کد خبر: 448284
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۷
مکتب ایرانی، تناقضات و ابهامات در گفت‌وگوی «جوان» با آیت‌الله محمدعلی گرامی قمی
بازشناسی ماهیت مکتب ایرانی به پروسه‌ای دو مرحله‌ای تبدیل گشته است! اول بررسی گفتار بانیان و مطرح‌کنندگان این ایده با تمامی ابهامی که در آن وجود دارد و دیگر بررسی و نقد آن. اهمیت کاوش در مبانی و آثار این تئوری از آن رو است که در حال حاضر مروجان آن در بخشی از حاکمیت حضور دارند و با اتکا به امکانات عمومی کشور به تبلیغ آن می‌پردازند. تلاش این عده می‌تواند آثاری مهم برای حال و آینده این مرز و بوم به همراه آورد. در گفت‌وشنود حاضر، عالم‌گرانمایه حضرت آیت‌الله حاج شیخ‌محمد‌علمی گرامی‌قمی «دام ظله» به بررسی پاره‌ای از احتمالات پیرامون مبانی و کارکرد اندیشه ایرانی پرداخته‌اند. از ایشان بابت وقتی که در اختیار «جوان» قرار دادند سپاسگزاریم و دوام عمر و توفیقشان را مسئلت داریم.این روزها ‌اندیشه مجهولی که هویت آن محل گمانه‌های گوناگون شده، طرح گردیده، که از آن به مکتب ایرانی تعبیر می‌شود و چون بانیان آن هم توضیح وافی در این باره نداده‌اند، از این روی ما ناگزیریم در مقام نقد، گاه به حدس و گمان متشبث شویم. در عین حال از آنجا که این مقوله، مهم به نظر می‌رسد، گریزی هم از نقد آن نیست و باید نسبت به آن شفاف‌سازی صورت گیرد. از فحوای کلام تئوری‌پردازان این مکتب بر می‌آید که اسلام در قالب و ظرف ایران ریخته شده و ایران، اسلام را در خود هضم کرده است! از تالی فاسدهای این تفکر این است که تمام نمادهای سلطنت ایرانی از 2500 سال قبل احیا می‌شوند و حال آنکه هدف اسلام در جهت نفی باستان‌گرایی و مظاهر طاغوت و بهره‌کشی از انسان‌ها بوده است. از دیدگاه شما اعاده باستان‌گرایی به مفهومی که در برابر ‌اندیشه اسلامی قرار داشت و دارد، چه مضار و مفاسدی برای ‌اندیشه دینی دارد؟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. قبل از هر چیز باید اذعان کرد که در معنای تأثیر و تأثر متقابل ایران و اسلام بحثی نیست و هیچ‌ کسی نمی‌تواند منکر این معنا باشد که ایرانی‌ها به اسلام خیلی خدمت کردند، همچنانکه از اسلام استفاده‌های بسیاری هم بردند. در این نکته هیچ بحثی نیست، اما اینکه بگوییم اسلام در ظرف و قالب ایرانیت ریخته شده، چندان حرف واضحی نیست. آیا منظور این است که ابتدا که پیامبر(ص) اسلام را آورده، آن را در قالب ایرانی عرضه کرده؟ این حرف را که نمی‌توانند بزنند. پیامبر(ص) در عربستان بوده و اسلام را هم در آنجا آورده و قرآن هم گفته: «و انذر عشیرتک الاقربین»، اول از قوم و خویشان و سپس از شهر و ملت خودت شروع کن. پیامبر(ص) در این اواخر بود که نامه‌هایی به سران روم و ایران و امثالهم نوشت، بنابراین اینکه بگوییم اسلام از اول در قالب ایرانیت آورده شد که به‌کلی حرف بی اساسی است و به هیچ‌وجه واقعیت ندارد. اگر بگوییم که در دوران ائمه این مسئله اتفاق افتاده که امامان ما قدرت حاکمیت نداشتند. حضرت امیر(ع) هم آن مقدار کوتاهی که در حاکمیت بود، دائماً گرفتار جنگ و مشکلات فراوان داخلی بود و آنطور که می‌گویند در زمان ایشان فقط یک مقداری از خراسان فتح شد و الا حضرت با مشکلات داخلی مواجه بود. قرآن هم که به عربی است و خود قرآن هم به این نکته تصریح دارد. اگر بخواهیم بگوییم بعداً تحریف شد که صددرصد غلط است، چون همه شواهد نشان می‌دهند که قرآن که همان قرآن دوران رسول اکرم (ص) است و احکام نیز همان احکام؛ بنابراین اگر زمامدارانی برای اینکه می‌خواستند خودشان آزاد باشند، سعی کردند اسلامیت را در ایرانیت هضم کنند، باز هم موارد و زمان‌ها فرق می‌کند، مثلاً شرایط در زمان آل‌بویه هرگز متناسب با زمان خلفای عباسی نبوده و یا مثلاً با دوره صفویه با دوره قاجار فرق می‌کرده. البته زمامداران ‌اشتباهاتی کرده‌اند، کما اینکه در زمان خودمان هم ‌اشتباهاتی را انجام می‌دهند. در همین سال گذشته، عده‌ای سعی داشتند نوروز را احیا و جشنی جهانی بر پا کنند، ولی خودشان هم فهمیدند کارشان‌ اشتباه است و زود مخفی کردند و سر و صدای آن را هم در رسانه‌ها در نیاوردند. به هر حال مبادی بحث باید روشن باشد تا بتوان در باره آن سخن گفت. ظاهراً مدعای این جماعت این است که وقتی فرهنگ و اعتقادات اسلامی آمد، عملاً به دلیل هیمنه، پیشینه و قدرت فرهنگ ایرانی، در این فرهنگ هضم شد و نتیجه این‌ شد که ما الان یک اسلام ایرانی و یک مکتب ایرانی داریم!خب باید نمودهای این را نشان بدهند. عبادات ما که همان عبادات است، متدینین ما هم که بر اساس معاملات اسلامی معامله می‌کنند. باقی می‌ماند بعضی از آداب و سنن که اسلام از روز اول هم با آنها مخالفتی نداشته است، نه اینکه آنها به دلیل قدرت، اسلام را در خود هضم کردند. فرق است بین اینکه بگوییم اسلام در مقابل ایرانیت زمین خورد یا اینکه بگوییم اسلام در این جهت قانونی ندارد و مردم را آزاد گذاشته است. طبق روایات ما: «کل شیء مطلق حتی یرد فیه امر او نهی»، شما آزادید تا زمانی که ما به امر و نهی دستور بدهیم. «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» یا «ان الله یحب ان یوخذ برخصه کما یحب ان یوخذ بعزائمه»: خداوند دوست دارد آزادی‌های دین را بگیرید و از آنها استفاده کنید. حتی در این زمینه فتاوای جالبی هم از برخی از فقها صادر شده است. بعضی‌ها مثل مرحوم امام معتقدند اگر کسی عبادت را با سختی و مشقت انجام بدهد، باطل است. البته ما این عقیده را نداریم، اما عقیده امام این است. غسل اگر ضرر داشته باشد که هیچ، حتی اگر در حرج هم باشد، باطل است. اسلام همواره معتقد بوده آداب و سننی که برای مردم ضرری ندارد، در اجرای آنها آزادند و اسلام اجازه بقای آنها را داده است. حتی عید نوروز با اینکه در اصل شاید مربوط به فرهنگ ایرانی بوده، وقتی اسلام می‌بیند رسم مفیدی است و دید و بازدید و دور هم جمع شدن و نشاط و خوشحالی است و موافق با نو شدن طبیعت هم است، آن را آزاد گذاشته و حتی تأیید هم کرده است؛ به این معنا که مثلاً می‌گوید نوروز مقارن با عید غدیر بوده، نوروز، روز غلبه موسی(ع) بر سحره بوده، نوروز، روز نجات ابراهیم(ع) از آتش نمرود بوده و از این قبیل، یعنی لباس مکتب به آن می‌پوشاند و آن را تأیید هم می‌کند و از آن در دو جهت استفاده کرده است، یکی اینکه اینگونه آزادی‌ها را به مردم داده و به آنها فشاری نیاورده و دیگر اینکه در همان آزادی‌ها هم سعی کرده رویکرد دینی و اسلامی را غالب کند.هویت اسلامی برای آن قائل شود...بله، یعنی به عنوان اینکه نوروز، روز عید غدیر هم بوده، بر آن کسوت اسلامی پوشانده. آقایانی هم که اهل فن هستند، تحقیق کرده و گفته‌اند روز عید غدیر، روز اول یا دوم فروردین بوده است. خود شما هم چنین اعتقادی دارید؟یکی از دوستانی که در این زمینه تخصص دارد، این را نوشت و برای ما آورد و بعد هم در مجلات منتشر کرد. او دقیقاً این مسئله را با کامپیوتر محاسبه کرده که سالی چند روز تفاوت بین سال‌های شمسی و قمری بوده و به نظر من هم حرفش دقیق است. همانطور که در روایت هم داریم، عید غدیر یا در روز اول یا روز دوم فروردین بوده است. تنها جایی که کاملاً دقیق نتوانست بگوید، همین روز اول یا دوم بود. اگر کسی در کارهای کیهانی خیلی دقیق باشد، موضوع اول و دوم را هم می‌تواند محاسبه کند. روایات می‌گویند اول فروردین بوده است. به هر حال اسلام به این‌ترتیب به آن رنگ اسلامی می‌دهد. این برای همه مسلمانان یک اصل واضح است که این امور باید در شعاع‌ اندیشه و اعتقاد اسلامی باشد، نه اینکه در فرهنگ عمومی بر نمادهای اسلامی غلبه پیدا کند. از رفتارهای شبهه‌ناک و استفاده‌های بعید از نمادهای باستانی هم باید پرهیز شود. چه دلیلی دارد حرفی بزنیم و رفتاری بکنیم که در نهایت نتوانیم آن را توجیه کنیم. فراموش نمی‌کنم در ابتدای شروع مبارزات در سال 41، در حضور حضرت امام (ره) بودیم و عده‌ای از غیر روحانیون هم بودند. آقایی که او را می‌شناسم و از بچه محل‌های قدیم ما بود، آمد برای آقا امام زمان(عج) شعار بدهد و گفت: «برای سلامتی اعلیحضرت قَدَر قدرت...» تا این را گفت، امام بُراق شد که او چه می‌خواهد بگوید، که ناگهان او گفت: «امام زمان(عج)». امام حتی خوشش نمی‌آمد که کلمه اعلیحضرت را برای امام زمان(عج) به کار ببریم، برای اینکه در جای نادرست دیگری به کار رفته بود و احتمال می‌رفت سوءاستفاده شود. یکی از نکاتی که ذکر آن را لازم می‌دانم، غلبه ظاهر و شکل بر محتواست. یکی از آثارش این است که نمادهای ظاهری مذهب را که مشکلاتی هم برای کسی ایجاد نمی‌کنند، می‌گیرند و محتوایی را که آن ظواهر، نماینده آنها هستند، نادیده می‌گیرند. این مسئله نباید ما را فریب بدهد که مثلاً شاه در سال چندین مرتبه به مشهد و به ظاهر به زیارت امام رضا(ع) می‌رفت. در مقابل، مرحوم امام (ره) در طول مدتی که ما ایشان را شناختیم، اصلاً به مشهد نرفت. در دوره حکومت که یقین دارم نرفت، قبل از تبعید هم اگر بوده، خیلی کم بوده است.به هیچ‌وجه تظاهر به این کار نمی‌کردند.ما اصلاً نشنیدیم که ایشان به مشهد رفته باشد. اگر مخفیانه رفته باشد که ما خبر نداریم. نمی‌گوییم زیارت بد است. زیارت خیلی هم خوب است، اما زیارتی که بخواهد بهانه‌ای برای کوبیدن هدف بشود، بد و مسلماً مردود است. شبیه به این است که الان خیلی از متدینین دنبال مستحبات هستند و به واجبات خیلی نمی‌اندیشند و به مراد واقعی احکام توجه نمی‌کنند. اینها هم شاید از آثار همان روش‌ها باشد، یعنی کوبیدن محتوا و توجه دادن به نمادهای ظاهری.به هر حال اینکه بگوییم اسلامیت در فرهنگ ایرانی هضم شده، به هیچ‌وجه این را نه در اصل اسلام قبول می‌کنیم و نه حتی در سیره. سیره متدینین هم تا الان تغییر عمده‌ای نکرده. حتی بعضی از ظواهر مشکوک را هم که مطرح می‌کنند، متدینین زیر بار نمی‌روند. حتی در علاقه به اهل‌بیت(ع)، متدینین در این فکر نیستند که نمود ظاهری داشته باشد، بلکه این را عمق دین می‌دانند و همین ‌طور هم هست، به این معنا که اعتقاد به اصل امامت و رهبری اهل ‌بیت، اصل است و چیزهای دیگر فرع بر اینهاست. پس در مواردی که هنوز نمادهای ایرانی را داریم، به این دلیل است که اسلام با آنها مخالفتی نکرده و معتقدان را در گرایش به آنها آزاد گذاشته، نه اینکه اسلام در آن هضم شده است. بله، نکته مهم همین است که اسلام خودش اجازه داده است: «ادبوا اولادکم بآداب زمان» یا «خیر اللباس، لباس اهل زمان» اینها در روایات هستند. الان لباس متعارف مردان کت و شلوار است. حالا شما فرض کنید کسی بخواهد لباس قذافی را بپوشد! به این می‌گویند لباس شهرت که خیلی‌ها گفته‌اند، حرام است. البته ما در آنجایی حرام می‌دانیم که موجب ذلت و سرشکستگی شود، نه در مطلق موارد. خلاصه اینکه این چیزها مربوط به آداب و سنن است و ربطی به الزامات شرع ندارد، والا مردم الزامات را رعایت می‌کنند. این تبلیغات نابجایی است که بگویند فرهنگ اسلامیت در فرهنگ ایرانیت هضم شده است.این یک بحث قدیمی است و درباره آن تا به حال سخنان زیادی هم گفته شده، ولی در عین حال هنوز باب گفت و شنود در باره آن مفتوح و شنیدن نظر شما در این زمینه مغتنم است. به اعتقاد جنابعالی ایرانیت و ملیت ما تا کجا می‌توانند با یکدیگر جمع شوند؟ به عبارت دیگر ملیت و اسلامیت تا کجا همدوش هستند؟ از خاطر نبریم که هر یک از اینها تمامیت‌خواه هستند. اسلام می‌گوید که باید احکام دین، مقرر و جاری باشند و ملی‌گراها و باستان‌گراها می‌گویند نه، هویت ما ایرانی است و عرب‌ها آمدند و به زور شمشیر، ما را مسلمان کردند. این حرف‌ها کم و بیش هنوز هم زمزمه می‌شوند. گرچه عده‌ای مثل شهید مطهری پاسخ‌های خوبی به این شبهات دادند، ولی هنوز زمزمه این دعوا به گوش می‌رسد. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟ این دو چگونه باید در تعامل با یکدیگر قرار بگیرند و با چه مکانیسم و شیوه‌ای؟ما بحثی در فقه داریم به نام «تعارض عامین مِن وجه». نسبت اسلامیت و ایرانیت عامین من وجه است. یعنی یک جا اسلامیت هست و ایرانیت نیست و بالعکس. یک جاهایی هر دو با هم هستند و در جاهایی هم تعارض دارند، یعنی اسلام می‌گوید این کار را بکن، ایران می‌گوید آن کار را بکن. برای مثال سنت پریدن از روی آتش در چهارشنبه‌سوری، اگر به عنوان استفاده اعتقادی از آتش باشد، اسلام شدیداً نهی می‌کند، اما اگر به عنوان تفریح باشد، مانعی در آن نمی‌بیند. مشکل، تقدس دادن به آتش است.بله، اگر به عنوان نشاط باشد، مشکلی نیست، ولی به عنوان اینکه آتش را در سرنوشت خود مؤثر بدانیم، اسلام با آن شدیداً مخالفت می‌کند و بین این دو در اینجا تعارض وجود دارد. بدیهی است کسانی که به اسلام اعتقاد دارند، در اینجا اسلام را مقدم می‌دارند. بحثی در این نیست. ما به عنوان مسلمان اگر بین اسلام و ایران تعارضی دیدیم، بدیهی است که اسلام را مقدم می‌داریم. مطلب دوم این است که اسلام اساساً چگونه وارد ایران شد؟ در اینکه جنگی بوده، شکی نیست و جنگ در نهاوند و مدائن و سایر بلاد، معروف است. شاید در خراسان آن روز هم جنگ بوده است، اما اینکه اگر اعراب نمی‌آمدند و نمی‌جنگیدند، ایرانی‌ها مسلمان نمی‌شدند، هیچ معلوم نیست این طور باشد، چون اسلام با فرهنگ خودش پیش ‌رفت. مگر چینی‌ها که مسلمان شدند، جنگی در کار بود؟ بسیاری از کشورها فقط با رفت و آمد مسلمانان و دیدن اعمال آنها، مسلمان شدند. پریروز مصاحبه‌ای با فردی داشتم که از برازیلیا آمده بود. او مسیحی بود، اما چنان تحت تأثیر اسلام واقع شده بود که حتی وقتی مباحثی راجع به ولایت فقیه مطرح شد، تعجب کرد و گفت: «بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. این مسائل را نمی‌دانستم». وقتی حقیقت اسلام گفته ‌شود و افراد عبادات‌ و معاملات و سایر وجوه احکام اسلام را ببینند، تحت تأثیر قرار می‌گیرند. مباحثی را که مرحوم سید قطب مصری در جلد دوم «عدالت اجتماعی در اسلام» آورده، ملاحظه بفرمایید. این مطالب نشان می‌دهند که عمل مسلمین در طول تاریخ چه تأثیراتی بر سایر ملل می‌گذاشته است. جمعیت مسلمانان چین الان کمتر از کل جمعیت ایران نیست و هرگز هم جنگی با اعراب نداشته‌اند. بسیاری از کشورها اینگونه هستند. ضمن اینکه مردم ایران استعداد عجیبی برای پذیرش اسلام داشتند، چون اسلام نظام طبقاتی را از بین ‌برد و موجب رشد مردم ‌شد.اسلامی که در ایران پدید آمد، اولش را شاید بگوییم جنگ دو حکومت بود، منتها جنگی بود که یکی مکتب‌دار بود و دیگری بی‌مکتب. خسرو پرویز مکتبی نداشت و اگر اعتقاد به زرتشت هم داشت - که ما چیزی در این باره نمی‌دانیم - فقط تقدس آتش بود و به مفهوم متداول، جهان‌بینی وجود نداشت؛ ولی اسلام، مکتب است و برای جزئی‌ترین مسائل هم حکم دارد. نماز و عبادات ما بیش از 7000 مسئله دارد. حالا دیگر ببینید در معاملات و سیاسیات و جزئیات چه خبر است! وقتی ایرانی‌ها این کثرت معارف را می‌دیدند، تسلیم می‌شدند. بین ایران و اعراب دائماً که جنگ نبود. اوایل تا مدتی جنگ بود و سعدبن ابی وقاص و دیگران جنگ قادسیه را راه ‌انداختند، ولی بعدها، دیگر مسئله تأثیر اعمال مسلمانان بود. بعد از این دوره، به دوره تأثیر اهل‌بیت(ع) و تشیع می‌رسیم. حجاج‌بن یوسف ثقفی بسیاری از شیعیان را کشت و آزار داد و بعضی از شیعیان خالص و مخلص، از کوفه و بلاد عربی به ایران هجرت کردند. مثلاً وقتی محمدبن صائب و دیگران از ‌اشعریون به قم آمدند و ساکن شدند، هم عملشان تأثیر گذاشت و هم بیان سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت توسط آنان، ایرانی‌ها را فریفته می‌کرد و بنابراین عده زیادی از ایرانی‌ها شیعه شدند. در ایران نقاط سنی‌نشین هم بودند که در اثر فرهنگ برخورد به وجود آمده بودند، ولی به هر حال ایرانی‌ها در سطح کلان، فرهنگ اسلامی را پسندیده بودند. نقاطی هم بودند که اسلام اهل‌بیت(ع) و تشیع را پذیرفته بودند که امری کاملاً فرهنگی بود. اینکه غربی‌ها و مسیحی‌ها در کتاب‌هایشان آورده‌اند که ایرانی‌ها با شمشیر علی(ع) شیعه شدند، سراپا کذب است. صحبتی که بین فرستادگان پیامبر(ص) و خسروپرویز در هنگام تحویل نامه پیامبر(ص) به او شد، از بارزترین و ارجمندترین اسناد تاریخی است. فرستادگان رسول الله (ص) گفتند ما اسیر بودیم و پیامبر(ص)، ما را آزاد کرد. این فرهنگ را هر عقل سلیمی می‌پسندد. جمع‌بندی فرمایش شما این است که ایرانیت تا آنجا قابل قبول است که در شعاع اسلامیت قرار بگیرد.بله، همینطور است. به عبارت دیگر همان‌ طور که عرض کردیم، اسلام الزاماتی دارد و غیرالزاماتی که در این بخش شارع اجازه وام گرفتن از آداب و سنن ملی را داده است و مشکلی هم نیست، مخصوصاً در آداب و سنن محلی. مثلاً هیچ ‌وقت اسلام نگفته که فلان قوم باید لباس‌هایشان را تغییر بدهند. اتفاقاً این مدعیان ملیت بودند که در این موارد زیاده‌روی کردند. در اواخر دوره رضاخان، او و آتاتورک فشار آوردند که لباس‌ها باید تغییر کنند، ولی اسلام کاری به این چیزها ندارد و می‌گوید ما آدم‌سازی می‌خواهیم، در چارچوب دین، هر لباسی که می‌خواهید بپوشید. اعاده باستان‌گرایی پس از آن همه مبارزات که برای تحقق اسلام اتفاق افتاد و سی سال پس از انقلاب و در شرایطی که منطقه خاورمیانه دارد به هویت اسلامی خود برمی‌گردد، به نظر شما چه توالی فاسدی می‌تواند داشته باشد؟من این کار را خیانت به آرمان ملت ایران و ملل دیگر می‌دانم. الان مهم‌ترین شکوه و جمعیت را در تونس و مصر در چه جاهایی می‌بینید؟ در میدان التحریر و در نمازهای جماعت آنها...بعد از نماز جمعه...بله، قضایا کاملاً مشخص است. البته گروه‌های دیگری هم هستند، اما بی‌شک غلبه با مسلمین است. در ایران هم گروه‌های دیگر بودند. مگر کمونیست‌ها نبودند؟ اما مهم سیستم سیاسی‌ای است که از این جریان بیرون می‌آید. کسانی که می‌گویند در این کشورها حکومت اسلامی نمی‌خواهند، یک مقدار صبر کنند. زمان مسئله را روشن خواهد کرد. در ایران هم برقراری نظام اسلامی مرهون جریان شیعی – اسلامی غالب در انقلاب بود، آن هم چه غلبه‌ای! نزدیک به قاطعیت کل و لذا ‌اشاعه تفکر مکتب ایرانی، خیانت است. اگر آقای خمینی هم فقط یک عالم دینی بود، اما مرجع نبود، نمی‌توانست این کار عظیم را انجام بدهد. شاه در جوانی نزد یکی از روحانیون عربی یاد می‌گرفت. این آقا در اوایل شروع مبارزات به منزل مرحوم امام در قم آمد و گفت: «این‌ طور که شما دارید پیش می‌روید، ممکن است برایتان حوادثی پیش بیاید. دیدید که سیاست با کاشانی چه کرد؟» امام در جواب گفته بود: «کاشانی چه ربطی به من دارد؟ کاشانی روحانی سیاسی بود، اما من مرجع هستم.» واقعیت هم همین است. جالب است! امام با وجود علاقه زیادی که به آیت‌الله کاشانی داشتند، چنین حرفی زدند؟بله، امام می‌خواست مرزها را جدا و مشخص کند. علاقه آنها طرفینی هم بود. آیت‌الله کاشانی خیلی به امام علاقه داشت، همین ‌طور آیت‌الله بهبهانی. یک وقتی به امام گفتم: آقای بهبهانی سابقه خوبی ندارد و در 28 مرداد و این قضایا مداخله داشته است. امام گفت: ما از آقای بهبهانی بدی ندیده‌ایم.آیت‌الله بهبهانی در تهران شخصیت بارز و محترمی بود، منتها اعتقاد داشت که مصدق مستبدتر و بی‌دین‌تر از شاه است.شاید تا حدودی هم تحت تأثیر مرحوم آقای بروجردی بود و تفکر هر دوی آنها هم معلول بی‌عرضگی مصدق. مصدق زیادی قانون‌گرا بود. در آن مقطع، شاه به‌قدری منکوب شده بود که با هواپیما فرار کرد و شب هم از‌ ترس در مزارع رامسر خوابید و بعد به عراق فرار کرد...اطرافیان آیت‌الله بهبهانی می‌گویند اگر او با شاه بود، هیچ‌وقت در سال 42 با امام همراه نمی‌شد و اطلاعیه نمی‌داد و بعد هم ساواک با دستور شاه، آب و برق خانه‌اش را قطع نمی‌کرد. او معتقد بود که مصدق بی‌دین‌تر از شاه است...این را نمی‌دانم، ولی امام به من گفت ما از آقای بهبهانی بدی ندیده‌ایم، منتها با مطالبی که در ذهن من بود، گفتم امام گفته ندیدیم، این چیزها دیدنی نبوده، شنیدنی بوده‌، چون گاهی امام اینطور جواب می‌دادند. در آن زمان به این شکل پیش خودم قضیه را توجیه کردم.برگردیم به بحث. مکتب ایرانی مستمسک دیگری هم دارد و آن تلقی منحط و موهومی از مهدویت است، به این صورت که امام زمان(عج) به شکل‌های خاصی و با افراد خاصی ارتباط دارند و به آنها الهام می‌کنند. وقتی می‌پرسید ملاک چیست؟ می‌گویند ملاک مشخصی ندارد! امام زمان(عج) در زمان غیبت نواب عام دارند، درحالی که اینها کلاً مراجع، علما و روحانیون را دور می‌زنند. این تلقی منحط از مهدویت در نظر جنابعالی چگونه ابطال می‌شود؟اولاً من احتمال قوی می‌دهم که این تفکر وابسته به اجانب باشد، چون عجیب است که این روزها خارجی‌ها هم این موضوع را دست گرفته‌ و با خود من هم مصاحبه‌های متعددی داشته‌اند. شکی نیست که ملاقات با امام زمان(عج) ممکن است، اما بی‌مبنا و بی حساب و کتاب نیست. معمولاً کسانی که اهل‌ ریاضت‌های خیلی بالایی بوده‌اند و سوابق عمرشان این را نشان می‌دهد، این توقیق را پیدا می‌کنند. یکی از ریاضت‌هایشان این است که مهر بر دهان دارند و نمی‌گویند. یکی هم کسانی هستند که در آینده عمرشان، توقع خدمات زیادی از آنان هست و حالا ناراحتی‌ای برایشان پیش آمده و منزوی شده‌اند و آقا عنایت می‌کنند و او را نجات می‌دهند، مثل بسیاری از افراد که مثلاً در بیابان گیر کرده‌اند و ناگهان آقا به دادشان رسیده‌اند. چنین افرادی نه ادعای ریاضت داشته‌اند و نه اهل ریاضت بوده‌اند. پس گاهی شخص، قابل است و گاهی هم امام از فردی دستگیری می‌کند که ولو آن قابلیت را ندارد، ولی توقع خدماتی از او می‌رود.در مجموع یک پدیده رایج نیست...اینکه مسلم است، ولی به هر حال در صورت وقوع هم بی‌قانون نیست. مطلب دوم این است که ائمه فرموده‌اند برای مسائلی که پیش می‌آید به فقها مراجعه کنید؛ بنابراین شک نیست که مردم موظفند به فقها مراجعه کنند و رسم فقها هم این بوده است که اگر ملاقاتی هم با امام زمان(عج) داشته‌اند، هیچ ‌وقت در فقه اثر نمی‌دهند. عجیب اینجاست که خود امام زمان(عج) هم اصلاً در کارهای حوزه و فقه و فقاهت و احکام مداخله نمی‌کنند. در ملاقات‌هایی که بحرالعلوم، علامه حلی و امثالهم با امام زمان(عج) داشته‌اند- این ملاقات‌ها بعدها مشخص شده – امام آنها را به فقه ارجاع داده‌اند، با این تعابیر که همانطور که شیخ گفته یا به اجتهاد عمل کنید. اگر غیر از این باشد و هر کسی ادعایی کند، فقه از بین می‌رود. مسلم است که امام زمان(عج) به آن معنا در فقه و فقاهت و اجتهاد مداخله نمی‌کنند. بنابراین کسانی که اینگونه مباحث را مطرح می‌کنند، غالباً حب جاه و ریاست‌طلبی دارند و می‌خواهند از اعتقادات مردم سوءاستفاده کنند. در حقیقت این انشعابی است از تشیع، مثل انشعاب تصوف. خدا رحمت کند استاد ما مرحوم آقای داماد را. می‌گفت بعضی‌ها حال درس خواندن ندارند، به همین دلیل کتاب دعا را زیر بغلشان می‌زنند و می‌روند توی حرم می‌نشینند و معتکف می‌شوند! صوفی هم حال درس خواندن ندارد و سواد درست و حسابی هم ندارد و به قول خودش می‌زند به باطن ‌گرایی، آن هم باطنی که عملاً وجود ندارد و حرف و ادعایش در واقع فقط برای دنیاست. این جریان هم شبیه به چنین تفکری است.مشکل دیگر این است که دائماً می‌گویند ظهور نزدیک است.من راجع به این سی‌‌دی مطلبی نوشتم که در سایت ما هست و چاپ هم شده. بنده شک ندارم که آینده نه تنها متعلق به اسلام که متعلق به تشیع است. تازگی کتابچه‌ای هم از من منتشر شده با عنوان «تشیع: آینده بشریت». این قضیه یقینی است. به همین دلیل عده‌ای هوس کرده‌اند که این مکتب و معارف آن را لوث کنند. برای مردمی که مخاطب این تبلیغات اغواکننده هستند و تمایلات دینی رقیقی هم دارند، چه پیامی دارید؟دعوت به آگاهی و علم. خدا رحمت کند مرحوم آقای بروجردی را. هنگامی‌که بهایی‌ها تبلیغاتشان را تشدید کردند، آقای بروجردی فرمودند: «ما همه این مصیبت‌ها را از بی‌سوادی مردم می‌کشیم. اگر مردم اهل آگاهی و سواد و علم باشند، هرگز این مصیبت‌ها پیش نمی‌آید.» سید علی‌محمد باب بیشتر به یک آدم دیوانه می‌خورد، ولی ادعا کرد نائب امام زمان(عج) است و از این قبیل. عقیده من این است که تعلیمات حوزوی باید عمومی بشوند. شنیده‌ام در مسیحیت این ‌طور است که هر کسی که می‌خواهد شغلی بگیرد، باید یک سال تعلیمات کلیسایی ببیند. اگر تعلیمات حوزوی قانونمند و تا حدی عمومی شوند، راه بر بسیاری از این فرقه‌سازی‌ها بسته خواهد شد. در طلبه‌های حوزه، از 10 هزارتا که هیچ، از 100 هزارتا هم، 10 نفرشان ممکن است منحرف اخلاقی بشوند، ولی منحرف اعتقادی نمی‌شوند. تعلیمات حوزوی باید توسعه پیدا کند. مصاحبه‌ای با سپاه شیراز داشتم که در آن گفتم اگر دانش‌آموزان دبیرستانی در طول سال هفته‌ای دو ساعت و در تابستان‌ها روزی دو ساعت دروس حوزوی بخوانند، اطلاعات خوبی پیدا می‌‌کنند. الان طرحی به اسم طرح «هدایت» در حوزه هست که بد نیست، اما این غیر از طرح فراگیری است که من می‌گویم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار