حبیب ترکاشوند | اینکه چطور انقلابی با «وسعتی فراملی» و در «پهنای خاورمیانه» از یک حادثه خودسوزی جوانی تونسی شکل گرفت و هر روز بر ابعاد این نهضت عظیم افزوده میشود تا جایی که تمام حکومتهای خودکامه منطقه را هدف قرار داده است، موضوعی نیست که کارشناسان سیاسی و جامعهشناسانی(که ریشه همه اعتراضات را عدم آزادی سیاسی و مشکل اقتصادی میدانند)، بتوانند به راحتی آن را تجزیه و تحلیل کنند.حاصل دمیدن بر شیپور پان عربیسمواکاوی این قضیه وقتی مشکلتر میشود که بدانیم طی دهها سال جنایات رژیمصهیونیستی در منطقه و فجایع انسانی آن در فلسطین، لبنان و... کمتر واکنش قابل توجهی از مردم این کشورها میدیدیم. برای پاسخ به این سؤال باید تورقی در تاریخ بزنیم. آن زمانی که هسته نامشروع اسرائیل توسط امریکا و اسرائیل در منطقه کاشته شد و کشورهای عربی منطقه به رهبری «مصر» با ایدئولوژی«پانعربیسم» و«دفاع از خلق عرب» علیه این رژیم شوریدند. اما تومار این ایدئولوژی در جنگ شش روزه به سال 1967 میلادی با صهیونیسم درهم پیچیده شد و حاصل آن سرخوردگی مردم و به دریوزگی افتادن رهبران مصر، اردن و فلسطین برای رابطه برقرار کردن با اسرائیل بود.حادثهای در نقطه دیگر خاورمیانهاز پس این تحولات در نقطه دیگر خاورمیانه حوادث دیگری شکل گرفت و انقلابی به پا خاست که هر چند از نژاد عرب نبودند اما بر اساس باورهای دینی خود از تمامی مستضعفان مسلمان و غیرمسلمان و خصوصاً فلسطین الگو گرفته بود. در این انقلاب خبری از خلق عرب و غیر عرب نبود بلکه هر چه بود اسلام بود و بس و همین بود که در دل تمامی مسلمانان اقصی نقاط جهان جا کرد و با پیروزی این انقلاب روزنه امید جدیدی در دل آنان ایجاد شد.نکته اینکه بر اساس سمپاشیهایی که صورت گرفته بود، جوانان مسلمان این کشورها بر این توهم بودند که اسلام دین مبارزه نیست واگر به دنبال حق خود هستند باید اندیشههای «خلقگرایانه کمونیستی» را الگوی خود قرار دهند. انقلاب ایران مهر بطلانی بر این توهم زد و تابلویی واقعی در مقابل همگان قرار داد که میتوان اسلامگرا بود اما در عین حال اهل مبارزه با جهانخواران شرق و غرب. چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی جرقههای اولیه آن سراسر منطقه را گرفت و جوانان امیدوار به اصلاح جامعه خود بپا خاستند اما بهدلیل عدم انسجام و نداشتن فاکتور رهبری نهضتهای بهپاخاسته توسط حکومتهای وقت سرکوب شدند. از آن روز به بعد هر چند این نهضتها کمی کمرنگتر شدند اما مردم مترصد فرصتی بودند که این بغض فروخورده را بیرون بریزند. کما اینکه در حمله نیروهای امریکایی به خاک عراق شاهد بودیم که از 19 استان این کشور، 16 استان قیام کردند و توسط نیروهای بعث و کمک امریکاییان به خاک و خون کشیده شدند. شبیهسازی از الگویی عملیملل اسلامی وقتی میبینند انقلاب اسلامی ایران و گروههای الهام گرفته از آن همانند حزبالله و حماس بهرغم نداشتن عده و عده فراوان توانستهاند امریکا و اسرائیل را به زانو درآورند و جنگهای 33 و 22 روزه حزبالله و حماس را با جنگ شش روزه مقایسه میکنند، این الگو را بدون هیچ اما و اگری گرفته و آن را شبیهسازی میکنند. اینگونه است که شعارهای نهضتهای اخیرهمانند انقلاب ایران میشود و «کارتر» اعتراف میکند «این صداها برای من آشناست». غرب ابتدا سعی فراوان نمود که منشأ این اعتراضات را اقتصادی بنامد و حتی دست به کار انتشار بیانیه جعلی نیز زدند اما در این امر ناکام ماندند چرا که در برخی از این کشورها فقر و فاصله طبقاتی خاصی بین مردمشان مشاهده نمیشود، بنابراین منشأ اولیه اقتصادی قطعاً بیمعنی خواهد شد.سرانجام این تحولات به کجا خواهد انجامید؟موج اول نهضت این دو دیکتاتوری مصر و تونس را در خود هضم کرد و طی روزهای اخیر نقطه عطف آن در بحرین و لیبی تجلی یافته است و از هم اکنون میتوان پیشبینی کرد که طی روزهای آتی این دو حکومت نیز فرو بریزند. موج سوم نهضت به احتمال قوی یمن و اردن را درخواهدگرفت و دیری نخواهد پایید که این دو حکومت وابسته و غیرمردمی نیز فروخواهند ریخت و در مراحل بعدی احتمالاً کشورهایی چون الجزایر، کویت، امارات، عربستان و... را دربرخواهد گرفت. نتایج این نهضتها حتی اگر روی کارآمدن حکومتهایی کاملاً مردمی و اسلامی آنگونه که مردم این کشورها میخواهند نباشد اما حداقل این است که نوکران حلقه به گوش امریکا در منطقه امکان جولان نخواهند داشت کما اینکه در مصر و تونس شاهد این امر هستیم. شکلگیری گفتمانی جدید در جهانبا فروپاشی ابرقدرت شرق، امریکا گفتمان لیبرال دموکراسی خود را در جهان بیرقیب دید و تلاش نمود آن را غایت زندگی بشر نشان دهد و همگان را به پذیرفتن آن متقاعد کند اما نفوذ گفتمان انقلاب اسلامی در منطقه و جهان روز به روز این سناریو را با چالش مواجه کرد. حال با تحولات اخیر گفتمان انقلاب اسلامی که گفتمان «اسلامخواهی، عدالتطلبی و مقاومت» است با جهشی ناگهانی روبهرو شده و به سرعت ابتدا در خاورمیانه و بعد در سایر نقاط جهان سرایت خواهد کرد.بنابراین روزهای پس از تحولات اخیر گفتمان جدید در جهان عرض اندام بیشتری خواهد یافت و با قدرت روزافزون خود لیبرال دموکراسی پوسیده شده را به چالش خواهد کشید. غرب نیز با درک این موضوع مهمتر از نگهداشتن همپیمانان سابق خود منحرفکردن این نهضتها از هر چیز دیگری برایش مهمتر است و از این رواست که افرادی چون مبارک و بن علی را رها کرده و سعی مینماید در کشورهای آنان جای پای جدیدی برای خود بیابد تا بتواند جلوی تکثیر انقلاب اسلامی ایران را در منطقه بگیرد.