مرجعيت شيعه در طول تاريخ حيات خود همواره خاستگاه و حامي ظلمستيزي و همگامي با مظلومان بوده است. گواه صادق اين رويداد، نگاهي پرشتاب به رويدادهاي تاريخ معاصر ايران، از جنبش تنباكو تا هم اينك است. اين نگاه هرگز در چارچوب ضيق حمايت از هممسلكان محصور نبوده و همواره گسترهاي به وسعت قلمروي مظلومان و محرومان را در بر داشته است. نگاه ديني مراجع در طول تاريخ به رفع استضعاف فكري بندگان خدا معطوف بوده و هست. از نمونههاي برجسته اين نقشآفريني ارجمند، مرجع گرانمايه و پرآوازه شيعيان در دوران مبارزه، مرحوم آيتالله العظمي حاج سيدمحمدرضا موسوي گلپايگاني است كه از آغاز تا فرجام مرجعيت خويش همواره حمايت از مظلومان و مستضعفان در سراسر پهنه گيتي، بهويژه مسلمانان تحقير شده و به پا خاسته منطقه خاورميانه را فرو ننهاد. اينك كه شعلههاي بيداري اسلامي در كشورهاي خاورميانه زبانه ميكشد و در آستانه سالروز ارتحال ملكوتي آن عالم جليل القدر، در نكوداشت ياد و خاطراتش با فرزند ارجمند ايشان جناب حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد باقر گلپايگاني به گفتوگو نشستهايم كه حاصل آن در پي ميآيد.امسال سالگرد ارتحال مرحوم حضرت آيتاللهالعظمي گلپايگاني مقارن شده است با بيداري اسلامي در كشورهاي خاورميانه و تحولي كه توسط يك جريان پرانرژي و پرقدرت ديني در اين منطقه در حال وقوع است. بالطبع مرور مواقف و مواضع آن مرجع بزرگوار در مواجهه با استكبار جهاني و صهيونيسم بينالملل و طواغيت حاكم بر اين كشورها از اين جهت كه پيشينه نگاه مرجعيت شيعه را نسبت به اين حكومتها و نظاير آنها نشان ميدهد، حائز اهميت است. جنابعالي از اهتمام ايشان نسبت به مسائل كشورهاي اسلامي و عربي خاورميانه چه خاطرات شخصياي داريد؟بسماللهالرحمنالرحيم. حساسيت آقا در مورد رويدادها، فقط جنبه داخلي نداشت و حتي محدود به كشورهاي خاورميانه و عربي هم نميشد، بلكه ايشان هر وقت نياز بود، نسبت به مسائل اقصي نقاط جهان هم واكنش نشان ميدادند و به رؤساي جمهور يا نخست وزيران اروپا و امريكا هم نامه مينوشتند و نظرشان اين بود كه ما وظيفه داريم پيام اسلام را ابلاغ كنيم. هيچگاه منتظر پاسخ آنها هم نبودند. هنگامي كه بوش پدر به خليجفارس لشكركشي كرد، آقا متني نوشتند و آن را براي بوش تلگراف كردند. بعضيها ميگفتند شما اگر اين اعلاميه را بدهيد، ممكن است جواب بدهند يا ندهند و اين شايد براي مقام و جايگاه شما مناسب نباشد، اما آقا مقيد به پاسخ آنها نبودند و فرمودند: «همين آيهاي كه در اعلاميه نوشتهام، رسالت ما را ميرساند. بايد به تكليف خود عمل كنيم.» نامهها و اعلاميههاي ايشان در جريانهايي كه اتفاق ميافتادند، فراوان است. براي نمونه جريان آقا موسيصدر هست كه ايشان براي سران كشورهاي اسلامي، از جمله مصر، لبنان، سعودي و الازهر نامه فرستادند. آقا نسبت به همه مسائل و رويدادهاي كشورهاي اسلامي حساس بودند و در صحنه حضور داشتند.آيتاللهالعظمي گلپايگاني بهشدت درترويج معارف اهلبيت(ع) اهتمام و جديت داشتند و هرگز تسامح نميكردند. ايشان در جمع بين تقويت شيعه و حمايت از مظلومين كشورهاي اهل تسنن از چه فرمولي استفاده ميكردند؟آقا درباره مقولات داخلي، يعني در مورد پيروان اهل بيت(ع) يك نظر داشتند و در مورد مسائل خارجي نظر ديگري. از نظر داخلي ميفرمودند بايد هويت شيعي ما حفظ شود و همان طور كه نسلهاي گذشته آن را به عنوان يك نعمت الهي به دست ما رساندهاند، ما هم بايد بيآنكه كوچكترين خدشهاي بر آن وارد شود، آن را به دست فرزندان و آيندگان برسانيم. يك بحث هم خارجي است كه در مقابل كفار و منافقين، بايد دفاع كرد.دشمنان كليت اسلام...بله، در آنجا بايد اتفاق و اتحاد خود را حفظ كنيم. يك بار عدهاي از علماي سوريه نزد آقا آمدند و ايشان فرمودند: «اتفاقات ما در اسلام بيشتر از اختلافات ماست. ما براي اينكه بتوانيم در دنيا حرفي براي گفتن داشته باشيم، بايد از اين اتفاقات، اتحاد درست كنيم تا بتوانيم در مقابل دشمن حرف بزنيم.»، اما از آنسو نسبت به داخل و نسبت به نفس اينكه بايد مذهب شيعهترويج و شعائر ديني و مذهبي حفظ شوند، بسيار تعصب داشتند. به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) نكتهاي يادم آمد كه بد نيست در اينجا عرض كنم. يك عده از ثروتمندان و افراد تحصيلكرده از تونس خدمت آقا آمدند و خود من هم واسطه ملاقاتشان بودم. از آنها پرسيديم: «چه كار داريد؟» گفتند: «ما به عربستان سعودي رفته و با مسئولان اين كشور صحبت و اعلام كردهايم كه ميخواهيم قبرستان بقيع را بازسازي كنيم. آنها گفتهاند از طرف ما مانعي نيست، ولي فقط بايد از طرف مراجع شيعه اثنيعشري جعفري ايران نوشتهاي را براي ما بياوريد و در آن صورت ما اجازه ميدهيم كه در آنجا بنايي به نام ائمه بقيع و بهويژه حضرت زهرا (س) ساخته شود. آنها نزد يكي ديگر از مراجع رفته بودند. ايشان از آنها تقدير كرده و نوشتهاي به آنها داده بودند كه بسيار كار خوبي است و اين آرزوي ماست كه بقيع ساخته شود. بعد خدمت رهبر كبير انقلاب رفته بودند و ايشان فرموده بودند: «برويد قم خدمت آيتالله گلپايگاني. هرچه ايشان بفرمايند، نظر من هم همان است.»در چه سالي؟سال 62 يا 63 بود. اينها به اينجا آمدند و وقتي با من صحبت كردند، من حقيقتاً خوشحال شدم كه عدهاي همت كردهاند و ميخواهند بقيع را بسازند و از اين وضع ويراني بيرون بياورند. اينها آمدند و مطلبشان را خدمت آقا عرض كردند. من ديدم آقا با شنيدن حرفهاي آنها بهشدت برافروخته شدند. صحبت اينها كه تمام شد، آقا بدون لحظهاي مكث فرمودند: «اگر تمام مراجع شيعه هم با اين كار موافقت كنند، من يكي مخالفت ميكنم و حاضرم در اين راه كشته شوم!» بعد فرمودند: «اگر اينها قبرستان بقيع را به عنوان قبر ائمه بقيع اجازه دهند كه ساخته شود،اشكالي ندارد، ولي به عنوان قبر حضرت زهرا(س)، نظرشان اين است كه بگويند بعد از 1400 سال، دروغ شما شيعهها روشن شد! چون شما زيارتنامهاي درست كردهايد كه با اين عبارت شروع ميشود: السلام عليك ايتها المخفيه قبرها. اينها ميخواهند بگويند اين فراز از زيارتنامه، دروغ است و اين هم قبر حضرت زهرا(س) است، بنابراين شما بايد اين فراز را از زيارتنامه برداريد!»چقدر زيرك و متوجه چه نكته ظريفي بودهاند.بله، همينطور است. ايشان فرمودند اگر همه هم موافقت كنند، من يكي مخالفت ميكنم، ولي اگر قبول كردند كه به عنوان قبر امام حسن(ع)، امام زينالعابدين(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بسازند، احتياجي به كمك آنها نيست و من اعلام ميكنم خود مردم ايران همه را بسازند. بعد فرمودند: «مخفي بودن قبر حضرت زهرا(س) يكي از اسناد مظلوميت و حقانيت شيعه است. اگر بنا بر اين بود كه آشكار شود، مثل قضيه آشكار شدن قبر حضرت اميرالمؤمنين(ع)، اين اتفاق ميافتاد.» ميدانيد كه قبر حضرت امير(ع) تا مدتي مخفي بود و در زمان هارونالرشيد محذورات برداشته و قبر ايشان آشكار شد، ولي اگر قرار بود قبر حضرت زهرا(س)اشكار شود، به اذن خداوند، پس از برداشته شدن آن محدوديتها آشكار ميشد و آنجا را بهطور يقيني معين ميكردند، ولي اينكه هيچ يك از ائمه(ع) نيامدند اين مطلب را آشكار كنند، معلوم ميشود كه سري در كار است. خود حضرت هم فرمودند تا روز قيامت «لايعلم احداً». اين سري است كه براي اثبات مظلوميت حضرت زهرا(س) مخفي مانده است. مظلوميت، تنها به معناي تنها يك ظلم عادي نيست كه بگوييم حالا يك نفر توي گوش كسي زده يا پهلوي كسي شكسته و دو نفر دعوايشان شده و تمام شد! آقا فرمودند: «اين سند حقانيت شيعه است و من به هيچ وجه اجازه چنين كاري را نميدهم و اگر شما هم اين كار را بكنيد، مخالفت ميكنم و حاضرم تا پاي جان پاي اين قضيه بايستم!» آنها وقتي ديدند آقا اينجور سفت پاي اين قضيه ايستادهاند، بلند شدند و رفتند. گول خورده بودند؟ظاهر قضيه كه همين را نشان ميداد، كما اينكه خود من هم در آغاز از اين پيشنهاد خوشحال شدم. ببينيد آقا در مورد ولايت و مسائلي كه به مذهب تشيع ارتباط داشت، چقدر هوشيارانه عمل كردند. چقدر هوشياري ميخواهد كه انسان در برابر چنين پيشنهادي، چنين پاسخي بدهد و اين نبود مگر تأييد من عندالله. آقا فرمودند اينها ميخواهند بگويند كه شيعهها بعد از 1400 سال خودشان آمدند و اقرار كردند كه اين قبر حضرت زهرا(س) است و اين توي سر خود زدنهايشان همه دروغ است، پس بقيه حرفهايشان هم دروغ است.از بازخوردهاي مواضع ايشان در قبال جهان اسلام چه خاطراتي داريد؟ حركتهاي ايشان در جهان اسلام انعكاس خيلي خاصي داشت. گاهي اوقات از آن كشورها نامههايي مينوشتند كه اين مطلب را بهخوبي نشان ميداد. يك بار شش نفر از شيعيان عربستان را زنداني كرده بودند و ميخواستند اعدامشان كنند. اقدامي كه آقا كردند باعث شد كه آنها را آزاد كنند. تشرف آقا به مكه در سال 1344، واكنشهاي بسيار خوبي داشت و آنها از منش و مشي آقا تأثيرات بسيار خوبي گرفتند. مسئولان يا زوار؟بيشتر مسئولان. آن روزها در حرم را باز نميگذاشتند، به خاطر آقا شبها در حرم را باز گذاشتند. آقا از شهردار مدينه كه گمانم اسمش «صدقه» بود، خواستند در فعلي قبرستان بقيع را باز كنند كه همچنان هم باز ماند. قبلاً از در پشتي وارد قبرستان ميشدند. جزئيات اين مسافرت در اسناد مربوطه وجود دارد و بايد آنها را با مراجعه به اعلاميههاي آقا و نامههايي كه در پاسخ به ايشان دريافت ميكرديم و اخبار و مطالب مربوط به همان دوره پيدا كرد. سران و مسئولان وقت عربستان ممكن است روي مصالحي اين واكنشها را نشان داده باشند، اما از آنچه در تاريخ آمده پيداست كه زوار و مردم عادي هم بسيار به ايشان ابراز احساسات كرده بودند. در اين مورد خاطراتي را بيان بفرماييد.در آن زمان، شيعه قدرت چنداني نداشت، اما پس از تشرف آقا به حج، بسياري از كساني كه در آنجا خدمت آقا رسيده بودند، بعدها به ايران آمدند تا آقا را دو باره ببينند. اطلاعيههايي كه آقا براي اين كشورها ميدادند و نيز سؤالاتي كه از كشورهاي گوناگون دنيا دريافت ميشد، خيلي زياد بودند. اين اواخر، ما تقريباً از تمام دنيا استفتا داشتيم، درحالي كه وسايل ارتباطي مثل حالا قوي نبود و فكس هم تازه آمده بود. از تمام نقاط دنيا، از افريقا گرفته تا اروپا و امريكاي جنوبي و امريكاي شمالي و به زبانهاي مختلف، از آقا استفتا ميكردند، بهطوري كه ما براي پاسخ دادن به اين استفتاها افراد مختلفي را استخدام كرده بوديم تا سؤال و جوابها را ترجمه كنند. در همان مقطع، رساله آقا به چهار، پنج زبان دنيا غير از عربي و فارسي چاپ شده است. مضافاً بر اينكه در آن زمان اين شيوه ترجمه رسالهها به زبانهاي مختلف باب نبود و بنابراين اين اقدام دفتر،كار بديعي بود. خدا رحمت كند مرحوم حاج احمد آقاي خميني را. يك بار در اواخر عمر آقا آمد خدمت ايشان و عرض كرد: «آقا! الان امتتان از همه پيغمبرها بيشتر است.»اين داستان قاعدتاً بايد مربوط به سالهاي 70 تا 72 باشد. اين طور نيست؟ بله، چون ايشان در آن موقع از نظر مرجعيت تنها شده بودند و تقريباً كل شيعيان لبنان و عربستان سعودي و افريقا، امريكا، اروپا و كشورهاي تازه مسلمان شده به ايشان رجوع كرده بودند و خيلي درخواست رساله آقا را داشتند و بنابراين اين رسالهها به زبانهاي آنها هم ترجمه و ارسال شد. اينها نامههايي ميفرستادند و استفتائاتي داشتند كه در ميان آنها مشكلات كشورشان هم مطرح ميشدند و مينوشتند كه حكومتها دارند اين كارها را ميكنند و در پاسخهايي كه آقا به استفتائات ميدادند، تعرضاتي هم به برنامههاي آنها، از جمله مسئله حجاب، مشروبخواري و امثالهم بود كه نمايانگر منش فكري و سياسي ايشان است. بزرگترين معضل جهان اسلام و شيعه، پديده صهيونيسم است و اينها همه نحلههاي ضد شيعه را آشكار و پنهان تغذيه ميكنند. حتي پشت سر وهابيت هم صهيونيسم ايستاده است. از برخوردهاي حضرت آيتالله گلپايگاني با مقوله صهيونيسم و خاطراتي كه شخصاً در باره پيگيريهاي اخبار داريد، مواردي را بيان كنيد. آقا يكي از اولين كساني بودند كه عليه صهيونيسم اعلاميه و در قضاياي مختلف عكسالعمل نشان دادند. اگر يادتان باشد يك وقت مسجدالاقصي را آتش زدند و تنها كسي كه در قم راجع به اين امر سخنراني كرد، آقا بودند. بعد هم مجلس بسيار مهمي در مسجد اعظم گذاشتند و خودشان هم صحبت كردند. اعلاميه ايشان در اعتراض به اين اقدام هم در همان مقطع منتشر و در سطح گستردهاي پخش شد. اتفاقاً كسي را كه اعلاميه را چاپ كرده بود، دستگير كردند. آقا در سخنرانيشان فرمودند: «چرا او را ميگيريد؟ بياييد مرا بگيريد!» و اشاره كردند به موقعي كه بقيع را خراب كردند، ايران سراسر تبديل به عزاخانه شد؛ همه مردم بيرون آمدند و دستههاي سينهزني به راه انداختند و نتيجه گرفتند: «حالا اولين قبله مسلمانان را آتش زدهاند و شما ما را كه آمدهايم اعتراض كنيم، دستگير ميكنيد؟ پس معلوم ميشود شما آنجا را آتش زدهايد. به شما چه كه از آنها دفاع ميكنيد؟» اعلاميههاي آقا در مبارزه با صهيونيسم موجود است. اولين اعلاميه ايشان در اين باره، به گمانم در سال 1340 صادر شد. آقا در جريان جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل هم خيلي فعاليت كردند و در روز 21 ماه رمضان در مسجد امام مجلسي گرفتند. بعد از سخنراني آقاي برقعي، حاجآقا مهدي صحبت كرد كه الان نوارش موجود است. رژيم عكسالعمل شديدي نشان داد و تهديداتي كرد، ولي نامه آقا به مفتيهاي سوريه و مصر و رؤساي جمهوري كه در جنگ شش روزه شركت داشتند و كمكهاي شاياني كه با باز كردن حساب و درخواست كمك از مردم كردند، بسيار مؤثر بود. براي نمونه، آقا اين نامه را در 1/9/54 خطاب به امام موسي صدر نوشتهاند: «با اهميت تمام، خبرهاي دردناكي را كه در لبنان واقع ميشود، پيگيري ميكنيم. توطئهاي عليه وجود اسلام و براي محو آن و كشاندن آن به جنگ بينتيجهاي در كار است.» توجه داشته باشيد كه هنوز جنگ شش روزه پيش نيامده بود. ايشان ادامه ميدهند: «ما اعلام ميكنيم حوزه علميه مقدس قم، با تمام امكانات پشتيبان شما هستند. از خداي بزرگ و توانا تقاضا ميكنيم كه فرزندان اين ملت را به بيداري اسلامي و اتحاد كلمه در مواجهه با دشمنان اسلام و انسانيت موفق گرداند.»بيداري اسلامي كه الان مصطلح شده، آن زمان در نامه ايشان به كار برده شده است. بله، اين تعبير در سال 54 توسط آقا به كار رفته است. در 2/11/54 به خاطر تجاوزات اسرائيل به لبنان، آقا اطلاعيه بسيار مفصلي دادند. در هيچيك از اعلاميههايشان هم شخص را مطرح نميكردند، بلكه از سوي جامعه روحانيت شيعه و حوزه علميه سخن ميگفتند. تا اين مقدار كه ما اعلاميهها و نوشتههاي آقا را گردآوري كردهايم، شايد هيچ كس بهاندازه ايشان در محكوميت صهيونيسم اعلاميه صادر نكرده باشد.درباره پيگيري اخبار فلسطين توسط ايشان از طرق مختلف چه خاطرهاي داريد؟ خودشان اخبار گوش ميدادند يا از ديگران يا وكلايشان استعلام ميكردند؟ به اخبار راديو گوش نميدادند، چون وقت نميكردند. روزنامهها را ميخواندند يا ما برخي از اخبار جرايد و گزيده اخبار راديو را خدمتشان عرض ميكرديم. گاهي اوقات هم آقايان از بيرون ميآمدند و ميگفتند فلان اتفاق افتاده. مثلاً يك بار خبر آوردند كه قرآن را آتش زدهاند و آقا عكسالعمل نشان دادند. يك بار سرهنگي در اهواز اين كار را كرده بود و آقا سخت گريستند و سخنراني كردند و گفتند: «به جاي اينكه بر اساس احكام شرع، او را بكشند، ميگويند ديوانه است و آزادش كردهاند!» اخبار از جاهاي مختلف به ايشان ميرسيد. آيا مجاري مستقلي داشتيد كه خبر بياورند؟بله، افرادي بودند كه از مناطق مختلف خبر ميآوردند. آقا در مسائلي كه جنبههاي صرفاً سياسي و تخصصي داشت و ايشان به صحت و سقم آن يقين نداشتند، وارد نميشدند و چيزي نمينوشتند؛ چون نميخواستند به استناد فرمايش ايشان، عملي انجام شود كه حقيقت نداشته باشد يا اغراق يا دروغ در آن باشد. بسيار روي اين مسائل حساس بودند. بيشترين حساسيتي كه آقا نشان ميدادند نسبت به حركتهاي رژيم گذشته در تخطي از دين و مذهب بود. به مجرد اينكه رژيم حركتي را انجام ميداد كه مخالف با شرع و مذهب بود، آقا حساسيت نشان ميدادند. در مسئله تغيير مبدأ تاريخ از هجري شمسي به 2500 ساله، كسي اعتراضي نكرد، ولي آقا صحبت كردند.مقام معظم رهبري در پيام مربوط به رحلت ايشان اشاره كردند در جريان نهضت و مواردي چند، تنها صدايي كه از قم بلند ميشد، صداي ايشان بود.بله، مثلاً درباره قانون خانواده بحثهايي بود كه تنها كسي كه اعتراض كرد كه اين خلاف حكم خداست، آقا بودند. سر قضيه گوشتهاي يخي كه رژيم حجم زيادي وارد كرده بود و ايشان عكسالعمل نشان دادند و عملاً رژيم را در شرايط سختي قرار دادند، طوري كه مانده بود چه كند. فصل ديگر از توجه ايشان به مسئله جهان اسلام، نگاه ايشان به مسئله لبنان بود. از پيشينه ارتباط آيتالله العظمي گلپايگاني با امام موسي صدر و اهتمام ايشان نسبت به مسائل و مشكلات شيعيان جنوب لبنان چه خاطراتي داريد؟آقا موسي از شاگردان آقا بودند و نامههاي ايشان خطاب به آقا را داريم كه با عناويني چون استاد مكرم و استاد معظم نوشته شدهاند. موقعي كه آقا موسي به لبنان رفتند، آقا حمايتهاي خيلي زيادي از ايشان كردند. بعد از جنگ شش روزه، آقا موسي نامهاي به آقا نوشته بودند كه ايتام اينجا بيسرپرست هستند و ما جا نداريم. آقا، آقازادهشان مرحوم حاج آقا مهدي را به لبنان فرستادند و مركزي را كه 7 هزار متر زمين و بنا داشت، خريدند و در اختيار آقا موسي گذاشتند تا ايتام شيعيان جنوب لبنان را اسكان بدهند. بعد از مفقود شدن ايشان هم خانم ربابه صدر، مسئوليت اداره آنجا را به عهده داشتند. آقا در لبنان سه مركز ايجاد كردند كه الان يكي از آنها دانشگاه شده است.با آن مراكز ارتباط داريد؟در حال حاضر، اداره آن مراكز زير نظر مجلس اعلاي شيعه است. در زمان حيات آقا ارتباطشان با ما بيشتر بود. تا وقتي هم كه حاجآقا مهدي زنده بود، اين ارتباط مستقيم بود.در سفري كه به لبنان رفتيد، از روابط مرحوم والد با امام موسي صدر، نگاهي كه ايشان به مكانت علمي و عملي آيتالله اعظمي گلپايگاني داشت و فعاليتهايي كه در مراكز تأسيس شده توسط ايشان انجام ميشدند و آثار آنها چه خاطراتي داريد؟آن سفر در سال 1355 انجام شد. ما براي آقاموسي از آقا نامه برديم. در جنبههاي كمك و استعانت به شيعيان محروم لبنان، آقاموسي روي آقا خيلي حساب ميكردند و واقعاً آقا يكي از پشتوانههاي قوي آقاموسي بودند. آقا هم به خاطر تأييد و حمايت از آقاموسي، با اينكه اوضاع اقتصادي خيلي خوب نبود، مراكزي را در لبنان ايجاد كردند. نامهها و تلگرافهاي آقا به ايشان موجود است. پس از آنكه آقاموسي مفقود شدند، آقا تلگرافهايي براي شيخ الازهر و رؤساي جمهور بسياري از كشورها فرستادند كه موجود است. يادم هست كه آقا به مناسبتهاي مختلف به حسن البكر و صدام حسين تلگراف ميزدند. پس از رحلت مرحوم آيتاللهالعظمي گلپايگاني اعلام شد كه براي تنظيم و نشر آثار ايشان مؤسسهاي تشكيل شده است، اما عملاً بعد از گذشت 17، 18 سال در زمينه نشر آثار ايشان كار درخوري نميبينيم، جز دو سه كتاب مختصر كه در شأن ايشان نيست. ظاهراً خود شما اين كار را به دست گرفتهايد. در اين مورد توضيح بفرماييد. درست است و كاري كه بايد در شأن ايشان انجام شود، انجام نشده، در حالي كه در باره بسياري از آقاياني كه پس از ايشان رحلت كردهاند و از نظر مرتبه هم، همرتبه ايشان نبودهاند، اقدامات زيادي شده است. البته ما الان داريم درسهاي ايشان را تنظيم ميكنيم.اين درسها در باره كدام ابواب فقهي هستند؟ما درسهاي ايشان در باره حدود را منقح كردهايم. حدود 900 نوار بوده كه تقريباً 450 تاي آنها را پياده كردهايم.چند جلد ميشود؟قرار است به صورت سيدي صوتي همراه با متنهاي پيادهشده آنها منتشر شود. كتاب نميشود؟چرا، آقاي كريمي تقريرات را در سه جلد نوشتهاند كه چاپ هم شده.دوره فقه ايشان كي چاپ ميشود؟سه جلد در باب حج بوده كه چاپ شده. آقاي كريمي دو جلد در باره حدود نوشتهاند، آقاي آسيد علياصغر ميلاني چهار، پنج جلد درباره قضا و شهادات نوشتهاند، آقاي صابري در سال 76 ولايت فقيه آقا را نوشتند، ولي كاري كه ما داريم ميكنيم، كار جديدي است. با انتشار اين سيديها گويي پس از 20 سال پاي درس آقا نشستهايد و هر كسي بهاندازه توانايي و سوادش از درس استفاده ميكند.اين سيديها كي منتشر ميشوند؟چون ميخواهيم امكان جستوجوي يك مطلب خاص، هم از نظر متني و هم صوتي فراهم شود، داريم روي اين بخش كار ميكنيم كه پس از تكميل، منتشر خواهند شد. در زمينه آثار سياسي ايشان، اعم از اطلاعيهها، خاطرات دوستان، تصاوير و اسناد كاري انجام شده است؟از سوي مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، يكسري اسناد تنظيم و منتشر شدهاند، ولي قطعاً اسناد مربوط به ايشان خيلي بيشتر از اينهاست. در سه جلدي كه منتشر شده، فقط اسناد بسيار مهم را گذاشتهاند. قطورترين پرونده ساواك در باره آقا بود. تازه اسناد شهرباني را هم به ما ندادهاند و پرونده آقا در شهرباني خيلي بيشتر از ساواك بوده است.