
سالهاست نام نمایش مذهبی در این دیار، اغلب با عبارت «تعزیه» مترادف شده و به محض شنیدن عنوان نمایش مذهبی، گمان میکنیم با اجرای تعزیه مواجهیم. حال آنکه «تعزیه» تنها یک گونه از انواع قالبهای رایج در شیوههای اجرایی نمایش مذهبی و البته غنیترین و قدیمیترین نمونه آنهاست و چون تعزیه در شکل سنتی و مرسومش، آکنده از فضاسازیهای حزنانگیز، نوحهسرایی و تصویرسازیهای حماسی از جنگاوری و نبرد میان انبیا و اشقیاست، ناخواسته تماشاگر و مخاطب خاص خود را جذب میکند و به ندرت تماشاگری را که به دیدن تئاتر در قالب و مفهوم کلاسیک و آکادمیک آن عادت کرده، پای بساط خود میکشانَد. اما اگر نمایش دینی با همان هدفگذاریهای مد نظر مجریانش در فرم تئاتر صحنهای، متشکل از نویسنده و کارگردان، دراماتورژ و گروه بازیگران و طراحان صحنه و لباس و نور و حرکت، تمرین و تولید شود، قطعاً میتواند علاوه بر ارضای ذائقه عموم علاقهمندان تعزیه، تئاتربینهای حرفهای را نیز به جمع تماشاگران چنین نمایشهایی بیفزاید.
ساختار شکنی و نوآوری در نمایش مذهبی
این اتفاقی است که به تازگی در نمایشی تحت عنوان «پس از واقعه» به نویسندگی و کارگردانی «حفیظالله رفیعی» روی داده و توانسته منجر به شکلگیری ارتباط خوبی بین اثر و مخاطب شود. کارگردان «پس از واقعه» آگاهانه حتی از نزدیکشدن به شکل اجرایی تعزیه پرهیز کرده و هرآنچه را بناست درباره واقعه عاشورا روایت کند، در دل قصهای نمایشی با ادبیات مختص به آن ریخته و به خورد بینندهاش داده است. گرچه نباید از این نکته غافل شد که با وجود تلاش کارگردان در پرهیز از تعزیهخوانی، تأثیر حال و هوای تعزیه در هر صحنه از نمایش مشهود است. حتی در ساخت موسیقی و اجرای آن نیز، این ساختارشکنی و نوآوری ایجاد شده و سازها از طبل و سنج و شیپور، به سازهای مدرن، کلاسیک و موسیقاییتری ارتقا یافته که همان کارآیی لازم را، شاید حتی بهتر از سازهای مورد استفاده در تعزیه دارند.
نمایش با کابوسِ هولناک «هنده» (شیوا ابراهیمی)، همسر دوم یزید آغاز میشود؛کابوسی که اندکی بعد، رنگ واقعیت به خود میگیرد و آن سَرِ بریده پیک، در بیداری و حقیقت، پیش روی چشمان هنده ظاهر میشود تا ایمان بیاوریم به اعتقادات قلبی زنی که گرچه در نظر نخست، جزو اشقیا و کینهتوزان خاندان ابوسفیان مینماید، اما به محض شنیدن نام محمد (ص) و آهنگ صدای روحنواز حضرت زینب(س)، چهره پاک و وجهه وفادار خود را به اهل بیت رسول اکرم عیان میکند. این تغییر جایگاه و شخصیت از منفی به مثبت در متن نمایشنامه با وسواس و دقت کمنظیری گنجانده شده تا تماشاگر در وقت مناسب، درگیر احساسات ناشی از این تعویض حس و حال شود، با قهرمان قصه همذاتپنداری کند و پا به پای او اشک بریزد. هرچند که این حساسیت در مورد تمام شخصیتهای نمایش لحاظ شده و همانقدر که هنده در نظر تماشاگر، ناگهان محبوب و مهربان میشود، «اُم خالد» (آیدا کیخایی) تا پایان کار از مخاطب نفرت میخرد و مورد غضب است.
داستانی نو با نفسهای تازه
شخصیتپردازی و دیالوگنویسیهای کار، نسبتاً ماهرانه و قابلقبول انجام شده است با این وجود اگر خوب دقت کنید، گافهای کوچکی میتوان در برخی جملهها و اجزای نمایش کشف کرد. محض نمونه زمانی که یزید سعی میکند هنده را با توجیهات خود در مورد جنایتی که مرتکب شده آرام کند، هنده اعتراض میکند که یزید به او گفته بود، حضرت علی(ع) از اسلام برائت جست و نماز و مسجد ترک گفت. شاید این جملات از زبان یزید برای منحرفکردن فکر هنده و همسو شدنش در نفرت از خاندان علی (ع)، منطقی به نظر برسد اما آیا این نکته نیز منطقی است که هنده چنین دروغ و تهمتهایی را درباره امام علی (ع) باور کند، وقتی که خود چند سالی از کودکی و نوجوانیاش را در خانه ایشان گذرانده و کاملاً بر شخصیت آن بزرگوار، اشراف و شناخت دارد؟ و آیا تماشاگر، حضرت علی(ع) را بدین صورت میپذیرد و باور میکند که به سادگی شکست را بپذیرد و از اسلام برائت بجوید؟
با این همه متن نمایشنامه «پس از واقعه» از آن جهت اهمیت مییابد که برههای ناگفته از تاریخ عاشورا را به تصویر درمیآورد که کمتر بدان پرداخته شده و تقریباً برای عوام و عاشقان امام حسین(ع) تازه و بکر است. اینجا ما خواهیم دانست پس از شهادت سیدالشهدا، بر حضرت زینب (س) و سایر اسرای کربلا چه گذشت، یا اصلاً خبر حوادث عاشورا چگونه و توسط چه کسی به ایران منتقل شد.
نقشهای فرعی جدی گرفته نشدهاند
مجموعه بازیهای بازیگران به نسبت خوبند. با آنکه ناگفته پیداست مثل همیشه در نمایشی تاریخی - مذهبی، بازیگران نقشهای اصلی، پختهتر بازی کردهاند و تجربه و توانشان در ایفای نقشها کاملاً به چشم میآید. نقشها هرچه کوچکتر میشوند، به همان اندازه، انگار از تلاش هنرپیشگان برای جانبخشی به شخصیتها کاسته میشود. بازی خسرو شهراز در نقش یزید، بسیار عالی و چشمگیر است. تسلط و تبحری که او برای ایفای نقش خود به کار میگیرد، کاملاً برازنده نقش یزید است. ضمن اینکه در «پس از واقعه» قرار نیست از یزید متنفر شویم و او را در قالب شخصیتی منفی دریابیم که شهراز این ظرافت میانهروی در نقش را به درستی چاشنی بازیاش کرده است شیوا ابراهیمی نیز ناگزیر از این بازی دوبُعدی در یک نقش است. او با شادابی و بغض و گرفتگی آمیخته در صدایش و کندی در حرکات و نگاه، چهرهای ملموس و نزدیک به مستند از هنده میآفریند. آیدا کیخایی چون همیشه ستودنی و شایسته در نقش خود ظاهر شده است نفرت او از فرزندان علی(ع) و حسادت به هنده، در صدا و لحن گفتارش پیداست. دقت کنید به دیالوگ او با «مروان حَکَم» و نوع ادای جمله «روباهِ مکارِ من!».
در میان بازیگران نقشهای فرعیتر، گرچه ظاهراً عیب و ایرادی به چشم نمیآید ولی گویی آنان نقش خود را چندان باور ندارند. این خامی برخی بازیها، در نقشآفرینان درباریان یزید (به استثنای امین طباطبایی در نقش شمر) بیشتر جلب توجه میکند. حال آنکه در نمایشهای تاریخی و مذهبی که نقشهای فرعی هم جزئی اساسی از صحنهاند، نَه یک صحنهپُرکنِ صِرف، حتی نقش نگهبان بارگاه یزید نیز اهمیت مییابد و باید با مهارت تمام ایفا شود. خوشبختانه نقشآفرینان قدیسان نمایش (آذر سماواتی و بهمن عباسپور) با آنکه برقع بر چهره دارند و تنها صدای آنها در خدمت اثر است، بسیار خوب و کمنظیر در نقشهای حضرت زینب (س) و امام سجاد(ع) ظاهر شدهاند.
نمایش «پس از واقعه» به رغم یکیدو ضعف کوچک و کاستیهای ناشی از مدت اندک تمرین و شتابزدگی در تولید، اثر مهم، جریانساز و تفکربرانگیزی است و از این جهت باید آن را، تولدی دیگر در حیطه نمایشهای دینی قلمداد کرد. دستاورد نهایی نمایش، قطعاً میتواند در آینده نزدیک، موجب آشتی مخاطب با سالنهای تئاتر، به خصوص تئاترهای مذهبی و همچنین آشنازدایی او از شکل سطحی و کلیشهای اینگونه نمایشها شود.