
آنچه مؤسسه ویکی لیکس، تحت عنوان انتشار اسناد محرمانه از آن یاد میکند، نشر ملغمهای از دادههاست که بیشتر آنها با حساب و کتاب منتشر شده، اما برخی از آنها هم نوعی درز اطلاعاتی است. در این بین، سوء استفاده برخی جریانها از این داده پراکنیها و جا زدن منویات خودشان به نام اسناد ویکی لیکس هم، بخش دیگری از این پازل به ظاهر پیچیده اما کم اهمیت است.
مؤسسه ویکیلیکس مجموعهای از اسناد محرمانه، شایعات، خبرهای سوخته و تکراری، نقل قولهایی از افراد مشهور و غیر مشهور است که بیشتر دولتها را هدف قرار داده است. توجه به آنچه منتشر شده و آنچه منتشر نشده و عنایت به این مسئله که کدام طرفها از این به اصطلاح افشاگری سود میبرند و کدام گروهها ضرر میکنند، میتواند در شناسایی اهداف این عمل کارساز باشد. دادههای ویکیلیکس بار دیگر اثبات کرد که دولتها، جهان را اداره نمیکنند بلکه مؤسسات فرا دولتی و فراملیتی که در ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فعالیت میکنند، مدیران جهانند. صاحبان این مؤسسات از ملیتهای متفاوتند اما ملیت نمیشناسند. آنها اذهان عمومی را به سمت و سوی اشخاص مورد نظر خود سوق میدهند تا آن افراد رئیس دولت کشورهایشان شوند. این یک کنسرسیوم است و همه باید برای هدفی واحد تلاش کنند. ویکیلیکس، داده این کنسرسیوم است که نه آنچنان پر اهمیت و نه بیاهمیت است. باید ریشهها و اهداف آن را متناسب با هر گوشه جهان شناسایی کرد و فهمید که صاحبان قدرت برای آینده جهان و بشریت چه توطئههایی ترتیب دادهاند.
اسنادی برای خط کشی بین ملتها
منتشر کنندگان اصلی ویکیلیکس اهداف کوتاه، میان و بلند مدتی را برای کار خود، تعریف کردهاند که خلاصه آن امنیتی کردن کامل، فضای بین کشورها و حتی بین آدمهاست. در کوتاه مدت ایجاد انشقاق بین برخی کشورها با یکدیگر یا بهرهبرداریهای جناحی در درون امریکا و کشورهای اروپایی، هدف منتشر کنندگان این دادههاست.
ایجاد جو بیاعتمادی و حتی دشمنی بین کشورها و ملتها و به وجود آوردن انشقاق در درون یک کشور، از جمله اهداف کوتاه مدت داده پراکنی ویکیلیکس است. رسوب کنید حاصل از این اختلافها، بعدها میتواند به کارگردانندگان مؤسساتی چون بیلدربرگ بیاید و آنان را در ادامه سیطرهشان بر جهان کمک کند.
یک نکته بسیار مهم در داده پراکنی ویکی لیکس آن است که رژیم صهیونیستی، روسیه و چین کمترین ضررها را دیدهاند و عربها بزرگترین قربانیان هستند. البته ممکن است در آینده این به اصطلاح اسناد، دامن شرق آسیاییها و روسیه را بیش از این بگیرد، اما در حال حاضر کانون این اخبار، خاورمیانه است. حتی افریقا و امریکای لاتین، ضرری نکردهاند تا آنجا که در امریکای جنوبی علیه دستگیری آسانگ، مدیر ویکیلیکس، تظاهرات به پا شد. با این حال برنده اصلی بازی ویکیلیکس، رژیم صهیوینستی و صهیونیستهای جهان هستند. آنها با به هم ریختن مناسبات در حال شکلگیری در خاورمیانه، به دنبال طرحهایی به سود خود هستند.
به دادههای منتشر شده توجه کنید. ابتدا روابط ایران و عربستان سعودی که در حال بهبودی است را هدف گرفت. بر اساس دادههای ویکیلیکس، پادشاه عربستان سعودی از امریکاییها خواسته به ایران حمله کنند و جلوی فعالیت هستهایاش را بگیرند. این خبر به نقل از مسئولان بحرینی و اماراتی هم اعلام میشود. اگر این اخبار صحت هم داشته باشد، در سالهای گذشته انجام گرفته است. چرا آن زمان که روابط ایران با این کشورها سرد بود چنین اسنادی رو نشد. و اکنون که دیپلماسی خلیج فارس ایران در حال تقویت است. افشاگری میشود. در باب مسائل افغانستان، اخباری ضد امریکا منتشر میشود که عادی و تکراری است و کسی از شنیدن آن تعجب نمیکند، اما انتشار خبرهایی مبنی بر کمک ایران به گروههای افراطی در این کشور، جز با هدف ایجاد اختلاف بین دو ملت نبوده است.
ترتیب دهندگان اصلی اشغال افغانستان، از نفوذ اندیشه انقلاب اسلامی درهمه جهان از جمله افغانستان بیم دارند و تلاش میکنند با تحریک ملت و دولت این کشور، پای ایران را ببرند تا راحتتر به چپاول و اشغالگری بپردازند.
انتشار این خبر که ایران، تعداد زیادی از اسیران عراق را کشته، تنها و تنها برای دامن زدن به اختلافات میان دو ملت است. والا کیست که نداند رفتار مهربانانه جمهور اسلامی ایران با اسرای عراقی موجب شد هزاران نفر از آنها تقاضای پناهندگی کنند و خواستار ماندن در ایران شوند. در طرف مقابل آثار آزار و شکنجه بعثیها، هنوز روی تن آزادههای ایرانی باقی است. با این حال ملت عراق در به وجود آمدن این داغها، بیگناه است و بعثیها و حامیان غربیشان مقصرند.
در این بین انتشار اسنادی که دخالت سعودیها در انفجارها و دیگر اعمال تروریستی عراق را اثبات میکند، بخش دیگری از این دادهپراکنی است، اما قبل از تحلیل این خبرها باید به یک نکته ظریف دقت کرد.
شباهت با فریبرسانهای
یک شیوه ناجوانمردانه رسانهای وجود دارد که سالها مورد سوءاستفاده شبکههایی چون BBC، CNN، شبکههای رژیم صهیونیستی و برخی شبکههای عربی وابسته به صهیونیسم قرار میگیرد و آن گنجاندن درصد کمی از اخبار کذب اما مهم در بین انبوهی از اخبار درست است. گاه یک خبر درست هم با تغییر کلماتی، جهت مورد نظر گردانندگان رسانهها را پیدا میکند که استفاده از این شیوه هم مرسوم است. ویکیلیکس از این دو شیوه سوءاستفاده بزرگی کرده و برای باورپذیر کردن دادههای خود، از این شیوهها بهره برده است.
بنابراین مجموعهای از اخبار کذب و شایعات را در درون برخی اخبار صحیح قرار داده و منتشر کرده است یا اینکه با ویرایش بعضی اخبار صحیح و تزریق آنچه موردنظر گردانندگان اصلی است، خواسته به اهداف خود دست یابد. برای اینکه اثبات کند، با طرف خاصی دشمنی یا دوستی ندارد، علیه همه هم اسنادی منتشر کرده، اما واقعیت این است که اسناد منتشره علیه مقامات اروپایی و امریکایی کمتعداد و سوخته و تکراری است اما آنچه علیه دولتهای خاورمیانه منتشر شده، جدید است. بنابراین معلوم است که با برخی سرانی که علیه آنها اسنادی منتشر شده، هماهنگیهایی صورت گرفته است. با این حال، واکنش واقعی (به دور از جنگ زرگری) برخی مقامات غربی به برخی از اسناد و دستگیری آسانگ نشان میدهد، درز اطلاعاتی هم رخ داده است. البته دستگیری آسانگ به نوعی محافظت از او برای جلوگیری از ترور اوست؛ چراکه ممکن است برخی افراد بیاطلاع از ماهیت ویکیلیکس، بخواهند او را ترور کنند.
صهیونیست برنده میدان ویکیلیکس
علاوه بر اینکه مقامات رژیم صهیونیستی از بابت انتشار اسناد ویکیلیکس اظهار شادمانی میکنند دلایل دیگری بر صهیونیستی بودن ماهیت این اسناد و فعالیتها وجود دارد. مقر این مؤسسه در سوئد قرار دارد. جایی که به شدت تحت نفوذ و کنترل صهیونیستهاست و دولت این کشور در برابر صهیونیستها، قدرت کمی دارد. آسانگ یک استرالیایی است. کشوری که مهاجران بسیاری را در خود جای داده و هنوز زیر سلطه انگلستان (پدرخوانده رژیم صهیونیستی) است. وقتی هم آسانگ دستگیر میشود برخی مؤسسات صهیونیستی در امریکای لاتین، برای آزادی او دست به تظاهرات میزنند. بیشتر اسناد ویکیلیکس علیه کشورهای عربی، ایران و جریان مقاومت است و به نوعی میخواهد اوضاع خاورمیانه را به نفع رژیم صهیونیستی به هم بریزد. در این بین روسیه که به دنبال نفوذ حداکثری در اروپا و خاورمیانه است، شادمانی خود را از انتشار اسناد ویکیلیکس پنهان نمیکند. به ویژه روسها تحت فشار رژیم صهیونیستی از تحویل موشکهای اس300 به ایران مخالفت کردند و در عوض حاضر شدند سیستم اس400 به تلآویو بفروشند. به نوعی قدرتهایی که تحت سیطره مؤسسات چندملیتی و چندفعالیتی هستند در اتحادی تعریف شده تحت لوای ویکیلیکس برای به زیر سلطه کشیدن هرچه بیشتر خاورمیانه، همقسم شدهاند تا از موجودیت رژیم صهیونیستی حمایت کنند.
آغازی بر خاورمیانه بزرگ امنیتی
از امریکا به عنوان امپریالیسم عریان یاد میشود. این بدان معناست که نه تنها جنایات خود را مخفی نمیکند بلکه با استفاده از رسانه، آنها را به جهانیان نشان میدهد تا همه بدانند عاقبت مخالفت با واشنگتن چیست. انتشار تصاویری از زندانهای گوانتانامو و ابوغریب که در زمان جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور سابق ایالات متحده رخ داد، جریانی کاملاً هدایت شده برای مرعوب ساختن جهانیان بود. امریکا با این اقدام به همه فهماند که در افتادن با واشنگتن و سر باز زدن از اطاعت، چنین سرنوشتی را رقم خواهد زد. امپریالیسم عریان، مخصوص عصر رسانه است و الا در زمانی که انگلستان ابرقدرت اول جهان بود، آنچنان رسانهای وجود نداشت بنابراین مردم از جنایاتی که 30 کیلومتر آنطرفتر از سوی انگلیسیها اعمال میشد، مطلع نمیشدند، اما امروز در صدم ثانیه، جهانیان از وقایع اتفاقیه، مطلع میشوند، بنابراین نمیتوان واقعیتها را کتمان کرد. امریکا پا را از این فراتر نهاده و نه تنها پنهانکاری نمیکند، بلکه قبحشکنی از جنایت را از طریق رسانه دنبال میکند. با این حال، انتشار اسناد ویکیلیکس، کشورها و دولتها را به سوی نوعی پنهانکاری سوق خواهد داد. این مسئله در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیشتر نمایان خواهد شد. جایی که انگلیسیها برای خود نوعی حق قائل هستند و همواره در تلاش بودهاند کنترل این منطقه را در دست داشته باشند. از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی از سالها قبل به دنبال محقق کردن خاورمیانه بزرگ با محوریت خود است. هرچند با شکست ارتش این رژیم از مقاومت لبنان و حماس فلسطین، این رؤیا پریشان شد اما تلآویو و حامیانش همچنان به دنبال این مسئله هستند. حتی کسانی مثل لیونی، وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی که اصرار دارند تلآویو به مذاکره برای ایجاد کشور فلسطینی رضایت دهد، به دنبال آنند تا با این ترفند، کشورهای عربی را به سازش وادارند و زمینه را برای تحقق خاورمیانه بزرگ فراهم کنند. در این میان انتشار اسناد ویکی لیکس از یک سو و تلاش امریکا و رژیم صهیونیستی برای روی کار آوردن دولتهای امنیتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، نشان از اهداف انتشا راین اسناد به سود تلآویو دارد. براساس تفکر سرزمین موعود، روزی رژیم صهیونیستی باید قدرت اول جهان شود و آقایی دنیا از امریکا به آن منتقل شود. مسئلهای که ناسیونالیسم امریکایی را به تحرک و حفظ موقعیت ایالات متحده واداشته است. مسئله تشکیل «امپراتوری اسرائیل» با وجود مخالفتهای موجود در کشورهای عربی و آفریقایی اطراف سرزمینهای اشغالی، غیر ممکن است. بنابراین چنین جریانهایی باید کنترل یا نابود شوند. با توجه به اینکه انقلاب اسلامی، تفکر ضد صهیونیستی را در منطقه پمپاژ کرده و ایستادگی در برابر آن را رهبری میکند باید حصاری در برابر آن کشیده شود. این حصار با استفاده از نیروهای امنیتی در رأس حاکمیت کشورهای عربی انجام شدنی است.
