اکبر گنجی روزنامهنگار اصلاحطلب دیروز و ضد انقلاب لندننشین امروز که در گذشته بیشتر در حوزههای سیاسی و نقد نظام جمهوری اسلامی قلم میزد، چندی است وارد اظهار عقیده در مباحث دینی شده است. البته در این میان بهرغم ادعای روشنگری دینی، بیشتر اصول و مبانی اعتقادی شیعه را به نقادی و چالش میکشد و کاری به عقاید دیگر مذاهب و حتی مذاهب جعلی مانند بهائیت و وهابیت ندارد. صرف نظر از اینکه گنجی تا چه اندازه در زمینه مباحث دینی تخصص دارد، بسیاری از نوشتههای وی قابل تأمل و نقد به نظر میرسد. البته انتظار میرود، او که اجازه هر گونه اظهار نظر ناشیانه در مهمترین موضوعات دینی را به خود میدهد، اندکی همت به خرج داده و از اظهاراتش در مقابل اشکالات وارد شده در این مقاله دفاع کند!
نوشته حاضر پاسخ به ادعاهای «اکبر گنجی» در مورد بحث «رجعت» است که چندی پیش در سایت «روز آنلاین» منتشر شده بود. قبل از آنکه به ادعاهای ایشان پاسخ دهيم، توضیح مختصری راجع به آموزه رجعت در مذهب تشیع بیان میکنيم. «رجعت» در لغت به معنای بازگشت است بدین معنا که هرگاه موجودی به حالت قبلی خود بازگردد در لغت رجوع خوانده میشود. این واژه دارای اصطلاحات گوناگون در علوم مختلف از قبیل فقه، نجوم، عرفان و جامعهشناسی است.
به لحاظ تاریخی ریشه اعتقاد به رجعت به عصر پیامبر بازمیگردد و در این زمینه از شخص نبی مکرم اسلام روایاتی نقل شده است. در عصر صادقین(علیهمالسلام)، امام محمد باقر(علیهالسلام) و امام جعفر صادق(علیهالسلام) به اعتراضها و نظرهای اهل تسنن راجع به رجعت پاسخ میدادند و از قرآن کریم بر اثبات رجعت بهره میگرفتند. همچنین امام رضا(علیهالسلام) در این زمینه با استناد به فرموده رسول اکرم مبنی بر اینکه هر چه در امتهای گذشته روی داده در امت شما روی میدهد، پاسخ گفته است و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) نیز در توقیع شریف خود به «علی ابن مهزیار» با استناد به آیات قرآن به اثبات مسئله رجعت پرداخته است. پس از توضیح مختصر راجع به مسئله رجعت به بیان شبهات مربوط به آن میپردازیم:
شبهه اول
آموزه رجعت کاذب، خرافه و محصول افکار شیعیان غالی است؟
۱- ائمه اطهار(علیهمالسلام) به آیات قرآن کریم برای اثبات رجعت استناد میکردند. به عنوان مثال امام باقر(علیهالسلام) به آیه «یوم نحشر من کل امه فوجا» استناد کرده است. همچنین امام رضا(علیهالسلام) در پاسخ «مأمون» به قرآن کریم اشاره کرده و بیان میدارد همچنان که رجعت در امتهای گذشته وجود داشته قرآن کریم هم آن را متذکر شده، در امت اسلام هم وجود خواهد داشت. حال اگر کسی ادعا کند که آموزه رجعت آموزهای خرافی است باید این را هم بپذیرد که ائمه اطهار(علیهمالسلام) در صدر استناد کذب و خرافه به قرآن کریم هستند که بعید است آقای گنجی که خود را شیعهای روشنفکر و منطقی میداند، بدان پایبند باشد. البته به اعتقاد آقای گنجی آیات قرآن کریم تأویلپذیر هستند و باید از آنها تفسیر ناواقعگرایانه ارائه کرد که اگر به واقع چنین بود و آیات، حقیقت (صدق به معنای مطابقت با واقع) را بیان نمیکردند و تنها اهداف هدایتی و تربیتی داشتند هيچ گاه ائمه تلقی صدق به معنای مطابقت با واقع از آن نداشتند در حالی که میبینیم که ائمه اطهار(علیهمالسلام) به آن آیات به عنوان گزارهای حقیقی به معنای مطابق با واقع استناد میکنند مگر آنکه استناد ائمه اطهار(علیهمالسلام) به آیات را حجت ندانیم که مسئلهای دیگر است. اما اگر فهم و اجتهاد ائمه اطهار(علیهمالسلام) را مصون از خطا بدانیم چارهای جز این نداریم که معتقد باشیم که آیات قرآن به رجعت اشاره دارد و به هيچ عنوان نمیتوان آیات را تأویل کرد و آیات را در صدد اشاره به رجعت ندانست.
