کد خبر: 441516
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۱:۵۰
نگاهی به جشنواره تجسمی فجر در گفت‌وگوی «جوان» با منوچهر معتبر
همانطور که می‌دانید جشنواره هنرهای تجسمی فجر گرچه بسیار دیرتر از دیگر جشنواره‌های فجر آغاز به کار کرد اما در همین سه دوره کم‌کم توانست جایگاه خود را در میان دیگر جشنواره‌ها پیدا کند. این جشنواره که فرصت بسیار خوبی برای رشد جوانان در عرصه فرهنگ و هنر است از 17 بهمن ماه امسال آغاز به کار کرد و در روز جمعه 13 اسفندماه با معرفی برگزیدگانش و اهدای نشان عالی هنرهای تجسمی به هنرمندان پیشکسوت به کارش پایان داد. جشنواره امسال هم مانند تمامی جشنواره‌های دیگر داورانی داشت که با توجه به سابقه فعالیت و دانش هنریشان به گزینش آثار پرداختند. یکی از استادان و داوران بخش نقاشی این جشنواره استاد منوچهر معتبر است که سال‌هاست از استادان دانشگاه می‌باشد. او که در سال 1315 در شیراز متولد شده پس از گذراندن تحصیلات دانشگاهی در دانشکده هنرهای زیبا برای ادامه تحصیل به امریکا سفر کرد و سه دوره طراحی و دوره فوق‌لیسانس در آموزش هنر را از دانشگاه ایندیانا دریافت کرد. او که در بیش از 30 نمایشگاه انفرادی و 40 نمایشگاه گروهی شرکت کرده جایزه‌های مهمی نظیر مدال و دیپلم افتخار نمایشگاه نقاشان جهان در موناکو را دارد. با وی در آتلیه‌اش در رابطه با جشنواره تجسمی فجر و نحوه داوری آثار و نقاط ضعف جشنواره به گفت‌وگو نشستیم.چه شد که جشنواره تجسمی فجر شکل گرفت و برگزاری اینگونه جشنواره‌ها چقدر می‌تواند به بهبود وضعیت هنر و هنرمندان ما کمک کند؟اطلاعات آنچنانی درباره آن ندارم. من برگزاری این جشنواره‌ها را یک کار فرهنگی می‌دانم و به همین خاطر زمانی که از من برای انتخاب آثار دعوت شد آن را به عنوان یک همکاری فرهنگی پذیرفتم. آن چیزی که برای من در برگزاری این جشنواره‌ها و نمایشگاه‌ها مهم است کیفیت آثار و خوب یا بد بودن آنهاست.به نظر شما آثار به نمایش درآمده در جشنواره امسال چطور بودند؟به هر حال چون ما قبل از برگزاری چنین برنامه‌هایی یک فراخوان واقعاً جدی به نقاشان و هنرمندان جوانمان نمی‌دهیم که به عنوان مثال در سال آینده بی‌ینالی با یک چنین خصوصیات و موضوعی قرار است برگزار شود، طبیعی است که تعدادی اثر خارج از حیطه‌ای که مشخص کرده‌ایم ارسال می‌شود. آثاری که زیاد جدی و صمیمی نیستند.از نقاط ضعف جشنواره تجسمی بگویید.بالاخره زمانی که می‌خواهیم یک کار جدی انجام دهیم باید برای آن کار زمینه‌ای را فراهم کنیم تا نتیجه خوبی بگیریم، فرض کنید ما بخواهیم کشاورزی کنیم، واقعاً باید زمین را برای کاشت محصول و کشت آن آماده کنیم تا نتیجه مطلوبمان را به دست آوریم. ما یکدفعه چند ماه قبل از برگزاری جشنواره‌ها تصمیم‌ می‌گیریم که برای آن جشنواره آماده شویم و یک فراخوان می‌دهیم.هنرمندانمان هم همینطور عمل می‌کنند، چند تا از آثارشان را که از قبل داشته‌اند و شاید هم در نمایشگاه‌های دیگر به نمایش گذاشته‌اند را به این نمایشگاه می‌فرستند! اما وقتی برای چنین برنامه‌هایی برنامه‌ریزی کنیم جوان‌ها هم در این فضا و شرایط تشویق می‌شوند و کار می‌کنند.به نظر شما چرا جشنواره تجسمی هنوز نتوانسته مانند جشنواره فیلم و تئاتر فجر موفق باشد؟ما آن کارهایی که مثلاً برای پیشرفت دیگر رشته‌هایمان مثل فوتبال انجام می‌دهیم برای هنر نقاشی‌مان انجام نمی‌دهیم. چرا؟برای آنکه تصور می‌کنیم هنر مانند یک شیء لوکس است و همان برخوردی را که با چنین شیء لوکسی داریم با هنر هم داریم. هر زمان هم احساس می‌کنیم که هنر می‌تواند به اعتلای فرهنگ کشورمان کمک کند، از آن استفاده می‌کنیم و هر وقت هم که چنین حسی نداشته باشیم از آن استفاده نمی‌کنیم.چه راه حلی پیشنهاد می‌کنید؟باید فعالیت چنین نمایشگاه‌هایی تداوم داشته باشد، تا به یک نتیجه خوب برسیم وگرنه در صورت فقدان چاپ کتاب و تبلیغات مؤثر در برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی با شرکت جوانان کمتری در اینگونه جشنواره‌ها مواجه خواهیم شد. ما باید جوانانمان را جذب کنیم. مثلاً در موزه امام علی (ع) نمایشگاهی از آثار طراحی برگزار شده بود که به نظرم نمایشگاه بسیار جالب و خوبی بود به دلیل اینکه این نمایشگاه آثار متنوع و نگاه‌های بسیار متفاوتی از جوانان را به نمایش گذاشته بود. اما متأسفانه هیچ تبلیغ شایسته‌ای برای این نمایشگاه نشده بود، به همین دلیل عده بسیار بسیار محدودی توانستند آن کارها را ببینند در حالی که آن نمایشگاه شایستگی جمعیت بسیاری را داشت. به نظر من باید برای یک کار اینچنینی واقعاً هزینه و تبلیغ شود. این مسئله در مورد نمایشگاه تجسمی امسال هم صدق می‌کرد. این نمایشگاه آنطوری که باید تماشاچی جذب می‌کرد نکرد، برای آنکه تبلیغات کمی داشت. در حالی که باید برگزاری این نمایشگاه را در بیلبوردهای تبلیغاتی که در خیابان‌هاست اعلام می‌کردیم.جشنواره امسال چطور بود؟نسبتاً جشنواره بدی نبود، خوب بود. در زمینه عکاسی کارهای بسیار خوبی دیدیم، در زمینه نقاشی و طراحی هم که در گالری صبا بود آثار خیلی خوبی بود اما تنها مسئله و مشکل برنامه‌ریزی جدی برای این نمایشگاه‌هاست. ما همه کار انجام می‌دهیم، تمام هزینه‌ها را می‌‌پردازیم اما در پایان می‌بینیم که نتیجه و محتوا آن محتوا و نتیجه‌ای که می‌خواستیم نیست برای آنکه جدی نگرفته‌ایم. ما باید از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی کنیم. حتی مثلاً در آموزشگاه‌های هنر و دانشکده‌ها به هنرجوها در مورد برگزاری آن اطلاعات دهیم و ورک شاپی بگذاریم و به هنرجوها بگوییم چه چیزی می‌خواهیم.این جشنواره چقدر در جذب مخاطب موفق عمل کرد؟به هر حال این شرایط و استطاعت ما بود. باید بگویم که من زیاد کارهای واقعاً صمیمی و جدی در این دوره ندیدم. آثاری بود که قبلاً هم نمونه‌شان را دیده بودم. توانمندی و فکر تازه‌ای وجود نداشت.داوری‌ها چطور بود؟باید بگویم که هر کس براساس تجربیات خودش داوری می‌کند.یعنی سلیقه‌ای است و قوانین خاصی ندارد؟سلیقه‌هم هست. یکی این مسئله است و یکی هم براساس تجربه فردی است. هر استاد یک خط فکری و فلسفه برای خودش دارد. مثلاً من آثاری که از زیر بنای محکمی برخوردار نباشد را نمی‌پسندم.ملاک‌های داوران چیست؟ملاک داوران ملاک‌هایی است که آنها از استادان خودشان شنیده و دیده‌اند. مثلاً در حال حاضر اکثر آثار نقاشان جوان شبیه به استادانشان است و در واقع به نوعی کپی‌برداری است، در حالی که نقاشی‌ای برای من جالب است که خط و پرسونالیتی و شخصیت خودش را داشته باشد. من استاد باید سعی کنم که راه را برای هنرجویانم روشن کنم، تا آنها بتوانند راه خودشان را پیدا کرده و جدی به آن نگاه کنند. برای من آن جدیت نگاه و صمیمیتی که در اثر آن هنرمند است اهمیت دارد. به نظرم باید فرد به کارش اعتقاد داشته باشد. مثلاً کسی که به خواندن نماز اعتقاد دارد در هر شرایطی نمازش را می‌خواند و به آنکه کار درستی انجام می‌دهد اعتقاد دارد. امروزه هستند افرادی که در نقاشی کشیدن به این فکر می‌کنند که می‌توانند آن اثر را بفروشند یا نه و آیا این کار برایشان صرف دارد یا نه.نقاشی و هنر یک نیاز است، یک نیاز درونی انسان که قابل فروش نیست. حال اگر فروخته شد و خریدار و مخاطب خوبی هم پیدا کرد، فبها اما اگرنه که هیچ. من هنرمند طراحی و نقاشی می‌کنم که حرفم را بزنم یا طراحی می‌کنم که اثری از من به جا ماند که در جامعه‌ام تأثیرگذار باشد، می‌خواهم در اعتلای فرهنگ جامعه‌ام مؤثر باشد.و برای شما بهترین راه بیان عقایدتان نقاشی است؟بله واکنش من نسبت به مسائل در طراحی‌هایم است.یادم می‌آید که تلویزیون بخشی از داوری جشنواره تجسمی اول را پخش می‌کرد. مسئله جالب توجه نحوه انتخاب آثار بود که استادان با هم کارها را تماشا می‌کردند و اگر یکی کاری را می‌پسندید، دیگران هم نظرات مثبتی نسبت به آن اثر بیان می‌کردند.بالاخره این مسائل هم هست. بله ما از این تعارف‌ها داریم که مثلاً چون فلان استاد که دوستمان است می‌گوید این کار خوب است ما هم باید بگوییم خوب است چون اگر مخالفت کنیم ممکن است خوشش نیاید.در این میان ممکن است حق دیگران ضایع شود!البته من در تمام برنامه‌هایی که قرار بوده قضاوت کنم گفته‌ام که ما نباید قضاوت کنیم چون قضاوت کار نادرستی است. دنیا دنیای تکثر است و اگر امکان و فضایش وجود داشته باشد باید بگذاریم خود جوان‌ها و نقاشان در رابطه با آثارشان نظر بدهند و قضاوت باید به عهده خود آنها باشد. اما قضاوتی که ما در حال حاضر داریم براساس تجربیات و علاقه‌ شخصیمان نسبت به آن تیپ کاری است که انتخاب می‌کنیم.امسال چطور؟این مسئله همیشه و همه جا هست. قضاوت کردن کار بسیار مشکلی است.شما چطور آثار را انتخاب می‌کنید؟من به آثار اساسی و بنیادی علاقه دارم و چون خودم بسیار جدی کار می‌کنم آثار کسانی را می‌پسندم که جدی باشند و آثاری که بی‌مایه و سهل باشند و نقاش برای خلقشان رنجی نبرده باشد را نمی‌پذیرم. این به خاطر آن است که اثری ماندگار می‌شودکه در خلقش رنج و زحمتی کشیده شده باشد.در مورد هنرمندانی که آثار تکراری ارائه می‌دهند چه نظری دارید؟متأسفانه هنرمندان ما به سبب آنکه اعتقادی ندارند کارهای تکراری‌شان را در این نمایشگاه‌ها به نمایش می‌گذارند. در اینکه آثار زیاد جدی از آنها نمی‌بینیم شکی نیست. به طور کلی مگر ما چند نقاش پیشکسوت داریم. تعدادی از نقاشانمان که 30 سال پیش آثارشان را به نمایش می‌گذاشتند، امروزه خبری از آنها نیست و از این چند تای باقیمانده هم مگر چند تا دائماً نمایشگاه می‌گذارند. این عده باقیمانده هم بعد از چند تا نمایشگاه کم کار شده‌اند.علت چیست و چرا ما بیشتر به سمت هنر غرب گرایش پیدا کرده‌ایم؟همانطور که اشاره کردم امروزه خیلی کم می‌بینم که کسی کار جدی بکند. به طور کلی 6 تا 7 دهه بیشتر نیست که تاریخ نقاشی امروزی دنیا که همان کار از روی طبیعت است در ایران استفاده می‌شود. مقصودم همان نقاشی آکادمیک است. حال اگر ما به تاریخ تأسیس دانشگاه تهران نگاهی کنیم، می‌بینیم که بیش از 70 سال عمر ندارد در صورتی که تاریخ تأسیس دانشگاه آکسفورد لندن به بیش از 800 سال می‌رسد، بنابراین ما در این زمینه چندصد سال عقب هستیم و آثار هنری مدرنمان با آنها قابل مقایسه نیست. با توجه به این مسئله ما باید به جای آنکه از آخرین دستاوردهای مدرنیستی قرن بیستم تأثیر بگیریم از آثار امپرسیونیست‌ها الگو می‌گرفتیم. ما تمام مدت به تقلید و بازسازی و کپی کردن پرداخته‌ایم. ما کار تازه‌ای نکرده‌ایم تمام پنج دهه گذشته را صرف تقلید سیاه‌مشق‌های 40 دهه پیش اروپا کرده‌ایم.راه‌حل چیست؟ما بهترین کارمان این است که بیاییم قبل از هر چیز این سال‌هایی را که از تاریخ اروپا عقب مانده‌ایم پر کنیم. البته ما خوشبختانه بعد از انقلاب شروع کردیم به طراحی کردن از روی طبیعت. هرچند به درک نقاشی امروز جهان هم پرداختیم، اما این کار کافی نبود و ما بیشتر به تقلید کردن پرداختیم و همان کاری را کردیم که در صنعتمان هم انجام می‌دهیم و به جای خلق کردن و ساختن به مونتاژ کردن پرداختیم.آیا هنرمندان مقصر هستند؟علتش هنرمندان نیستند. علتش فضا و فرهنگی است که وجود دارد. هنرمند زمانی که می‌بیند مخاطب به کارهای مدرن اروپایی علاقه‌مند است و آنها را می‌خرد، او هم اهمیت نمی‌دهد و رغبت نمی‌کند که بیاید و یک کار حرفه‌ای و جدی بکند. مخاطب به دنبال کاری است که در زمان نیاز بتواند آن را بفروشد. اگر به آثاری که در نمایشگاه‌هایمان به نمایش گذاشته می‌شود، نگاه کنید، می‌بینید که کارها همانند کارهایی است که در دنیا وجود دارد. این آثار هیچ کدامشان نه اصالت دارند و نه کارهایی است که ریشه در فرهنگ و تفکر ما داشته و از پایه آکادمیک قوی برخوردار باشند، اما در اروپا این طور نیست و کسی که به عنوان مثال مدرن کار می‌کند قبل از آن ابتدا آکادمیک را فهمیده و درک کرده بعد به سراغ مدرن آمده. ما هم باید اول این مرحله را درک کنیم، بعد به سراغ مدرن کار کردن برویم.می‌توان گفت نه هنرمند ما درک درستی از هنر مدرن دارد نه مخاطبمان.بله، الان عین اتفاقی که در صنعتمان افتاد در هنرمان هم افتاده. ما در هنرمان هم داریم مونتاژ و سرهم‌بندی می‌کنیم. در واقع اکثر ما دچار سردرگمی شده‌ایم، البته بعد از انقلاب در زمینه طراحی ما شاهد یک عقبگرد و آغاز رنسانس هستیم و چون من بیشتر سروکارم با آثار طراحی است وقتی به آثار جوان‌ها نگاه می‌کنم در حدود 60-50 اثر خیلی خوب در آنها می‌بینم و معتقدم اگر این جوان‌ها به کارشان ادامه بدهند و پایه‌های آکادمیکشان را قوی کنند می‌توانند آن خلأ مورد اشاره را پر کنند.فکر می‌کنید علتش چه بوده؟برای آنکه بچه‌های امروز ما جدی‌تر از گذشته کار می‌کنند و نیازشان به توانمندی در طراحی بیشتر شده و همین سبب شده که نسبت به هنر روز جهان عقب نباشیم.اما هنوز هم نتوانسته‌ایم که با مخاطب ارتباط خوبی برقرار کنیم؟به خاطر آنکه ما برای یک چنین فضایی اصلاً هزینه نمی‌کنیم. مثلاً مگر ما چند نفر را بورسیه می‌کنیم که برای تحصیل هنر به خارج بروند و بازگردند و در دانشگاه‌هایمان تدریس کنند. در حالی که در گذشته هنرجویانی را بورسیه می‌کردیم من فکر می‌کنم مشکل استادان آموزشی‌مان هستند، امروزه کسی که دوره دانشکده آزاد را تمام می‌کند، در همان دانشکده استاد می‌شود و به تدریس می‌پردازد.فکر نمی‌کنید همان کسانی که برای تحصیل هنر به خارج از کشور فرستادیم، هنر غرب را برایمان به ارمغان آوردند؟به هر حال هنر ما هنر غربی است، اما ما می‌توانیم روح شرقی خودمان را در آن بدمیم همانطور که همیشه این کار را کرده‌ایم. آنچه مهم است هویت اثر است. ما تمام اصول آکادمیک هنر اروپا را به کار می‌گیریم، اما آنچه خلق می‌شود، ساخته یک ایرانی است و روحی ایرانی دارد.اما هنوز هم مخاطب ما نتوانسته این آثار را درک کند.به خاطر اینکه در اروپا و دیگر جاهای دنیا از کودکی، بچه‌هایشان را به موزه می‌برند و با هنر آشنا می‌کنند و استادان هم برای این بچه‌ها صحبت می‌کنند. همین باعث می‌شود که کم‌کم نسل بعد که همین بچه‌ها باشند، با هنر آشنا شوند و به این مسئله عادت کنند. در حالی که در کشور ما چنین چیزی وجود ندارد و ما در مدارسمان یک معلم حرفه‌ای نقاشی نداریم، یک معلم مشق خط، نقاشی هم تدریس می‌کند و کار حرفه‌ای نیست.علتش این نیست که آثاری که هنرمندان ما عرضه می‌کنند برای مخاطبان قابل فهم نیست؟بالاخره فهمیدن زبان تصویری سواد می‌خواهد. مردم باید بیشتر به دیدن آثار نقاشی در نمایشگاه‌ها بروند تا بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.پس شما با این عقیده موافق هستید که اگر مخاطب اثری را نمی‌فهمد، مشکل اوست، هنرمند باید کارش را انجام دهد و در این قبال وظیفه‌ای ندارد.بله، مشکل هنرمند نیست. به هر حال اگر ما بخواهیم اثری را خلق کنیم که خیلی راحت‌الحلقوم باشد که خب کار مشکلی نکرده‌ایم اما باید اثری را به وجود آوریم که زمینه تفکر ایجاد کند.اگر اثری به وجود آوریم که مخاطب هم بتواند با آن ارتباط برقرار کند که...مخاطب باید به خودش زحمت بدهد، کتاب بخواند، از نمایشگاه‌های مختلف دیدن کند، با صاحب آثار آن نمایشگاه‌ها صحبت کند و در کل تلاش کند و درک هنری‌اش را بالا ببرد تا من هنرمند بتوانم با او ارتباط برقرار کنم و منظورم را به او بفهمانم. متأسفانه این دیالوگ بین ما اتفاق نمی‌افتد.علت آنکه این دیالوگ بین شما و مخاطب برقرار نمی‌شود و او فهم درستی از آثار پیدا نمی‌کند را به خاطر آن نمی‌دانید که هنرمندمان هم درک درستی از هنری که ارائه می‌دهد، ندارد؟به هر حال این هم هست. زمانی که من هنرمند اثری را خلق می‌کنم و به نمایش می‌گذارم اگر شمای بیننده پیام مرا در آن اثر درک نکردید یا پیام من زیاد الکن بوده یا شما برای فهمیدنش به خودتان زحمت نداده‌اید که بفهمید پیام کار چه بوده، در این مسیر هر دو طرف باید کمک کنیم تا یک رابطه درست به وجود آید. به نظرم باید از سنین پایین در مورد نقاشی به بچه‌ها توضیح داده و همچنین در آموزش و پرورش هم بیشتر باید به هنر اهمیت داده شود.علاوه بر این خود هنرمند هم باید به کارش اعتقاد داشته باشد. یعنی اگر نقاشی می‌کند باید به نقاشی کردن نیاز داشته باشد و بداند که با نقاشی‌اش می‌خواهد حرفی بزند و با جامعه‌اش ارتباط برقرار کند و نقاشی‌اش واکنشی است نسبت به مسائل جامعه‌اش.فکر می‌کنید چند درصد هنرمندان ما اینطور هستند؟نمی‌توانم بگویم چند درصد، اما خیلی کم هستند.با توجه به اینکه شما سال‌هاست که از استادان دانشگاه هستید وضعیت آموزشی هنر را چگونه می‌بینید؟به نظر من باید به سیستم مدیریتی دانشگاه‌ها بیشتر اهمیت داده شود. باید جلساتی برای بحث و نقد هنر گذاشته شود و به صورت جدی‌تری به هنر پرداخته شود.استادان چه نقشی در این مسئله دارند؟ما هنرمندان خوبی را در دانشگاه‌ها داریم، اما همانطور که اشاره کردم باید مدیریتی جدی وجود داشته باشد تا بتواند از آنها به خوبی استفاده شود. به عنوان مثال ممکن است فردی هنرمند خوبی باشد، اما استاد خوبی برای تدریس هنر نباشد و بالعکس. باید برای آموزش هنر یک تلاش و برنامه‌ریزی جدی شود. فکر می‌کنم کار هنری کار هر کسی نیست و فداکاری می‌خواهد. این رشته احتیاج به ریاضت کشیدن دارد و کسانی که وارد این حرفه می‌شوند باید بدانند تا زمانی که به درجه استادی نرسند و کارشان توسط جامعه پذیرفته نشود، نباید به فکر درآوردن پول هنگفتی از این رشته باشند. به خاطر همین کمتر کسانی پیدا می‌شوند که این رشته را به صورت حرفه‌ای دنبال کنند.دانشکده ممکن است چیزی به آدم ندهد اما جایی است که مرکز برخورد عقیده‌ها و نگاه‌هاست. بنابراین در دانشکده آدم با نقاش‌های متفاوت و استعدادهای متفاوتی آشنا می‌شود. استادش را می‌بیند و می‌بیند چند استاد وجود دارد، می‌بیند که از شیوه کدام استاد خوشش می‌آید. بنابراین راه خودش را پیدا می‌کند.شما از کدام استادتان بیشتر تأثیر گرفتید؟استادم علی محمد حیدریان که استاد دانشکده هنرهای زیبا بود و شخص بزرگواری بود و استادان دیگری مثل آقای جوادی پور، مادام آشور و استاد حمیدی هم بودند. چه کسی بیشترین تأثیر را در پیدا کردن راه و شیوه‌تان داشت؟خودم، چون بیشتر علاقه‌ام به طراحی بود و این سبک و سیاق را می‌پسندیدم. در زمان دانشکده هم بیشتر کارهای دومیه ولوترک را می‌پسندیدم. کاری از رامبراند هم دارم که 40 سال است روی میزم است. در کل به این سبک و تیپ کارها علاقه‌مند بودم. برای من طراحی مهم بوده و هست و همواره می‌خواستم و می‌خواهم که کارم مال خودم باشد، به خاطر همین این سبک کار را انتخاب کرده‌ام. هر کس باید بگردد و خود را پیدا کند. وقتی کارم تمام می‌شود احساس راحتی می‌کنم و همین موضوع به من نیرو می‌دهد. کارهای من واقعیت‌های زندگی‌ است مثلا کارهای زمان جنگ من کاملاً شرایط و فضای آن زمان بیان می‌کند.فکر می‌کنید چقدر مخاطبان آنچه را می‌خواستید از آثارتان دریافت کرده‌اند؟باید بگویم که عده‌ای درک می‌کنند و همین فهمیدن آنها و تشویق‌هایشان است که باعث می‌شود به کارم ادامه بدهم. هر چند عده‌ای هم هستند که درک نمی‌کنند و از آثار انتقاد می‌کنند که این انتقادات کمکم می‌کند که بفهمم کجای کار هستم و نقاط ضعف کارم را می‌فهمم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار