
این روزها انتخاب یک مجموعه داستانی ایرانی در میان آثار منتشر شده در کشور برای ساعاتی مطالعه کار آسانی است. از سویی انتخاب اثر تازه درگونه داستان کوتاه کمتر پیدا میشود و میل عجیب داستاننویسان کشور به رماننویسی همچنان در اوج است. از سوی دیگر معدود آثاری نیز که به چشم میخورند حرف تازهای و نگاه جدید برای مخاطب ندارند.
سوژههای تکراری و نگاههای به شدت شخصی شده که همراه شدن آن با ادبیاتی شلخته که داعیه مدرن بودن را نیز با خود به همراه دارد، همه و همه دست به دست هم میدهند که پیشنهاد نخست برای معرفی کتاب، آثار داخلی نباشند.
در این آشفته بازار اما در هفته گذشته مجموعه داستانی به بازار کتاب ارائه شده است که لااقل از حیث انتخاب سوژههای داستانی موجود در آن به اندازهای بکر و قابل اعتناست که با وجود برخی از ضعفهای مشهود نگارشی میتوان به خواننده پیشنهاد داد تا زمانی برای گذراندن به آن اختصاص دهد.
«به چیزی دست نزن» نخستین مجموعه داستان لیلا عباسعلیزاده است که از سوی نشر آمورت منتشر شده است. مجموعهای کوچک و در قواره یکصد صفحه که 17 داستان کوتاه را در خود جا داده است. هفده داستانی که به نظر میرسد پیش از هر چیز در متن آنها، بیان سوژهها و واقعیت اجتماعی داستان برای نویسنده مطرح بوده است.
داستانهای عباسعلیزاده بسیار کوتاه است. بدون هر نوع حواشی و یا فضاسازیهای تصنعی که البته این سادگی گاه به ساختار داستانهای او نیز لطمه زده است. او در داستانهایش به سادگی هر چه تمامتر شما را تشنه نگاه میدارد تا دو جمله آخر تشنه نگاه میدارد و ناگهان چنان غافلگیر میشوید که شاید چشمهایتان بر روی چند سطر پایانی داستان دقایقی معطل میماند.
به بیان سادهتر نویسنده به شیوهای کاملاً انتحاری با مخاطب روبهرو میشود و به شیوهای انتحاریتر بیپرده و پوستکنده انسانهایی را به تصور میکشد که عجیبترین و در عین حال قابل درکترین واکنشها، احساسات و نیز کنش و واکنشهای روزمره را نسبت به پیرامون خود دارند.
شاید بتوان گفت که گاهی عدم یکدستی و یکنواختی نویسنده این داستانها در فضاسازی داستانهایش و نیز عدم معرفی کامل شخصیتهای داستانی به خواننده او را در مواجه شدن با فضای قصه با مشکل مواجه میکند اما با همه این، بکر بودن و قابل اعتنا بودن سوژهها و موقعیتها داستانی در آن به اندازهای است که مخاطب را به راحتی از این موضعات دور میکند.
عباسعلیزاده به عنوان تجربه نخست خود از اندک عدم یکنواختی زبان نگارشی نیز در داستانهایش رنج میبرد و گاه با عبارت و افعالی مخاطبش را روبهرو میکند که به سادگی میتوان فهمید متعلق به فضای داستان او نیست و با بیدقتی به کار رفته است اما با این وجود و به عنوان نخستین مجموعه داستان، با اندکی اغماض نمیتوان از آن عبور کرد و در سیر وقایع داستانهای کوتاه کوتاه او غرق شد. داستانهایی که از شدت کوتاهی گاه همانند تعریف یک خاطره از برابر چشمهای شما میگذرد و زمانی بیشتر از تعریف یک خاطره را نیز بری مرور از شما طلب نمیکنند.