۲- علمای بزرگ اسلام مانند «شیخ مفید» و «سید مرتضی» ادعای اتفاق و اجماع علمای امامیه بر مسئله رجعت کردهاند. اگر آموزه رجعت، آموزهای خرافی، کذب و ساخته شیعیان باشد حداقل یکی از علمای شیعه آن را بیان میکرد، در حالی که اجماع برخلاف آن وجود دارد.
۳- مصادیق خرافه توسط علمای اسلام بیان شده است که عبارتند از:
- اعتقاد به الوهيت پیامبر و امامان؛
- اعتقاد به پرستش و معبود بودن پیامبر و امامان؛
- اعتقاد به ربوبیت معصومین و اینکه مانند خدا خالق و رزاق هستند؛
- اعتقاد به حلول خداوند در معصومین و یا اتحاد آنها با خداوند؛
- اعتقاد به اینکه معصومین بدون واسطه وحی یا الهام الهي، از غیب آگاه دارند؛
- اعتقاد به نبوت امامان؛
- اعتقاد به تناسخ ارواح ائمه در یکدیگر؛
- قول به اینکه شناخت امام ما را از انجام تکالیف دینی بینیاز میکند.
بنابراین اگر آموزه رجعت مانند مصادیق یاد شده ساخته و پرداخته شیعیان غالی بود با توجه به شیوع و گسترشی که در طول تاریخ داشته به طور حتم مورد تذکر اسلامشناسان بزرگ واقع میشد در حالی که میبینیم چنین مسئلهای وجود ندارد.
شبهه دوم
آموزه رجعت آموزهای خرد ناپسند است که موجب تبدیل شیعیان به کفار و مشرکان میشود.
مراد از خرد ناپسند بودن چیست؟
اگر مراد آن است که استحاله ذاتی دارد، قابل قبول نیست زیرا مراد از محال ذاتی آن است که صرف تصور آن به تناقص میانجامد، همانند مفهوم جسم بدون بعد که حتی تصور آن محال است. بدین معنا که عقلاً نمیتوان جسمی را تصور کرد که بهرغم آنکه جسم است دارای بعد نباشد. بدیهي است که بازگشت به دنیا پس از مرگ دارای چنین تناقضی نیست و تصور آن به تناقص نمیانجامد. اگر مراد از خرد ناپسند بودن استحاله وقوعی باشد باز هم قابل قبول نیست زیرا مراد از استحاله وقوعی این است که صرف تصور مفهوم آن به تناقص نمیانجامد بلکه وجود آن در خارج با تناقص روبهروست. به عنوان مثال موجود شدن فرزند در عالم خارج بدون وجود شرایط آن گرچه استحاله ذاتی ندارد اما استحاله وقوعی دارد زیرا تحقق فرزند بدون تحقق شرایط آن به معنای وجود معلول بدون علت است و وجود معلول بدون علت محال است.
شبهه سوم
آیات مورد استفاده از رجعت، قابل تأویل است؟
توضیح آنکه یکی از آیات که بر وقوع رجعت در امتهای سابق اشاره دارد آیه «۲۴۳» سوره بقره است که میفرماید: آیا ندیدی کسانی که هزاران نفر بودند و از آنجا که مرگ را خوش نداشتند از شهر خود خارج شدند پس خدا به آنان گفت بمیرید سپس آنها را زنده کرد.
بسیاری از مفسران در تفسیر این آیه میگویند: «گروهي از بنیاسرائیل شهر خویش را ترک گفته و به جای دیگری رفتند و خداوند آنها را میراند، آنها به مدت هشت روز مرده بودند تا آنکه پیامبری بر اجساد مرده آنها گذر کرد و از خداوند متعال خواست که بار دیگر آنها را زنده کند و خداوند خواسته این پیامبر را اجابت کرد. در این میان صاحب تفسیر «المنار» تفسیر متفاوت و غیرروشمندی از این آیه، ارائه کرده است. وی در شرح این آیه معتقد است که غرض این آیه تمثیل است و بس؛ مراد این است که گروهي از مردم مورد هجوم دشمنانی قدرتمند قرار گرفتند اما از استقلال خود پاسداری نکردند و از بیم مرگ سرزمین خود را ترک کردند پس خدا به ایشان گفت: «بمیرید مرگی به معنای خواری و نادانی». اصولاً ذلت و جهالت نوعی مرگ است و ظلمستیزی و دانش، نوعی حیات است بنابراین گروه اشاره شده به ذلت و بیچارگی افتادهاند تا آنکه خداوند آنها را زنده کرد یعنی روح قیام و دفاع از حق را در ایشان دمید.
متن كامل اين يادداشت را در سايت جوان آنلاين بخوانيد.