کد خبر: 448285
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۶
گفت‌وگوي «جوان» با دختر سردار شهيد محمد بروجردي:
سيد‌صادق حسني مقدم | شهيد محمد بروجردي معروف به مسيح کردستان از فرماندهان جنگ آزموده و زبده نبردهاي غرب کشور است كه در دوازدهم بهمن سال 1357 به امر شهيد بهشتي و با نظارت شهيد عراقي مسئوليت تشکيل و سرپرستي گروه حفاظت از رهبر کبير انقلاب در فرودگاه مهرآباد، مسير بهشت زهرا (س) و «مدرسه علوي» به وي محول شد‌. با کوشش فراوان و خستگي‌ناپذير شهيد بروجردي و يارانش تحت نظارت شوراي انقلاب بازوي مسلح انقلاب اسلامي در بهار 1358 تأسيس شد و «محمد» در شوراي مرکزي سپاه آغاز به کار کرد‌. وي پس از غائله‌آفريني تجزيه‌طلبان در کردستان، ابتدا به «کرمانشاه» و از آنجا به «سنندج» رفت. از همان بدو ورود به منطقه، فرماندهي عمليات عليه ضد انقلاب را بر عهده گرفت.با آغاز تهاجم ارتش عراق به خاک ميهن اسلامي، راهي منطقه سر پل ذهاب شد. سپس جهت تشکيل و سازماندهي يگان‌هاي رزمي نيروي زميني سپاه در جبهه‌هاي جنوب، در رأس گروهي از فرماندهاني چون «حاج احمد متوسليان»، «حاج محمد ابراهيم همت»، «حاج عباس کريمي»، «رضا چراغي»، «محسن وزوايي»، «عليرضا ناهيدي»، «اکبر حاجي پور» و‌... راهي خوزستان شد‌.چندي بعد «محمد» پيشنهاد تشکيل قرارگاهي مستقل، براي طراحي، هدايت و رهبري مشترک و منسجم نيروهاي ارتش و سپاه در جنگ‌هاي غرب کشور را مطرح ساخت که با استقبال گرم فرماندهان ارشد سپاه و ارتش مواجه شد. «محمد» بلا‌فاصله دست به کار تشکيل اين قرارگاه شد. قرار‌گاهي که نام پيامبر گرامي اسلام حضرت خاتم‌الانبيا (ص) را به خود گرفت. پس از تشکيل اين قرارگاه، فرماندهان ارتش و سپاه مصرانه فرماندهي آن را به «محمد» پيشنهاد کردند. اما «محمد» آن را قبول نکرد‌. پس از درخواست‌هاي زيادي که شد مسئوليت قائم مقامي فرماندهي اين قرارگاه را پذيرفتند‌.سرانجام در روز اول خرداد سال 1362، محمد به همراه پنج نفر ديگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلي مناسب براي استقرار «تيپ ويژه شهدا» شهرستان «مهاباد» را‌ترک کرد، اما در سه راهي «مهاباد – نقده» خودرو حامل محمد و دوستانش به مين برخورد کرد و اين سردار رشيد به فيض رفيع شهادت نائل آمد‌.در سالروز شهادت سردار شهيد محمد بروجردي گفت‌‌وگويي با سميه بروجردي فرزند شهيد داشته‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيم‌: براي شروع از خانواده‌تان بگوييد، چند خواهر و برادر هستيد؟خانواده ما چهار نفر بود. من و برادرم حسين دو فرزند شهيد بروجردي هستيم. برادرم متولد سال 57 است و دو سال از من بزرگ‌تر است. زماني كه پدرم به شهادت رسيد من سه ساله بودم. شهيد را در كردستان تشييع كردند و بعد به تهران منتقل كردند. خانواده‌مان هم از كردستان به تهران برگشت و از همان موقع در خيابان مولوي تهران ساكن هستيم.از فعاليت‌هاي قبل از انقلاب پدرتان بگوييد.