
عليرضا محمدي | قرار گفتوگويمان با سيد محمد مهدي در مورد پدر شهيدش سيد محسن صفوي بود اما اطلاعات جامعي که اين مهندس جوان از دوران دفاع مقدس داشت، رفته رفته پاي حرف را به مقوله مهندسي رزمي در طول جنگ کشاند و به اين ترتيب متني که پيش رو داريد گذري بر مهندسي رزمي دوران دفاع مقدس، با مرور خاطرات فرمانده قرارگاه مهندسي صراط المستقيم «شهيد سيد محسن صفوي» از زبان فرزندش است.
از پدر شهيدتان بگوييد. پدرم متولد 1333 در روستاي همام استان اصفهان بود. خانوادهاي متدين و اصيل که در دوران طفوليت ايشان به اصفهان نقل مکان ميکنند تا پدر پس از گذراندن دوران تحصيلات مقدماتي، ادامه تحصيل خود را در رشته مهندسي راه و ساختمان در شهر علم و ادب، اصفهان به پايان برسانند.در چنين دوراني شهيد صفوي با دکتر بهشتي ارتباط نزديکي برقرار ميکنند و با چند نفر از همرزمان خود در حرکتهاي مخفي پيش از انقلاب فعالانه عمل ميکنند. چنانكه در درگيري و عمليات نظامي اوايل سال 1356 مسئوليت تهيه مواد منفجره و سلاح را بر عهده ميگيرند. در اين جهت سفرهايي به مراکز و توابع استانهاي همدان، کردستان و چند استان ديگر انجام ميدهند. لذا نام ايشان در ليست اسامي تحت تعقيب ساواک قرار گرفت و نام خود را از مهرداد به محسن تغيير داده و مخفيانه زندگي ميکردند تا اينکه انقلاب به پيروزي رسيد.بعد از انقلاب مرحوم پدرم طي حکمي مامور تشکيل کميته انقلاب اسلامي در شهرهاي شهرضا و سميرم ميشوند که با توجه به تخصص تحصيليشان مدتي بعد به عنوان مسئول مهندسي سپاه در استان اصفهان انتخاب شده و سپس با احساس لزوم شرکت گسترده تر دولت در جنگ، مامور تشکيل قرارگاه صراط المستقيم ميشوند که تا زمان شهادتشان در سال 65 اين سمت را عهدهدار بودند.
پس عمده فعاليت ايشان در جنگ، خدمت در اين سمت بوده است؟ لطفا در اين مورد بيشتر توضيح دهيد.همان طور که اشاره شد، قرارگاه صراط المستقيم براي استفاده بيشتر از توان دولت در جنگ تشکيل شد و از آنجا که شهيد صفوي تحصيلات و تجربه مهندسي داشتند، ابتدا مسئوليت دفتر مهندسي وزارت سپاه را در استان اصفهان عهدهدار ميشوند و سپس از طريق همين دفتر، قرارگاه صراط المستقيم را تشکيل ميدهند. اين قرارگاه هماهنگ کننده تمام وزارتخانه بود و در حقيقت هماهنگ کننده همه کساني که ميخواستند از وزارتخانهها و دستگاههاي مختلف اجرايي، در جنگ شرکت کنند. لذا ايشان قرارگاه صراطالمستقيم را در جبهه جنوب، بنيانگذاري ميکنند و سختترين پروژههاي رزمي را با فداکاري، تدبير، شجاعت، پشتکار و ايثار به انجام ميرسانند. چنانكه خود شهيد کمي قبل از شهادت در سخناني به همرزمانشان ميگويند: «در زمان تاسيس قرارگاه، تشکيلاتمان از يک کانکس دو اتاقه شروع شد و به اينجايي که هم اکنون شما ملاحظه ميفرماييد رسيد،. الان الحمدلله اين تشکيلات با توکل بر خدا و پشتيباني شما عزيزان، فقط 20 هزار نفر در جنوب دارد».
به نظر ميرسد با وجود اهميت مقوله مهندسي رزمي و خدمات چنين قرارگاههاي وسيعي، کمتر به آنها پرداخته شده است، حتي به شهداي مهندس، دليل اين امر چيست؟شايد يکي از دلايل آن، سرنوشت اين قرارگاهها باشد که بعد از جنگ يا تعطيل شدند يا شکل و شمايل سابق را از دست دادند. قرارگاههاي مهندسي چون خاتم الانبيا، جهاد سازندگي و همين صراط المستقيم که متاسفانه با شهادت ايشان بعد از مدت کوتاهي منحل شد، منشأ خدمات خوبي بودند. اما از آنجا که ناگفتههاي جنگ بسيار است و هر ارگاني سعي ميکند خود وظيفه شناساندن ارگان و شهدايش را به انجام برساند، در خلأ فقدان يا تغيير ساختار قرارگاههاي مهندسي رزمي در بعد از جنگ، حتي شهداي مهندس نيز به خوبي شناسايي نشدهاند. هر چند سازمان بسيج مهندسين با انتشار کتاب هايي از شهداي مهندس تا حدودي سعي در رفع اين کاستي داشته است، اما همچنان کاستيهاي زيادي در اين خصوص ديده ميشود.
فرصت خوبي است براي بيان خدمات مهندسي رزمي در جنگ، حداقل از منظر خدمات شهيد صفوي به اين موضوع بپردازيم.در يک جمع بندي کلي با توجه به کاستيها و کمبودهايي که نيروهاي نظامي ما به لحاظ تسليحات و تجهيزات داشتند، طرحها و ابتکارات مهندسي در جنگ ميتوانست تا حدود زيادي اين کاستيها را جبران کند. به طور مثال يکي از بزرگترين کارهاي مهندسي که درجنگ صورت گرفت و اهميت اين مقوله را بيش از پيش نشان داد، در عمليات خيبر بود. در اين عمليات نقش مهندسي وزارت سپاه با حضور شهيد صفوي و شهيد جولايي به گونهاي تأثيرگذار بود که بعد از آن، شهيد صفوي به عنوان مديري شاخص و توانمند در عرصه مهندسي_ رزمي براي فرماندهان شناخته شد. خود شهيد در مورد نقش مهندسي وزارت سپاه در عمليات خيبر اينگونه گفته است:«اولين نمود تشکيلاتي مهندسي سپاه در عمليات خيبر بود، تحت عنوان همان پل خيبر... در عمليات بدر هم ده، دوازده تا بيمارستان صحرايي بود. نصب تعداد زيادي دکلهاي ديدهباني به ارتفاعات بلند، چيزي حدود پانصد کيلومتر جاده سازي، پدهاي هليکوپتر، باند فرودگاه، دژ بود و بسيار کارهاي عظيم ديگر». همان طور که از صحبتهاي شهيد مشخص است، بچههاي مهندس کارهاي عظيمي در جنگ انجام دادهاند که تنها چند کار شاخص مثل پل خيبر نمود يافتند. در حالي که ايشان و ساير همرزمانشان طرحهاي ابتکاري ديگري در خصوص سنگرهاي توپخانه، زاغه مهمات، بيمارستانهاي صحرايي و ... داشتند که شايد خيلي نمود نداشته باشند، اما در حفظ جان رزمندگان تأثيرگذار بودهاند. مثلاً در عمليات والفجر هشت بيمارستان صحرايي فاطمه الزهرا(س) با استحکام بي نظيرش، توان تحمل خوبي در مقابل بمبهاي 1000پوندي دشمن داشت که باعث شد اين مرکز درماني تا حد امکان به خط اوليه درگيري نزديک باشد و از اين لحاظ رکوردي در سرعت رساندن مجروحان به بيمارستانهاي صحرايي به ثبت برسد.
به نظر ميرسد شما بيشتر با آن مقطع از زندگي شهيد آشنا هستيد که ايشان در جبهه حضور داشتند،از نوع نگاه ايشان به جنگ و مقوله مهندسي رزمي دفاع مقدس بگوييد.ايشان به بعد رواني پروژههاي مهندسي در افزايش روحيه رزمندگان بسيار اهميت ميدادند. مانند احداث بيمارستانها و آسفالت کردن جادهها، خودشان در يکي از سخنرانيها با اشاره به احداث بيمارستانهاي صحرايي مستحکم، جادهها و ساير خدمات مهندسي، اين حرکتها را باعث تقويت روحي رزمندگان معرفي ميکنند. از سوي ديگر نگاه شهيد صفوي به مقوله مهندسي در دفاع مقدس، يک نگاه مقطعي و تنها محدود به دوران جنگ نبود. گسترش قرارگاه صراط المستقيم و نوع ارتباطهاي موجود در آن نشان ميدهد که ايشان قصد تداوم اين فعاليتها و استمرار آن براي دوران بعد از جنگ را مد نظر داشتند. در کل شهيد صفوي به ابتکارات و خلاقيت در مهندسي جنگ توجه خاص داشت و يکي از رازهاي موفقيت رزمندگان را ابتکارات مهندسين در رفع موانع طبيعي و مصنوعي ذکر ميکردند.
از خصوصيات اخلاقي شهيد صفوي نيز بگوييد. نحوه شهادتشان به چه صورت بود؟اين شهيد بزرگوار به واسطه علاقه ويژهاي که به روحانيت، خصوصاً حضرت امام(ره) داشت، زندگي و خلق و خوي طلبگي را انتخاب کرده و در يادگيري درسهاي حوزه نيز همت گماشت. به اهل بيت عشق ميورزيد و قلب مهرباني داشت. چنانكه در پس آن همه ملاطفت اگر کوچکترين اخمي به ما ميکرد بسيار ناراحت ميشديم. وظيفه شناسي و احساس مسئوليت در کار نيز از ديگر خصوصيات ايشان بود. يکي از همرزمانشان تعريف ميکند که در عمليات کربلاي 5 ، شهيد صفوي با ديدن نوع طرح سنگرهاي توپخانه با ناراحتي و سوز و گداز خاصي از به خطر افتادن سلامتي توپچيها صحبت کرده و به سرعت طرح سنگرهاي امنتري را براي توپخانه فرستاده بودند. اخلاق ايشان طوري بود که اکثر همرزمان به او علاقه داشتند و بعدها در صحبتهايشان از اين علاقه قلبي سخن گفتهاند. سرلشکر فيروزآبادي در مورد شهيد صفوي گفته است: «در شرايط سخت جنگ چيزي که به من روحيه ميداد همان حال خوش شهيد محسن صفوي بود. من به اين حال ميگويم حال بهشتي». شهيد همت نيز وقتي که فرمانده سپاه پاوه بودند براي تمديد کارت عضويت سپاه خود از شهيد صفوي خواسته بود پاي کارت را امضا بزند، وقتي شهيد گفته بود شما خودتان فرمانده پاوه هستيد امضاي مرا براي چه ميخواهيد؟ شهيد همت گفته بود «دوست دارم امضاي شما پاي کارتم باشد». نحوه شهادتشان هم به اين صورت بود که سال 65 بعد از عمليات کربلاي5 براي انجام ماموريتي به تهران ميآيند که هنگام بازگشت در سانحه هوايي به شهادت ميرسند.
رشته تحصيلي خود شما نيز مهندسي معماري است، ميتوان گفت شما به نوعي راه پدر را دنبال کردهايد، نظر خودتان چيست؟البته مهندسي معماري و راه وساختمان دو رشته مجزا هستند، اما وقتي من براي کنکور شرکت ميکردم، مادرم انتظار داشت به نوعي راه پدر را دنبال کنم و من نيز اين رشته را انتخاب کردم. اما اينکه ميگوييد راه ايشان را دنبال کردهام به نظر من تفسير ديگري دارد. اگر در دوران دفاع مقدس مهندسين ايراني طرحهاي ابتکاري براي مقابله فيزيکي با دشمن را ارائه ميکردند، اکنون ما بايد براي ساماندهي و مهندسي افکار عمومي تلاش کنيم. يا از نظر من که يک مهندس معمار هستم، ما راه درازي براي ساماندهي شهرهايمان براي مقابله با فتنههاي داخلي يا احيانا هجومهاي خارجي داريم. مقوله هايي مانند مهندسي افکار عمومي، يا توجه به ايمني و نوع شهرسازي ميتواند يک عامل بازدارنده براي خطرات احتمالي پيش رو باشد. در واقع همان طور که راه شهدا ادامه دارد، مهندسين جوان نيز ميتوانند با اتمام به مشکلات کشور خلف خوبي براي مهندسين دوران دفاع مقدس باشند.