کد خبر: 440982
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۴:۰۶
جریان مردمی و ضد دولتی بزرگ در ایالت ویسکانسین آمریکا که از روز 14 فوریه آغاز شد، در طی کمتر از یک هفته، سراسر ایالات متحده را فراگرفت. جلوه این اعتراضات مردم ویسکانسین را می توان در تظاهرات پر شوری دانست که هم از جنبه شمار و هم از لحاظ مدت، در تاریخ این ایالت بی سابقه بوده است. اما این جریان آنگونه که هست، در رسانه های غالب جهانی (Mainstream Media) یا به کلی سانسور شده و یا با تحریف‌های گسترده، به سمت و سوی دیگری غیر از واقعیت هدایت می شود.

به گزارش «جوان آنلاین»، ظاهر ماجرا از این قرار است که "اسکات واکر" فرماندار ویسکانسین طرحی به کنگره ایالتی خود ارسال کرده و بنا دارد حقوقی را که کارگران آمریکایی از 50 سال پیش از آن برخوردار بوده اند، لغو کند. آمریکایی ها می گویند، هدف از این طرح، برطرف کردن کسری بودجه ویسکانسین بوده و بر اساس آن، برنامه هایی چون کاهش حقوق، افزایش ساعات کاری، کاهش حقوق بیمه ای و... در دستور کار قرار دارد.

به‌عنوان نمونه، بر اساس این طرح، کارگران دولت برای بهره‌مندی از بیمه خدمات درمانی باید دو برابر سهم کنونی بپردازند که سهم آنان در بیمه درمانی به 12،6 درصد از حقوق آنان افزایش خواهد یافت و در مجموع، خالص دریافتی کارگران هشت درصد کاهش می یابد. اما این، تنها ظاهر ماجراست.

موشکافی طرح لغو حقوق کارگری نشان می دهد که ایالت ویسکانسین تنها نقش یک "جامعه آزمون" را ایفا می کند و طراح اصلی، نه اسکات واکر بلکه دولت فدرال ایالات متحده آمریکاست. اسناد موجود نشان می دهد سایر ایالات آمریکا نیز در انتظار اجرای این طرح هستند. از میان آنچه رسانه ای شده، می توان ایالات آیداهو، تنیسی، اوهایو، ایندیانا، کانزاس و آیووا را عنوان کرد. سیاست رسانه های آمریکایی بر آن است که طرح را به افراد و حتی احزاب پیوند دهند تا حاکمیت بتواند برنامه خود را به راحتی عملیاتی کند.

مبنای این حرکت در آمریکا را باید در بحران اقتصادی جست‌وجو کرد. اگرکمی به عقب برگردیم خواهیم دید که بزرگ‌ترین اختلاف فراآتلانتیک درباره نحوه مواجهه با بحران، اجرا یا عدم اجرای طرح ریاضت اقتصادی بود. اروپایی ها البته به مخالفت های آمریکا توجهی نکردند و دست به تصویب قوانین ریاضت در پارلمان های خود زدند، چرا که بدهی سنگین و کسری بودجه بالا چاره ای جز وارد آوردن فشار بر مردم پیش رویشان نگذاشته بود. این تصمیم، ماه ها خیابان های پاریس، رم، آتن، لندن، برلین و... را صحنه اعتراضات خشونت بار مردمی کرد و اروپای 2011 در نتیجه علمیاتی شدن طرح ریاضت به مراتب آشفته تر از اروپای 2010 خواهد بود.

اما نکته قابل توجه اینکه ظاهرا واشنگتن نیز دست از سیاست های حمایتی برداشته و رو به برنامه ریاضت اقتصادی آورده، اما چون می خواهد آبروداری کند (Face Saving!) از به کار بردن لفظ ریاضت اجتناب کرده و با عناوینی چون لغو حقوق کارگری، قصد جبران کسری بودجه و کاهش بدهی ملی خود را دارد که موجی از اعتراض‌های مردمی را برانگیخته است؛ اعتراض‌هایی که در کمتر از یک هفته مردم ایالات دیگر را نیز به خیابان ها کشاند.

جامعه آمریکا تفاوت های فراوانی با جامعه اروپا دارد. اروپایی ها مشهور است که گرایش های ناسیونالیستی شدید دارند. بازی احزاب در قاره سبز می تواند به راحتی جوابگو باشد و وقتی مردم زیر فشار طرح ریاضت بروند، شاید جایگزین شدن سگولن رویال سوسیالیست به جای نیکلا سارکوزی، با رفتن محافظه کاران انگلیس و آمدن حزب کارگر، نظام سیاسی را سرپا نگه دارد.

اما در اروپا، مردم گزینه دیگری برای نظام سیاسی سراغ ندارند. در آمریکای فدرال این "گزینه دیگر" وزن عجیبی دارد و آن وسوسه استقلال است. علی رغم تلاش وافر رسانه های آمریکایی، هم اکنون این تفکر در اکثر ایالات شکل گرفته که اگر مستقل شویم، مرفه‌تر و سعادتمندتر خواهیم بود (We would be better off if we become independent). برای نمونه، فعالان جنبش جمهوری دوم ورمونت یا جمهوری تگزاس اساسا سعی دارند مردم خود را قانع کنند که اگر فقط مالیاتی را که به دولت فدرال می پردازند، صرف ایالت خود کنند، وضعیت زندگی‌شان دگرگون می شود. باید توجه داشت که اگر در اروپا رگه هایی از ناسیونالیسم نقش عامل یکپارچه کننده جامعه را ایفا می کند، در آمریکای هفتاد و دو ملت همین حس ناسیونالیسم نیز وجود ندارد. تنها عامل پیوند اجتماعی پول بوده و هم اکنون با رسیدن موسم فقر، گسست در جامعه ناگزیر است.

در عین حال، بر اساس گزارش رسانه هایی مانند اشپیگل، در آمریکا شکاف غنی و فقیر روز به روز افزایش می‌یابد و درگیری ناشی از این تضادهای طبقاتی ناگریز است. 27 فوریه در جریان تظاهرات مردم ویسکانسین و چند ایالت دیگر، پایگاه اینترنتی "جاست مینز" در تحلیلی از این شورش ها به صراحت نوشت که "نارضایتی های ناشی از شکاف رو به فزونی میان توده ها و اقشار ثروتمند و قدرتمند آمریکا، تظاهرات کارگری در ویسکانسین را در درجه دومی از اهمیت قرار داده است."

مردم آمریکا در دوم نوامبر 2010 (یعنی حدود چهار ماه پیش) زمانی که در سراسر ایالات متحده از جمله بازار ملی واشنگتن تجمع کرده و به صورت مسالمت آمیز از دولت خود خواستند که اقدامی فوری برای تامین نیازهای اساسی و اولیه آنها کند، در واقع با کاخ سفید اتمام حجت کردند. نشانه های خشونت در تظاهرات ویسکانسین که در تصرف کنگره ایالتی بروز یافت، به وضوح وجود دارد. خشونتی که موج جدید اعتراض‌های مردم آمریکا را از همه اعتراض‎های مدنی گذشته متفاوت کرده است. ایالات متحده اکنون مانند انبار باروت آماده انفجار است. حوادث خاورمیانه هم بر هیجان‌های مردمی افزوده است.

پیش از این، برخی افراد با تکیه بر مطالعات و تجربه‌های خود فروپاشی ایالات متحده را پیش بینی کرده اند. آخرین بار تیری میسان فعال فرانسوی و سردبیر پایگاه خبری "ولترنت" در گفت‌وگو با وب سایت "باراک‌اوباما دات آی‌آر" تاکید کرد که با توجه به مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده، باید منتظر تجزیه و فروپاشی این کشور باشیم و دولت های جهان باید برای جهان پساآمریکایی برنامه ریزی کنند.

شاید ادعای تجزیه آمریکا ادعای بزرگی باشد اما حوادث انفجاری و ناگهانی خاورمیانه عربی نشان داد که تحلیل های کلاسیک قادر به درک تحولات درون اجتماعی کشورها نیستند. رقبای بین المللی آمریکا هم اکنون باید با درک این وضعیت حساس و تاریخی در ایالات متحده، آتش لازم را برای این انبار باروت فراهم کنند که آن چیزی جز به پیش پرده آوردن این تحولات پنهان است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار