلكه ديگر اجازه نخواهد داد اسرائيل آزادانه به كشورهاي ديگر در هر زماني كه بخواهد حمله كند، از اين رو اسرائيل تلاش ميكند به جاي ايران تنها قدرت نظامي منطقه باشد. در اين راستا طي سالهاي گذشته تلاش كرده است تا كشورهاي ديگر را درباره برنامه هستهاي ايران و موشكهاي حزبالله لبنان نگران كند. در چنين فضايي چطور كشورهاي مجاور اسرائيل تلاش كنند تا از خود دفاع كنند؟
هيچ جاي تعجب نيست كه تهران به امريكا و همپيمانش، اسرائيل به يك چشم نگاه ميكند. طي هفتههاي اخير اوضاع متشنجي كه سوريه شاهد آن بوده اسرائيل و دوستانش را به تلاش واداشته تا محور «تهران- دمشق و حزبالله لبنان» را كه سلطهجوييهاي منطقهاي اسرائيل و امريكا را به چالش كشانده است، قطع كند يا از بين ببرد. «مركز تحقيقات سياست خاور نزديك در واشنگتن» كه جزئي از لابي اسرائيلي در امريكا به شمار ميآيد، تلاش براي برانگيختن افكار عمومي عليه اين محور را آغاز كرده است. نمونه اين مسئله تلاش «ماتيو ليويث»، يكي از مبلغان اين مركز است كه در مقالهاي در مجله «فارينپالسي» در ۲۷ ژوئيه كه جنجال زيادي به همراه داشت، مدعي شد حزبالله لبنان يكي از پيشرفتهترين گروههاي جنايتكار در جهان است. وي در اين مقاله جنايت حزبالله لبنان را وادار كردن اسرائيل به عقبنشيني از جنوب لبنان بعد از اشغال ۱۸ ماهه اين منطقه توسط اسرائيل از سال ۱۹۸۲تا ۲۰۰۰ توصيف كرده است! درحالي كه حزبالله لبنان تنها يك قدرت بازدارندگي در برابر هرگونه حمله اسرائيل در آينده را در اختيار دارد. همانطور كه ميدانيد حمله اسرائيل به جنوب لبنان در سال ۲۰۰۶ به كشته شدن ۱۶۰۰ لبناني انجاميد. حال بايد قضاوت كرد كه چه كسي جنايتكار واقعي است؟
امريكا به خاطر جنگطلبيهايش در دو زمينه انساني و مالي هزينه هنگفتي را پرداخت كرده است و وجههاش نيز به خاطر جنگهايي كه در عراق، افغانستان و پاكستان به راه انداخته شديداً خدشهدار شده است و همچنان با سناريوي جنگ افغانستان و پاكستان درگير است. با اين اوصاف امريكا ناچار بايد بداند كه امكان ندارد بدون حمايت ايران درباره افغانستان به راه حلي برسد، اما به نظر ميرسد كه تلاشها براي خدشه وارد كردن به وجهه ايران ادامه دارد و اخيراً «ديويد كوهن»، معاون وزير خزانهداري امريكا در امور ضدترور، پستي كه به نظر ميرسد ويژه نومحافظهكاران طرفدار اسرائيل است و به منظور جنگ اقتصادي عليه تهران طراحي شده است، اتهامي جالب را عليه تهران مطرح ميكند كه مفاد آن اين است ايران برجستهترين كشوري است كه امروز بر تروريسم جهاني نظارت دارد! بدون اينكه حتي يك دليل براي اين اتهام ارائه دهد. كوهن ادعا ميكند كه تهران قراردادي محرمانه را با القاعده امضا كرده است تا از خاك ايران براي انتقال پول و نيرو به پاكستان و افغانستان استفاده كند! روشن است كه اين ادعاي ساختگي شبيه ادعايي است كه نومحافظهكاران عليه صدام در راستاي توجيه جنگ امريكا در سال ۲۰۰۳ مطرح كردند. امريكا بايد به جاي اين ادعاهاي دروغين به اظهارات تركيه و برزيل گوش دهد.
اين دو قدرت با ايران با احترام و درك متقابل تعامل ميكنند؛ چراكه در ماه مي گذشته با ايران قراردادي در زمينه مبادله اورانيوم كمترغنيشده ايران در ازاي سوختي كه در تأسيسات تحقيقاتي تهران استفاده ميشود، امضا كردند. اگر امريكا به ايران حق گسترش برنامه هستهاي مسالمتآميز را كه در معاهده منع تكثير سلاحهاي هستهاي (انپيتي) بر آن تأكيد شده است، بدهد، اين اقدام به منزله سنگ بناي راهحل فراگير خواهد بود، اما باراك اوباما از اين شيوه بررسي با آينده روشن، فوراً شانه خالي كرد و به جاي آن در برابر مشاوران خود كه قصد و نيت بدي دارند، سرخم كرد و اعمال فشارهايي را صورت داد تا شوراي امنيت يك سري تحريمهاي جديد را عليه ايران اجرا كند. از طريق قرار دادن ايران به عنوان دشمن خود مسئله تمام صورت حسابهايي راكه بايد در افغانستان، عراق و مناطق ديگر پرداخت ميكرد، فيصله داد.