
محسن جعفری
« نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود پایدار» فردا که آفتاب برآید 43 سال است که علاقهمندان جهان پهلوان نامی ایران در ابنبابویه گرد هم میآیند تا ثابت کنند تختی همیشه و همه جا و همه زمانها تختی بوده و میماند، هر چند که خیلی از هم دورههایش سعی کردند ادای پهلوانان و مرام گذاشتن را در بیاورند اما رفتند زیر خروارها خاک و آنکه همچنان باقی است غلامرضا تختی است.43 سال از مرگ جهان پهلوان میگذرد و ما هنوز هم در جستوجوی جانشینی برای او هستیم غافل از اینکه در این روزگار گم شده منش پهلوانی او (تختی) پهلوان بود به معنای واقعی نه در اسم.تختی در طول زندگی ثابت کرد میتوان قهرمان شد و پهلوان هم ماند. آنچه این روزها و در جامعه ورزش دیده نمیشود هر چند که شعار زیاد داده میشود.
***
تختی به اعتقاد بسیاری همان رستم ایران زمین بود. او در تمام طول زندگیاش همانی بود که روی تشک کشتی دیده میشد. او ابتدا پهلوان زندگی بود و سپس قهرمان جهان و المپیک شد. کسی که خدمت به مردم و خلق را همچون یک وظیفه و تکلیف بردوش خود حس میکرد. او پهلوان بود و منش پهلوانی را سیره رفتارش کرده بود. برای مردم، شکست و پیروزیاش مساوی بود و حتی اگر او از یک میدان نبرد با شکست بازمیگشت، به استقبالی با شکوهتر از او میپرداختند. در آن زمان وقتی در بوئین زهرا زلزله هولناکی روی داد، جهان پهلوان وقتی دید که نیروهای دولتی از کمکرسانی به زلزله زدگان درمانده شدهاند، خودش پشت کامیونی نشست و با در دست گرفتن بلندگویی در خیابانهای تهران به جمعآوری کمکهای نقدی و غیرنقدی پرداخت. مردم آن زمان هم بیدریغ به او در این امر یاری رساندند، به گونهای که طی چند روز بسیاری از تاجران و کامیونداران بزرگ تهران وسیله نقلیه خود را به تختی سپردند تا در آن سیل اقلام کمکی به زلزله زدگان بیش از پیش نمایان شود و بدین ترتیب تختی گوشهای از منش پهلوانی خود را به رخ دیگران کشید. این تنها گوشهای از کارهای بزرگ تختی بود.
***
غلامرضا تختی به عنوان دومین ورزشکار ایرانی که مدال طلای المپیک را از آن خود ساخته هنوز هم خاطراتی دارد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
جعفر سلماسی، اولین مدالآور ایران در تاریخ المپیک اینچنین بیان میکند: «در روز افتتاح بازیهای المپیک که در سال 1960 در رم برگزار شد، رئیس تربیت بدنی وقت، پرچم ایران را برای رژه رفتن در پیشاپیش ورزشکاران ایرانی در استادیوم به دست تختی داد. ولی او به طرف من آمد و گفت که برداشتن پرچم ایران حق شماست چون که اولین قهرمان المپیکی ایران هستید.
من هر چه معذرت خواستم و از آن روح ورزشی بسیار بلند و از خودگذشتگی بیمانند او تشکر و سپاسگزاری کردم، منصرف نشد و من هم به ناچار خواسته او را اجابت کردم و پرچم ایران را گرفته و برای رژه رفتن آماده شدم. به جرأت میتوانم بگویم که این از خودگذشتگی نه تنها در ایران بلکه در جهان بیسابقه است.با نگاهی به حال بعید به نظر میرسد که چنین ورزشکاری را بتوان پیدا کرد که در صورت گرفتن پرچم آن را به شخص دیگری تحویل دهد!
***
فردا چهل و سومین سالگرد مرگ مرحوم تختی است ولی به راستی جهان پهلوان خود را چقدر میشناسیم. اسطوره پهلوانی و نماد واقعی یک انسان مبارز تختی بود اما با گذشت این همه سال در ایران رسم بر این شده است که سالنی بسازند و مراسمی بگیرند یا مسابقاتی با نام وی ترتیب دهند و جوایز میلیونی در آن توزیع کنند. اما هیچگاه حتی دو خط از صحبتهای آن جهان پهلوان را برای ورزشکاران نمیخوانند تا بلکه الگویی شود برای آنها. تختی در این روزگار فقط اسمش مانده است و بس! و کسی پیدا نمیشود که بگوید تختی که بود.
ورزشکاران این روزها منش پهلوانی را به کل فراموش کردهاند و پول و شهرت تنها چیزی است که آنها را راضی نگه میدارد. ای کاش به جای این همه مراسمات و سالنهای ورزشی کمی هم به خود تختی در این روزها بها داده میشد تا همگان بفهمند چه گوهر گرانبهایی را از دست دادهاند. از احترام به پیشکسوتان گرفته تا کمک به زلزله زدگان و یاری رساندن به فقیران را میشد در تختی مشاهده کرد ولی افسوس که این روزها هیچ یک از این موارد را نمیتوان در بسیاری از ورزشکاران دید. کاش لااقل کمی به رفتارهای او نزدیک میشدند تا کمی ته دلمان خوش باشد که اینها هم ورزشکارند.
***
سال 1951 در مسابقات جهانی هلسینکی فنلاند، غلامرضا تختی نخستین مدال نقرهاش را دشت کرد. سال 52 هم تختی دوباره در همان کشور و در مسابقات المپیک نقره گرفت. در سال 1956 و برای دومین بار در المپیک تختی شرکت کرد و اینبار دومین طلای ایران در المپیک را کسب کرد. در سال 1958 در بلغارستان و در مسابقات جهانی باز هم نقره گرفت. بازیهای آسیایی توکیو در سال 1958 هم برای تختی خوش یمن بود و او طلای دیگری را به ویترین افتخاراتش افزود.سال 1959 در مسابقات جهانی در تهران طلا گرفت و در المپیک 1960 رم هم تختی دومین نقرهاش را در المپیک به دست آورد.
سال 1961 در مسابقات جهانی یوکوهاما پهلوان ایرانی طلای دیگری گرفت. در سال 1962 در تولیدو امریکا او باز هم در مسابقات جهانی نقره گرفت. اما تمامی این مدالها از زبان خود تختی به اندازه یک لحظه خوشحالی مردم هم ارزش نداشت و آنچه آن پهلوان را شاد میکرد همین شادی مردم کشورش بود و بس!