
سجاد طايري | طي سالهاي اخير روسيه سعي كرده نقش و جايگاه خود را در نظام بينالملل و مناطق مختلف جهان ارتقا بخشد. سياست خارجي روسيه كه با روي كار آمدن ولاديمير پوتين، در پي احياي قدرت و جايگاه ديرين روسيه برآمده بود، اينك درعصر مدودف به عنوان بازيگري مؤثر و تعيين كننده مطرح ميباشد، به نحوي كه هم بر بسياري از تحولات جهان تأثير ميگذارد و هم از بسياري از رويدادها تأثير ميپذيرد. وقايع اخير شمال آفريقا و خاورميانه كه به تغيير و تحول جدي در دو كشور تونس و مصر منجر شده و آبستن تغييرات جدي در ساير كشورها نظير يمن، كويت، بحرين، ليبي، اردن، سوريه، عربستان سعودي و ... است، براي روسيه نيز با بيم و اميدهايي همراه بوده است. روسيه از يك سو تحولات خاورميانه را به عنوان فرصتي براي به چالش كشيدن قدرت شكننده امريكا تلقي ميكند و از طرف ديگر حضور 20 ميليون مسلمان كه از ظرفيت تحريكپذيري بالايي نسبت به تحولات قفقاز و آسياي مركزي دارند باعث شده كه مسكو توفان خاورميانه را با چشماني نگران دنبال كند. در اين بين، حضور ولاديمير پوتين در بالاترين سطوح هرم قدرت در كرملين بهرغم رياست جمهوري ديميتري مدودف، بهانه كافي به دست مخالفانش داده تا رويدادهاي خاورميانه را سكوي حمله به كرملين قرار دهند. شايد بتوان تحركات مخالفان پوتين براي سازماندهي تظاهرات عليه او را در چارچوب همين تحولات ارزيابي كرد. از اين رو در ادامه ضمن نگاهي به اهميت سنتي خاورميانه براي روسها، به بررسي تحولات تونس و مصر و احتمال تكرار اين سناريوها در روسيه و مناطق پيراموني آن خواهيم پرداخت.
اهميت سنتي خاورميانهاتحاد جماهير شوروي، با حمايت از حاميان خود در خاورميانه نقش مهمي در تحولات منطقه ايفا مينمود، اما پس از فروپاشي اتحاد کمونيستي با توجه به ضعف قدرت روسيه، نفوذ سنتي کرملين در منطقه نيز تا حد زيادي کاهش يافت، البته با گذر زمان و بهبود وضعيت اقتصادي روسيه، مسكو يكبار ديگر اهميت ديرين خود را در منطقه بازيافت. اگر چه مهمترين راهبردهاي همکاري روسيه با کشورهاي خاورميانه را ميتوان در مواردي همچون فروش تسليحات و تأمين قطعات تجهيزات نظامي، همکاريهاي فني و تکنولوژيکي و همکاريهاي اقتصادي مشاهده نمود، اما در حال حاضر به نظر ميرسد مسکو از شرايط خاص منطقه بحران زاي خاورميانه بيشترين سود را نصيب خود خواهد کرد. اين در حالي است كه ناکاميهاي پيدرپي ايالات متحده در مهار نا آراميهاي عراق، درگيريهاي داخلي در فلسطين ميان طرفداران گروههاي فتح و حماس، مناقشات روز افزون رژيم صهيونيستي با فلسطينيان، اوضاع سياسي متشنج لبنان، مناقشه هستهاي غرب با جمهوري اسلامي ايران و ...از جمله وقايع مهمي است که هم اينک در خاور ميانه جريان دارد. در اين راستا روسيه با ابراز نگراني از اوضاع خاورميانه، آمادگي خود را جهت حل مناقشات خاور ميانه اعلام نموده است. مسکو تمايل خود را به بازگشت ثبات در منطقه خودگردان فلسطين، دستيابي وفاق ميان فلسطينيان، ايجاد شرايط براي از سرگيري مذاکرات ميان اسرائيل و فلسطين بر اساس نقشه راه، از سرگيري مذاکرات ميان سوريه و اسرائيل بر اساس قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد و اصول مادريد، ايجاد راهکاري براي کمک از سوي کشورهاي همجوار و جامعه بين المللي براي عاديسازي اوضاع در