طَنز، هنري است که عدم تناسبات در عرصههاي مختلف اجتماعي را که در ظاهر متناسب به نظر ميرسند، نشان ميدهد و اين خود مايه خنده ميشود. هنر طنزپرداز، کشف و بيان هنرمندانه و زيباييشناختي عدم تناسب در اين «متناسبات» است. طنز، تفکر برانگيز است و ماهيتي پيچيده و چند لايه دارد. گرچه طبيعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسيلهاي ميانگارد براي نيل به هدفي برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالتها. گرچه در ظاهر ميخنداند، اما در پس اين خنده واقعيتي تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را ميخشکاند و انسان را به تفکر واميدارد. به همين خاطر درباره طنز گفتهاند: «طنز يعني گريه کردن قاه قاه، طنز يعني خنده کردن آه آه.» طنز در ذات خود انسان را برميآشوبد، بر ترديدهايش ميافزايد و با آشکار ساختن جهان همچون پديدهاي دوگانه، چندگانه يا متناقض، انسانها را از يقين محروم ميکند. ناصر فيض از طنزپردازان صاحب نام و قديمي ادبيات است که چندسالي است در رأس دفتر طنز حوزه هنري قرار گرفته و چند جشنوارهاي هم در اين حوزه برپا کرده است. در يک ظهر زمستاني براي يک گپ دوستانه به سراغش رفتم با اين که تنها يک ساعت تا شروع تنها برنامه رسمي طنزپردازي کشور يعني حلقهرندان باقي مانده بود به گفتو گو پرداختيم که ماحصل آن را در ادامه ميخوانيد.رابطه طنز با آگاهيهاي اجتماعي چيست؟طنز همخانه نزديک، رندي و تيزهوشي است. هيچ آدم کمهوشي نميتواند طناز خوبي باشد. کسي که ميخواهد در حوزه طنز وارد شود بايد آگاهي زيادي بر موضوعات مختلف داشته باشد تا زمانيکه سوژهاي را يافت، بتواند از همه جوانب آنرا مورد کنکاش قرار دهد. وقتي طنزپرداز قرار است در مورد يک چاله وسط خيابان مطلبي بنويسد، اگر چيزي از حواشي مديريت شهري نداند تنها به غر و نق زدن خواهد پرداخت! که نتيجهاي جز يک لبخند زودگذر نخواهد داشت.
در طنز نوشتن و ساختن هميشه ترسي وجود دارد که شايد به جايي بربخورد! براي همين نويسندگان طنز محتاط ميشوند و طنزي کم مايه ميسازند؟اگر هوش و ذکاوت در طنز باشد به هيچ جايي برنميخورد. حافظ به عنوان يکي از بزرگان ادب فارسي تمامي نقدهاي اجتماعي که در زمانهاش ميشده را در قالب شعرهاي خود بيان کرده و جالب است که اين ابيات، طنز گزندهاي هم دارند. هيچ کس هم از حافظ شکايتي ندارد. حافظ در شعرهايش به رياکاران، زاهدان بدون تقوا، حتي سخنرانان و وعاظ بدون عمل، اشارات فراواني دارد. علت اينکه همه اين سخنانش را ميپذيريم رندي حافظ است. حافظ کسي را متهم نميکند و با يک نگاه کلي، آنهايي را که خطا ميکنند مورد نظر قرار ميدهد. اگر هم کسي از حافظ شکايت کند بايد از او پرسيد که در کدام دسته دزدان و رياکاران خود را ديده که حالا از حافظ شکايت دارد!
خطوط قرمز دست و پاي طنز را در روزگار ما بسته است؟مرحوم احترامي هميشه در باره طنزپردازي و خطوط قرمز ميگفت: «من روي خط قرمز مينشينم اما رنگي نميشوم!» طنزپرداز اجازه دارد بر روي خط قرمزها قدم بزند. اگر اينگونه نبود، اين همه طنز در روزنامههاي مختلف کشور نميديديم. گاهي دوستان طنزپرداز ما در شبکههاي تلويزيوني کشور که مخاطبان ميليوني دارند، موضوعاتي را به طنز بيان ميکنند که ما هم فکر ميکنيم شايد برايشان مشکل پيش بيايد، اما هيچ اتفاقي نميافتد، براي اينکه تا حدودي بيان طنز را ميشناسند و با ظرافت موضوعات را به چالش ميکشند. يکي از تعاريف طنز اين است که اعتراضها را هنرمندانه بيان کردن! اعتراضي که هنرمندانه نباشد ميشود شعار. متأسفانه چون ما هنوز تعريف درستي از آزادي و دموکراسي را نميدانيم، اغلب شعاردوست هستيم.
با توجه به سابقه بسيار طولاني و البته خوش طنز آيا جامعه ما انتقاداتي که با زبان طنز گفته ميشود را جدي ميگيرد؟بله. نشانه آن هم طنزپردازان فعال در روزنامهها و نشريات کشور است که با مخاطبان ثابت زيادي روبهرو هستند. بسياري از نشريات اصلي کشور بخش طنزشان همپايه صفحات سياسي و اقتصادي با جديت فراوان به بررسي موضوعات مختلف ميپردازند و مخاطب هم با پيگيري مستمر اين بخشها توجهاش را نشان داده است. طنزپردازاني که در روزنامهها و سايتها مشغول کار هستند، مخاطبان حرفهاي دارند و اگر يک هفته مطالبشان چاپ نشود آن نشريه يا سايت با سيلي از تماسها و بازخوردهاي مخاطب روبهرو ميشود که پيگير اين نقص هستند. البته اين نويسندگان هم به قالب و سبکي رسيدهاند که مخاطب را جذب کنند و نبايد از اين موضوع ساده گذشت.
اين سبک و زبان که به آن اشاره کرديد نشانه مشخصي دارد؟با بررسي و مرور صفحات روزنامههايي که به خاطر طنازي تعطيل شدهاند، متوجه ميشويم که اغلب آنها براي عدم رعايت موضوعاتي بسيار بديهي با مشکل روبهرو شدهاند. در پارهاي از مواقع حتي از سوي مراجع مسئول امكان داشته، کمي همراهي شده و ناديده گرفته شوند. اما در بسياري از موارد، اغلب اين موضوعات توهينهاي آشکاري به شخص خاص يا جرياني داشتهاند که طرفداران و انديشمنداني دارند. يا به قوميتها و شهرهاي خاصي توهين کردهاند. اما هستند كساني كه به واسطه طنز توانستند چهرهاي يکتا و محبوب در ميان مخاطبان براي خود دست و پا کنند. هنرمندان ما هنوز به ميانهروي عادت نکردهاند.
رعايت چه معيارهايي ميتواند، طنزپرداز را ميانهرو کند؟فرق بين يک طنزپرداز و يک لوده در رعايت معيارهايي است که در هر جامعهاي تعريف خاص خود را دارد. لوده کسي است که بدون کنترل هرچه که به دهانش ميآيد، در هرجايي بيان ميکند. صرف خنده و جذب مخاطب وي را ارضا ميکند. غافل از اينکه توجه مخاطب، فقط در چند لحظه کوتاه جلب شده و در کمترين زمان ممکن، شخصيت گوينده تخريب و بيارزش شده است. طنزپرداز فردي است که با ابزار رندي و هوش با بيشترين ظرافت ممکن موضوعي را به چالش ميکشد و به اين که در لحظه به مخاطب احساس خوش بدهد، فکر نميکند بلکه تأثير هنرش را در عمق موضوع بيان شده ميداند. بخشي از اين تبحر ذاتي است. اما قسمت زيادي از آن آموختني است. با نگاهي به تاريخ ادبيات و کنکاش در آثار بزرگان بسياري از نکات را خواهيم آموخت. گلستان سعدي به عنوان يک اثر به شدت تأثيرگذار با زباني طنز نوشته شده است. به عنوان مثال در يکي از داستانها سعدي ميگويد: «پادشاهي به زاهدي رسيد و به وي گفت: تو همواره مشغول عبادتي. پس کي به ياد ما ميافتي؟ زاهد پاسخ داد: آنگاه که خدا را فراموش ميکنم» اين بيان نيشدار نمونه يکي از بهترين طنزهاي فاخر در دنياست. از هر زاويهاي که به اين مطلب نگاه کنيد با ظرافتي بيبديل روبهرو ميشويد. در پاسخ زاهد، پادشاه نميگويد گردنش را بزنيد. بلکه براي ظرافت کلامش به وي انعام هم ميدهد. با اينکه زاهد گفته است در دل يا جاي شيطان است يا جاي خدا و اشاره به پادشاه داشته است. اين بيان رندانه با ظرافت يک درس است براي علاقهمندان به طنز.
يکي از معروفترين و در دسترسترين نمونههاي طنزپردازي در جامعه ما طنزروزنامهاي است که از زمان مشروطه تا به امروز حضور تأثيرگذار داشته است اما به نظرم، طنزهاي روزنامهاي امروز اغلب وابسته به يک «گير دادنهاي ساده به يک شخصيت سياسي خاص» است. اين يک افول نيست؟نوشتن در روزنامه وابسته به کشف يا ابداع فرم و قالب است. بسياري از طنزپردازان صاحبنام توانستهاند به اين فرم شخصي دست پيدا کنند. روزنامهاي نوشتن يکي از قواعد اصلياش فرم و قالب است و گرنه چشمه خلاقيت به سرعت تمام ميشود. اگر آقاي ميرفتاح، فرم «قلندران بيژامهپوش» را به دست نياورده بود هيچگاه نميتوانست تا اين حد مورد توجه قرار گيرد. حتي دهخدا هم به واسطه خلق يک قالب خاص موفق شده است. طنزپردازان امروز هم متأثر از پيشينيان به يک قالبي رسيدهاند که نشانهاش، اشاره به يک شخصيت خاص سياسي است. در طنز لازم است در بسياري از جاها به جاي بيان يک موضوع اشاراتي به عنوان کد ميان مخاطب و نويسنده تعريف شود که مخاطب با رهگيري آن مفهوم را درک کند. شايد در سبک و قالب نوشتههاي امروز اين شخصيتها حکم نشانه را پيدا کردهاند. به هر حال اگر طنزپرداز هر روز به يک شکل بنويسد که مخاطب راضي نخواهد بود از سوي ديگر خود نويسنده به پراکندهنويسي ميرسد که هيچ نتيجهاي دربرندارد.
آفت طنز روزنامهاي ـ هر روز نوشتن است ـ که چشمه ذوق هر هنرمندي را ميخشکاند. شايد طنزپردازان ما دچار اين آفت شدهاند؟تجربه من در روزنامه نگاري محدود بوده به 13 قسمت مطلب طنز در يك روزنامه و همكاري محدود با يكي دو نشريه ميشود اما در همان چند تجربه به اين نتيجه رسيدم که نميشود يک تنه بار طنز يک روزنامه را به دوش کشيد. طنزپرداز براي آنکه بتواند حرف تأثيرگذاري بزند، بايد هرچند گاهي يکبار بنويسد وگرنه روزانه نوشتن ايدهها را تلف ميکند. هر روز نوشتن همچون دعوت اساتيدي در جلسات شعر ميماند. فردي که تخصصي در يک نوع شعر خاص دارد را به جلسات نقد و بررسي گونهاي متفاوت دعوت ميکنند و استاد که چيز دقيقي از موضوع نميداند وقتي مورد سؤال قرار ميگيرد بالاخره يک جوابي ميدهد اما هيچ نان و آبي از آن پاسخ دست مخاطب را نميگيرد. طنز روزانه نوشتن مرگ نويسنده را رقم ميزند. روزنامه ميتواند هر روز يک ستون طنز داشته باشد اما نه متکي بر يک نويسنده طنز، بلکه بايد 5 يا 6 نويسنده را در نظر داشته باشد که به صورت مدام، اما با توالي زماني بنويسند. زياد نوشتن ايدهها را از بين ميبرد. اغلب طنز از يک موضوع ساده شروع شده و با بيان هدف خود به انتها ميرسد و اگر طنزپرداز زمان کافي براي پردازش اين هدف نداشته باشد، بهترين ايدهها را به بيخاصيتترين شکل ممکن بيان ميکند. به هر حال طنز بايد يک لبخندي هم داشته باشد و بعد موضوع مورد نظرش را بيان کند. متأسفانه اغلب طنزهايي که به چشم ميخورند، بسيار بينمکاند. ميرفتاح و شکيبا به عنوان دونفر از طنزپردازان قديمي هم در کارهاي اخيرشان چنان کار خاصي را ارائه ندادهاند!اين دو نفر ادبيات را به خوبي ميشناسند و طنز پيشينيان را هم با دقت خواندهااند. ايشان آدمهايي هستند که مرتب با روزنامهها سرو کار داشتهاند. خودشان سردبير و مشاور و نويسنده بودهاند. طي اين سالها راديو و تلويزيون را تجربه کردهاند. فيلمنامه، شعر و کتاب نوشتهاند اما نبايد از هنرمندان توقع داشت که هر روز و تا هميشه در اوج باشند. در اين شرايط که به هر کس حرفي ميزنيد پنج معترض پيدا ميشود و براي سادهترين حرفها پرچم توهين و اهانت را علم ميکنند. طنزپرداز هم بي نمک ميشود. باور کنيد اگر نگاه رهبري و توجه ويژه ايشان به مقوله طنز نبود، تکليف اين قسمت مهم از ادبيات به قهقرا رفته بود! همين جسارتي را هم که امروز ميبينيد به پشتوانه تفکر ولايي است. شما در مطلب ميگوييد: «يک دکتر» همه نظام پزشکي معترض ميشوند!
فناوري اشکال تازهاي براي ارتباط ايجاد کرده است که طنز هم توانسته به عنوان حاکم بلا عزل پيامک براي خود سرزميني دست و پا کند. چگونه ميتوان حضور طنز فاخر را در اين عرصه رقم زد؟براي اين منظور من و چند تن از دوستان مؤسسهاي را به راه انداختيم تحت عنوان ماسک که با رصد پيامکهاي اعضا به آمارهاي جالب توجهي ميرسيديم و بر اساس آنها ميتوانستيم طنز متفاوتي را در اين عرصه ارائه دهيم. اما يکباره اين مؤسسه تغيير رويه داد و کاربرياش را به کل عوض کرد! در آن مرکز با جذب نيروهايي در سطح دکترا به آمارهاي جالبي همچون تعداد پيامکهاي طنز در شهرستانهاي مختلف، سن و سال استفادهکنندگان و جذابيت چه نوعي پيامکي در چه سن و سال و قشر فرهنگي و تحصيلي دست يافته بوديم که ارزش فراواني داشت. همانطور که ميدانيد متأسفانه فضاي پيامک کشور آلودگي دارد. به طور معمول همه ممنوعيتها جذاب هم هستند. اغلب پيامکها هم در خصوص ممنوعيتها ساخته و پرداخته ميشوند. مواردي که جرأت کمتري براي بيان آنها وجود دارد همچون تابوها و مسائل اخلاقي دنياي پيامک را آلوده کردهاند.
چگونه ميتوانيم طنز فاخر داشته باشيم؟تا زماني که ظرفيت جامعه بالا نرود در زمينه طنز و طنزپردازي به موفقيت تازهاي نخواهيم رسيد. در کشور ما دوگانگي عجيبي وجود دارد. به عنوان مثال يک شاعر امکان دارد يک شعر را به عنوان مهمان در يک ارگان دولتي بخواند و بسيار مورد تشويق قرار گيرد و در همان روز همان شعر را در يک ارگان ديگر بخواند و با برخورد قهرآميز مواجه شود! هنوز تعريف مشخصي درباره اين موضوع روشن نشده است. بايد معيارها و تعريف درست شود. خط قرمز در طنز عقلي است. به عنوان يک طنزپرداز در کشور ايران ميدانم که پشت تريبون نبايد به جامعه زنان توهين کنم. اين را که نبايد نظام بگويد که به زنان، اعتقادات ارزشي و مذهبي يک ملت توهين نکن. متأسفانه در حال حاضر با اشعاري روبهرو هستيم که شاعر خود را در کنار بزرگان دين ديده و در آن حال، شعر ميگويد! بايد يک حد و حدودي در اين موارد وجود داشته باشد که بر مبناي شعور شاعر و مديحهسرا استوار شود. اگر هم مطلبي در رابطه با اين بزرگان گفته شود بايد گونهاي باشد كه رعايت ادب در آن شده باشد، نه مثل اين شعرهايي که اين روزها مد شده است و شخصيت را همسطح خود ميانگارند و روبهرويش مينشينند و برايش شعر ميگويند. نزديک شدن به اين معصومين بايد يک ادبياتي خاص داشته باشد. از يک سو بايد طنزپرداز و شعور او تقويت شود، از سوي ديگر ظرفيتهاي جامعه.
جامعه بايد ظرفيت خود را براي دستيابي به چه نوع طنزي بالا ببرد؟طنز اميدوارانه. طنز با اميد بسامان شدن، به موضوعات مختلف توجه ميکند. حرف طنزپرداز بايد بوي رفاقت و دوستي بدهد و نشان بدهد که قصد تخريب ندارد. طنز وظيفه دارد خصيصههاي زشت ما را به جلوي چشمانمان بياورد به حدي که خجالت بکشيم. از اين خجالت در صدد درمان آن برآييم، اگر طنزپرداز به اين لحظه دست پيدا کند و جامعه هم درک آن را داشته باشد موفقيت صددرصد جامعه را در پيش خواهيم داشت. در آن زمان جامعه با طنز فاخر اشباع ميشود.
طنز امروز در اين حد است؟چه بگويم! طرف يک متني را در جايي ميخواند و شما به عنوان شنونده احساس ميکنيد تا آخر يکسره نويسنده مسخره ميکند. سوژهاي را پيدا کرده که با مسخره کردن آن به همه اساس تفکر اصلي حمله کند. همچون اتفاقي که در اعتراضات سياسي سال گذشته افتاد. در آغاز همه فکر ميکردند که يک اتفاقي افتاده و گروهي درصدد بيان مشکلات و ارائه راه حل هستند. مشکلاتي چون مفاسد اقتصادي و ... که مسئولين هم آنها را مورد پيگيري قرار داده بودند. اما اين حرکت تا يک جايي بوي دوستي ميداد. بعدها تبديل شد به VOA يا BBC . تمام رسانههايي که سالهاست با ملت ما دشمني دارند کار و زندگيشان را رها کردند و براي سهم خواهي بعدها آب به آسياب اين دوستان ريختند. اگر انصاف داشته باشيم اين يک انحراف بود. نبايد از طنز براي انحراف استفاده کرد، بايد دوستانه حرف زد. اگر طنز به دامني افتاد که تيشه به ريشهمان بزند و با مسخرگي اهداف ما را به چالش بکشد بايد جدي برخورد کرد. در هيج جاي دنيا آزادي به معناي هرکاري کردن نيست.
طنزپرداز يک مبارز سياسي است؟طنزپرداز به معناي مبارز سياسي نيست که در خيابان فرياد بزند. به عنوان يک فرد اديب در جامعه به تعديل کمک ميکند. نبايد لبخند طنز را تا حد سخيف بودن پايين آورد. اما وظيفه دارد در جامعه تعديل به وجود بياورد. خنده، بيخيالي و بيتوجهي به بار ميآورد. رزمنده به جبهه ميرود و در آنجا سر و کارش با مرگ، گلوله، مين و شهادت است، اما پشت لباسش مينويسد «ورود ترکش ممنوع». اين طنز فاخر است. اتفاقي که در ادبيات طنز رايج در جبهه افتاد يک جريان به شدت جدي بود که کمتر به آن پرداخته شد. البته در رابطه با آن چند جلد کتاب نوشته شده است اما هنوز جاي کار، بسيار دارد. رزمندهها با قدرت طنز فضاي جبهه را تعديل ميکردند. به هيچ وجه به سمت مسخرگي جنگ نميرفتند بلکه با نگاه جدي جنگ و سختيهايش را تعديل ميکردند. رزمندهها براي غلبه بر فشارهاي جنگ اين فضا را ابداع کرده بودند. طنز امروز هم ميتواند کمک کند به معقولتر فکر کردن و ريزبيني آن جنبههايي که ديگران نميبينند و هنرمند طنزپرداز ميبيند.
هنر قالب از لحاظ مخاطب سينماست. سينما هم اين روزها مملو از آثار کمدي و طنز کممايه شده است. اگر طنز تا اين حد پيشرفت کرده به عنوان يک مقوله ادبي چرا به داد سينماي کمدي نميرسد؟دليل اين موضوع به عدم رعايت بعضي از اصول بازميگردد که نگاه کلي در رابطه با طنز و کمدي چيست. متأسفانه همه کمرمقي کمديهاي لحظهاي را به نقد درست طنز، ترجيح ميدهند! حوزهها و سوژههاي کمي در اختيار نويسنده قرار دارد که در رابطه با آن به طنازي بپردازد. از سوي ديگر طنزنويسي به هيچ وجه کار سادهاي نيست که شما هر روز يک فيلمنامه در مورد يک موضوع بنويسيد که مورد توجه قرار گيرد. کمدي جرأت خاصي نميخواهد. به هر حال خنداندن مخاطب به جاي مجبور کردن وي به فکر کردن کار سادهتري است. مرز ميان طنز و مسخرگي کمدي است! متأسفانه با توجه به آثاري که ميبينيم اين مرز برداشته شده است. طنز دردسرآفرين است حتي براي رسانههاي گروهي و ملي هم حادثه آفرين است چه برسد به سينما.
چرا در رابطه با طنز کتابهاي کمي نوشته شده است؟کتابهايي در زمينه تقسيمبنديها، عناصر ادبي و تعريفهاي گوناگون نوشته شده است. کتابهاي فاخري چون طنز و شوخطبعي دکتر حلبي يا تاريخ طنز آقاي اندوه جردي و يا کتابهايي که دفتر طنز حوزه هنري منتشر شده است. حتي بعضي از مراکز نشر، پا را فراتر گذشته و حوزههاي مرتبط با طنز را رصد کرده و کتابهايي در خصوص خندهدرماني به بازار ارائه دادهاند. صداو سيما هم کتاب خوبي به نام شوخينويسي تهيه کرده که از تجربه نويسندههاي گوناگون در عرصههاي مختلف طنزپردازي تأليف شده است. از مجموعه اين کتابها ميتوان به معيارهاي درستي رسيد. البته قبول دارم که همچون حوزههاي ديگر ادبيات، اتفاق خاصي در حوزه کتابهاي طنز نيفتاده است اما آنچنان هم برهوت نيست.
دليليش چيست؟کمبود اين دست کتابها به بازار کار باز ميگردد که اين دست آثار چقدر خواهان دارند يا چقدر کاربرد خواهد داشت؟ خوشبختانه در 10 تا 12 سال اخير در مورد طنز بسيار صحبت شده است. حتي در حوزه هنري يک ويژه نامه شعر در رابطه با طنز درآمد. يکي از نشريات همشهري فقط در مورد کارنامه طنز مطلب نوشت. ما خودمان در دفتر طنز پنج کتاب در مورد طنز نوشتهايم. کم کم طنز جاي خود را در بازار هم باز خواهد کرد.
فرق ميان طنز ديروز و امروز در چيست؟در ادبيات و طنز کهن اصل بر هستي نگري، جهان شناسي، مسائل فلسفي و حکمت بوده است اما در طنز جديد که از دوره مشروطه به بعد شکوفا شده است، به تبعيت مهم شدن انسان در هستي به تجسم انسان معاصر بيشتر پرداخته شده است. طنز ايران در سه دوره به شکوفايي چشمگيري با رويکردهاي حاد سياسي و اجتماعي دست يافت و در دوره مشروطيت نمونههاي درخشاني همچون نسيم شمال و دهخدا ايجاد شد که با گذشت يکصد سال از آن هنوز جذابيت خود را حفظ کرده اند. عموم طنز نويسان امروزي تحت تاثير ترجمههاي غربي قرار گرفته اند و چون عنصر اصلي در طنز زبان است بايد مترجم چيره دست بود تا بتوان لحن و زبان آن را شناخت و عنوان کرد. مشکلات اقتصادي سبب شده مخاطبان حوصله عميق انديشيدن را نداشته باشند و به دنبال ظرافتها و کناياتي که در غالب طنز آمده باشند. مردم ما به سختي مي خندند و اين مسئله کار هنرمندان اين حوزه را سخت مي کند که بتوانند استادانه مطالب را بنويسند تا خنده بر لب مردم ظاهر شود. طنز تربيت ماهرانه و مهربانانه است و اثر گذاري آن وقتي با شوخي و خنده همراه باشد بيش از ساير راهکارهاست. کشور ما همانطور که داراي منابع عظيم معدني است، داراي فرهنگ و پشتوانه تاريخي کهن با استعدادهاي فراوان است که متاسفانه استعداديابي در بسياري از حوزه ها صورت نمي گيرد. تمامي حوزه ها اعم از ورزش، مساجد متولي دارند اما اين حوزه به خاطر نبود انگيزه و نداشتن حاشيه امنيت براي طنز پردازان همچنان بدون متولي است. دغدغه مسئولين در کشور زياد است اما بايد به اين مهم توجه شود و برگزاري جلساتي مانند در حلقه رندان و شکر خند افزايش يابد که حضور مردم در اين جلسات نشان از علاقه شديد آنها به اين حوزه است.
طنز ايراني در مقايسه با طنزهاي خارجي چه جايگاهي دارد؟طنز ايراني قويتر از طنز جهاني است. 50درصد طنز کلامي است و بايد يک طنز پرداز بتواند با کلامي دو پهلو مطلب و پيام خود را در زمينههاي گوناگون اعم از سياسي ، اجتماعي و...به مخاطب ارائه کند. خنداندن مردم ايران سخت است و بطور کلي ايراني ها سخت مي خندند و اين به مهارت طنزنويس بر ميگردد که چطور و با چه کلامي بتواند شخص را بخنداند. طنزهاي زيادي در سراسر دنيا نوشته ميشود که براي ما اصلاً خنده آور نيست . هر دو رشته جايگاه خود را در کشور پيدا کرده اند اما وجود مشکلات اجتماعي کار طنز را سخت تر کرده است و مردم به دلايل عديده مالي و فکري خيلي روي اين هنر متمرکز نمي شوند .
بازار کتابهاي طنز کجاست. علاقهمندان بايد براي يافتن اين دست آثار به کجا بروند؟براي موفقيت هر بازاري بايد آن را بورس کنيد. بورس بودن يک محل براي يک نوع کالا نشانگر تخصصي بودن توزيع آن است. در تمام جاهاي دنيا، بورس بودن يک جا براي يک کالا جواب مثبت ميدهد. اگر براي طنز يک ناشر تخصصي پيدا شود به طور حتم طنز به يک جهش خواهد رسيد. بازار طنز هميشه داغ بوده است. کتاب خود من به چاپ پنجم رسيده است. مخاطب خواهان کتابها و ديگر محصولات طنز هست. اما محلي براي دستيابي نميشناسد. به اصطلاح نياز به بورس طنز داريم!