آغاز برنامه از مصر
در حال حاضر رژیم صهیونیستی به شدت تلاش میکند، عمرسلیمان در مصر و بندر بن سلطان در عربستان سعودی به قدرت برسند. عمر سلیمان، رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر است. این دستگاه اطلاعاتی چیزی در حد ساواک در رژیم پهلوی است و اسرائیلیها معتقدند عمر سلیمان اسرائیلیتر از خودشان نشان داده است. در عربستان نیز بندر بن سلطان یک متحد استراتژیک برای تلآویو خواهد بود. دو گزینه امنیتی بودن و دوست رژیم صهیونیستی بودن باید در رهبران آینده کشورهای عربی و افریقایی وجود داشته باشد تا مقصود تلآویو حاصل شود. کمک بزرگی که ویکی لیکس به تلآویو در این راه کرد، امنیتی کردن فضای بین کشورهای عربی با یکدیگر و با ایران بود. در واقع رژیم صهیونیستی به عربها فهماند که باید در بلوک صهیونیستی قرار بگیرند و برای اینکه اطلاعاتشان به بیرون درز نکند به جای استفاده از نیروهای صرف سیاسی، از عناصر امنیتی در رأس حکومت استفاده کنند. اگر چنین اتفاقی در مصر و عربستان بیفتد، تمام کشورهای عربی به این سمت پیش خواهند رفت و خودبه خود مقصود رژیم صهیونیستی حاصل خواهد شد. در الگوی جدید، این کشورها اجرای «ایالات متحده اسرائیل» خواهند شد و حصاری محکم و مقاوم در اطراف تلآویو خواهند کشید تا از گزند ایران در امان بمانند. البته تلآویو میداند که ایران، نبرد سخت نخواهد کرد، اما اینکه پیام انقلاب اسلامی در ملتهای منطقه اثر کرده و آنان را به تحرک وا دارد برای آنها ناخوشایند و نگرانکننده است. بنابراین روی کارآمدن حکومتهای امنیتی یا امنیتیتر شدن حکومتهای موجود در خاورمیانه و شمال افریقا، زمینه قیامها و انقلابها را ضعیف کرده و اثرگذاری انقلاب اسلامی را کاهش خواهد داد. این تفکر، خواست آنهاست اما تفکر انقلاب اسلامی مرز، ترکش و درفش نمیشناسد و چون در جان ملتها اثر میگذارد، منشأ حرکت میشود.
این حرکت از ساخت دیوار فولادی بین مصر و غزه آغاز اما چندی نگذشت که بیاثر بودن آن نمایان شد. سپس تلاش شد اوضاع لبنان به هم بریزد که با درایت جریان مقاومت و در صدر آن حزب الله به شکست انجامید. ماجرای انتخابات عراق بهانهای شد تا بعثیها دوباره به قدرت بازگردند، اما با روی کار آمدن مالکی فعلاً پروژه شکست خورده، هر چند تلاشها برای سرنگونی دولت برآمده از مردم عراق ادامه دارد. ایجاد مشکلات ریز و درشت برای کشورهای اسلامی از سوی امریکا و رژیم صهیونیستی تماماً با همین انگیزه ترتیب داده میشود. بنابراین طرح خاورمیانه بزرگ که همان طرح «اسرائیل بزرگ» است در چارچوب امنیتی کردن منطقه در حال احیا شدن است هر چند مقاومت ملتها هم شدت یافته است. «صادق الحسینی» تحلیلگر مسائل خاورمیانه اعتقاد دارد که ویکی لیکس در آینده برضد جریانهای مقاومت به کار گرفته خواهد شد. از گفته او میشود فهمید که پس از سرنگونی دولتهای سیاسی عربی و جایگزینی دولتهای امنیتی یا تبدیل دولتهای سیاسی به امنیتی در جهان عرب مقابله امنیتی در شکل مبارزه از راه دستگیری، شکنجه، حبس و ترورهای مخفی به وجه غالب برخورد با جریان مقاومت تبدیل خواهد شد و جای جنگ را خواهد گرفت. بنابراین ویکی لیکس درگام اول حکومتهای عربی را غیرقابل اعتماد نشان داد تا زمینه برای دگرگونی آنها به نحوی که تلآویو میخواهد فراهم شود و در ادامه برخورد با جریانهای مقاومت، رنگ و بوی حفظ منافع ملی به خود بگیرد به این نحو که دستگاههای اطلاعاتی و مردم آن کشور، علیه جریان مقاومت دست به اقدام بزنند.
امنیتیسازی از مسیر تجزیه کشورها
این روزها در شمال شرق افریقا اتفاقاتی در حال رخ دادن است که میتواند برکل جهان عرب تأثیرگذار باشد. در حالی که در سالیان گذشته غربیها به سوی وحدت ارضی حرکت کردهاند و با تشکیل اتحادیه اروپا یا اتحاد دو آلمان به یک کشور، انسجام خود را بیشتر کردهاند نسخه قدیمی تجزیه کشورها علیه ممالک غیرغربی به کار گرفته شده است. تجزیه شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی نشان داد که غربیها همچنان به دنبال ایجاد مرز بین ملتها هستند، هر چند مرزهای خود را کمرنگ میکنند. این مسئله برای کشورهای عربی و اسلامی هم باید رخ بدهد که جدایی تیمور شرقی از اندونزی و حالا جوبا از سودان و بعداً دارفور و منطقه شرقی سودان از این کشور، گواه این مدعاست. همزمان با بحث تجزیه سودان، قبطیهای مصر که جمعیتی حدود 10 میلیون نفرند و مسیحی هستند علم تجزیهطلبی بلند کردهاند. البته این مسئله فعلاً در حد تاکتیکی برای قبولاندن حکومت عمر سلیمان به جای جمال مبارک به خاندان حاکم قاهره است، اما میتواند در آینده به تجزیه مهمترین کشور افریقای شمالی بینجامد. هرگونه تزلزل در مصر، دیگر کشورهای عربی را هم میلرزاند. روی کار آمدن حکومتهای امنیتی، امری محتوم برای صهیونیستهاست و در این راه با تجزیه کشورهایی چون عربستان، عراق، افغانستان، یمن، سودان، سومالی و حتی ترکیه و ایران و سوریه کارش آسانتر میشود. اگر آنها نتوانند در کشورهای غیرعربی بحث تجزیه را اجرا کنند، اما در کشورهای عربی، افغانستان و پاکستان قدرت این کار را خواهند داشت. فعلاً بحثی امنیتیسازی سرزمینهای ما بین ایران و فلسطین اشغالی از یکسو و افریقاییهای در معرض امواج انقلاب اسلامی در اولویت است، بنابراین با نشان دادن چماق تجزیه امتیاز امنیتیسازی را از عربها و افریقاییها دریافت خواهند کرد و البته هر کجا بتوانند، ابتدا تجزیه میکنند و سپس با امنیتیسازی حکومتهای منطقه، ایالات متحده اسرائیل را شکل خواهند داد.
تمام این مسائل که نوشته شد در صورتی است که گروه های مقاومت منطقه دست روی دست بگذارند و اندیشه انقلاب اثرگذار نشود، اما با وجود گسترش فرهنگ مقاومت و اندیشه انقلاب اسلامی، امنیتیسازی منطقه نیز به شکلگیری هدف صهیونیستها کمکی نمیکند و اسرائیل را به سوی نابودی خواهد برد.