
پیشتر شنیده بودیم در بین رجال عصر قاجار و پهلوی که هر دو متأثر از سیاستهای انگلیسی و امریکایی بودند، مرسوم بود که آنها اظهارات خود را دو پهلو بیان کنند.
منصورالملک زمانی که لایحه نفت را به مجلس شانزدهم داد هیچ کس نفهمید که وی موافق این لایحه بوده یا مخالف آن و در برابر اصرار اقلیت که میخواستند عقیده این رجل سیاسی را بدانند، همواره میگفت: «عقیده ما سرجای خود، لایحهای است که تقدیم شده و نظر مجلس برای ما محترم و واجبالاطاعه است»!
یا سپهبد زاهدی در نطق انتخاباتی خود با ژستی لیبرالمنشانه گفته بود: «دولت در امر انتخابات مطلقاً دخالت نمیکند ولی اجازه نخواهد داد مفسدهجویان انتخاب شوند!»
اینها نمونههای اندکی از دو پهلوگویی مواضع رجال سیاسی آن عصر بود که ظاهراً این میراث شوم رجل سیاسی دورههای ماضی ممالک انگلیسی و امریکایی، بار دیگر به جایگاه اصلی خویش بازگشته است.
حکایت از آن قرار است که طی دو ماه اخیر که شاهد تحولات عمیق در کشورهای دیکتاتوری شاخ آفریقا و خاورمیانه بودهایم، بارها شاهد اظهار نظرها و رفتارهای متناقض مقامات امریکایی بودیم. گاهی امریکاییها آنچنان عریان از دیکتاتورهای دستنشانده خود درمصر، تونس و... حمایت میکردند که انگار نسبت به فلان کلانتر ایالت خود در ویرجینیا نظر میدهند و گاهی با چرخش 180 درجهای در کمتر از 48 ساعت چنان در رابطه با بن علی، مبارک، قذافی و شیخ بحرین اظهار نظر میکردند که اگر کسی مواضع پیشین آنها را رصد نکرده بود، به یقین میپنداشت عمری است مقامات کاخ سفید در کنار ملت تحت ستم آزادیخواه مصری، تونسی و بحرینی قرار داشتهاند.
سیاستهای دو پهلو که بوی سودجویی و منفعتطلبی آن از هزاران کیلومتر استشمام میشد و تعفن آن هر سیاستمدار منصفی را میآزرد، کاملاً از مواضع متناقض مقامات امریکایی طی این دو ماه روشن بود.
یک روز مبارک و قذافی رفیق گرمابه و گلستان مقامات امریکایی در صدر مینشستند و کوچکترین تعرض و شعار به آنها مساوی با اوباشگری و بر هم زنندگی نظم اجتماعی در جامعه باثبات مصر و لیبی تلقی میشد و روزگاری دیگر، نسخه کنارهگیری مبارک در دستور کار مقامات امریکایی قرار میگرفت. یک روز امنیت مبارک و قذافی و شیخ خلیفه بحرین مساوی با امنیت امریکا و منافع او در خاورمیانه تلقی میشد و دیگر روز، به صراحت بیان میشد که امریکا در لیبی منافع ندارد و از این رو دخالتی در سرنوشت و تغییرات لیبی نخواهد داشت و در کمتر از یک هفته، همین مقامات ملت دوست! امریکاییها که بهدلیل نداشتن منافع در لیبی، خود را به ظاهر کنار کشیده بودند بهدنبال جایگزینی برای قذافی میگردند و وزیر خارجه خود را به این کشور آفریقایی اعزام میکنند تا با رایزنی با گروههای معارض، راه حلی برای نفوذ در دولت آینده لیبی پیدا کنند.
امروز این سؤال برای همه آزادیخواهان جهان بهویژه ملتهای تحت ستم حکام مستبد خاورمیانه و آفریقایی مطرح است که اولاً چرا این حجم از اعتراضات در کشورهایی وجود دارد که پیشتر در ردیف کشورهای حامی امریکا قرار داشتند و به تعبیر دیگر چرا مردم حاکمانی را میخواهند به زیر بکشانند که متحد بلامنازع امریکاییها در منطقه هستند.
ثانیاً چرا امریکا تا زمانی که ستم حاکمان برگرده ملتهای محروم منطقه سنگینی میکرد، همواره از جنایتهای حکام اشرافسالار غرب و نظامهای الیگارشی منطقه حمایت میکرد و اکنون که اراده مردم بر تغییر این نظامها قرار گرفته تا در بستر این تغییر، هویت دینی و ملی این کشورها با آنها بازگردد، صدای همسویی امریکاییها نیز بلند شده است.
آیا مردم میتوانند این همراهیهای دروغین و سیاستهای دوپهلو را باور کنند؟
نکته مهم دیگر در بلوکه کردن سرمایه ملتهایی است که انقلاب خویش را به امید بازگشت داراییهای خود آغاز کردهاند. قذافی بنابر اخبار موثق، بیش از یکصد میلیارد دلار پول ملت فقیر و تحت ستم لیبی را در بانکهای امریکایی، اروپایی و اماراتی سرمایهگذاری کرده است و حداقل انتظار همراهی مردم لیبی از طرفداران دروغین دموکراسی در امریکا و اروپا این است که این سرمایه مردمی را در این شرایط که مردم بیش از هر زمان دیگر بدان نیازمند هستند، به آنها بازگرداند یا حداقل تعهد دهند در آینده، با استقرار دولت جدید، سرمایه آنها بازگردانده خواهد شد، اما برای مردم پذیرفتنی نیست، سرمایه میلیاردی آنها بلوکه شده و با تشکیل دولت جدید، همچون وضعیت دارایی بلوکه شده ایران پس از سرنگونی حکومت پهلوی، در اختیار امریکاییها قرار گرفته و صرف اقتصاد رو به اضمحلال غرب قرار گیرد.
روشن است مردم لیبی، مصر، تونس، بحرین و... از سیاستهای مزورانه و سودجویانه ماکیاولی دولتمردان کاخ سفید آگاهی دارند و در چنین شرایطی، هیچگاه نمیتوانند خوشبین به این سیاستهای دو پهلو و سلطهطلبانه غرب و در رأس آنها امریکا باشند.