
میثم صفری سرای – طاهره زینالی -صدای آمبولانس ها از ساعت 19 و 45 دقیقه مردم را دچار اضطراب کرده بود، همه نگران بودند و از یک دیگر پرس و جو می کردند، چه اتفاقی افتاده است؟ این همه آمبولانس برای نجات چه کسانی اعزام می شود؟ آیا جایی آتش گرفته است؟ حتما در جاده تصادف سنگینی رخ داده است؟ غافل از اینکه در حدود دو کیلومتری جاده دریا و نزدیکی روستای کلیسا کندی ارومیه هواپیمای دیگری سقوط کرده است اما اینبار هواپیمایی مسافربری با 95 سرنشین و 21 نفر خدمه پروازی هواپیما.آری پنج سال پیش نیز در چنین روزی فقط با چند کیلومتر فاصله از سانحه سقوط هواپیمای مسافربری بویینگ 727 ایران ایر، هواپیمای سردار سرلشکر کاظمی سقوط کرده بود.19 دی مصادف با سالروز سقوط هواپیمای سردار کاظمی بود که در این ماجرا چندین نفر از سرداران سپاه نیز به همراه ایشان به شهادت رسیدند.با وقوع حادثه ناگوار سقوط هواپیما در روز 19 دی ماه جاری بار دیگر خاطره تلخ پنج سال پیش برای مردم ارومیه تکرار شد و این سوال پیش آمد که آیا این منطقه برمودایی دیگر است؟
ساعت نزدیک به 20 بود که طی تماسی از دفتر سرپرستی روزنامه مبنی بر سقوط هواپیمای مسافربری در حوالی روستای کلیسا کندی ارومیه برای بررسی موضوع و اطلاع از وضعیت سرنشینان عازم منطقه شدیم.
برف سنگینی در حال باریدن بود، برای رسیدن به منطقه حادثه باید حدود 5 کیلومتر راه را طی می کردیم. اطلاع دقیقی از منطقه حادثه نداشتیم بنابراین با آمبولانسها و خودروهای آتش نشانی که برای امداد رسانی به منطقه اعزام شده بودند، هم مسیر شدیم.
جاده پر از برف بود، اما نیروهای راهداری سعی داشتند با نمک پاشی، شست و شوی جاده با آب شور و ماشین های برف روب مسیر تردد را برای خودورهای امداد رسان هموار کنند.
علی رغم این تلاشها جاده یخبندان بود و رانندگی با سرعت بالا را میسر نمی ساخت.
اصرار داشتیم تا نزدیکی های منطقه ای که هواپیما سقوط کرده بود با ماشین برویم اما به علت کم عرض بودن جاده روستای کلیسا کندی و برای تسهیل در امر کمک به مصدومان فقط به خودروهای امدادرسانی اجازه ورود به جاده را می دادند.
به ناچار و با وجود بارش سنگین برف، ماشین را در جاده اصلی رها کرده و با پای پیاده مسافت حدود 2 کیلومتری تا محل سانحه را پیمودیم، مسیر دو کیلومتری تا محل حادثه پر از خودورهای امدادی از سپاه، ارتش، اورژانس و هلال احمر و ... بود.
ازدحام جمعیت امداد رسانی را با مشکل مواجه کرده بود
باریکی، خاکی بودن جاده، شرایط نامساعد جوی و بخبندان شدید به علت بارشهای یک روز قبل همه دست به دست هم داده بودند تا امدادرسانی به نحو مطلوب انجام نگیرد.
مهمتر از همه آنچه که تردد را در چنین شرایط نامطلوبی برای امدادرسانی سخت تر کرده بود، هجوم خیل عظیمی از اهالی روستاهای همجوار و خانواده و اقوام سرنشینان هواپیما بود که از وضعیت مسافرانشان دلواپس و نگران بودند.
نیروهای نظامی و انتظامی حاضر در منطقه برای جلوگیری از نزدیک شدن مردم به هواپیما مجبور به تشکیل زنجیره انسانی شده بودند، اما این کار هم در برابر مردم داغدار که در تلاش بودند تا عزیزانشان را پیدا کنند چندان تاثیری نداشت و آنها سعی می کردند که به هر نحوی شده خود را به هواپیما برسانند.
آمبولانسها به گل می نشستند
جاده روستای کلیسا کندی تا محل حادثه به قدری نامطلوب بود که تنها امکان تردد یک وسیله نقلیه در آن امکان پذیر بود و اگر یک آمبولانس عازم منطقه حادثه بود، آمبولانس دیگری نمی توانست همزمان مصدومان را از طریق این جاده انتقال دهد که به نظر می رسید این وضعیت مانع انتقال به موقع مصدومان و باعث افزایش آمار فوت شدگان شود
پس از 30 دقیقه پیاده روی به هواپیما رسیدیم، محل سقوط هواپیما زمین کشاورزی وسیعی با خاک نرم بود که به علت بارندگی همچون باتلاقی ماشینهایی را که برای امداد رسانی مجبور بودند تا نزدیکی های هواپیما بروند، در خود فرو می برد، به همین علت آمبولانسها در فاصله 500 متری از هواپیما مستقر شدند و مجروحان توسط اهالی منطقه و نیروهای امدادی به صورت دست به دست تا آمبولانس ها انتقال داده می شدند.
بویینگ 727 سه تکه شده بود
بر اساس شواهد و وضعیت هواپیما می توانستیم احتمال دهیم که خلبان مجبور به فرود اضطراری شده و سعی کرده که آن را در این زمین کشاورزی به زمین بنشاند که متاسفانه به دلیل شرایط نامساعد جوی، عدم دید کافی و ناهمواری منطقه کنترل هواپیما امکان پذیر نبوده و منجر به سانحه تلخی شده است.
شدت برخورد هواپیما با زمین طوری بود که علاوه بر اینکه هواپیما به سه قسمت تقسیم شده و هر تکه در فاصله ای قابل محسوسی از یکدیگر افتاده بود.
هواپیما به شکل کاغذی مچاله شده در آمده بود، عدم وجود امکانات لازم برای باز کردن قسمتهای مچاله شده هواپیما و نبود نور و دید کافی باعث شده بود تا ساعتها پس از حادثه هنوز تعدادی از هموطنان در دام هواپیما اسیر باشند که امدادگران سعی داشتند با تنها بلدوزر موجود در منطقه برای جدا کردن قطعات هواپیما از یکدیگر و خارج کردن مسافران از آن تلاش کنند.
ساعت 15 دقیقه بامداد 20 دی ماه بود و هنوز تلاشها برای نجات مصدومان ادامه داشت.در راه بیمارستان
جهت اطلاع از وضعیت مصدومان محل حادثه را ترک کردیم، جاده به قدری شلوغ بود که اجبارا مسیر فرعی و انحرافی باغهای منطقه را برای رسیدن به شهر در پیش گرفتیم، اما این مسیرها هم ترافیک بود و به نظر می رسید که کسی در شهر نمانده و همه برای اطلاع از موضوع راهی منطقه شده اند.
نکته قابل توجه این بود که نیروهای امدادی، انتظامی و نظامی همه توان خود را بسیج کرده بودند به طوریکه پس از چندین ساعت از وقوع حادثه سعی می کردند با انتقال پروژکتورهای محرک بزرگ، آمبولانس و نیروهای امدادی آخرین توان خود را برای نجات مصدومان به کار گیرند.
غوغایی در بیمارستانهای شهر
از آنجایی که طبق اطلاعیه از تلویزیون اعلام شده بود که مصدومان به بیمارستانهای امام خمینی (ره) و شهید مطهری ارومیه منتقل شده اند، راهی این بیمارستانها شدیم.
اما ازدحام جمعیت روبروی بیمارستان فوق تخصص قلب سیدالشهداء توجه ما را جلب کرد. با وجود تلاش های بسیار نتوانستیم وارد بخش اورژانس بیمارستان شویم. با شخصی که لیست مجروحان حادثه سقوط هواپیما در این بیمارستان را در دست داشت گفت و گویی کردیم او آمار را 11 نفر اعلام کرد که تا آن لحظه دو نفر از آنها جان خود را از دست داده بود.
از آنجایی که بیشتر مجروحان این حادثه به بیمارستانهای امام خمینی وشهید مطهری منتقل شده بودند عازم این بیمارستانها شدیم .
دیدن خانواده ها، زن و مرد، پیر و جوان و حتی کودکان با چشمان گریه دردآور بود، دیگر نمی توانستیم تحمل کنیم. صحنه ها همچون کابوسی بود. از جنازه هایی که از داخل هواپیما به صورت تکه و پاره بیرون می آمدند تا شیون و فریاد خانواده ها.
آن شب تا صبح این صحنه ها را تکرار می کرد و بودن و نبودن من و امثال من که کاری جز نگاه کردن و تامل حزن انگیز نداشتیم، نه مرده ای را زنده می کرد و نه دردی از بازماندگان را کم.
فقط باید آرام بود و صحنه ها را همچون فیلمی در ذهن ثبت کرد تا بر روی کاغذ انتقال یابد
دیگر چاره ای نیست جز انتظار برای شنیدن خبری که آیا از مجروحان این حادثه ناگوار و سخت کسی زنده خواهد ماند تا از آنچه که برایشان در هنگام سقوط هواپیما اتفاق افتاده روایتی تازه داشته باشد.