
نفیسه ابراهیمزاده انتظام- این هم از برف، حالا دیگر زمستانمان کامل شده است. این بار دیگر بالاشهر و پایین شهر هم نداشت. جناب برف همه جا را یکدست مورد تفقد قرار داد. دیشب در خیابان، خانم میانسالی خطاب به چند نفر که با برف قایم باشک بازی میکردند و هر بار میباختند، از خاطرات دوران کودکی و نوجوانیاش و برفی که به ارتفاع قد یک انسان در کوچهها جمع میشد، تعریف کرد.در حالی که در تدارک بسیج قوای تخیل و تجسمم برای رسیدن به نمایی از خاطرات خانم میانسال بودم، سرمای استخوانسوز ساعت هشت شب یکی از خیابانهای برفزده پایتخت یاد آوریام کرد که نیمساعتی است منتظر اتوبوس در ایستگاه ایستادهام. اما اشکال ندارد، بگذار تمام مسافران منتظر در ایستگاههای اتوبوس، آدمبرفی شوند. بگذار برخی از تاکسیها به امید دربستی کنار خیابان ندید بگیرندت. بگذار 3 دهک بالا آنقدر درجه بجاریهایشان را بالا ببرند که گرماتولوژیشان درد بگیرد.
مهم این است که برف آمده است و مردم سراسر ایران از این موضوع شادند. شاید برف حاصل تلاقی نگاه ملتمس مردم به آسمان و نگاه خشک ابرها به زمین باشد. شاید حاصل لرزش دل نگران کشاورزی بر سر مزرعهاش باشد. شاید برف به دعای دانشآموزی که خود را برای امتحان آماده نکرده بود، باریده باشد. شاید حتی برف پاسخی به نگرانی فردی باشد که نگران استخرش است تا تابستان به خاطر کمآبی، خالی میماند یا به دعای مادر بزرگی که رؤیای کودکانه نوههایش را خالی از آدم برفی نمیخواهد برف به هر بهانهای که باریده باشد، همه را یک دست شاد کرده است. حتی آنان را که نگرانند سنگینی برف سقف سبکشان را در هم بشکند یا حتی آنان که اصلاً سقفی ندارند. این بار برف را همه میخواستند. حالا که برف لحاف زمستانی خود را بر سر تمام شهرها و روستاها و محلات کشور کشیده است، همه پی بردهاند که انتظار بارش در زمستان چقدر سخت است. به هر حال بعد از آن آلودگی سمج هوا که دست از سر شهرها برنمیداشت و آن گرما و دمای بالای بیتوجیه در زمستان چشم همگی روشن.
راستی تمام تلاشم برای یادآوری زمستانهای گذشته به تصویری از دختر بچهای ختم شد که یک روز برفی به شوق دستکشهای جدیدش به مدرسه رفت و آخر بازی هم دستکشهایش را به برف دوران دبستانش یادگاری داد.