عراق و دستيابي به آشتي ملي در اين کشور با در نظر گرفتن منافع تمامي گروههاي سياسي و نژادي ـ مذهبي نشان داده است و به نظر ميرسد در اين راستا فعاليتهاي خود را فزوني بخشد و شرايط را جهت افزايش توان ملي خود در سطح بين المللي مهيا نمايد. از نظر روسها حل و فصل عادلانه مسئله فلسطين و تشكيل دولت مستقل فلسطين از اهميت زيادي برخوردار است و به همين سبب نيز آنها همواره بر تسريع روند عملي سازي طرح نقشه راه و نقش سازمان ملل متحد، حمايت از خروج نيروهاي اسرائيل از مناطق فلسطينيان و نزديك شدن به مواضع اتحاديه اروپا تأكيد كردهاند. در اين بين وجود حدود 20 ميليون مسلمان در روسيه نيز موجب شده كه روسها نگاه خوبي به ساخت ديوارحائل، گسترش شهركسازي رژيم صهيونيستي، مصادره اراضي فلسطينيان و رفتار نژادپرستانه در قبال ساكنان سرزمينهاي اشغالي نداشته باشند.در مجموع با وجود آنكه مهمترين راهبردهاي همکاري روسيه با کشورهاي خاورميانه را ميتوان در مواردي همچون فروش تسليحات و تأمين قطعات تجهيزات نظامي، همکاريهاي فني و تکنولوژيکي و همکاريهاي اقتصادي مشاهده نمود، اما در حال حاضر به نظر ميرسد مسکو با توجه به فروپاشي ديكتاتورهاي عرب به دنبال تامين بيشترين منافع باشد. به طور كلي تحرکهاي اخير دستگاه ديپلماسي روسيه از يک سو حکايت از اهميت نقش روزافزون مسکو در مناسبات جهاني و منطقه اي دارد و از سوي ديگر بيانگر خواست و اراده مسکو جهت ايفاي نقش فعالتر و ارتقاي جايگاه خود در منطقه خاورميانه ميباشد، اما اين تمام ماجرا نيست زيرا چند وقت است كه طوفان تغيير در خاورميانه وزيدن گرفته و رهبران و زمامداران اين منطقه را بر لبه تيغ قرار داده است.
روسيه و تحولات تونساواسط ژانويه 2011 در موج نارضايتيها به دليل شرايط نامناسب اجتماعي براي زندگي شهروندان اين کشور و فساد اداري حاکم در دولت، اعتراضاتي از طرف مردم صورت گرفت که شدت گرفتن آن منجر به تغيير حکومت شد. در خصوص بحران تونس، دولت روسيه در وهله اول خواستار پايان خشونتها و برقراري گفتوگوهاي دموکراتيک در چارچوب قانون اساسي براي حل و فصل بحران سياسي شد، اما هنگامي كه درگيريها شدت يافت، وزارت امور خارجه روسيه در بيانيه اي اعلام کرد كه مسکو حوادث و تحولات را در تونس با دقت بررسي و پيگيري ميکند. در آن برهه روسيه اعتقاد داشت بازگرداندن اوضاع سياسي در تونس به حالت عادي و برقراري ثبات و پرهيز از هر نوع درگيري، به نفع همه مردم اين کشور است، اما پس از آنكه بعد از يک ماه ناآراميهاي ناشي از اعتراضات مردمي به سياستهاي دولت در تونس، زينالعابدين بن علي رئيس جمهور 74 ساله اين کشور به عربستان سعودي متواري شد، روسيه سياست جديدي را پيش گرفت. اين سياست مبتني بر آغاز روابط نوين با زمامداران جديد تونس بود.روابط روسيه و تونس در دوران بن علي از ابعاد دوستانه و همکاريهاي نزديک برخوردار بود. در واقع روابط دو كشور اين فرصت را براي مقامات تونس و روسيه فراهم کرده بود كه زمينههاي جديدي براي تعميق روابط دو جانبه پيدا کنند. روسها به تونس، همچون دروازه اي جهت ورود به آفريقا مينگريستند. از اين رو به نظر ميرسد در آينده نيز مسکو مايل باشد روابط و همکاريهاي خود را با تونس در زمينههاي مختلف سرمايهگذاري، انرژي، محيط زيست، گردشگري، فرهنگي و ورزشي تقويت کند.
روسيه و تحولات مصردر دوران جنگ سرد، ايالات متحده در تلاش براي محكمكردن مواضع خود در خاور ميانه توانست در بعضي از كشورهاي عربي جايگاه خود را محكم كند. يكي از اين كشورها مصر بود كه بعد از درگذشت ناصر، در زمان حكومت سادات، امريكا توانست كنترل خود را بر سياست مصر برقرار سازد. اين امتياز مهمي براي ايالات متحده بود زيرا از يكسو مصر از زير نفوذ اتحاد شوروي خارج شد و از سوي ديگر اتحاد شوروي نمي توانست با اسرائيل روابط مشابهي را برقرار كند. چنين «عدم توازني» در شرايط «جنگ سرد» اتحاد شوروي و ايالات متحده را در دو سوي سنگر خاور ميانه قرار داد.اگر چه اين شرايط تا حدي در سالهاي پس از جنگ سرد نيز ادامه يافت، اما روسيه و مصر توانستند روابط نويني را آغاز نمايند، به نحوي كه مصريها به يكي از مشتريان تسليحات و جنگ افزارهاي روسي مبدل شدند. در ارتباط با بحران اخير مصر نيز در آغاز روسها اميد زيادي به گذار حسني مبارك از اين بحران و باقي ماندن وي در قدرت داشتند، چنانكه رئيس جمهوري روسيه ديميتري مدودف در گفتوگوي تلفني با حسني مبارک براي وي و کشورش آرزوي موفقيت و عبور از بحران با توسل به قانون را کرد. ظاهراً دغدغه اصلي روسها به احتمال تکرار حوادث مصر در منطقه جدايي طلب چچن باز ميگردد. در واقع روسها از اين نگرانند كه بحث اسلامگرايي در منطقه اوج بگيرد و اين امر به قفقاز شمالي سرايت كند زيرا آنها پيوند بسيار قوي بين رشد اسلامگرايي در منطقه و تقويت جريانهاي اسلامي در قفقاز شمال ميبينند. از نظر دولت روسيه، تقويت فضاي اسلامي در اين منطقه ميتواند باعث تشديد مشکلات در اين کشور و افزايش حملات تروريستي از سوي گروههاي جدايي طلب در قفقاز شمالي شود. از سوي ديگر نگراني روسيه از حاكم شدن جريانهاي اسلامي در اين کشورها و حمايت احتمالي آنها از مبارزان چچني است. به عبارت ديگر آنها به دليل علقههاي مذهبي خود، به حمايت از چچنيها بپردازند.از اين رو ميتوان چنين استنباط نمود كه روسها چندان از تحولات مصر و پيروزي قيام مردم بر رژيم مبارك خشنود و راضي نبودند، البته روسيه بر خلاف ايالات متحده، دخالت چندان زيادي در بحران مصر نكرد. بر اين اساس به نظر ميرسد هر دولتي كه در آينده بر مصر حاكم شود، احتمالاً روابط قويتر و منسجمتري با روسيه برقرار خواهد كرد چرا که مبارک تا حد بسيار زيادي به امريکا اجازه دخالت در امور اين کشور را داده بود و به نظر نميرسد هر دولتي که جايگزين مبارک شود، تا اين اندازه به امريکا بها دهد.
مدل مصر در روسيهروسها به خوبي ميدانند كه تحولات تونس ومصر، سرآغاز دگرگونيهاي سياسي در منطقه شمال آفريقا و خاورميانه است. چنانكه سرگئي لاورف در حاشيه كنفرانس امنيتي مونيخ اعلام كرد كه «اعتراضات در تونس و مصر به اين كشورها محدود نخواهد شد.» در اين بين آنچه براي روسها ابهامآور و تا حد زيادي هراسآور است، احتمال وقوع اين سناريوها در روسيه ميباشد. چنانكه اخيراً ميخائيل گورباچف آخرين رئيس اتحاد جماهير شوروي، در مصاحبه با روزنامه «وال استريت ژورنال» امريکا از قدرت دولتي روسيه به خاطر نابود کردن آزادي بيان و انتخابات انتقاد کرده و گفته: «اگر اين وضع ادامه يابد، احتمال پياده شدن سناريوي مصر بيشتر خواهد شد و شايد حتي بدتر از آن باشد.» اگر چه طي ماههاي اخير اين اولين مطلب انتقادي اين سياستمدار نامدار روسيه عليه ولاديمير پوتين و ديميتري مدودف نيست، اما به نظر ميرسد اين بار هشدار گورباچف داراي ابعاد و زواياي مهمتري باشد زيرا همانطور كه گورباچف نيز بيان كرده، هر گونه تقلبي در انتخابات سال آينده رياست جمهوري در روسيه ميتواند به تكرار وقوع سناريوي مصر در روسيه بينجامد. به همين سبب نيز برخي اتخاذ تدابيري را که موجب برقراري جامعه مدني نيرومند در کشور، تفکيک قوا، انتخابات صحيح و جدايي تجارت از قدرت دولتي شود، پيشنهاد ميكنند تا بدين ترتيب از تکرار سناريوي مصر در روسيه اجتناب صورت گيرد.به رغم اين نوع مواضع، نظامهاي سياسي در کشورهاي عربي و روسيه متفاوت هستند. به عنوان نمونه، در کشور مصر، دولت حسني مبارک با برقراري نظام بسته سياسي طي دهها سال، هيچگونه حقي را براي مشارکت احزاب مخالف در سرنوشت اين کشور قائل نبود و معترضين نيز به شدت سرکوب ميشدند. همچنين پيروي بيچون و چراي دولت مبارک از امريکا که موجب تحقير مصريها شده است، به نارضايتيها در مصر دامن زد. اگر چه در روسيه قدرت اصلي در دست حزب حاکم است، اما علاوه بر حزب حاکم قدرتمند «روسيه واحد»، احزاب مخالف نيز در ساختار قدرت مانند پارلمان مشارکت دارند. همچنين دولت روسيه بر اساس برخي ملاحظات و منافع اين کشور و حداقل براي حفظ اعتبار خود، درصدد نمايش استقلال در برابر امريکاست.همچنين در مصر احزاب مخالف تاکنون در قدرت مشارکت واقعي نداشتهاند، اين درحالي است که احزاب ليبرال در روسيه در پي فروپاشي شوروي در دهه 1990 قدرت را در دست داشتند، اما با اجراي اصلاحات غرب گرايانه و وابستگي عميق به امريکا، موجبات تحقير ملت روسيه را فراهم آورده و به همين دليل در انتخابات بعدي نتوانستند آراي مردم روسيه را جلب نمايند. تلاش امريکا در سالهاي اخير نيز براي برپايي انقلابهاي رنگين در برخي جمهوريهاي سابق شوروي که هدف اصلي آن تغيير نظامي سياسي روسيه بود، با هوشياري مقامات کرملين ناکام ماند.با وجود تفاوتهاي عميق ميان سياست و حكومت در روسيه با مصر و تونس، با اين حال نگرانيهاي روسيه پايان نمي پذيرد زيرا ديگر بسياري از تحليلگران سياسي، از احتمال تکرار حوادث تونس و مصر در برخي کشورها در آسياي مرکزي و قفقاز خبر دادهاند. مسلماً چنين امري نيز ميتواند خطري جدي براي مسكو به حساب آيد. از اين رو به نظر ميرسد رهبران روسيه نه تنها بايد به نظاره تحولات خاورميانه و شمال آفريقا بنشينند، بلكه بايد چارهاي براي احتمال وقوع چنين سناريوهايي در اطراف خود نيز بينديشند.