کد خبر: 433458
تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۳۸۹ - ۰۶:۱۴
گذری «گداشناختی» در معابر شهر
در معابر پرتردد تهران و دیگر کلانشهرها می‌توانید کلکسیونی از متکدیان را ببینید. بدون شک هر یک از شما با یک یا چند نمونه از این گداها برخورد کرده‌اید. گداهایی که بعضی از آنها بر گدا نبودن خود پافشاری می‌کنند و حتی اگر آنها را گدا بنامید با عکس العمل تندشان مواجه خواهید شد.
نمونه‌های زیر تنها مشتی از خروار انواع و اقسام گداهای پایتخت و سایر کلانشهرهای کشور است. شاید آشنایی با این نمونه‌ها به شما خواننده گرامی کمک کند تا در مواجهه با انواع متکدیان عکس‌العمل مناسب‌تری داشته باشید.
- پیرمردی حدوداً 60 ساله است. اگر قصد کمک به او را داشته باشید که هیچ، اما اگر قصد کمک نداشته باشید باید شیشه خودرو خود را بالا بکشید چون یقه شما را می‌چسبد و تا زمانی که اسکناسی در کف دست او نگذارید، رهایتان نمی‌کند. البته اگر خودروی شما مدل بالا باشد حتی اگر شیشه را بالا کشیده باشید هم توفیری ندارد چون آنقدر با مشت به شیشه می‌کوبد تا مجبور شوید به او کمک کنید. اگر می‌خواهید از دست او در امان باشید به او نگاه نکنید و خود را مشغول کاری نشان دهید یا در منتهی‌الیه سمت راست خیابان ایست کنید یا خود را همچون او آدمی عصبی نشان دهید.
- در حال حرکت در پیاده رو هستید که ناگهان یقه شما را می‌چسبد. او مرد میان سنی کر و لال است یا شاید خود را به کرولالی زده است. زور زیادی دارد و با یکدست شما را محکم می‌چسبد و کف دست دیگر را باز می‌کند تا پولی در آن بگذارید. بسیار دقیق است و نمی‌توانید کلاه بر سرش بگذارید یا از دستش رها شوید. کمتر از 500 تومان به او ببخشید آن را پرت می‌کند. البته بعد از اینکه از دست او خلاص شدید و فاصله گرفتید، بر می‌گردد و پول را از زمین بر می‌دارد. تنها راه رهایی از این گدای اجل معلق، هوشیاری کامل حین پیاده‌روی است. هوشیار باشید چون مشابه این گداهای زورگیر در گوشه و کنار شهر زیاد است.
- در صف طولانی پمپ بنزین در خودروی خود نشسته‌اید. تنها متکدی این صف طولانی که هر دقیقه چندین خودرو به آن اضافه می‌شود، زنی است با چهره‌ای پوشیده که با صدایی لرزان برای کودک جراحی شده و بستری خود طلب کمک می‌کند. نکته جالب اینجاست که سال‌هاست که او با همین سوز و گداز و با همین کلمات درخواست می‌کند و من با یک حساب سرانگشتی در آمد روزانه او را با 10 ساعت کار روزانه رقمی بین 100 تا 150 هزار تومان تخمین می‌زنم، چراکه شهروندان نیکوکار کمتر از اسکناس پانصدی و هزاری به او نمی‌دهند. بدون شک مشابه این گداها با هویت پنهان را در اقصی نقاط شهر می‌توان یافت که از ترس آبرو با رویی کاملاً پوشیده به شغل شریف گدایی مشغولند. در مواجهه با گداهایی از این دست، می‌توانید قید کمک را بزنید، یقه‌تان را نیز نمی‌گیرند، کتک‌تان را هم نمی‌زنند، اما هزار نفرین و ناسزا نثار شما و اجدادتان می‌کنند.
- در مغازه یا محل کسب خود هستید که جوانی با تیپ و شمایلی معمولی و البته شهرستانی از راه می‌رسد و از شما درخواست کمک می‌کند تا هزینه رفتن به شهرستانش را به او بدهید. معمولاً ساک یا کیف پول این ورژن از گداها را دزد زده است و به همین علت فقط پول کرایه تا رسیدن به ولایت را از شما طلب می‌کنند. در مواجهه با چنین گداهایی بهترین کار این است که به او بگویید اتفاقاً من هم عازم ترمینال هستم. در 99 درصد موارد سوژه مورد نظر با شنیدن این پیشنهاد شما در چشم به هم زدنی غیب می‌شود.
تنوع و تکثر این شغل پیچیده و مهم به قدری زیاد است که در این نوشته نمی‌توان به تمام انواع و ابعاد آن پرداخت. فعلاً مراقب همین گداهایی که گفتیم باشید تا بعد!!
--------------------------------------------------
همشهری‌های شجاع
آنچنان با کمر بند به جان زن بیچاره افتاده بود که گویی قصد کشتن او را داشت. عابران جرأت نزدیک شدن نداشتند و هرکسی چیزی می‌گفت:
- حالا اگر خبطی هم از او سرزده مستوجب چنین خشونتی نیست، آن هم در ملأعام...
- مردم چرا دعواهای خانوادگی شون رو میارن توی پیاده رو که همه ببینن؟
- بابا یکی جلوی این مردک رو بگیره الان ماجرای میدون کاج تکرار میشه!
- ...
و ناگهان دوزاری کج همه‌مان صاف شد. با شنیدن کلمه «دزد» در میان فریادهای زن، شصت همه خبردار شد ماجرا چیز دیگری است. جماعت تا به خود آمدند، سارق کیف زن را از دست او بیرون کشیده و پا به فرار گذاشت. چند نفر از عابران به سمت زن رفتند و چند نفری‌مان هم در پی سارق، اما به او نرسیدند. سارق که خود را پیروز می‌دید در حال دویدن با صدای بلند به آنانی که در پی‌اش بودند، لیچار می‌گفت تا اینکه با از راه رسیدن یک موتوری شجاع مسیر ماجرا عوض شد. یکی از افرادی که در پی سارق می‌دوید نیز شاخه درخت خشکیده‌ای از داخل سطل زباله کنار خیابان برداشت و بر ترک موتور سوار پرید. چند ثانیه بعد ورق برگشت و حالا این سارق بود که مشت و لگد و ترکه چوب نوش جان می‌کرد.
ماجرایی که خواندید داستان تخیلی نبود. اتفاقی بود که صبح چند روز پیش در یکی از خیابان‌های همین تهران- شهر خودمان- روبه‌روی یک بانک در جمهوری رخ داد و اما نتیجه گیری‌های اخلاقی:
1- دزد هم دزد‌های قدیم. در تاریکی و خلوت به مال مردم می‌زدند و کاری به جانشان نداشتند. دزد‌های الان در روز روشن و در ملأعام به جان زن و بچه مردم می‌افتند. اول یک کتک حسابی به طعمه خود می‌زنند بعد اموالش را می‌دزدند.
2- اگر دیدید در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر زن و مردی در حال دعوا و کتک کاری هستند یا حتی مردی با مردی، مردی با کودک و نوجوانی بگو مگو و زد و خورد دارند همین طوری مثل چوب خشک نایستید و نظاره‌گر ماجرا نباشید، شاید ماجرا چیز دیگری باشد!
3- البته دخالت شما هم حد و مرزی دارد. تماس فوری با 110 را فراموش نکنید. بالاخره مملکت قانون دارد.
4- انگار بعد از ماجرای سعادت آباد همشهری‌هایمان کمی به خود آمده‌اند و از کنار حوادث و اتفاقاتی که می‌بینند بی‌تفاوت نمی‌گذرند. به هر حال ممکن است هر کدام از ما درگیر چنین ماجراهایی شویم و بدون شک از دیگران انتظار کمک داریم.
5- بنی آدم اعضای یک پیکرند...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار