حجتالاسلام روحالله حسینیان | با پیروزی كودتاچیان در ابتدا به یأس مبتلا شد و تصمیم گرفت از ایران به خارج از كشور مسافرت كند. چند روز بعد از كودتا شایعه شد كه آیتالله كاشانی قصد مسافرت به خارج دارد. نادعلی كریمی یكی از نزدیكان ایشان، اعلام كرد آیتالله از قبل قصد مسافرت خارج داشتهاند تا «در گوشهای از شهرستانها، دور از مبارزات سیاسی استراحت كنند.» وی اعلام كرد:« پس از جریان اخیر، اكنون آیتالله كاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخلهای ندارند و از كارهای سیاسی به طور كلی كناره گرفتهاند و در نظر دارند كه اگر وسایل مسافرتشان به خارج از كشور فراهم شود، برای چند ماهی در یكی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت كنند و اگر مسافرتشان به خارج از كشور فراهم نشد، در یك نقطه دور افتاده از كشور، دور از دسترس مردم به استراحت بپردازند.»ظاهراً مسافرت خارج مهیا نشد و آیتالله مدتی به اطراف تهران مسافرت كرد و سپس برای اول محرم (21 شهریور) وارد تهران شد و در خانه خود، مجلس روضهخوانی برقرار كرد. آیتالله تا مدتها به برقراری جلسات روضهخوانی و جلسات فاتحه وگهگاهی مصاحبه با روزنامههای خارجی و تذكر به دولت، مانند تدریس شرعیات یا نفرستادن معلمهای جوان در كلاس دختران، بسنده میكرد. شاه نیز پس از كودتا سعی كرد آیتالله را با خود درگیر نكند لذا سرلشكر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را فرستاد تا اگر خواستهای دارد اجابت كند. باتمانقلیچ به حضور وی رسید و گفت:چه خدمتی از او و ارتش میتواند موجب رضایت آیتالله را فراهم كند؟ آیتالله با تمسخر گفت:بیتالمقدس را آزاد كنید. رئیس ستاد با جمله آیتالله زبانش بند آمد و سكوتی حیرتآور او را فرا گرفت. آیتالله وقتی حال زار وی را مشاهده كرد، اضافه كرد اگر نمیتوانید لااقل عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد كنید. باتمانقلیچ همچنان مبهوت به آیتالله مینگریست، آنگاه آیتالله با خنده ای تمسخرآمیز گفت:« اگر نمیتوانید چطور است بروید با دست خودتان محل تجمع فرقه بهائیت را خراب كنید!» باتمانقلیچ كه از برخورد آیتالله سخت مات شده بود، بدون خداحافظی محل را ترك كرد.زاهدی نیز سعی كرد احترام آیتالله را حفظ كند. سه روز پس از كودتا از آیتالله وقت خواست و به دیدار وی شتافت. آیتالله در مورد تصمیم دولت با مسئله نفت پرسید. زاهدی گفت: به هیچ وجه نفت به انگلستان نخواهم داد و غرامت را هم چون انگلستان هیچ حقی ندارد، نخواهم پرداخت.روابط تحملآمیز آیتالله و زاهدی چندان دوام نیاورد و آیتالله وارد میدان مبارزه با وی شد و روزگار سخت و تلختر كاشانی آغاز شد.آیتالله كاشانی در این زمان در ماتمی بزرگ به سر میبرد. از یك طرف،دولت كودتا را میدید كه با همه قول و قراری كه داده بود، به سویی میرفت كه آیندهای تاریك را بر سر راه نهضت قرار میداد و چون به گذشته مینگریست خودكامگیهای مصدق و تكرویهای او جانش را به فغان میآورد. او خود در مصاحبهای حال خود را چنین توصیف كرد:« من دارم در تنور میسوزم» این حال مردی است كه عمر خود را در مبارزه با انگلیس به آخر میرساند.آیتالله كاشانی وقتی به گذشته مینگریست از مصدق عصبانی میشد و زبان به انتقاد از او میگشود و چون پیش روی را نظاره میكرد، با عصبانیت تمام زاهدی را مورد حمله قرار میداد. انتقاد در دو جبهه وجودش را میسترد و هر دو جناح را به پرخاشگری علیه او وامیداشت. از یك طرف، اعضای جبهه ملی همه گناه شكست را به گردن او میگذاشتند و از طرف دیگر، اعضای دولت جدید او را مورد توهین قرار میدادند. مهندس حسیبی از جبهه ملی با نامهای سرگشاده، او را مورد حمله قرار داد و سخنگوی دولت كودتا، سرتیپ فرزانگان (مزدور كیم روزولت) در مصاحبه مطبوعاتی گفت: «اخیراً شخصی به نام سیدابوالقاسم كاشی برای خودنمایی و كسب شهرت، مطالبی دور از حقیقت و انصاف در باب انتخابات و نفت و دخالت خارجیان در كار ایران گفته.»آیتالله كاشانی در این دوره تلخ چنان مأیوس شده بود كه در مصاحبه با خبرنگار «نامه دنیا» گفت: حاضرم تن به تبعید و زندان دهم چون از زندگی خسته شده و احتیاج به استراحت دارم.درگیری آیتالله كاشانی با زاهدی از تعطیلی مجلس آغاز شد. با اینكه زاهدی رفراندوم انحلال مجلس هفدهم را خلاف قانون اساسی میدانست، بعد از به قدرت رسیدن، حاضر به ادامه فعالیت مجلس هفدهم نشد و آیتالله نیز با آن به مخالفت برخاست. پس از چندی زمزمه تجدید روابط با انگلیس پیش آمد و آیتالله باز به مخالفت قیام كرد و در اعلامیهای گفت:« قطع رابطه با انگلیس سوابقی داشته و به عللی صورت پذیرفته.» وی برقراری رابطه را در غیاب مجلس مشروع ندانست و اعلام كرد تجدید آن جز با رأی نمایندگان ملت، عملی است خلاف. وی شرط دیگر برقراری ارتباط را به رسمیت شناختن مبارزات مردم ایران از طرف دولت انگلیس شمرد و گفت: «دولت انگلستان باید عملاً مبارزات ضد استعماری و حق طلبانه ملت ما را اعتراف كرده و حق حاكمیت و استقلال ما را چنانچه در شأن یك ملت زنده و مستقل و آزاد است برای ملت ایران قائل گردد.»اوج تعارض آیتالله با زاهدی، بر سر انتخابات دوره هجدهم بود. دولت زاهدی تصمیم داشت تا با انتخاب افراد دلخواه، تصمیمات پشت پرده با بیگانگان، یعنی حل مسئله نفت را عملی كند. آیتالله با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به زاهدی اعلام كرد:« دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است كه انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد اگر دولت بخواهد دخالت كند مواجه با مقاومت شدید مردم غیور تهران خواهد شد.» آیتالله با توجه به هدف زاهدی از چنین انتخاباتی اعلام كرد:« متذكر میشوم كه اگر انتخابات فرمایشی انجام گیرد هر قراردادی كه در مجلس هجدهم به تصویب برسد از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نمیباشد و سرنوشت آن مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.»آیتالله كاشانی هنگامی كه مطمئن شد تذكرات او سودی ندارد، طبق ماهیت انقلابی خود، شمشیر قلم از نیام بركشید و زاهدی را سخت مورد حمله قرار داد. اعلامیه شدیداللحن آیتالله درآن زمان خفقانآمیز، چون صاعقهای در ظلمات بود. آیتالله در این اعلامیه گفت من تذكرات خودم را درمورد تجدید رابطه با انگلستان و مسئله نفت و ستمهایی كه به حقوق مردم و سلب آزادی و اختناق مطبوعات از طرف دولت وارد آمده، دادهام. مع الاسف مشاهده میشود كه هیچ وقت وضعیات مملكت تا این اندازه اسفانگیز و دلخراش نبوده و آزادی جز برای عمال انگلیس نیست. مطبوعات و نشریات ملی امكان هیچگونه اظهار عقیده و بیان حقایق را ندارند. بسیاری از ملیون و آزادیخواهان متدین در زندانها به سر میبرند. دزدان، جانیان و عناصر بدسابقه و كثیفترین عمال انگلیس با سرنیزه بدون هیچ بیم و هراسی در مراكز انتخابیه تحمیل به ملت میشوند و تصمیم گرفتهاند دوباره انگلیسیها را به جان و مال و عرض و ناموس ملت، مسلط ساخته و مملكت را مستعمره انگلیس قرار دهند. وی نوك حمله را در این اطلاعیه به طرف نخستوزیر كودتا گرفت و گفت:« این اختیارات را چه كسی به آقای زاهدی داده كه این دیكتاتوری شدید و رفتار قرون وسطایی را با مردم شرافتمند ایران بنماید و مملكت را دوباره اسیر چنگال اجانب كند.» آیتالله در پایان اطلاعیه پیشبینی كرد «گرفتار انواع تهمتها و حمله جراید مزدور دولت و اجانب خواهم شد» اما وی آمادگی خود را برای «همه مصائب» اعلام كرد و افزود: «تصمیم خود را از نخستین روز مبارزه گرفتهام كه برای حفظ شئون و حیثیت و شرف و دیانت ملت و مملكت تن به همه مشقات و مصیبتی داده و بدهم.»آیتالله كاشانی در بهمن 1332 برای رساندن صدای خود به جهانیان نامهای به دبیر كل سازمان ملل نوشت و از اختناق شدید و محدود كردن آزادی و سانسور شدید و انتخابات فرمایشی به شدت انتقاد كرد و دولت را متهم كرد كه به «اعمال ضد انسانی و كشتار مردم آزادیخواه و دانشجویان بیگناه دانشگاه و كارگران آبادان و حبس و تبعید مخالفان و ضرب و شتم معترضان» مبادرت كرده است. وی به دبیر كل اعلام كرد كه غرض وی از نوشتن این نامه دو چیز است:1- صدای ملت ایران را به گوش دنیای آزاد برسانم.چون دولت زاهدی «اصول مسلمه قانون اساسی مملكت و مواد مصوبه منشور ملل متفق و اعلامیه جهانی حقوق بشر را زیر پا گذاشته، نمیتواند مظهر اراده ملت و منبعث از ملت باشد. بنابراین هر قرار و تعهدی را بنماید و مجلسین (فرمایشی) تصویب كند، فاقد ارزش و نفوذ قانونی بوده و ملت ایران خود را ملزم به احترام و اجرای آن نخواهد دانست.»آیتالله كاشانی نامهای را نیز با عنوان اعلیحضرت شاه! به محمدرضا فرستاد و ضمن غیرقانونی بودن اقدامات دولت در مورد نفت و انتخابات، شاه را مورد سرزنش قرار داد و اعلام كرد:« مسئولیت این اقداماتی كه از طرف دولت صورت میگیرد متوجه شخص اعلیحضرت است، زیرا در شرایط فعلی كه مجلس وجود ندارد، رئیس دولت، مأمور شخص اعلیحضرت است. این نامه موجب عصبانیت دربار و دولت شد و سخنگوی دولت برای تحقیر وی از آیتالله به نام «سیدكاشی» نام برد.كنسرسیوم و مواضع آیتالله كاشانی- مطابق طرح عملیاتی آژاكس - قرار بر این بود كه دولت امریكا و انگلیس دولت كودتا را كمك مالی كنند. آنها متعهد شدند كه «دولت جانشین را به تعجیل» در «راه حل مورد قبول نفتی» وادار نكنند. با پیروزی زاهدی دولت امریكا طبق وعده یك وام 45 میلیون دلاری در اختیار زاهدی گذاشت و در مورد قرارداد نفتی در روزهای اولیه هیچ صحبتی به عمل نیاوردند.در اواخر مهرماه، هربرت هوور مشاور نفتی امریكا در رأس هیئتی به ایران آمد. وی طبق همان برنامه اعلام كرد كه پیشنهاد خاصی ندارد و فقط برای مطالعه در مورد نفت به ایران آمده است. در واقع هوور آمده بود تا نحوه مشاركت امریكا را در نفت ایران مورد مطالعه قرار دهد. دولت زاهدی نیز با مشورت دو كارشناس خارجی به مطالعه پرداخت و به این نتیجه رسید كه ایران توان تولید و فروش را ندارد و با شركتهای خارجی باید وارد مذاكره شود. دولت ایران به نمایندگی آقای علی امینی با نمایندگان شركتهای نفتی خارجی مذاكره و در نهایت قراردادی كه معروف به (پیچ- امینی) شد تهیه گردید. این قرارداد در مجلس هجدهم در بیست و نهم مهرماه 1333 به تصویب رسید. از این تاریخ به بعد به جای سلطه انگلیس بر نفت ایران، كنسرسیومی متشكل از انگلیس، امریكا، هلند و فرانسه بر نفت ایران سلطه یافت. در این كنسرسیوم سهم شركت نفت انگلیس 40 درصد و سهم شركتهای نفتی امریكا نیز 40 درصد و شركت نفت فرانسه 6 درصد و 14 درصد باقی هم سهم شركت نفتی انگلیسی- هلندی رویال داچ شل شد.نتیجه دو سال مبارزات ملت ایران این شد كه امریكا وارد تصمیمگیری در ایران شود و جایگزینی كنسرسیوم را به جای شركت نفت انگلیس به ایران تحمیل كند. به قول ناظران نفتی، ایران تنها مالك ظاهری نفت شد در حالی كه هیچ حق دخالتی در ملك خود را نداشت. نتیجه دیگرش این شد كه ایران در مقابل چند شركت دیگر از جمله امریكایی قرار بگیرد. این تحمیل امریكاییها چنان به ضرر ایران تمام شد كه حتی امینی رئیس هیئت نفتی ایرانی، آن را خفت بار توصیف كرد.آیتالله كاشانی در مقابل این قرارداد موضعگیری كرد و طی بیانیهای «نهایت تأسف و تعجب» خود را از این قرارداد اعلام كرد و پس از ذكر مصایبی كه از انگلیس متوجه ایران شده است، امریكا را مورد سرزنش قرار داد و نوشت:« دولت امریكا كه خود را پیشاهنگ اصول دموكراسی و مبتكر منشور آتلانتیك و پشتیبان سازمان ملل میداند،در این معامله بیشرمانه و انتقامجویی وقیحانه با انگلستان مكار و حیلهگر همكاری میكند. ملت ایران حق دارد از آزادی و آزادیخواهی ناامید و نسبت به تمام ادعاهای دنیای غرب بدگمان گردد.» آیتالله كاشانی، هدف وامهای امریكایی را بازستانی چندین برابردانست و رفتار امریكا در جهان را موجب رشد كمونیسم اعلام كرد. وی با تحلیلی قرارداد كنسرسیوم را از قرارداد 1933 رضاشاه به مراتب بدتر توصیف كرد. وی در پایان با الهام از حسین بن علی (ع) اعلام كرد:«به خاطر صیانت و حراست نهضت پر افتخار ملی، خود را برای استقبال مرگ آماده كردهام» و از ملت ایران و كسانی كه در راه نهضت ملی جهاد كردهاند، خواست كه با حفظ وحدت اولیه نهضت، مراقب اوضاع باشند و یأس و بدبینی را كنار بگذارند تا از «شرافت و حاكمیت ملی دفاع كنیم»، اما افسوس كه خودكامگی قدرت طلبان و ناتوانی آنها از صیانت نهضت، بار دیگر دیو مهن را بر كشور ایران حاكم كرده بود و كسی را یارای پاسخ نمانده بود جز چند نماینده طرفدار آیتالله كه عدد آنها كمتر از انگشتان دستان بود و مخالفت آنان نیز تأثیری در تصمیم از قبل تعیین شده نداشت.دوره انزوای آیتالله كاشانی فرا رسید. در مهر 1334 آیتالله مخالفت خود را با پیوستن ایران به پیمان بغداد، اعلام كرد اما چیزی نگذشت كه دادگاه نظامی وی را به اتهام همكاری در قتل رزم آرا در بیست و هفتم دی ماه احضار و قرار بازداشت آیتالله را صادر كرد. علمای نجف، آیتالله بهبهانی و آیتالله بروجردی نسبت به بازداشت آیتالله كاشانی عكسالعمل نشان دادند و از شاه خواستند تا اقدامات لازم را جهت آزادی آیتالله به عمل آورد. پافشاری علما موجب شد تا آیتالله كاشانی از اعدام حتمی نجات یابد و آزاد شود. آیتالله در اثر فشارهای زندان و مرگ پسرش مصطفی و كهولت سن از پای درآمد و به انواع بیماریها مبتلا شد. رنجهای جسمانی از یك طرف و شكست نهضت از طرف دیگر غمی جانكاه بر جانش سایه افكند و وی را خانهنشین كرد و سرانجام او را به بستر احتضار كشاند. شاه فرصت را غنیمت شمرد و برای سرپوش مظالم خود به عیادت آیتالله رفت، اما ایشان با همان حالت احتضار روی از او برتافت تا نارضایتی خویش را از او اعلام كند.آیتالله كاشانی پس از عمری مبارزه با جهاد مسلحانه، زندان،تبعید، تحقیر، نامرادی و ناسپاسی دوستان در حالی كه از مال دنیا جز خانهای كه از مادر به او رسیده بود و بدهكاریهای هزینه زندگی، چیزی نداشت، چشم از دنیای فانی فرو بست و در بیست و سوم اسفند 1340 ه.ش در جوار رحمت الهی همنشین مجاهدان و شهیدان راه خدا گردید.
نتیجه مبارزات آیتالله كاشانی هر نهضتی ممكن است با شكست مواجه شود، اما مهم این است كه آرمانها و اندیشههای نهضت باقی بماند. هدف از مبارزات آیتالله كاشانی قطع سلطه قدرتهای امپریالیستی و آزادی از استبداد و وابستگی بود و كاشانی در رسیدن به این اهداف، شكست خورد. یكی از عوامل شكست وی، اصل، قرار دادن مبارزه بود كه بسیاری از اصول دیگر را تحتالشعاع قرار داده بود. او به عنوان یك رهبر روحانی قبل از اینكه بر اسلامیت نهضت تكیه كند، اصرار بر ملی شدن نفت و قطع دست انگلیس داشت، لذا با بسیاری از نیروهایی كه از جهت اخلاقی- اعتقادی نباید در رده های اول حوزه رهبری او قرار گیرند، همكاری میكرد. او همه توان خود را برای پیروزی گروهی كه چندان علاقهای به اسلام از خود نشان نمیدادند، گذاشت و بدیهی بود كه هنگام پیروزی، روی او شمشیر خواهند كشید. با این همه نباید دستاوردهای نهضت كاشانی را دست كم گرفت و بزرگی شكست را موجب كوچكی رهاوردهای آن قرار داد.اهم دستاورد قیام آیتالله كاشانی به شرح ذیل است:1- آیتالله كاشانی در زمانی وارد مبارزه شد كه روحانیت وارث شكستهای پی در پی در مسائل سیاسی بود: شكست در انقلاب مشروطه، شكست در نهضت آزادیبخش عراق و ظهور رضاشاه و اضمحلال روحانیت. فضای حاكم بر بقایای روحانیت در آن زمان یك فضای ضد سیاسی بود. قدرت تبلیغاتی رضا شاهی توسط روزنامهنگاران و روشنفكران این فكر را به جامعه القا كرده بود كه دین از سیاست جداست و روحانیت نباید در سیاست دخالت كند و به عبارتی، سیاست برای روحانیت یك ضد ارزش تلقی میشد. آیتالله كاشانی با رفتار سیاسی و تأكید بر اسلام سیاسی و لزوم دخالت روحانیت در سیاست، خیل عظیمی از روحانیون را وارد سیاست كرد، تا جایی كه روزنامهها به طنز مینوشتند:« ایران با كمبود روضهخوان روبهرو شده». بخش اعظمی از روحانیت چنان به آیتالله كاشانی گره خورده بودند كه بنا بر گزارش مأمور ویژه «بازاریها و مردم بیطرف... شكست كاشانی را شكست روحانیت» تحلیل میكردند.از این رو نمیتوان این تأثیر بسیار مهم و عمیق را برای نهضت بعدی امام خمینی (ره) دست كم گرفت.2- آیتالله كاشانی در این نهضت از سمت رهبری و پیشتازی مردم به مقام پشتیبانی از یك گروه ناهمگون سیاسی به نام جبهه ملی تنزل كرد. به جای اینكه سایر گروهها را به اطاعت خود درآورد، دائم به حمایت و توجیه رفتار مصدق و جبهه ملی میپرداخت. جبهه ملی هنگامی كه به قدرت رسید و دیكتاتوری خود را توسعه داد، دیگر نسبت به آیتالله احساس بینیازی میكرد و این تجربه بسیار گرانسنگی برای نیروهای مذهبی شد. تجربهای كه منجر به پیروزی اسلام و تداوم آن شد. امام خمینی (ره) هیچگاه خود را در چنبره گروههای غیرمذهبی محصور نكرد. همه گروهها را به پیروی از خود واداشت و همین كه گروهها خود را در هرم قدرت نیافتند، خود را كنار كشیدند و بنای مخالفت گذاشتند و كنارهگیری و مخالفت آنها منجر به شكست نهضت نشد و این خود بزرگترین دستاورد و تجربه بود.3- گرچه آیتالله كاشانی در این نهضت شكست خورد، ولی نام و یاد او الهام بخش مردان و زنان مؤمن و روحانیونی بود كه دل در گرو حاكمیت اسلام داشتند. تا جایی كه ساواك در جریان 15 خرداد 1342 گزارش داد گردانندگان اصلی تظاهرات از طرفداران سابق آیتالله كاشانی هستند.
* منابع و مآخذ در سرویس گفتوگو موجود است.