پدرم در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد. پنج سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت‌هاي سياسي‌اش را آغاز كرد و با شركت در جلسات سياسي، عقيدتي هيئت مؤتلفه اسلامي، سطح بينش مكتبي و دانش مبارزاتي خود را بالا برد.در سال 1351 به قصد ديدار امام خميني (ره) كه در عراق تبعيد بودند از خدمت سربازي فرار كرد. اما در مرز خوزستان توسط نيروهاي ساواك دستگير شد و مدت شش ماه در زندان ساواك بود.سال 1355 براي آموزش اصول و قواعد جنگ‌هاي پارتيزاني راهي سوريه شد و در آنجا با امام موسي صدر از نزديك آشنا شد. ايشان دوره‌هاي رزم چريك شهري و نبرد پارتيزاني را نزد شهيد چمران و شهيد محمد منتظري آموزش ديد و پس از دو ماه به ايران بازگشت.پدرم بر اين باور بود كه مبارزات سياسي نمي‌تواند موجب سرنگوني رژيم شاه شود. به همين دليل زير نظر امام خميني (ره) مبارزات مسلحانه را آغاز كرد. خلع سلاح قرارگاه پليس تهران، خلع سلاح كلانتري 14 در ميدان خراسان، انفجار در نيروگاه برق و كاخ جوانان از جمله عمليات‌هاي مسلحانه ايشان عليه رژيم شاه بود.تمامي اين عمليات‌ها با مجوز امام انجام مي‌شد؟ايشان براي همه عمليات‌ها اجازه مي‌گرفتند، البته چون به خود امام (ره) دسترسي نداشتند با علما و مراجع كه با امام (ره) در ارتباط بودند در ميان مي‌گذاشتند و از آنها سؤال مي‌كردند. پدرم تابع محض امام بود. به گونه‌اي كه در يك عمليات با اينكه طرح‌ريزي شده بود، نفوذ كرده بودند و همه كارها انجام شده بود. يك روزقبل از عمليات متوجه شدند كه امام موافق نيست، سريع عمليات را متوقف كردند.آيا فعاليت‌هاي پدرتان تنها به عمليات مسلحانه محدود مي‌شد؟شهيد بروجردي گروهي تشكيل داده بودند كه نوار صحبت‌هاي امام را به ايران مي‌آوردند و در منزل پدر بزرگ مادري‌ام روي كاغذ پياده و تبديل به اعلاميه مي‌كردند و بعد شبانه آنها را در شهر پخش مي‌كردند.بعد از انقلاب شهيد به چه كاري پرداختند؟پس از سرنگوني رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي ايشان طبق دستور امام خميني‌(ره) و تحت نظارت شوراي انقلاب و همراه با 12 نفر از همرزمان‌شان نيروي نظامي و فرهنگي سپاه پاسداران را به تصويب رساندند. سپس با شروع شدن غائله تجزيه‌طلبي در كردستان پدرم راهي آنجا شد.از فعاليت‌هاي شهيد بروجردي در كردستان بگوييد.پدرم در كردستان فعاليت‌هاي فرهنگي، سياسي و نظامي زيادي داشتند. در كنار نبرد با تجزيه‌طلبان، مي‌توان گفت به راستي برخورد برادرانه‌اي با مردم مستضعف كردستان داشتند. به آنها از صميم قلب احترام مي‌گذاشت.به همين دليل نام «مسيح كردستان» بر شهيد بروجردي نهادند؟پدرم با مردم كرد رابطه دوستانه و صميمي برقرار مي‌كرد. زمان جنگ، شهيد بروجردي به خانواده‌هاي كرد سر مي‌زدند، مشكلات آنها را جويا مي‌شد و درصدد رفع آنها برمي‌آمد. ايشان درمان غائله كردستان را در كار فرهنگي مي‌دانست و اينكه با مردم رابطه دوستانه برقرار شود. شهيد بروجردي فضا را آماده كرد و سازمان پيشمرگان مسلمان كرد را با كمك خود مردم براي دفاع از شهر تشكيل داد. در جريان شكستن محاصره شهر سنندج و قضاياي پاوه نيز نقش بسزايي داشت.در دوران دفاع مقدس ايشان در چه جبهه‌اي حضور داشتند؟با شروع تهاجم ارتش عراق به خاك كشورمان شهيد بروجردي راهي منطقه سرپل ذهاب شد و همراه نيروهاي سپاه در نبردي سخت شهر را از محاصره حتمي نجات داد كه البته آنجا پدرم از ناحيه دست مجروح شد.پس از تقسيم شدن سپاه به مناطق مجزا در سطح كشور، شهيد بروجردي فرمانده منطقه 7 سپاه شد كه استان‌هاي همدان، كرمانشاه، كردستان و ايلام زير نظر آن بودند. لذا در غرب كشور ماند.شما چقدر پدرتان را مي‌ديديد؟چون سه ساله بودم كه پدرم شهيد شد، خاطرم نيست كه چقدر ايشان به خانه مي‌آمد. اما مادرم تعريف مي‌كند زماني كه در كردستان بوديم، آنقدر پدرم مشغله داشت و دائم در حال فعاليت براي مردم كرد بود كه فراموش مي‌كرد خانواده‌مان در كردستان ساكن است يا درتهران.در وصيتنامه شهيد نيز آمده است كه مي‌گويد من بعد از سخن امام كه فرمودند: «كردستان را تنها نگذاريد» ديگر هيچ تمايلي ندارم به تهران بازگردم.بله، حتي مسئوليت سپاه تهران به ايشان پيشنهاد شد اما قبول نكرد كه به تهران برگردد و تا پايان زندگي‌اش نيز در كردستان ماند. فقط بعد از شهادت جنازه‌اش را به تهران آورديم.چه موضوعي موجب مي‌‌شود، فردي كه خودش در كودكي پدرش را از دست داده است و با سختي بزرگ شده، با وجود داشتن دو فرزند به جبهه مي‌رود و شهيد مي‌شود؟شهيد بروجردي انسان بزرگي بود كه توانست با ايده و تفكرات بزرگ به آرمان‌هاي خود برسد. به نظر من هم بايد بعد ايماني يك فرد قوي باشد تا بتواند مقتضيات زمان خود را درك كند. شهيد بروجردي به اين درك رسيده بود كه نجات اسلام، نجات كشور و پيروي از دستورات ولايت فقيه واجب‌تر از خانواده است.گمان مي‌كنيد اگر شهيد بروجردي امروز زنده بود باز هم اينگونه مطيع رهبري بودند؟من كوچك‌ترين شكي ندارم. ايشان اگر الان هم بودند كاملاً تابع ولايت فقيه مي‌شدند. حال ولايت فقيه هر كدام از مراجع باشند. چه برسد به اينكه آيت‌الله خامنه‌اي به شايستگي رهبر ما شدند.مادرتان خاطره‌اي از ايشان برايتان تعريف كرده‌اند؟مادرم خاطرات زيادي از ايشان برايم گفته است. از اخلاق و صميميت ايشان، از نماز و قرآن خواندن ايشان، ارتباط و رفتارش با مردم و...مادرم تعريف مي‌كند سال 62 ما از كردستان به تهران آمديم تا ايام جشن سوم شعبان و ولادت امام حسين (ع) را در تهران باشيم. آنجا مادرم خواب شخصي نوراني‌اي را مي‌بيند كه مي‌گويد امام حسين (ع) است. بالاي سر ما مي‌چرخيد و دنبال كسي مي‌گشت. مادرم از ايشان مي‌پرسد آيا كاري از دست ما برمي‌آيد؟ دنبال كسي مي‌گرديد؟ آن شخص نوراني مي‌گويد:‌ دنبال كسي مي‌گردم كه اكنون در ميان شما نيست.به فاصله يكي، دو روز كه ما مي‌خواستيم به منطقه برگرديم خبر شهادت پدرم را دادند.ايشان چگونه شهيد شدند؟پدرم مي‌خواستند يك تيپ به نام تيپ ويژه شهدا تشكيل دهند. يك روز همراه پنج تن از فرماندهان به قصد انتخاب محلي مناسب براي استقرار نيروها با دو خودرو به سمت جاده مهاباد- نقده رفتند. خودروي جلويي از سه راهي صحيح و سالم عبور مي‌كند ولي خودروي دوم كه پدرم در آن بود به مين برخورد مي‌كند. بر اثر انفجار تمام سرنشينان به بيرون پرتاب مي‌شوند و پدرم چند قدم دورتر روي زمين مي‌افتند و شهيد مي‌شوند.واكنش مادرتان نسبت به خبر شهادت ايشان چه بود؟با توجه به زندگي سراسر نظامي، سياسي پدرم هميشه مادرم آماده شنيدن اين خبر بود و به ما گفت در طول زندگي لحظه‌اي آرامش و قرار نداشتم ولي مي‌دانستم كه از متن اين مبارزات سالم بيرون نخواهد آمد.مادرم مي‌گفت: اگر خلاف اين رخ مي‌داد و پدرتان شهيد نمي‌شد برايم تعجب‌آور بود.در اين سال‌ها دوري از پدرتان سخت نبود؟من هيچ وقت نبود پدرم را به عنوان كمبود نگاه نكردم. چون بر اين باور هستم كه پدرم براي آرمان‌هاي بزرگي رفت. با نگاه به راهي كه انتخاب كردند و سرانجامي كه پيدا كردند هم براي خود عاقبت به خيري آوردند هم مايه افتخار ما شدند.من در تمامي مراحل زندگي وجودشان را در كنار خودم احساس كردم. هركجا نيز به مشكلي برمي‌خورم با توسل به شهيد گره كارم باز مي‌شود.در اين مدت معاش خانواده چطور تأمين مي‌شد؟همان حقوقي كه به پدرم مي‌دادند پس از شهادت ايشان قطع نشد و ما با آن گذران زندگي مي‌كرديم.آيا در سال‌هاي اخير دوباره به كردستان رفتيد؟بله، ما براي ديدار با خانواده‌هاي كرد به آنجا رفتيم. مردم بعد از سال‌ها از شهيد بروجردي به نيكي ياد كرده و علاقه خود را نسبت به ايشان ابراز مي‌كنند.تاكنون چند كتاب در مورد اين شهيد به رشته تحرير درآمده است؟كتاب‌هاي زيادي چاپ و منتشر شده است اما گمان كنم شاخص‌ترين آنها كتاب «مسيح كردستان» باشد كه زندگي ايشان را به طوركامل بيان مي‌كند. «كتاب تكه‌اي» از آسمان كه براي سنين نوجوان نوشته شده است و كتابي كه اخيراً در كردستان رونمايي شد به نام «22 روز حماسه و ايثار در سنندج» كه مربوط به دوران نبرد در كردستان است.آيا در اين عرصه توانسته‌ايم حقايق را به مردم منتقل كنيم؟چون كتاب‌هاي دفاع مقدس توسط نويسندگان متعهد نوشته مي‌شود و نويسندگان پيگيري مي‌كنند تا اطلاعات صحيح را استخراج كنند، با گروه‌هاي مختلف مشورت مي‌كنند، مصاحبه مي‌كنند و... به نظر مي‌رسد كه توانسته‌اند حقايق را روشن و واضح بيان كنند. من با برخي از نويسندگان در ارتباط هستم، آنها همواره تأكيد مي‌كنند كه اتفاق‌ها را همانطور كه رخ داده است تعريف كنيد.در پايان چه پيامي براي همسن و سال‌هاي خود داريد؟من به وصيتنامه پدرم رجوع مي‌كنم و مي‌گويم كه فقط پشتيبان ولايت فقيه خود باشيد، دستورات ايشان را عمل كنيد. ايمان خود را حفظ كنيد، خواه حفظ ايمان در حفظ حجاب باشد يا نماز و ساير اعمال.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار