بانيان و مروجان مكتب ايراني بيشتر به زبان تشبيه و كنايه و طنز سخن ميگويند، چيزي كه كار را بر منتقدان دشوار و آنان را وادار ميسازد كه در مقام نقد، حساب احتمالات را فرو نگذارند؛ با اين همه، بر اساس اصلي كه ميگويد كلام را نميتوان بر خلاف ظاهر آن تعريف كرد، راه نقد بر اين انگاره، چندان هم مسدود نيست و همين امر، عدهاي از دانشوران را به پيمودن اين طريق تحريص كرده است. در گفت و شنودي كه در پي ميآيد، آيتالله سيد محمدعليشيرازي، فرزند مرحوم آيتالله العظمي سيد عبدالله شيرازي، از عالمان و انديشمندان حوزه مشهد مقدس، نسبت انديشه باستانگرا را با مكتب تشيع و در نگاهي كليتر با انديشه اسلامي و ديني سنجيده است. سرويس گفتوگوي «جوان» باب اين بحث را با اهل نظر گشوده است و از اين پس در اين زمينه مباحثي را به شما تقديم خواهد كرد. از جمله مقولاتي كه 30 سال پس از انقلاب اسلامي، در ايران و همزمان با اوجگيري بيداري اسلامي در منطقه مطرح شده، نوعي اعاده و احياي باستانگرايي، ناسيوناليسم و قوميگرايي با ظاهري ديني است. ابتداييترين سؤالي كه بايد در اين باره مطرح شود اين است كه آيا خاك، يعني انتساب به يك محل خاص ميتواند نماد هويت انسان باشد يا اعتقاد، ملاك هويت انسان است، يعني آدمي به اعتقاد شناخته ميشود يا به محل جغرافيايي؟بسماللهالرحمنالرحيم. مسئلهاي كه به آن اشاره كرديد، مطلبي است كه با كمال تأسف در وضع كنوني، حاكم بر اكثر جوامع اسلامي است، منتها در ايران، بيشتر مشهود است. بنده نميخواهم بگويم كه ما صد در صد منكر جنبههايي از هويت هر فرد كه جنبه مليتي دارد، هستيم. آنچه كه از قرآن و روايات پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) استنباط ميشود، متناقض با اين شيوه تفكر است، زيرا قرآن ميفرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر والانثى وجعلناكم شعوباً و قبائلاً لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم». صحبت از شعوب و قبائل و قوميت هست، اما اكرمكم عندالله اتقيكم، آن كسي كه باتقواتر است، نزد خداوند متعال مقربتر است. ملاك، پرهيزكاري است و پرهيزكاري از آثار اعتقاد و عبوديت در برابر ذات مقدس پروردگار متعال است، پس ملاك هويت، جنبه ديني و اعتقادات و توحيد و يكتاپرستي است، هر چند كه معمولاً پس از مرحله اعتقاد و انكار، انسانها به محدوده جغرافيايي خود هم شناخته ميشوند.اگرچه اين يك بحث قديمي است و درباره آن چالشهاي زيادي هم صورت گرفته است، اما آيا به اعتقاد شما اين دو ميتوانند با هم جمع شوند يا نه؟تا حدي، به اين معنا كه مليت تحتالشعاع اعتقادات ديني باشد، نه اينكه جنبه ديني تحتالشعاع مليت قرار بگيرد. هر چيزي كه در تناقض با مباني ديني ما نباشد، امكان جمع آن با دين هست. اساساً چيزي كه در آن تناقض با دين باشد، با دين قابل جمع نيست، ولي اگر چيزي تحتالشعاع دين باشد، نه موجوديتي در عرض موجوديت ديني و نه اعتقادي در كنار اعتقاد ديني، بلكه اعتقادي منشعب از معتقدات ديني باشد، مورد قبول است كه «حب الوطن من الايمان». به هر حال اين ديده شناخته شدهاي است كه انسان به خاك و مسقطالرأس خود علقهاي دارد...خيليها در اينجا وطن را ايمانترجمه ميكنند. اينها ديگر برداشتهاي شاعرانه است. ضرورتي ندارد كه ما چون اعتقادات ديني داريم، همه فرمايشات معصومين(ع) را بر اساس آنها تفسير كنيم. خير، «حب الوطن من الايمان». بحثي در اين نيست كه وطن ما يعني ايمان و اعتقادات ما، اما در عين حال مسقطالرأس براي انسان ارزش دارد. در اين باب خاطرهاي را از مرحوم والد آيتالله العظمي شيرازي ـرحمهاللهعليهـ نقل ميكنم. جمعي از اهالي دزفول به اينجا و نزد ايشان آمده بودند. حدود 400 نفر ميشدند. اوايل انقلاب و رفت و آمدهاي گروهي زياد بود. مرحوم آقا به آنها فرمودند: «من دزفول را از دو جهت دوست دارم. يكي اينكه دزفول دارالمؤمنين است و مردم دزفول، مردم متديني هستند و ديگر اينكه دزفول مسقطالرأس من است.» مرحوم آقا در دزفول به دنيا آمده بودند، چون مادر ايشان از خانواده قاضي حسيني دزفول هستند. خانواده در شيراز بودند، اما در آن مقطع مادر ايشان براي ديدار پدر و مادر و اقوام به دزفول آمده بودند. در قديم رسم بود كه دخترها براي زايمان به منزل پدر ميرفتند. الان هم در بعضي از خانوادهها رسم است و بنابراين آقا در آنجا به دنيا آمدند. يك هفتهاي آنجا ماندند و بعد به شيراز برگشتند، با اين همه آقا به خاطر اينكه در دزفول به دنيا آمده بودند، به مردم دزفول فرمودند كه من به آنجا علاقهمندم؛ پس علقه و علاقه به مسقطالرأس و محل پرورش و زندگي چيز بدي نيست و خيلي هم طبيعي است، اما اينكه بياييم و براي اين مسئله اينقدر اهميت قائل شويم و آن را در حد اعتقادات ديني يا احياناً فراتر از آن قرار دهيم، به هيچ نحوي براي ما قابل قبول نيست. گاهي هم قصد بر احياي مليتهايي است كه با اعتقادات ديني تضاد دارند. عقيده شخصي بنده اين است كه همه جا هم گفتهام. احياي عيد نوروز و بها دادن به آن در اين حد كه دربردارنده تعطيلات آنچناني و آزاد بودن مردم در ارتكاب هر كاري كه ميخواهند انجام بدهند ـ ما نميگوييم نظام راه را براي ارتكاب معاصي الهي باز ميگذارد، ولي عملاً همينطور ميشودـ را كار درستي نميدانيم. هر ملت و مليتي روزي را به عنوان عيد خود ميدانند و هيچاشكالي هم ندارد، اما اينكه آنقدر اين را با ارزش و با اهميت جلوه بدهيم و مطرح كنيم و بپذيريم كه واقعاً عيد اصلي و رسمي ملت مسلمان ايران، عيد نوروز است، از نظر بنده كار نادرستي است و واقعاً بايد در اين جهت كاري كرد. متأسفانه اين مسئله هر روز دارد از قوت و قدرت بيشتري برخوردار ميشود. تبليغات رسمي و غير رسمي در اين باره، طبيعي نيست و احتمال ميرود كه اين تبليغات پرحجم براي تقويت نمادهاي ملي در برابر نمادهاي ديني و اسلامي باشد. به ما مكرراشكال ميشود شما كه مدعي هستيد جمهوري اسلامي ايران امالقراي جهان اسلام است، ولي امر شما، ولي امر مسلمين جهان است، پس چرا در مورد بسياري از مسائل از ديگر كشورهاي مسلمان جهان دور هستيد، از جمله در مورد اعيادي چون عيد فطر و عيد قربان؟ در همه كشورهاي اسلامي جهان، عيد فطر سه روز تعطيل و عيد قربان چهار روز تعطيل است، ولي شما كه معتقديد كشورتان امالقراي جهان اسلام است و بر همه آنها ولايت امر داريد، چرا در اين زمينه از همه دور هستيد؟ شما براي نوروز اين همه تعطيل ميكنيد، ولي براي چنين اعيادي فقط يك روز تعطيلي داريد!نكتهاي كه ما را به مليگرايي افراطي مشكوك ميكند ـ اعم از اينكه در ايران باشد يا در كشورهاي عربي از جمله عراقـ اين است كه جريانهاي مليگرا معمولاً با جريانهاي ديني رابطهاي دوستانه و همدلانه نداشتند، بلكه معمولاً ناسيوناليسم ابزاري براي حمله به هويت اسلامي بوده است.اگر نگوييم اين روزها اينانديشه براي حمله به اسلام علم شده، مسلماً براي اعلام موجوديت جرياني در عرض اسلام است. اينجا اسمش را مليت ميگذاريم، عربها هم ميگويند «القوميهالعربيه» كه مرادف با همين مليت است. ما در عراق با آنها مبارزه ميكرديم. مثلاً مرحوم كاشفالغطاء، خطاب به ملتها و دولتها پيامي داشتند كه: «شما اسم عرب، اسم القوميهالعرب و العروبه الاسلام ميآوريد. حالا بياييد ببينيم آيا عرب منهاي اسلام مايه افتخار است يا ننگ؟ چرا به چيزي كه مايه ننگ است، مباهات ميكنيد؟ آن چيزي كه به شما افتخار و شرف و كرامت داده، جنبه اسلاميت است.»حالا ما در ايران همين مسئله را داريم. تاريخ تمدن ايران مربوط به 2500 سال قبل است. اگر اين تاريخ تمدن واقعاً ارزش دارد كه به آن بباليد، پس چرا 30 سال قبل با نمادهاي آن از جمله با كوروش و تختجمشيد مبارزه كرديم؟ نزديك به پنج دهه گفتيم شاهان تماماً طاغوتي بودند و با اينها مبارزه شد. از اول انقلاب حتي عليه شاهان صفوي كه آن همه خدمات چشمگير به دين و مذهب كردند، اما چون شاه بودند، ميگوييم طاغوتي بودند و طاغوت هم بايد از بين برود و طبعاً نام اينها هم بايد از تاريخ محو شود. بعد ميآييد به نوعي از مليت ميپردازيد كه لازمه آن علقه به شاهان قديم و امپراتوريهاي 2000 سال قبل است؟ شما كه شاهان و رژيمهاي سلطنتي را منفور و مطرود ميدانيد و حتي كساني را كه ظاهراً مسلمان هم بودهاند، رد ميكنيد، بعد ميآييد به آثار تمدن انوشيروان و كيخسرو و داريوش و تختجمشيد ميباليد؟ وضعيت تأسفباري است كه ما به تعبير عربي به آن ميگوييم «ازدواجيه» يعني دوگانه عمل كردن. اگر افتخار به نياكان است، بايد به نياكان ديني باشد. اگر افتخار به تمدن باشد و ما ايرانيها ميخواهيم از رهگذر تمدن ديرينهمان براي خود هويتي قائل شويم، هند و مصر و چين و بقيه هم به گونه ديگري اين تمدن را دارند. ما ايرانيها تصور ميكنيم تمدن ما برتري دارد. آنها هم همين حرف را ميزنند. اينطور نيست كه تمدن مصر بگويد سرفرازي و برتري از آن تمدن ايران است. هند هم نميگويد. پس بايد معيار ديگري را براي خود قرار دهيم و آن چيزي جز اعتقادات و پايبنديهاي ديني ما نيست. در اين زمينه، جنبه ديگري هم بسيار مهم است. اگر اندكي در تاريخ كشورهاي اسلامي و نيز تاريخ معاصر ايران غور كرده باشيم، بايد اين را بپذيريم كه بخش عمده جنبشها و نهضتهايي كه به حفظ هويت و حدود و ثغور آن كشورها انجاميده، جنبشهاي اسلامي بودهاند، نه حركتهاي ناسيوناليستي. حركتهاي اصلاحياي هم كه در ايران صورت گرفتهاند، حداقل از مشروطه به بعد، نهضتهاي مذهبي بودهاند. در ايران كي جريانهاي غيرديني و ناسيوناليستي خدمت كردهاند؟ در كدام مقطع بوده؟ سران همه نهضتهايي كه در جهت ابراز هويت و اثبات آن بودهاند، روحانيون بودهاند، مگر اينكه درگيريهاي قبائلي را به حساب ابراز هويت بگذاريم! حتي خود مليگراها هم نميتوانند اين را انكار كنند. در جريان نهضت ملي نفت هم كه ادعا ميكنند مليگراها كار را پيش بردند، اگر حمايت آيتالله كاشاني نبود، آيا مصدق، مصدق ميشد؟ همين كه مصدق با ايشان و جريان مذهبي نهضت ملي رابطه سلبي برقرار كرد، مردم زير پاي او را خالي كردند. بنابراين حتي حكومت ملي دكتر مصدق تا وقتي اقتدار داشت كه ارتباطش با خط ديني، ارتباط وثيقي بود و لحظهاي كه با مرحوم آقاي كاشاني و جريان ديني، آن برخورد را كرد، از عرصه كنار گذاشته شد. در اينكه مآلاً قوت و قدرت و استحكام از آنِ دين است، ترديدي نيست. حتي شاه هم ميدانست كه مليت به خودي خود نميتواند رژيم او را تضمين كند و لذا به عناوين مختلف به تظاهرات ديني متوسل ميشد. اگر او نميدانست كه دين نقش تعيينكننده دارد، ولو بهطور ظاهري، نميرفت حرم حضرت رضا(ع) و حضرت شاهچراغ(ع) و حرم حضرت عبدالعظيم(ع) را زيارت كند، چون ميدانست همين مقدار ارتباط ظاهري، حتي اگر عمق و ريشه هم نداشته باشد، در بقا و دوامش مؤثر است. در همه حكومتها همينطور است. در عراق هم اينطور بود. من اين را مكرر گفتهام، صدام با تمام مظاهر باطن و ظاهر دين مبارزه ميكرد، اما همان صدامي كه حملات او به عتبات مقدسه باقي مانده است، در عين حال ميدانست كه اين معتقدات و نمادهاي مقدس را نميتواند از بيخ و بن بركند، به همين دليل ميرفت و مقابل ضريح ميايستاد و ظاهراً برايش زيارت هم ميخواندند و ايام عاشورا كه ميشد، روي صحن پرچم ميزدند: «معزي السيد الرييس صدام حسين عن كذا بذكري استشهاد جده الامام عبدالله الحسين!»خودش را سيد ميدانست؟خير، ادا درميآورد. منِ شيعه هميشه به خودم ميبالم. حتي در آن مقطع هم به اين كارهاي آنها ميباليدم. چرا؟ چون دشمنترين دشمنان ما به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد خود را به نياكان ما وصل كنند تا بهگونهاي از قداست برخوردار شوند. اين نشانه چيست؟ نشانه آن است كه سخن از مليت و مليگرايي نيست، بلكه جنبه اعتقادات ديني است كه ميتواند بر همه جوانب زندگي يك جامعه حاكم باشد. يك جامعه هيچگاه بر اساس تمايلات مليگرايي صِرف موفق نميشود. يكي از مصاديق سخن ما، محرك مردم در دوران دفاع مقدس است. در آن مقطع علاوه بر نظام اسلامي، مليت و تماميت ارضي ما هم به خطر افتاده بود. در آن برهه، علاوه بر اينكه نديديم مليگراها عملاً در پيشبرد جنگ و دفاع از كشور نقش مثبتي داشته باشند، همه بر اين باورند كه اگر حضور امام به عنوان يك نماد مذهبي نبود و مردم روي علاقه به ايشان و قبل از ايشان، علاقه به امام حسين(ع) و شعارهاي مذهبي به جبهه نميرفتند، كلاً ايراني باقي نمانده بود.لازم نبود جبهه بروند. قبل از اينكه بروند، آنها ايران را يك لقمه كرده بودند، چون ما قدرت نظامي هم نداشتيم. به قول خود آقايان اسلحه هم نداشتيم. مگر ما با ابزار ظاهري در جنگ پيشرفت كرديم؟ اصلاً. ما با هزار گرفتاري اسلحه تهيه ميكرديم و بر پايه يك قدرت نظامي تشكيلاتي، مقابله نكرديم. اين را همه ميدانند. هم مليگراها ميدانند، هم حتي دشمنانمان. خود صدام و تشكيلاتش هم ميدانستند. حاميان صدام هم به اين باور رسيدند كه آنچه ايران را پيروز كرد، تسليحات نبود. آنها بهتر از خودمان ميدانستند كه ما اسلحه نداريم، چون منبع تأمين اسلحه آنها بودند. هم خارجيها ميدانستند هم كشورهاي عربي كه ما چه تجهيزات اندكي داريم. فهميدند كه جوانان ايران به عشق اميرالمؤمنين(ع) و عشق امام حسين(ع) و عشق به مذهب به جبهه رفتند. اين واقعاً چيزي نيست كه لازم باشد درباره آن بحث كنيم. اين اشتباه است كه آقاي مشايي و امثالهم، مكتب ايراني را علم كردهاند. مكتب ايراني بدون اسلام اساساً چه ارزشي دارد؟ هيچ. خيلي كه بخواهد رشد كند و به عاليترين رتبه خود برسد، ميشود مكتب زرتشتي، مكتب آتشپرستي، مكتب مجوسيت. غير از اين نميشود؛ لذا ميشود 100 درصد منهاي اسلام و نه حتي 99 درصد ! نميدانم چطور است كه برخي از آقاياني كه جزو مصادر امور هم هستند، به خودشان اجازه ورود به چنين اموري را ميدهند. از يك طرف ظاهراً از امام زمان(عج) نام ميبرند و خودشان را قطب ميدانند! و از طرف ديگر در صدد احياي باستانگرايي هستند! از يك طرف خود را وصل به امام زمان(عج) و مظهر اراده ايشان ميدانند و از آن طرف لاطائلاتي را به هم ميبافند كه100 درصد مبغوض امام زمان(عج) است. انديشه مهدويت با تمام شمول تاريخي و جغرافيايي آن با ناسيوناليسم جمع نميشود.كسي كه تفكر ناسيوناليستي به معناي حقيقي كلمه دارد، بايد به تمام معنا از دين و مذهب دور باشد، چون اينها با هم جمع نميشوند. كسي كه صحبت از مهدويت و شعيب بن صالح و سيد يمني ميكند، چگونه ميتواند از ناسيوناليسم طرفداري كند؟ سبحانالله! ميگويند همه چيز عوض شده. يك وقتي ميگفتند جمع متناقضين محال است. «النقيضان لايجتمعان» قانون كلي فلسفه و منطق ابراز اين نكات از سوي برخي از وابستگان به دولت، آن هم در شرايط كنوني خاورميانه، نميتواند تصادفي باشد. ما الان با موج بيداري در جهان اسلام مواجه هستيم و اگر فقط يك انتخابات آزاد در آن كشورها برگزار شود و همين دموكراسي نيمبندي را هم كه شعارش را ميدهند، رعايت كنند، بيترديد اسلامگراها روي كار ميآيند كه به ايران علاقهمندند و از ناحيه كشور ما احساس پشتوانه ميكنند. در چنين شرايطي حرف از مليگرايي، دقيقاً خالي كردن پشت آدمهايي است كه با اتكا به تجربه ايران دارند نهضت ميكنند و شيوهها و رفتارها و نمازجمعهها و شعارهايشان تماماً از شيوهاي كه در ايران به كار برده شد، اتخاذ شده است. در چنين شرايطي ناگهان در اينجا حرف از مليگرايي ميزنند. به نظر ميرسد اين جريان تصادفي نيست. بنده مقداري عميقتر و فراتر از اين ميروم و ميپرسم از كجا معلوم كه كل اينها طرحها و توطئههايي عليه تشيع نباشد؟ يعني مردم منطقه از يك سو به ايران به عنوان يك پايگاه پرش اسلامي مينگرند و آن را مبدأ ميدانند و از سوي ديگر دستهايي در كارند كه ايراني را كه قرار است پايگاه و مرجع و حامي آنان باشد، اين طور جلوه بدهند كه اساساً از نظر ديني پايش لنگ است. اين مآلاً ضررش به تشيع ميخورد. اينجا پايگاه شيعه در جهان است.به عبارت ديگر اين طور القا ميشود كه ايران شيعي بعد از 30 سال در اصول خود تجديد نظر كرده!بله، ميخواهند اين طور جلوه بدهند كه در ايران اساساً از اصل دين به دورند تا اميدي كه شايد در دل دورترين فرد مسلمان در اين عالم ايجاد شده باشد و ايران را نقطه اتكايي ميداند، از بين برود و ريشه اين اميد را از بيخ بكنند و به آنها بگويند به شيعه اميدي نداشته باشيد، چون پايش روي آب است؛ چون نماد شيعه، ايران است و ايران هم چنين وضعي دارد و از احياي مكتب ايراني وترك مباني اسلامي صحبت ميكند. من اين را توطئهاي عليه شيعه ميدانم كه ممكن است به دست وهابيها ساخته شده باشد. لازم نيست وهابيت به اينجا بيايد و برنامههاي عبدالوهاب را پياده كند. او ميتواند با هزار واسطه و به هزار شكل اين كار را بكند و برنامه را طوري بريزد كه ديگر كسي نخواهد بيايد و حقانيت شيعه و بطلان آراي ديگر را بفهمد، بلكه ريشه را از بيخ ميزند و به آنها ميگويد كه اينها اصلاً دين ندارند. شما كف زدن و سوت زدن دختران دانشجو در مسجدالحرام در چند سال قبل را يك امر طبيعي ميبينيد؟ اين يك طرح و توطئه بود و به همين وسيله شيعه را كوبيدند. تا به حال چند مرحله پيش آمده كه به دست خودمان، زمينه حمله به تشيع را فراهم كردهايم. واقعيت اين است كه مطرح كردن مكتب ايراني اصلاً با تفكر آقاي احمدينژاد جور درنميآيد. تعجب و حيرت من از همين است. آقاي احمدينژاد كه ميرود و در سازمان ملل، دعاي فرج ميخواند، يعني اينقدر ذكاوت ندارد كه بداند اين مكتب با آن شعار نميخواند؟ او يك مرد با هوش سياسي است. دعاي فرج چه ربطي به سخنان بيپايه آقاي مشايي و كساني دارد كه دارند در آن فضاهاي مشكوك ميچرخند؟ بايد دعا كرد كه خداي متعال به اين دوستان بينش بدهد و مثل كسي كه در ظلمات راه ميرود، نورانيت باطني و معنويتي را عنايت بفرمايد كه بتوانند راهي را كه آغاز كردهاند، با سلامتي به مقصد برسانند.جرياني كه در حال حاضر تحت عنوان باستانگرايي و تفاخر به ايران قبل از اسلام در كشور ما مطرح شده است، دستاويزهاي گنگ و نامفهومي دارد. بانيان آن نيز بهدرستي علايق خود را تفسير نكردهاند و ما بهناگزير بايد از روي شواهد و قرائن به بررسي ماهيت اين جريان بپردازيم. يكي از تشثبات اينها، ارائه تفسيري سخيف و منحط از مقوله مهدويت است. شايد اينها به اين نتيجه رسيدهاند كه موضوع مهدويت در ميان طبقات جامعه، مخصوصاً متوسط و زير متوسط ظرفيتي دارد كه ميتواند آنان را جذب كند و در عين حال به رقابت با گفتمان روحانيت بپردازد. مايليم نقد اين انگاره را از جنابعالي هم بشنويم. همان طور كه اشاره كرديد، طرح مسئله مهدويت به شيوهاي كه مد نظر اين جريان است، در جامعه ما نه تنها قدرت جذب افرادي با آگاهيهاي متوسط و زير متوسط كه حتي به اعتقاد من متأسفانه حتي قدرت جذب افراد فوق متوسط را هم دارد. مردم بر اساس پيوند وثيق و ناخودآگاهي كه ميان آنها و اهلبيت عصمت و طهارت(ع) و مخصوصاً پيشگاه مقدس آقا امام زمان(عج) به وجود آمده، آمادگي جذب به نمادهاي گفتمان مهدويت را دارند. بزرگان و علما و مراجع و فضلا و عارفان به دين هم هميشه سعي داشتهاند از عواطف مذهبي و احساسات صحيح و مبنايي مردم براي تقريب بيشتر آنها به امام زمان(عج) استفاده كنند. اين تلاش طبيعتاً زمينهاي را به وجود آورده كه خيليها بر اساس همان علائق و عواطف و بدون داشتن اطلاعات پايهاي به آن حضرت دل ببندند و به كساني بگروند كه داعيه علاقهمندي به آن حضرت را اظهار ميكنند. اين امري است كه از گذشته تا به حال بوده است. امروزه كه متأسفانه بازار بهرهوري از اين ابزار ديني، وسيعتر و گستردهتر شده، زمينه سوء استفاده از اين گرايش عمومي هم بيشتر شده است. اين تأثيرپذيري بستگي به ظرفيت خود افراد و حجم اطلاعات و عرفان آنها دارد. مردم به اين جهت ميروند و تقصيري هم ندارند، چون ما آنها را بدان سو سوق داده و سعي كردهايم آنها را عاشق حضرت صاحب «ارواحنا فداه» كنيم. ما به آنها گفتهايم در عشق آن حضرت سر بدهيد و شب و روز به دنبال حضرت بدويد و دست خود را در دست هر كسي كه شما را به آن حضرت نزديك كند، قرار دهيد. تا اينجاي قضيه را ما و بزرگان و علماي ما گفتهايم و گفتهاند، ولي با كمال تأسف فرصتطلبها در هر زماني بودهاند و امروز كه اين بازار، گرمي بيشتري پيدا كرده، اين سوء استفادهها هم گستردهتر شده و عدهاي مسئله مهدويت را به عنوان وسيلهاي براي پياده كردن افكار و نيات انحرافي خود به كار ميبرند. ميرزا عليمحمد باب (لعنه الله عليه) كه منشاء، مبداء و اساس بهائيت است، از اول با عشق به امام زمان(عج) شروع كرد تا رسيد به باب اللهي! و اينكه خود، پيغمبر و صاحب دين شود! بعد هم عدهاي از مردم را به سوي خود جلب كرد. چه بسا از اول نيت سوئي نداشت، ولي بهمرور نيتهاي سوء در عملكرد او وارد و بيّن شدند. امروز ما در چنين وضعي قرار گرفتهايم كه مردم را با وعدههاي «ظهور نزديك است!» و «ظهور همين فرداست!» و امثالهم فريب ميدهند. بديهي است كه ما در هر آن و لحظهاي، منتظر ظهور وجود مقدس حضرت قائم(عج) هستيم. ظاهراً اين جمله را كه ميخواهم عرض كنم بايد متعلق به حضرت امام حسن عسكري(ع) يا يكي از ائمه ديگر(ع) باشد كه خطاب به يكي از اصحاب خود فرمودند: «تو منتظر آقا و مولاي خودت باش در شب و روزت»؛ پس ظهور، زمان معين ندارد و ممكن است همين ساعت رخ بدهد. آنچه هم به عنوان علائم مطرح شدهاند، نه بدين معناست كه حتماً بايد اين سلسله مراتب طي بشود تا بعد از سپري شدن آنها زمينه ظهور حضرت فراهم گردد. چنين نيست. ممكن است همه اين نشانهها در يك روز بروز كنند. آنچه به عنوان علائم مطرح شدهاند، بر فرض كه تمام روايات هم بر آنها دلالت كنند، ممكن است همه در يك روز يا حتي نصف روز بروز كنند، نه در چند سال و چند ماه. يعني به فرض اينكه ظهور متوقف بر بروز اين نشانهها باشد، باز ممكن است همه اين نشانهها در ظرف يك ساعت رخ بدهند. هيچ استبعادي ندارد كه الان هيچ نشانهاي بر ظهور نباشد و در عين حال يك ساعت ديگر ظهور پر نور و پر فيض آن حضرت اتفاق نيفتد.در منابع روايي ما توقيت بهشدّت نهي شده است.ميخواهم همين را عرض كنم. حضرت از يك سو فرمودهاند در صبح و شام خود دست به دعا برداريد و از آن طرف هم با قاطعيت فرمودهاند كذب الوقاتون: هر كسي كه زمان و وقت معيني را براي ظهور تعيين كند و بگويد ظهور نزديك است، فردا يا سال آينده است، دروغ ميگويد. در سيدي«ظهور نزديك است» كه سراسر برخلاف معتقدات و مباني ديني است، افراد و اشخاصي به عنوان علائم ظهور معين شدهاند. اين دسيسهاي است بسيار بزرگ براي پايمال كردن قدسيت مسئله مهدويت. با صراحت عرض كنم آنچه در اين سيدي طرح شده، توطئه اجانب و افرادي است كه منافع خود را در اين رفتارها ميدانند. اين سيدي را تنظيم كردهاند تا با اين سخنان، قدسيت مهدويت را زير پا بگذارند و لگدكوب كنند. ما از سوي ائمه اطهار(ع) صريحاً و قطعاً از تعيين زمان و وقت معين براي ظهور آقا امام زمان(عج) نهي شدهايم. بزرگان، مراجع و عرفايي كه واقعاً تالي تلو معصوم بودهاند، منهاي درجه عصمت و امامت كه هيچكس به آن حد و مرز نميرسد، در حدي از علوّ رتبه و قدسيت بودهاند كه اگر بنا بود سخني در زمينه قرب زمان و قرب ظهور گفته شود، آنها بايد ميگفتند، اما آنها چنين ادعايي نكرده و زماني را معين نكردهاند. در بعضي از روايات، كساني كه زماني را براي ظهور حضرت معين كنند يا ادعاي رؤيت حضرت را داشته باشند، لعنت شدهاند. حتي مواردي كه به عنوان مشاهده مطرح شده، مراد اين نيست كه رفتهاند و دو به دو با حضرت نشستهاند و گفتگو كردهاند! حتي كساني هم كه افتخار شرفيابي به حضور آن حضرت را داشتهاند، بهگونهاي بوده كه در آن لحظه، خداوند متعال طوري آنها را غافل كرده كه متوجه نشدهاند در محضر آقا هستند و بعد متوجه شدهاند. آنچه در مورد سيد بحرالعلوم پيش آمده، مورد بسيار خاص و منحصر به فردي است، والا افراد و بزرگاني هم كه اين سعادت و توفيق را داشتهاند، توفيق درك و تشخيص آنچه را در همان زمان روي داده، نداشتهاند و هيچ وقت هم چنين مطلبي را اظهار نكردهاند. اگر چيزي هم درباره بزرگان گفته شده، بعد از رحلت آنان بوده كه برخي از آن مطالب، مستند و برخي هم بدون سند هستند. لذا همه ما موظفيم و آقايان مراجع و فضلاي حوزه علميه قم و نجف اشرف موظفند با اين پديده مبارزه كنند. بزرگان ما در اين كشور اسلامي، به حمدلله با اين پديده مبارزه و آن را رد كردهاند و ما هم به نوبه خود اين مسئله را اكيداً رد ميكنيم و بههيچ وجه اجازه نميدهيم كه كسي سخن از تعيين زمان ظهور بگويد و يا اشخاصي را به عنوان نشانه ظهور مطرح كند. واقعاً پناه بر خدا! ذلك كفر العظيم كه انسان افراد مشخصي را به عنوان علائم فرج مطرح كند. خدا همه ما و جامعه ما را از اين آفتي كه در جامعه پديد آمده است، مصون و محفوظ بدارد و از آثار شوم آن حفظ كند.