کد خبر: 447151
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۶:۳۱
نغمه بیک‌زاده | امروز صبح، درحالی که ازدحام جمعیت سامانه تندرو آزادی-چهارراه‌تهرانپارس مردم بی‌پناه را به درخواستی عاجزانه واداشته بود که لااقل از ورود بیشتر جمعیت به ایستگاه محفوظ این سامانه جلوگیری کنند، می‌دیدم که مأمور دریافت بلیت بدون هیچ واکنشی پول کسانی را که وارد ایستگاه می‌شوند، جمع‌آوری می‌کند. بعد یک اتوبوس!(تنها یک اتوبوس) در ایستگاه ایستاد به سختی خود را به قسمت بانوان رساندم و پس از آنکه کسانی که توی صف ایستاده بودند، مجاب شدند که دیگر جایی برای سوارشدن نیست، سوارشدم.برای مسئولان محترمی که تاکنون چشم خودشان و اهل و عیالشان و احتمالاً بستگانشان به جمال بی‌مثال«بی‌آرتی» روشن نشده است، عرض می‌کنم که قسمت بانوان دقیقاً پشت سر راننده قراردارد و یک آینه قدی هم از شیشه ایشان آویزان است که احتمالا وسیله‌ای برای بررسی اوضاع مسافران و باز و بسته کردن در اتوبوس در شرایط مناسب است. من بین زمین و هوا بودم که جناب آقای راننده در را بستند و کیف بنده لای در جاماند. چندین و چندبار متذکر شدم که«کیفم لای در جامانده» ایشان تشخیص دادند که من مزاحمت برایشان ایجادکرده‌ام و فریادزدند که«می‌خواستی سوارنشوی» به ایشان یادآوری کردم که امثال من حاضر می‌شوند که در این شرایط صعب اتوبوس سوارشوند که آن وقت شما می‌توانید به شغل رانندگی مشغول باشی....بگو و مگو ادامه یافت تا سرانجام از در خارج شد و من هم پیاده شدم و در حالی که بسیار عصبانی بودم شماره اتوبوس را برداشتم مسئول بی‌آرتی(که همین نام غربی برایش برازنده‌تر از هر نام دیگری است) افاضه کلام فرمودند و گفتند که«معلوم است که از چه دنده‌ای بیدارشده‌ای» و راننده وظیفه‌شناس را به ادامه خدمت راهنمایی فرمودند!پیاده راه افتادم، دیرم شده بود، اما عصبانی‌تر از آن بودم که بتوانم به وسیله نقلیه دیگری پناه ببرم. وانگهی تنظیمات میدان آزادی به نحوی انجام شده است که راهی به جز پیاده رفتن نبود، چراکه تاکسی‌هایی که به طرف انقلاب می‌روند در طرف دیگر میدان قراردارند و مساحت گسترده‌ای که به خط ویژه اتوبوسرانی اختصاص یافته ترافیک بسیار موجهی را در این مسیر طویل و پرتردد دامن زده است. تا ایستگاه بعدی پیاده رفتم و مجدداً به این خط ویژه که یک بار از آن اخراج شده بودم با پرداخت حق الورود واردشدم!توسعه شهری موضوعی است که به تواتر به عنوان هدف مسئولان اعلام می‌شود اما چرا با وجود هزینه‌ها و تعریف خطوط ریلی و اتوبوسرانی و غیره و ذلک این امر محقق نشده و نمی‌شود؟ واقعاً وقتی کارشناسان تصمیم می‌گیرند که یک واحد خدمت‌رسانی را برای خدمت‌گیرندگان یک منطقه تعریف کنند چه آیتم‌هایی را باید لحاظ کنند که ماحصل آن آسایش و رفاه باشد؟ رفاهی لااقل متناسب با هزینه‌های پرداخت شده از بیت‌المال یا از محل درآمدهای مردمی. هیچ کسی می‌تواند به این سؤال پاسخ دهد که چه کسی، با چه بینشی تصمیم گرفته است که همه مردم از اتوبوس استفاده کنند؟ چه کسی حق دارد به مردم تکلیف کند که از اتوبوس‌های کم‌صندلی، راننده‌های... و ایستگاه‌های مالامال از جمعیت استفاده کنند؟میدان آزادی که تاکنون نهایت خدمت‌رسانی‌اش به مسافران مسافرت‌های درون شهری همین خطوط اتوبوس بوده است، محل ورود بسیاری از شهرک‌های اقماری تهران است که ساکنینشان سال‌هاست با مشکلات عدیده این منطقه دست به گریبان بوده‌اند و اکنون چندماهی است که ایستگاه جدیدالتأسیس متروی میدان آزادی بین ساعت 11تا 13 فعال می‌شود و امید بود که لااقل این خط ریلی قدری از مشکل مردم بکاهد که خبرآمد مقررشده است کلیه خطوط شهرستانی اعم از فردیس،‌اندیشه، مارلیک و... به ایستگاه ورزشگاه آزادی منتقل شوند. اگر چه این شهرک‌ها، شهرک‌های خوابگاهی تلقی می‌شوند اما لازم به توجه است که اکثر کسانی که در خارج از محیط شهرک اشتغال دارند از سرویس‌های کارکنان کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و ادارت محل خدمتشان بهره‌مندند و مسافران اتوبوس‌های این شهرک‌ها را اغلب دانشجویان، مردم عادی و کسانی تشکیل می‌دهند که قصد دسترسی به کتابفروشی‌های انقلاب، دانشگاه‌های متعدد موجود در این مسیر، مراکز بهداشتی- درمانی و داروخانه‌های شبانه‌روزی دارند.از طرف دیگر متروی کرج که به صادقیه ختم می‌شود، وقتی به ایستگاه ورزشگاه آزادی می‌رسد مملو از مسافر است و وقتی به ایستگاه صادقیه می‌رسد خود ماجرایی دیدنی است.یک واحد قطار پرواگن که از دوطبقه‌اش مسافر سرریزکرده است به یک واحد قطار با واگن‌های کمتر و یک طبقه سرازیر می‌شوند. اضافه شدن جمعیت شهرک‌های اطراف به این خط ریلی نورعلی نور خواهدبود!واقعاً مشکلات رسیدن به مقصد درحدی است که در اکثر مواقع، آدم حتی از رفت و آمدهای ضروری هم منصرف می‌شود. نرده‌های آهنی که در وسط خیابان‌ها کشیده‌اند، چراغ‌های بیجایی که روی خطوط عابرپیاده نصب کرده‌اند، پل‌های متحرکی که هرگز روشن نمی‌شوند و تنها پله‌هایی با دو برابر ارتفاع یک پله معمولی را در برابر عابرین قرارمی دهند، اینها چیزهایی است که به ما می‌فهماند نمی‌توانیم پیاده راه برویم، چون مدیران اینگونه برنامه‌ریزی کرده‌اند و نمی‌توانیم از وسایط نقلیه استفاده کنیم چون متناسب با شرایط مانیست! فرض کنید، از شما تاکسی را هم دریغ می‌کنند! آقایان، مدیرانی که دم از مردمی بودن می‌زنید، آیا شما چنین شرایطی را برای همسر و فرزندان خود می‌پذیرید؟ راننده اتوبوس با دیدن عابرپیاده پایش را روی پدال گاز می‌فشارد و وقتی پیرزن بیچاره نقش زمین شد راننده‌های اتوبوس‌های پشت سر(چرا که در خط ویژه فقط اتوبوس حرکت می‌کند و اتومبیل‌ها و مردم به دلیل وجود نرده‌ها امکان ورود به مسئله را ندارند) همه باهم او را تشویق می‌کنند که بلند شود و صحنه را ترک کند و به او در پاسخ آنکه «در بازویم احساس درد می‌کنم» می‌گویند«اگر ما هم با چنین شدتی پرت می‌شدیم همه تنمان درد می‌کرد»! آیا شما خود را در بروز این مسائل بی‌تقصیر می‌دانید؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار