
باراک اوباما، رئیسجمهور امریکا، در حالی کاخ سفید را برای گذراندن تعطیلات ایام کریسمس در هاواییترک میگفت که حداقل خیالش از بابت یک امر راحت شده بود. او توانست بعد از ماهها بحث و جدل با مجلس سنا، سناتورها را متقاعد به تصویب معاهده جدید استارت 3 کند.
تصویب این معاهده در سنا احتیاج به تأیید حداقل دو سوم از سناتورها یعنی 67 رأی مثبت داشت که با توجه به کرسیهای در دست دموکراتها، اوباما ملزم بود تا به هر نحو که شده نظر دستکم هشت سناتور جمهوریخواه را با خود همراه کند.
زنگ خطر هنگامی برای او به صدا درآمد که سناتورهای جمهوریخواه اعلام کردند مانع تصویب این معاهده خواهند شد و همین امر موجب شد تا اوباما و وزیر خارجهاش، هیلاری کلینتون، فردای آن روز به تکاپو بیفتند و از وقوع چنین امری جلوگیری کنند. اوباما سیاستمداران کهنهکار امریکایی از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را به کاخ سفید دعوت کرد و کلینتون راهی سنا شد تا با نمایندگان رایزنی کند و البته تلاش این دو بینتیجه هم نبود و سنا بالاخره در روز چهارشنبه 22 دسامبر با 71 رأی موافق در برابر 26 رأی مخالف، استارت 3 را تأیید کرد. رأی سنا اوباما را از چالشی مهم با رقبای جمهوریخواه خود خارج کرد. با وجود آن که این نتیجه برای وی دستاوردی قابل توجه است، اما باید گفت که با توجه به ورود نمایندگان جدید جمهوریخواه به دو مجلس نمایندگان و سنا از ابتدای ماه ژانویه، اوباما نمیتواند چندان به حفظ و پایداری این دستاورد مطمئن باشد. دستاورد اساسی اوباما از یک جهت در اصل تصویب این معاهده است که در زمان ریاست جمهوری او به عنوان فردی از حزب دموکرات انجام شد، اما از جهات دیگر نمیتوان تصویب استارت 3 را دستاوردی چندان شگرف و درخور توجه دانست که در واپسین روزهای 2010 به دست آمد، سالی که برای اوباما با سختی و ناملایمتهای بسیار گذشت.
بزرگترین بازنده 2010
«مارک هوجر»، تحلیلگر سایتاشپیگل آنلاین، عملکرد اوباما را در سال گذشته میلادی ارزیابی کرده و او را به عنوان «بزرگترین بازنده 2010» معرفی میکند.
عملکرد او باعث شد تا خشم جریان «تی پارتی» در امریکا قوت و قدرت بگیرد و با وجود تسلط حزب دموکرات بر اکثر کرسیهای کنگره، او نتوانست قوانین در خور توجهی را به تصویب برساند و بیشتر فردی در حاشیه، نخبهگرا و مردد از خود نشان داد. همچنین، باید از «شکست سهمگین و با وجود این قابل فهم» در انتخابات میاندورهای کنگره یاد کرد که اوباما باید این امر را به عنوان نتیجه عملکردش بپذیرد. او بر اساس این چشمانداز از عملکرد اوباما به تصویب استارت 3 در سنا درست چند روز قبل از کریسمس اشاره میکند و میپرسد؛ «آیا اوباما بر این پیروزی چیزی بنا خواهد کرد؟ آیا این امر نتیجه برنامه اوباما به عنوان یک رئیسجمهور بود؟ آیا این امر موجب بازگشت اوباما به عنوان یک مصلح خواهد شد؟... آیا دوره جدیدی از همکاری بین دو حزب شروع شده است؟»
باید گفت که پرسشهای هوجر، دقیق و هوشمندانه هستند و به همین دلیل پاسخ دادن به آنها کاری چندان مشکل به نظر نمیرسد. شاید اوباما بخواهد تا از این پیروزی به عنوان بزرگترین موفقیت خود در بازنگری روابط امریکا و روسیه و در نتیجه، مهمترین دستاورد وی در عرصه سیاست خارجی یاد شود و حتی رسانهها نیز به مدد او بیایند، اما موضوع در واقع امر خلاف چنین چیزی است. او که با وعده فصل نوینی از همکاری بین دو حزب امریکا وارد کاخ سفید شد به سختی توانست موافقت چند سناتور جمهوریخواه را برای تأیید استارت 3 به دست آورد و برای این منظور ماهها با رقبای جمهوریخواه مشغول چانهزنی بود. روشن است که چنین وضعیتی به معنای فصل جدیدی از همکاری بین دو حزب نیست و با توجه به حضور نمایندگان جدید جمهوریخواه در کنگره، اوباما باید به جای چنین فصلی منتظر دورهای از مناقشات سیاسی با جمهوریخواهان باشد.
نقص اساسی استارت 3
از زمان طرح کاهش تسلیحات استراتژیک امریکا و شوروی در ابتدای ریاست جمهوری ریچارد نیکسون در سال 1969 و انعقاد پیمان سالت یک در سه سال بعد از آن تاکنون، سنت این گونه معاهدات بین دو طرف امریکایی و روسی در دست جمهوریخواهان بود و دموکراتها سهمی در آن نداشتند. میتوان این رویه را پس از نیکسون در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان و جورج بوش پدر دنبال کرد که به انعقاد معاهداتی در این زمینه منجر شد.
اوباما نخستین رئیس جمهور دموکراتی است که توانسته معاهدهای از این دست را با طرف روسی منعقد کند و این امر نه تنها یک سنتشکنی است، بلکه یک نوع امتیاز شمرده میشود که دموکراتها توانستهاند در رقابت سنتی خود با جمهوریخواهان به دست آورند. شاید بتوان گفت که اوباما از این جهت توانسته باشد هم نام خود و هم نام حزبش را به نوعی در تاریخ امریکا ثبت کرده باشد، اما جدای از این موضوع آیا دستاورد وی و معاهده استارت 3 به راستی گام جدی در خلع سلاح هستهای است و میتواند نقشی جدی در ایجاد جهانی عاری از این گونه تسلیحات داشته باشد؟
در وهله نخست چنین به نظر میرسد که بر اساس این معاهده کاهش 30 درصدی زرادخانه هستهای امریکا و روسیه گام جدی در تحقق چنین هدفی باشد، اما نکته اساسی در این است که استارت 3 همانند معاهدات قبلی متکی بر اصل اساسی دوران جنگ سرد تنظیم شده و با شرایط کنونی جهان هماهنگی ندارد. این اصل عبارت بود از «نابودی تضمین شده متقابل»،(MAD)Mutual Assured Destruction، که بر اساس آن هر طرف به دلیل توانایی هستهای طرف دیگر از حمله اتمی خودداری میکرد. در واقع، این اصل در وضعیت دو قطبی جنگ سرد میتوانست معنا و مفهومی داشته باشد و مبنای معاهدات مختلف سالت و استارت باشد تا بر اساس آن دو قطب شرق و غرب به موازات یکدیگر به کاهش زرادخانه هستهای خود اقدام کنند و استارت 3 نیز بر همین مبنا شکل گرفته است. روشن است که در جهان نوظهور چند قطبی دیگر این اصل نمیتواند معنا و مفهوم سابق خود را داشته باشد و از این رو، معاهده استارت 3 دچار نقصی اساسی است.
با توجه به کشورهایی همانند هند، پاکستان و رژیم صهیونیستی که تعداد قابل توجهی تسلیحات اتمی در اختیار دارند، مبنای MAD نمیتواند اساسی برای معاهدهای بین دو کشور برای کاهش تسلیحات باشد. به عبارت دیگر، در جهان چند قطبی نقشه سیاسی و گروهبندیها به موازات دو قدرت شکل نگرفته تا آن که پیش رفتن به سوی جهان عاری از تسلیحات هستهای تنها متکی به اراده این دو و معاهداتشان باشد. مقتضای جهان چند قطبی نوظهور در برچیدن کلیه تسلیحات هستهای است و چنین امری بیش از اراده و معاهده دو قدرت نیازمند اجماع جهانی و برعهده نهادهای بینالمللی است تا آن که با وضع قوانین الزامآوری تمام کشورهای دارنده چنین تسلیحاتی را ملزم به بازنگری در استراتژی نظامی خود و از بین بردن تسلیحات هستهای کند. در واقع، معاهده استارت 3 تنها منجر به تداوم اصل MAD میشود که همین اصل توجیهگر تجهیز امریکا، روسیه و دیگر کشورها به نسلهای نوین تسلیحات هستهای است به جای آن که راهی برای جهان عاری از اینگونه تسلیحات بگشاید.