مستأجر بود و با یک دستگاه وانت میوهفروشی کار میکرد که ناگهان دریافت دچار تنگی نفس شده است. روزها از پی هم با این شمارش نفسها گذشت. مراجعه مدام پیش پزشکها هم نتوانست به او کمکی کند تا اینکه با یک اتفاق ساده به پزشکان بیمارستان مسیح دانشوری معرفی شد. آن زمان بود که دریافت باید ادامه زندگیاش را با پیوند دنبال کند تا که به خواست خداوند این امر برایش میسر شد. لطفاً پس از معرفی خودتان بفرمایید از چه بیماری رنج میبردید؟من ابراهیم طهوری، 54 ساله هستم که از سال 77 دچار بیماری فیبروز ریه شدم و پس از هشت سال تحمل درد و رنج توانستم به خواست خدا پیوند ریه انجام بدهم و سلامتیام را به دست آورم.این بیماری چه علائمی دارد و چه حالتی به شما دست میداد؟مهمترین نشانه فیبروز ریه تنگی نفس و سرفه است. من آن موقع سرفههای شدید همراه با عفونت داشتم. عرق میریختم، انگشتان و زیرناخنهایم کمبود میشدند. قادر به فعالیت روزانه نبودم. اواخر بیماریام شکمم باد میکرد و حتی هنگام استراحت دچار تنگی نفس میشدم.اوایل وقتی متوجه شدید مشکل تنفسی دارید چه اقداماتی انجام دادید؟ باور کنید به بیش از 40 پزشک مراجعه کردم اما هیچ کدامشان تشخیص درستی از بیماریام نداشتند. من میگفتم تنگی نفس دارم ولی یکسری از پزشکان بر این باور بودند که علت بیماری از دندانهایم است و عده دیگری هم بر این باور بودند مشکلم از بینی یا از سینوسهای پیشانی است. پس کی و چگونه پیبردید که مبتلا به فیبروز ریه هستید؟چند سالی از تنگی نفسم میگذشت به طوری که هر روز بیشتر ناتوانتر میشدم و قادر نبودم حتی با خودرو وانت خودم میوه فروشی کنم. بالاخره پس از این همه درد و رنج و تحمل یک روز وقتی در شهرستان خوانسار نزدیک پزشک عمومی رفتم ایشان با معاینهام مرا به دکتر جماعتی که در بیمارستانهای خاتمالانبیاء و مسیح دانشوری طبابت میکرد معرفی کرد. بنابر این وقتی به او مراجعه کردم او بستریام کرد و پس از معاینات زیاد گفت دچار فیبروز ریه و کمبود اکسیژن خون هستم و باید با دستگاه اکسیژن تنفس کنم.یعنی از همان موقع شما نیاز به پیوند ریه داشتید؟بله. البته این موضوع را به صراحت به من نگفتند ولی خانوادهام در جریان بودند. به همین خاطر حسب تشخیص پزشکم، بیمارستان مسیح دانشوری اسمم را در لیست دریافت ریه قرار داد.قبل از اینکه عمل پیوند انجام دهید آیا هیچ وقت دچار تنگی نفس شدید شده بودید به طوری که مرگ را جلوی چشمان خود دیده باشید؟از این اتفاقها برای کسی که دچار فیبروز ریه است زیاد میافتاد. این بیماری به قدری خطرناک است که نمیتوانستم از خانه خارج شوم. یک روز وقتی همسرم برای پهن کردن لباس به بالای پشت بام رفته بود من به رغم آنکه از اکسیژن استفاده میکردم دچار چنان تنگی نفسی شده بودم که فقط توانستم یک فریاد بلند بزنم. دیگر چیزی نفهمیدم. هنگامی که چشمانم را باز کردم دیدم روی تخت بیمارستان بستری هستم. یا بارها اتفاق افتاده بودکه نیمههای شب روی تختخواب قادر به حرکت نبودم و همسرم متوجه موضوع میشد و مرا به بیمارستان انتقال میداد. خلاصه کلام اگر شرح این اتفاقات را بدهم یک منظومه میشود.آن موقع از لحاظ مالی در چه وضعیتی بودید و چگونه هزینههای سنگین بیمارستان را تأمین میکردید؟خب همانطور که گفتم من مستأجر بودم و با یک دستگاه خودرو وانت میوهفروشی میکردم. بنابر این پساندازی نداشتم و وقتی هم که بیمار شدم از نظر مالی شرایط، بسیار سختتر شد. در واقع بد بود بدتر هم شد. از این رو همواره از خدا آرزوی مرگ میکردم. چون نمیخواستم این بیماری، بیشتر از این به خانوادهام فشار بیاورد و من بیشتر از اینها پیش آنها شرمنده شوم.نگفتید چگونه از پس تأمین هزینه درمان برمیآمدید؟تأمین هزینه درمانم کار خدا بود. در واقع یک هفته قبل از درمان دامادم خانهاش واقع در شهرستان ملارد را فروخته بود و 5 میلیون به من قرض داد. در نتیجه من با این پول و کمی هم به کمک مالی پسرم توانستم هزینههای درمانم را بپردازم.رفتار خانوادهتان در مقابل شما و بیماری که به آن مبتلا بودید چگونه بود؟آنان صبورانه با مشکلات ناشی از بیماریام میجنگیدند و همواره از من مراقبت میکردند. در یک جمله چیزی برایم کم نگذاشتند و هنوز هم کم نمیگذارند.در جریان بیماری شما چه اشخاصی بیش از همه به شما کمک کردند؟همسرم. او سنگ صبور زندگیام شده است. علاوه بر ایشان، پسرم هم همین طور. آنان از هیچ تلاشی برای اینکه من دوباره سلامتیام را به دست آورم دریغ نکردهاند. شاید اگر تلاشهای خالصانه و بیمنت آنها نبود معلوم نبود الان زنده بودم یا نه.در آن شرایط سخت آیا کسی از بستگانتان به شما پیشنهاد کمک مالی داده بود؟خیر، هیچ کس. این روزها همه درگیر زندگی و مشکلات خودشان هستند. کمتر کسی پیدا میشود که بدون طمع بخواهد به دیگران کمک کند. حتی بعضی از آدمها در شرایطی که یک فرد ضعیف ببینند به فکر سوء استفاده هم میافتند.آقای طهوری با اشاره به تأثیراتی که بیماری شما روی خانوادهتان گذاشت بفرمایید آنان در پی این حادثه چه فرصتهایی را برای داشتن یک زندگی بهتر از دست دادند؟همسر و بچههایم وابستگی زیادی از لحاظ عاطفی به من دارند لذا وقتی فهمیدند بدون انجام پیوند ریه قادر به ادامه زندگی نخواهم بود دچار فشارهای روحی شدیدی شدند. این موضوع تمام فکر و خیالشان را به خود مشغول کرده بود. در نتیجه با اینکه تمام تلاش خودشان را میکردند تا تمرکزشان را حفظ کنند اما چون مجبور بودند همواره مراقبم باشند و خوب نمیتوانستند بخوابند گاهی اوقات آشفته خیال و عصبی میشدند ولی در پاسخ به بخش دوم پرسش شما عرض کنم که این بیماری بهترین فرصت ممکن را از پسرم گرفت که میخواست تحصیلات دانشگاهی و عالیه داشته باشد اما فداکاری کرد و با انصراف از تحصیل مشغول کار با خودرو شد تا هزینه درمانم را تأمین کند.هیچ وقت به فکر گرفتن کمک از کمیته امداد، سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای حمایتی افتاده بودید؟خیر. اصلاً این جور مکانها را بلد نبودم. حتی اگر میدانستم برای گرفتن کمک نزدشان نمیرفتم. توی مرامم این چیزها نیست. حاضرم بمیرم اما دستم را دراز نکنم. ضمن اینکه پسرم مثل کوه پشت سرم بود و هزینههای سنگین درمانم را تأمین میکرد.آقای طهوری با توجه به اینکه همسرتان را سنگ صبور زندگیتان میدانید الان در مقایسه با قبل از بیماری رفتار شما با او چگونه است؟واقعیت این است که من تا قبل از ابتلا به بیماری با خانواده و همسرم بسیار مهربان و رفتار خیلی خوبی داشتم و تا آنجا که میتوانستم سعی میکردم زمینه راحتی آنها را فراهم کنم اما در حال حاضر با توجه به داروهای زیادی که مصرف میکنم و این داروها هم روی اعصاب تأثیر میگذارند احساس میکنم گاهی اوقات ناخواسته با بهترین کسان زندگیام بدخلقی میکنم و آنان را میرنجانم. البته خانوادهام درکم میکنند. آن زمان که پزشکتان گفت مبتلا به بیماری فیبروز ریه هستید چه حس و حالی به شما دست داد؟خیلی ناراحت شدم. یعنی با اینکه دکترم نگفته بود بیماریام کشنده است و بدون پیوند ریه زنده نخواهم ماند اما خودم میدانستم به بیماری سختی گرفتار شدم و از لحاظ روحی و جسمی عذاب میکشیدم.اگر پزشک مربوطه میگفت دچار یک بیماری کشنده هستید فکر میکنید آن موقع چه واکنشی نشان میدادید؟شاید آن هنگام به خاطر مشکلات مالی و غیره از این خبر خوشحال میشدم و تلاشی برای زنده ماندن نمیکردم اما الان خیلی خوشحالم که زندهام و در کنار خانوادهام دارم زندگی میکنم. علت این خوشحالی شما چیست؟چون احساسم این است که پیوند فرصت زندگی دوباره به من بخشید و این لطف کمی نیست که خدای مهربان به یک نفر میکند بنابراین از این جهت احساس خوشحالی و رضایت میکنم. ضمن اینکه شاید این موضوع یک امتحان الهی برای من باشد. از این رو مصمم هستم تا مسئولیتم را در مقابل عضوی که به من اهدا شده است به خوبی انجام دهم.آقای طهوری برگردیم به چگونگی درمانتان، بفرمایید برای خوانندگان ضربان چه زمانی از طرف بیمارستان مسیح دانشوری به شما گفتند برای پیوند ریه آماده شوید؟18 ماه پس از شروع درمانم در بیمارستان و در حالی که در مراسم ختم پسر خواهرم بودم با من تماس گرفتند و گفتند یک مورد اهدایی پیدا شده است این در حالی بود که غیر از من دو بیمار دیگر نیز اسمشان در لیست ریه انتظار بود. بنابر این به مسئول اهدای عضو بیمارستان گفتم من عمرم را کردم بهتر است ریه اهدایی را به شخص کم سن و سالتری بدهید که او گفت دست شما نیست صبح فردا غذا نخورید و به بیمارستان بیاید. بر این اساس با پروندهام به آنجا رفتم. آن دو نفر هم آنجا بودند و سرانجام پس از گرفتن آزمایشات مختلف از ما، پزشکان مرا برای پیوند مناسب تشخیص دادند.در قبال این خبر چه واکنشی داشتید؟ابتدا مات و مبهوت مانده بودم اما مدت کمی بعد وقتی به خود آمدم برخلاف نظر پزشکان بیمارستان که میگفتند شانس زنده ماندنم در جریان عمل پیوند ریه پنجاه، پنجاه است مطمئن بودم عمل جراحی پیوند با موفقیت انجام خواهد شد.هنگام رفتن به اتاق عمل بیشتر به چه موضوعی فکر میکردید؟در آن لحظات وقتی میخواستم با بچههایم و همسرم خداحافظی کنم ناخودآگاه اشک میریختم. در حقیقت از اینکه شاید آنها را دیگر نبینم ناراحت بودم. با این حال وقتی وارد اتاق عمل شدم به چیز خاصی فکر نمیکردم. فقط از خدا تقاضای کمک میکردم.چه زمانی به هوش آمدید و آیا خانوادهای را که عضو (ریه) عزیزشان را به شما اهدا کردند میشناسید؟بعد از اینکه وارد اتاق جراحی شدم مرا بیهوش کردند و به علت بالا بودن سنم 4 الی 5 روز بعد به هوش آمدم. اما در خصوص بخش دوم پرسشتان عرض کنم که آن موقع مرحوم را نمیشناختم اما بعدها از طریق خانوادهاش فهمیدم ریهای که به من پیوند زده شده متعلق به جوان 23 سالهای به نام عبدالله بذری بود که پس از آرایش موی سرش هنگامی که میخواست عرض خیابان را طی کند با یک دستگاه اتومبیل تصادف میکند و دچار مرگ مغزی میشود و با اعلام رضایت خانواده بزرگوارش اعضای بدنش اهدا شد و به هفت بیمار پیوندی جان دوباره بخشید.با خانواده مرحوم بذری ارتباط دارید؟من یکبار بیشتر به خانهشان نرفتم و آنان به گونهای مرا پذیرفتند و از من پذیرایی کردند که انگار بچهشان را دیدهاند. با این حال ما تلفنی جویای حال همدیگر هستیم. حتی آنان هر وقت بیمار میشوم جویای احوالم میشوند. از لحاظ احساسی یکی شدیم.با اشاره به اینکه پس از به هوش آمدن چه احساسی داشتید بفرمایید آیا برای عمل پیوند هزینهای هم متقبل شدید؟وقتی به هوش آمدم به راحتی میتوانستم نفس بکشم، احساس سبکی میکردم. در رابطه با بخش دوم سوال باید بگویم که بابت عمل جراحی هیچ هزینهای بیمارستان از من نگرفت اما هزینه داروها برای شخصی مثل من که مشکل مالی دارد بسیار زیاد بوده است.نجات از این بیماری تا چه اندازه نگاه شما را به زندگی و آخرت تغییر داده است؟این موضوع موجب شد تا نگاه بهتری به باورهای اخلاقی و انسانی داشته باشم و زندگی خوب را فقط برای خودم نخواهم. الان بهتر میفهمم برای چه امری آفریده شدم و چگونه باید زندگی کنم. احساس میکنم باید به مردم و کسانی که از لحاظ جسمی و روحی مشکل دارند خدمت کنم این در حالی است که تا قبل از بیماری کمتر به این نکات توجهی میکردم. مهمترین کار خاص و قابل تقدیری که انجام دادهاید چه بوده است؟بهتر است در این رابطه حرفی نزنم اما اگر برای خوانندگان شما دانستن این موضوع میتواند آموزنده باشد بیان میکنم. من قبل از بیماری هر بیخانمانی را در خیابان میدیدم که گرسنه بود و جایی برای خواب نداشت به خانهام دعوت میکردم و شکمش را سیرمیکردم و جای خواب به او میدادم. شاید خدای مهربان برای این کار خیرم مرا از این بیماری مهلک نجات داده باشد.