
سميرا پوردهقان | حتماً شنيدهايد «سخني بر دل مينشيند، كه از دل برآيد» اما بعضي افراد اين سخن را با عملشان ثابت كردهاند.
داستانها و روايات متعددي از ائمه و پيامبران خوانده و يا شنيدهايم آنجا كه امام علي(ع) با دستهاي مبارك خود قنات حفر كرده و در گرماي نخلستانهاي كوفه زراعت ميكند، او نيز به پيروي از سيره عملي پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع)، روي زمينهاي كشاورزي مردم ميرود، صيفيجات ميپروراند و گندم درو ميكند تا جوانها ببينند كه از حرف تا عمل فاصلهاي نيست، ميشود همت كرد و آئين و دين اسلام را به جوانان اينگونه نشان داد.
او عملاً كاري ميكند كه شايد از منبر رفتنها و سخنرانيهايش، تأثيرگذارتر باشد. سيدعبدالله حسيني رتبه دوم تبليغ از جشنواره ملي جوانان سال 1388، متولد 1359 شهرستان بابل است. سال 1379 پس از چند اعزام كوتاهمدت به استان فارس و مازندران، به صورت بلندمدت در سال 1383 به استان ايلام و شهرستان درهشهر ميرود تا در حوزه تبليغ فعاليت كند، آنچه در پي ميآيد حاصل گفتوگوي ما با اين روحاني جوان است كه با هم ميخوانيم:
چه سالي وارد حوزه علميه شديد؟سال 1374 وارد حوزه علميه جعفريه رستمكلا بهشر مازندران شدم، استادم آيتالله ايازي بودند. از سال 1380 تا 1383هم در حوزه علميه قم درس خواندم و مدرك سطح 2 در رشته تبليغ را گرفتم.
چه كار ويژهاي در تبليغ انجام دادهايد كه نمونه شديد؟من فعاليتهاي زيادي در بحث نرمافزاي و در حيطه امور فرهنگي جوانان داشتم. ساخت مجموعه و مجتمع فرهنگي امام جعفر صادق(ع) و برنامهريزي جهت اجراي اردوها، ساخت كتابخانه با حدود پنجهزار جلد كتاب و راهاندازي سيستم رايانه از ديگر فعاليتهاي من بود به طوري كه در سال 1385-1384 روستاي ما به عنوان اولين روستايي بود كه مساجد آن مجهز به خط اينترنت و كامپيوتر شدند و شايد مهمترين كاري كه انجام دادم، استفاده از خود جوانان باشد، برقراري ارتباط و جذب جوانان از اولويتهاي كاريام بوده است.
شغل روحانيت و تبليغ روحيه خاصي را ميطلبد؛ چه روحيهاي باعث شد تا شما اين شغل را انتخاب كنيد؟در خانواده ما عشق و علاقه خاصي به مسائل مذهبي وجود داشت و خانواده ما در امور مذهبي هميشه پيشقدم بودند و اين باعث شد از كودكي در من علاقه ايجاد شود، اين بود كه ابتدا با علاقه خودم و بعد هم با تشويق روحاني روستا حاجآقا جلالي، طلبگي را انتخاب كردم.
خيليها از بچگي آرزوي شغلي را دارند! آيا از كودكي آرزو داشتيد روحاني شويد؟بله من از كودكي آرزو داشتم روحاني شوم و اين عشق و علاقه از دوران ابتدايي در من شروع شده بود، ميخواستم بعد از مرحله ابتدايي وارد حوزه شوم كه پدرم مخالفت كرد. وي ميگفت: اول سطح تحصيل و علمت را بالا ببر و بعد وارد حوزه شو. اما با اصرار زياد خودم و با پا درمياني روحاني روستا و ريشسفيدها و واسطه شدن آنها، پدرم بالاخره موافقت كردند و سال 1374 وارد حوزه شدم.
بعضيها معتقدند ارتباط با جوانان سخت است و راه و روش خاصي را ميطلبد؛ شما براي تبليغ و دادن آگاهي مذهبي به جوانان همسن و سال خودت از چه راهي وارد ميشويد؟ارتباط بايد دو طرفه باشد. روحاني و طلبه بايد خودش پيشقدم باشد، نبايد منتظر آمدن جوانها بماند. ما بايد با اخلاق و رفتار صحيح دنبال جوانان برويم و براي رفع مشكل آنها تلاش كنيم. امور مذهبي، فرهنگي و ديني را از سيستم اداري جدا نماييم. مثلاً نگوييم ما از طرف اداره فلان آمدهايم، اين روش خوبي نيست. اگر به شكل خودجوش و مردمي وارد شويم جوانان بيشتر علاقه نشان ميدهند. بايد از جنس مردم و جوانان باشي تا بتواني با آنها ارتباط برقرار كني. از ميان خود مردم و براي مردم قدمي برداشتن رضايت كامل آنها را حاصل ميكند من همراه با جوانان به زمينهاي كشاورزي ميروم و در فصل برداشت محصول در صيفيجات و درو گندم كمكشان ميكنم. دوست ندارم كه برخوردم با آنها خشك و رسمي باشد. نبايد حصاري بين ما و جوانان باشد كه به واسطه آن جوان نتواند مشكل و درددلهايش را با ما در ميان بگذارد و من هم در حد توان در رفع مشكلاتشان كمك ميكنم.
جوانان معمولاً در چه موارد و مشكلاتي به شما مراجعه ميكنند؟آنها مشاوره ميخواهند يا مشكلاتي در دوستيابي دارند. آنها زماني كه ببينند ميتوانند به يك فردي كه روحاني هم هست و بحث ديني و مسائل اخلاقي را هم در اين رابطه برايشان ميگويد، بهتر اعتماد كرده و حرف او را قبول ميكنند. جوانان دين را با رفتار و اخلاق خشك قبول نميكنند. دين را بايد با ابزار روز بيان كرد. دين كه فقط نماز خواندن نيست، دين شادي و شور هم دارد، دين انس و الفت هم دارد. بيان خشك و خالي واجبات مورد توجه جوانان قرار نميگيرد. همه جوانب بايد در ارتباط با جوان رعايت شود. همه جهات بايد جاري و ساري شود تا همه جوانها جذب شوند.
مهمترين موضوعي كه در رابطه با جوانان به آن ميپردازيد، چه موضوعي است؟ مهمترين موضوع، ازدواج است كه روي اين مسئله خيلي كار ميكنم، ازدواج كه صورت بگيرد بسياري از مشكلات زندگي حل ميشود، البته مشكلات ديگري هم در پي دارد كه ميتوان مشاوره و راهكار داد.علاوه بر آن روي تفريحات و سرگرمي جوانان مانند تهيه سالن ورزشي، كتابخانه و ايجاد سايتهاي اسلامي- فرهنگي كار كردهايم.ما براي ارتباط با جوانان از راه خودشان وارد شدهايم و توانستيم بيش از 400 نفر عضو فعال را در روستا جذب و مقام دوم كشوري اوقات فراغت را كسب كنيم. در هفتههاي فرهنگي و در بخش پايگاههاي بسيج رتبه برتر استان ايلام را به دست آورديم.
كداميك از فعاليتهايي كه داشتيد بيشتر به دل خودتان نشست؟از همه مهمتر برپايي اردوهاي زيارتي مشهد بود كه طي سه سال 170 نفر را به مشهد مقدس برديم. بعضي ريشسفيدهاي روستا براي اولينبار بود كه به مشهد ميرفتند و اين كار خيلي به دلم نشست.
خود شما چقدر به حرفهايي كه ميزنيد، عمل ميكنيد؟!از سخنراني اصلاً خوشم نميآيد. حرفها را بايد در عمل به جوانان ثابت كنيم و با رفتار و كردارمان، بنابراين به طور مثال در بحث ازدواج براي هر جوان بيبضاعتي كه ميخواهد ازدواج كند، حلقه ازدواج ميخريم و در خواستگاري همراهشان ميرويم. براي آنها هدايايي تهيه ميكنيم. به همراه يك جلد كلامالله مجيد و در تهيه جهيزيه نيز به افرادي كه نياز دارند كمك ميكنيم، ما توانستهايم مبلغ 100 ميليون تومان از خيرين و مقداري هم از خود مردم و اوقاف استان ايلام جمعآوري كنيم و با اين مبلغ توانستهايم كارهاي عمراني و فرهنگي زيادي انجام دهيم.
به نظر ميرسد روحانيون زياد اهل ورزش نباشند، رابطه شما با ورزش چطور است؟قبل از آمدن به روستا در زمينه ورزش رزمي و دفاع شخصي در سطح ابتدايي كار ميكردم و در حال حاضر، بيشتر دنبال پيادهروي و كوهنوردي هستم. براي مردم و جوانان هم هر دو سال يكبار همايشهاي پيادهروي و كوهنوردي برگزار ميكنيم.
ازدواج كردهايد؟بله، متأهلم. سال 1379 ازدواج كردم.
مهريه همسرتان چقدر بود، مراسمتان چطور برگزار شد؟مهريه همسرم 72 سكه بود كه تا به امروز 30 عدد آن را پرداخت كردهام. مراسم عروسي بسيار ساده بود، مولوديخواني داشتيم. الحمدالله تا به امروز به هر جا كه رسيدهام موفقيتم را مرهون و مديون زحمات همسرم هستم. ايشان مجدانه براي تربيت و تدريس بچهها تلاش ميكنند و خودشان به همراه خانمهاي روستا كلاسهاي قرآن و مراسم اعياد و شهادت را برگزار ميكند.
از نگاه شما به عنوان يك روحاني و يك جوان براي جذب بيشتر جوانان چه بايد كرد؟جوانها چيز خاصي نميخواهند، آنها از ما توقع كارهاي سخت و نشدني ندارند، جوانان مايلند با آنها باشي، همراهشان بروي، در حل مشكلاتشان تلاش كني و حمايتشان كني و نبايد انتظار اين را داشت كه جوانها به سمت ما بيايند. ما بايد به سمت آنها برويم اين رابطه بايد دوطرفه و دوستانه باشد. جوانان امروز از ما پول و خانه نميخواهند.
و حرف آخر؟برگزاري جشنواره ملي جوان ايراني كار جديد و جالبي بود، اما همانجا تمام شد. بعد از آوردن رتبه و پايان جشنواره كسي به سراغمان نيامد، از طرف استان يا سازمان تبليغات كسي نيامد بپرسد براي پيشبرد اهدافمان چه ميخواهيم و چه ميكنيم.نميدانم شايد اگر روحاني بومي همين منطقه بودم، بيشتر به من بها ميدادند، بودجه در اختيارمان ميگذاشتند و حمايتمان ميكردند، شايد هم كارهايي كردهاند و ما عملاً نديدهايم و لمس نكردهايم. به جز حمايت مردمي، از طرف هيچ سازمان دولتي حمايت نشدهايم.در بحث تبليغ و برنامههاي فرهنگي هم محروميتهايي داريم. ما بايد با روشهاي جديد تبليغ آشنا شويم، برنامههايي براي آشنايي با عقايد و روشهاي مراجع طرحريزي شود كه نميشود. ما براي تهاجم فرهنگي بايد برنامههاي ريشهدارتر و عميقتري داشته باشيم. حرفها و سخنرانيهايي انجام ميگيرد، اما در عمل چيزي مشاهده نميشود. نميدانم شايد به اين دلخوشند كه ما داريم كار ميكنيم اما صرف اعزام مبلغ كار پيش نميرود.