شمال افريقا با سقوط بن علي در تونس رنگ جديدي به خود گرفت اما آنچه اين امر را تشديد كرد، سقوط مبارك پس از سه دهه زمامداري بر مصر است. مصر پس از سقوط مبارك در حالي شرايط خاصي را سپري ميكند كه در كنار اقدامات جريان سياسي و مردم براي تحقق خواستههاي قيام خود و نيز اقدامات ارتش و سياستمداران براي حفظ قدرت، تحركات بازيگران فرامنطقهاي در قبال آن امري قابل توجه است. در اين ميان بيشترين تحرك را ميتوان از جانب امريكاييها مشاهده كرد كه با مواضع متعدد خود و حتي اختصاص 150 ميليون دلار كمك مالي به دولت نظامي حاكم بر مصر به دنبال تأثيرگذاري بر تحولات اين كشور هستند. سفر ويليام برنز، معاون سياسي وزارت خارجه امريكا به مصر نيز مكملي بر اين سياست است كه با مواضع به اصطلاح صلحطلبانه و دموكراسيجويانه مقامات امريكا تكميل گرديد. در كنار امريكاييها اقدامات اروپا نيز از نكات قابل توجه است كه نمود آن را در سفر كاترين اشتون، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا، ديويد كامرون نخست وزير انگليس و برخي مقامات اتحاديه اروپايي به اين كشور ميتوان مشاهده كرد. بسياري از ناظران سياسي ديدارهاي صورت گرفته و تحركات غرب را برگرفته از تحولات جديد مصر و منطقه و تلاش غرب براي مديريت و هدايت آن در جهت منافع خويش ميدانند.مقامات اروپايي و امريكايي بارها در مواضع خود، از به قدرت رسيدن احتمالي اسلامگرايان ابراز نارضايتي كردهاند. آنها ادامه روند سياسي كنوني را با تغييراتي اندك ميخواهند و هر چند كه در ظاهر از خواستههاي مردمي حمايت ميكنند اما به هر نحوي به دنبال سوار شدن به موج قيام مردمي و هدايت آن در قالب دموكراسي ادعايي غرب براي سلطه بر آينده مصر هستند كه در قالب سفرها و رايزنيهاي ديپلماتيك و اقتصادي صورت ميگيرد. مشابه اين اقدام را در قبال تونس نيز ميتوان مشاهده كرد كه كشورهاي غربي پس از سرنگوني دولت بن علي با لشكركشي ديپلماتيك به اين كشور طرح سلطه بر آن را در پيش گرفتهاند. نمود عيني اين سياست را در مواضع كامرون نخست وزير انگليس هنگام سفر به مصر ميتوان مشاهده كرد كه صراحتا بر نارضايتي غرب از به قدرت رسيدن اخوانالمسلمين تأكيد كرده بود. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه وحدت غربيها در قبال مصر و تونس بيشتر در قبال مقابله با به قدرت رسيدن دولتي مستقل و اسلام گرا در اين كشورهاست و الا در ساير موارد رقابتي پنهان ميان طرفين براي بهرهبرداري بيشتر از شرايط موجود وجود دارد.كشورها ي غربي تلاش دارند از شرايط موجود براي تقويت موقعيت خود بهرهبرداري كنند كه بخش عمدهاي از اقدامات آنها را اعمال فشار بر دولت موقت و نيز وعدههاي اقتصادي تشكيل ميدهد. در اين ميان رقابتي شديد ميان امريكا، فرانسه و انگليس وجود دارد، چرا كه هر كدام مصر را مكاني براي رسيدن به اهداف خود در شمال افريقا و خاورميانه ميدانند چنانكه در سه دهه گذشته مبارك اين نقش را براي آنها ايفا كرده است. نكته ديگر آنكه غربيها قيام مصر را سرلوحه ساير تحولات خاورميانه و بحرانهاي ايجاد شده براي متحدان خود در منطقه ميدانند. آنها برآنند با مديريت تحولات اين كشور از آن در جهت مقابله با تحولات ساير كشورها بهرهبرداري كنند در حالي كه در لواي آن تا حدودي نيز تلاش دارند تا با سوق دادن افكار عمومي به مصر، آنها را از مسائل ساير كشورهاي عربي دور سازند.مسئله ديگر براي غربيها تأمين امنيت و خواستههاي صهيونيستها پس از مبارك است. آنها تحولات مصر را تهديدي بزرگ براي اين رژيم ميدانند لذا با تحركات گسترده برآنند تا به هر نحوي منافع اين رژيم را حفظ و مصر را در مسير دوران مبارك سوق دهند. با توجه به انزواي شديد صهيونيستها، غرب نقش خط مقدم اهداف صهيونيستها را بازي ميكند در حالي كه در پس پرده صهيونيستها نقشي اساسي را در عملكرد غرب در قبال قيامهاي ملتهاي عربي و حفظ نظامهاي وابسته به غرب ايفا ميكنند. در مجموع ميتوان گفت كه نگاه اروپا به مصر نگاهي برگرفته از نگراني از آينده اين كشور پس از مبارك است در حالي كه با عناوين مختلف براي مصادره قيام مردم اين كشور فعاليت ميكنند كه نمود آن را در مواضع مقامات غربي در زمينه نحوه چينش قدرت در مصر ميتوان مشاهده كرد. غرب تلاش دارد در صورت امكان دولت كنوني را حفظ كند يا حداقل دولتي متعادل با منافع خويش را ايجاد نمايد هر چند كه بيداري ملت مصر اين خواسته را با ابهامات بسياري مواجه كرده است.