
شب عيد از راه ميرسد و كم كم حال و هواي كوچه و خيابانها و بازار تغيير ميكند. ديگر مهم نيست هوا سرد است يا نه، چون بازار خريد و فروش آنقدر داغ و داغتر ميشود كه عرق همه را درميآورد. در اين بازار همه عزمشان را جزم كردهاند تا به هدف برسند، كاسبها براي فروش اين چند روز حساب ويژهاي باز كردهاند و به قول معروف «بهار» آنها همين «اسفند» است و ميشود نكو بودن سال را از روي آن تشخيص داد و مشتريان و خريداران هم با فرارسيدن سال نو تصميم دارند همه چيز منزل و خود و خانه و ماشينشان را نو كنند. حال در اين بازار كسي برنده است كه با حساب و برنامه پيش برود و در اين ميان هركس از راه و نقشه مخصوص خود استفاده ميكند. حراجيها و تخفيفهاي ويژه از جمله نقشه و راهكارهايياست كه گروهي از كاسبها براي جذب مشتري بيشتر در دستوركار خود قرار دادهاند. اين حراجي ميتواند در هر جا و براي هر صنفي صورت گيرد و مهم اين است كه مشتري بيايد و بخرد و برود... خوشبختانه يا متأسفانه به علت عدم وجود نظارت بر روي قيمتها و شيوه عمل حراجيها، اين دسته از كاسبها به خود اجازه ميدهند براي جذب مشتري به هر روشي متوسل شوند از وارد كردن اجناس بنجل و بيكيفيت تا شكستن قيمتها تا 70 درصد قيمت واقعي. به هر حال حراجيها نه فقط در ايران كه در تمام كشورهاي دنيا وجود دارند اما فرق اينها با آنها در نبود يك معيار و حساب و كتاب درست در محاسباتشان است. پس تا رفع اين معضل و نظارت مسئولان امر بر عملكرد حراجيهاي داخلي، «بدو كه تموم شد!» ،«حراج كردم فقط دو تومن»، «نرو اونور بازار، بيا اينور بازار»، «آتيش زدم به مالم...»، «نخري پشيمون ميشيها.»
حالا ديگر حراجيها آنقدر زياد و عادي شدهاند كه در بعضي مناسبات بايد در بين اين همه حراجي به دنبال مغازهاي گشت كه اجناسش را به قيمت مصوب و نه زير آن بفروشد.هر چه به شب عيد نزديكتر ميشويم تعداد اين ارزانفروشها نيز افزايش مييابد.به جرأت ميتوان گفت علت اصلي اين امر، استقبال مردم از اجناس حراج شده و خريد بالا و چانهزني پايين است. حتي بارها و بارها ديده شده مغازهداري كه مشتري زيادي ندارد، همان جنسهايش را جلوي مغازه و در پيادهرو ميچيند و با جمله «بدو حراجش كرديم...» به فروش و سود بسيار خوبي دست پيدا ميكند.
حراج، چقدر زير قيمتشايد شما هم درخيابانهاي اصلي شهر برچسبها و نوشتههايي با عنوان «حراج» يا «sale» را روي شيشه و در و ديوار تعدادي از مغازهها ديده باشيد. آري! درست است. آنها اجناسشان را حراج كردهاند و زير قيمت همه چيز را به دست مصرفكننده ميرسانند اما آيا تاكنون به ميزان تخفيفها نيز توجه كردهايد؟«15 درصد» ،«20 درصد» ،«35 درصد»، «40 درصد» و گاهي «50 درصد».50 درصد تخفيف دادن يعني جنس به نصف قيمت اصلي خود به فروش ميرسد، آيا چنين چيزي امكانپذير است؟گروهي از فروشندگان هم كه ميدانند اين نوع تخفيف نوشتنها كمي كهنه و قديمي شده است از روش جديدتري استفاده ميكنند. آنها ابتدا قيمت اصلي كالا را بر روي تكه كاغذ يا مقوايي مينويسند، سپس آن را خط زده و قيمت حراج شده را مينويسند.اما جالب اينكه بعضاً قيمت اصلي جنس سه برابر قيمت كنوني است. آيا اين مسئله هم باور كردني است؟مثلاً قيمت كالايي 65 هزار تومان بوده و حالا فقط 25 هزار تومان است.اين مورد بيشتر در صنف پوشاك و لباس به چشم ميخورد. كت و شلواري كه تا ديروز 120 هزار تومان بوده حالا 55 هزار تومان است و پيراهني كه 40 هزار تومان قيمت خورده بود حالا فقط 17 هزار تومان به فروش ميرسد.مهرداد، جوان 30 سالهاي كه در حال تماشاي ويترين يكي از حراجيهاست، ميگويد: «يا عقل ما خيلي كم است كه چندي پيش كت و شلواري را به قيمت 160 هزار خريديم و حالا قيمت زدهاند 90 هزار تومان، يا اين آقايان فروشنده بيش از حد انسان و مهربانند كه در شب عيد به فكر مردم افتادهاند و دوست ندارند كسي دست خالي از اينجا برود.»او ادامه ميدهد: «سؤال من از اتحاديه و رئيس و بازرسهاي اين صنف اين است كه يك فروشنده چقدر حق دارد سود بگيرد؟ اين نوع تخفيف دادن و حراج كردنها نشان ميدهد قيمت اصلي اين لباسها همين است كه حالا زدهاند و در طول سال آنها گرانفروشي ميكردهاند. باور كنيد همين قيمتهاي امروز هم سود كامل را براي اين مغازهدارها به همراه دارد.»
يه دور بزنيم، برميگرديم!شايد براي شما هم بارها و بارها اتفاق افتاده باشد كه به مغازهاي رفتهايد و وقتي خود را اسير فروشنده ديدهايد براي رهايي از حرفها و توضيحات و تعريفاتش در مورد كالايي كه هيچ چنگي به دل شما نزده، گفتهايد: «ممنونم! ببخشيد! يه دور بزنم، برميگردم!» «يه دور بزنيم، برميگرديم!» جملهاي است كه اكثر مشترياني كه وارد مغازهاي ميشوند و از اجناس خوششان نميآيد و مورد پسندشان واقع نميشود، براي رهايي از دست فروشنده و خروج از مغازه از آن استفاده ميكنند.جمله فوق، فروشندگان را هم به اندازه كافي ناراحت و عصباني ميكند اما چه ميشود كرد كه بايد خويشتندار و آرام باشند تا مشتريانشان را از دست ندهند. البته فروشندگان و كاسبها نيز بيكار ننشستهاند و آنها هم براي به تور كشيدن مشتريان از روشهاي مختلفي استفاده ميكنند.بهره گرفتن از برچسبهاي مختلف تبليغاتي با عنوان «حراج»، «sale»، «قيمتها شكسته شد»، «فقط يك هفته فرصت داريد» و «50 درصد تخفيف» از جمله روشهايي است كه براي مردم بسيار وسوسهانگيز و جذاب است و عده كثيري از مردم بدون اينكه اطلاعي از قيمت معقول و واقعي اجناس و يا تاريخ مصرف و كيفيت آنها داشته باشند اسير اين جملات شده، در مقابل چنين مغازههايي ناخودآگاه توقف كرده و بعضاً بدون نياز به آن كالا، اقدام به خريدش ميكنند.در چنين حالاتي، فروشندگان ذهن خريداران را پر از «ارزان بودن» ميكنند و مانند يك روانشناس قهار نقاط حساس مشتري را شناسايي و دقيقاً دست روي آن ميگذارند. «تخفيف ويژه» از آن نقاط حساسي است كه به شدت مقاومت يك مشتري و خريدار را پايين آورده و ميتوان در اين حالت هر جنس و كالايي، ولو اينكه احتياج نداشته باشد را به او فروخت.
حراجي همه چيز داره!ميگويند يكي از راههايي كه ميتوان مشتري را جذب و در نهايت جنس يا كالايي را به او فروخت اين است كه طرحها و مدلهاي مختلفي از كالاي مورد نياز مشتري را جلوي او بريزيد و اجازه دهيد خودش از بين آنها چه مناسب و چه نامناسب يكي را انتخاب كند. البته پرسيدن اين جمله كه «كدومشونو خوشتون اومد و پسنديديد؟» در بالا بردن احتمال خريد بسيار تأثيرگذار است.خانم رباني در اين مورد ميگويد: «حراجيها خيلي خوب هستن چون هم قيمتهاشون پايينه، هم همه جنسهاشونو ميريزن جلوي مشتري. اون وقت ميشه هر چي كه دوست داري رو انتخاب كني و بخري!»او در مقابل اين سؤال كه آيا از قيمت اصلي اين كالاها خبر داريد يا كيفيتشان را بررسي ميكنيد، جواب ميدهد: «حراجيه ديگه! اگه قرار باشه مو رو از ماست بكشي بيرون كه ديگه اسمش حراجي نميشه. همين كه قيمتهاشون نسبت به جاهاي ديگه پايينتره خيلي به نفع مشتريه!»اين خانم باز هم از قيمت پايين صحبت كرد اما نگفت كه نسبت مقايسه اين قيمتها با كجاست؟!
دار زدن با طناب ارزانيك ضربالمثل قديمي ميگويد «اگر طناب ارزان است، خودتان را دار نزنيد!» حالا اگر جنسي ارزان است اما نيازي به آن نداريد، واجب است كه بخريد؟»در بازار امروز خريداران نيز بايد همانند فروشندگان يك حرفهاي باشند و تنها به نيازهاي واقعي زندگي و پولي كه در جيب دارند و براي خريد در نظر گرفتهاند، فكر كنند.يك خريدار حرفهاي هرگز به مغازههايي كه داراي كالاهايي خارج از نياز اوست توجهي نكرده و بيتفاوت از كنارشان ميگذرد.به گذشتهها و شبهاي عيد و خريدهاي سال قبلتان فكر كنيد. آيا در آن روزها هنگامي كه از خريد روزانه يا آخر سال به خانه بازميگشتيد با انبوهي از كالاهاي رنگارنگ و جور واجور كه كمترين احتياجي به آنها نداشتيد روبهرو بودهايد؟ متأسفانه اگر چنين بوده، شما هنوز يك خريدار حرفهاي نشدهايد و به راحتي در مقابل تبليغات، شلوغيها، حراجيها و حرفهاي فروشندگان تسليم ميشويد و در اكثر مواقع اندوه وحسرت ميخوريد كه چرا پولهايتان را بيخودي هدر دادهايد.خانم پورهاشمي كارمند يكي از ادارات دولتي ميگويد: «خيلي وقتها چيزهايي ميخريدم كه واقعاً دليلشونو خودم هم نميدونستم. به قول خانوادهام هر چي پول توي كيفم بود بايد خرج ميكردم. مخصوصاً از حراجيها و دستفروشها و كساني كه بساط ميكردن بيشتر خريد ميكردم. اما چند وقتيه تصميم گرفتم وقتي بيرون ميرم پول كمتري با خودم بردارم. هر چند هنوز هم همينطور هستم اما اين مسئله باعث شده حداقل پول كمتري خرج كنم.»گروه ديگري از خريداران وقتي وارد مغازههاي مختلف و به خصوص حراجيها ميشوند خجالت ميكشند كه بدون خريد از آنجا خارج شوند. البته زيركي و زرنگي فروشندگان براي رسيدن به هدفشان بسيار مهم است اما يك خريدار واقعي كه به نيازهاي خود و زندگياش فكر ميكند در صورت عدم انتخاب يا مورد پسند نبودن كالاهاي موجود به راحتي ميتواند تشكر كرده و مغازه را ترك كند چون در هر صورت اوست كه بايد پول خرج كند و كالاي مورد نظر را مورد استفاده قرار دهد.