
برخورداری از روحیه «جبن» در افراد از جمله صفات رذیلهای است که میتواند قدرت تأثیرگذاری آنان در فضای پیرامونی را تحت تأثیر قرار دهد. فرد «جبون» و «ترسو» نه میتواند حرکت کند و نه در حرکت بدلیل برخورداری از این روحیه میتواند بایستد. خود او از ترس میترسد و به همین دلیل دامهایی برای خود میچیند که موجب افزایش «ترس»اش میشود.
قدرت تخریب این روحیه آنچنان فراوان است که دستورات دینی به شدت از سپردن مهمات امور به چنین افرادی نهی کرده است چرا که عدم برخورداری از جسارت لازم، شخص را به ملعبهای در دستان نااهلان تبدیل میسازد و بدین وسیله موجبات تباهی امور، فراهم میآید.
سیدمحمد خاتمی شاید یکی از اعلاترین و شاخصترین افرادی است که در عالم سیاست - حداقل در دوران معاصر - نام بدی از خود برجای گذارده و در تحلیل رفتاری وی،یکی از شاخصترین علت بدنامیاش، شدت برخورداری او از روحیه «ترس» بوده است.
وقتی به دوران مدیریتی وی در دولت اصلاحات نگریسته میشود، خاتمی؛ نه شخص دوم و رئیس جمهور کشور که به واسطه همین روحیه، به ملغمهای از نیازها، آمال، آرزوها و اهداف شوم و پنهانی تبدیل شده بود که بازیگران پشت صحنه برای او میخواستند. همین ترس وی باعث شده بود که نتواند حتی در برابر یکی از این بازیگران نهانی مقاومت به خرج داده و حداقل خود را به طور «دربستی» در خدمت یک طیف و مجری سیاستهای یک قشر قرار دهد. چنین است که دوران حاکمیت دوم خرداد تبدیل به معجونی نامتنجانس از تضادها و ناهماهنگیها و زمینی نامتقارن از خواستها و تمایلات متناقض شده بود.
هنگامی که خاتمی در دو سال پایانی عمر دولت موسوم به اصلاحات با بیرغبتی تمام تنها 2-3 ساعت در روز را به حضور در دفتر پاستور اختصاص میداد و گویی هیچ مشکلی در کشور نیست که وی منتظر پایان دوران رئیس جمهوری خود بود، آگاهان سیاسی رفتارهای متناقض وی را ناشی از فشارهای گروههای اطراف وی ارزیابی میکردند که هریک از آنان در زیاده خواهیهای جناحی "هل من مزید " میطلبید و پر واضح بود که چنین خواستهای غیر منطقی و غیر قانونی در فضای جمهوری اسلامی غیر قابل اجرا مینمود.
«ترس» خاتمی چنان بود که حتی تندترین طرفداران او که در پشت صحنه وی را به تحریک بیشتر فرا میخواندند و او هم با همین رویه عمل میکرد نیز از فراوانی «ترس» در کالبد خاتمی اظهار نگرانی و سرخوردگی میکردند. این تازه در حالی است که قرار برآن بود تا وی مملکتی را تدبیر کرده و به معنای واقعی کلمه رئیس «جمهور» بوده و برگزیدهگی جمهوریت - ملتی عزیزی و شجاع - را عهدهداری کند. و در این صورت، اینکه چگونه میتوان عمق تخریب این «جبانی» در مقیاس مواجهه با قدرتهای بینالمللی که دندان تیز کرده و منتظر کوچکترین عقبگرد مدیریتی کشورمان هستند را سنجش نمود، همچنان غیر ممکن و ناشدنی تصور میشود.
«ترس»خاتمی از ریخته شدن آبرویش بارها به ضررش تمام شده و شخصیت وی را امروز به گونهای تحت تأثیر قرار داده که هیچ خاطره خوش و مطبوعی از وی در اذهان جامعه - باهر طیف و سلیقه سیاسی و اجتماعی - باقی نگذارده است. ترس خاتمی باعث شد تا دیگران وی را در بازی وارد کنند تا آنچه وی در مدت 8 سال به زعم خود اندوخت، یک شبه برباد رود و «حسرت» و «آه»اش برای او باقی بماند.
او در دوران اصلاحات تدارک فتح سنگر به سنگر، تداعی حاکمیت دوگانه، تقسیم نهادهای تشکیلاتی نظام به انتصابی و انتخابی، افزایش اختیارات رئیس جمهوری و بسط دایره قدرت خود را دیده بود.
در بیان تضادهای آن دوران همین بس که خاتمی که همواره دم از قانون و آزادی بیان ، جامعه آزاد و زنده باد مخالف من میزد و با همین شعارهای دلفریب و چند پهلو از مردم رای گرفت اساس رویه خود را ، مخالفت با قانون و زیر پا نهادن قانون رسمی و اساسی کشور قرار داد و آنجا که از پاسخ به این تناقض رفتاری باز ماند، برای دور زدن قانون اساسی، خواستار افزایش اختیارات و بسط دایره قدرت خود شد .یاران خاتمی که وی را در انحصار خود در آورده بودند با اشارههای تلویحی و تصریحی وی به تجهیز فضای خفقان و ترسی پرداختند که توسط مطبوعات زنجیرهای ساماندهی شد و در اثر آن هیچ مقدسی از مقدسات ملت در امان تخریب، تحدید و تهدید باقی نماند؛ اما هم ایشان با سکوت و اعلام رضایت از کنار آن گذشتند .و این در حالی بود که کوچکترین انتقاد به دولت را با پرپاگاندای شدید به مثابه توطئه علیه دولت ، نشناختن پیام مردم در دوم خرداد و ترتیب دادن هر 9 روز یک بحران علیه دولت و...تفسیر کرده و هر صدا و صدازنندهای را در گلو به خقه شدن محکوم میکردند.
ترس خاتمی از عدم وارد آمدن خدشه به شخصیتاش باعث شده بود که وی حتی به گریم چهره ظاهری خویش و نمایش دادن تصنعی چهرهای صبور و آرام از خود در میان رسانهها اهتمام ورزد . همه میدانند که طراحی " مردی با عبای شکلاتی " و تعبیه وبلاگ "محمد علی ابطحی " برای لطیف ساختن چهره خاتمی در میان اهالی سیاست و جامعه نخبگی ،بخشی از همین پاذل بود. حال آنکه در پس پرده تفاوتهای ماهوی گوناگونی موجود بود.
دستورهای رسیده به خاتمی که وی نیز آنها را "طابق النعل بالنعل " اجرایی میکرد ، تعبیه یک مجموعه ساختار شکن و حفظ و حراست از آنها برای "روز موعود " بود .نهالی که در زمان موسوم به سازندگی و در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری هاشمی، در زیر سایه مخفی "موسوی خوئینیها " غرص شد و بنا بود تا با هم افزایی با نیروهای اپوزوسیون آبیاری شده و تحت عنوان "چپ " در لحظه فرمان وارد عمل شود. شاید خاتمی که خود بخشی از این ماجرا بود هم گمان داشت که این "روز موعود " همان 18 تیر 78 بوده اما شرایط نشان داد که این ساماندهی ناموفق بوده و این تنها یک پیش آزمایشی از صحنه اصلی بوده است.
اما انبار مهمات خاتمی برای حراست از نهال پیش گفته، فریب خلقالناس با گریم و چهره خندان و البته مظلومنمایی و حرکت در شیار ابهام و وهم بود. سرمایه اجتماعی او برایش از همه مهمتر بود اما پنبه این سرمایه، زمانی به هوا رفت که "نفاق "همیشگی وی، قربانی "ترس "اش شد. ترسی که او از مواجهه با کسانی داشت که به شدت از وی «اَتو» در اختیار داشتند و در صورت کوچکترین تخلف از برنامه میتوانست آن وجهه مطلوب و آرام را به چهرهای خشن و تندخو تبدیل سازد. این بود که خاتمی مجبور به حمایت علنی از کسانی شد که در حقیقت او را فرماندهی میکردند.
او همچنین از پارامترهای گوناگون دیگری نیز میترسید. با یک نگاه، شروع فتنه 88 محصول همین «ترس» خاتمی بود. ترس وی از ورود در صحنه انتخابات، «ترس» وی از مواجهه با احمدینژادی که تفکر انقلابی را در آن مقطع نمایندگی میکرد، ترس خاتمی از به فنا رفتن شخصیتی که در دوم خرداد 76 از خود ساخته بود، «ترس» وی از قدرت جوشش انقلاب، «ترس» او از اعلام ناتوانیاش در کنترل تندروی افرادیکه گرداگردش جمع آمده بودند و دهها ترس دیگر که تضادهایی نیز با هم داشتند.
اما همانگونه که پیش از این نیز ذکر شد، «ترس» خاتمی ابعاد نهفته دیگری نیز داشت. روحیه انفعال، به گونهای وی را در چنبره خود قرار داده بود که حتی در مواردی هم که به موجب خدشه وارد شدن به حیثیتاش برای وی سنگین مینمود نیز نتوانست او را از این سایه سنگین نجات بخشد.چنین بود که خاتمی لطیف ، آرام ، صبور و مهربان ، به یکباره فرمان عصبیت بر قانون و مردم، لج با ملت و آشوب بر جمهور صادر میکند.
او اما وقتی تو دهنی محکمی از جوشش خون خدا در کالبد مردم عاشورایی 9دی لمس کرد، دریافت که قافیه را باخته و راهی که به همراه دو سر دیگر فتنه پیموده است، سرانجامی جز بن بست ندارد.چنین بود که در پس پرده اعلام کرد که با قانون اساسی مشکلی نداشته ، دلسوز نظام و ملت بوده و تنها به دولت انتقاد دارد. بماند که جوابی به این پرسش نداد که تا به حال که عوام الناس را به شورش علیه نظام مردمی اسلامی فراخوانده، درخواست ابطال آرای عمومی را داده و با حجم بسیار فراوان از شکست خوردگان از ملت حمایت کرده،با سوروس یهودی برای براندازی نظام پالوده خورده و ملک عبدالله وهابی را برای زمین زدن نظام اسلامی به یاری طلبیده و دهها نمونه دیگر چه نسبتی با قبول داشتن نظام و قانون اساسی و ...داشته و آیا اینها نیز در قالب انتقاد از عملکرد دولت قانونی ملی میگنجد ویا خیر اما او همچنین همواره ترسید که این گفتههای پس پردهای خود را عیان سازد.
او در موارد متعددی پس از هدایت جریان فتنه فهمید که به اشتباه، مسیری را طی کرده و باید فرمان ایست و عقبگرد صادر کند. حتی در جلسات مختلفی از این عقبگرد سخن راند. نامه توبه و اعتذار نوشت. اما «ترس» او باعث شد تا حاضر به پذیرش علنی اشتباه و درخواست پوزش از سوی وی نشود. خاتمی برخلاف دو ضلع دیگر مجری فتنه 88 دانست که نظام اسلامی از آنچنان قدرتی برخوردار است که این بیچارگان حتی توان پدید آوردن اندک تزلزلی در پایههای آن ندارند تا چه رسد به مقابله و براندازی؛ اما همین «جُبن» او باعث شد تا مرزبندی با فتنهگران در صحنه علنی را موجب «ریزش» هواداران ضد انقلاب، مارکسیست، بهایی، منافق و... خود دانسته و از آن چشمپوشی کند.
او به خوبی فهیمد که دو سر دیگر این نمایشنامه، تمام آنچه که وی با نفاق خود آنها را تدارک دیده بود، را به یکباره به حراج نهاده و با ثمن بخس به باد دادهاند. اما حاضر نشد تا در مرئای عمومی، حداقل به بیعقلی آن دو اعتراف کند، چرا که میترسید اطرافیانش او را به «ترس» همیشگیاش توبیخ نمایند. خاتمی اما از اقتدار نظام هم میترسید و هم از اینرو بود که فتیله ساختارشکنی خود را مدتی پایین کشید اما ترس از حذف شدن، هو شدن توسط اپوزوسیون و کاهش بودجههای اختصاصی فلان سازمان جاسوسی و بهمان مجمع اطلاعاتی، باعث شد تا به برنامه «عقبگرد هوشمند» به درون نظام برای امتیازگیری و ادامه حیات بیاندیشد.
چنین بود که طلبکارانه و با حرکتی روبه جلو، به بیان کف خواستهای خود پرداخت. کسی به وی نگفت که "آهسته؛ پیاده شو تا باهم برویم! ".
اما این در حالی است که کسی که ملت فریاد "مرگ " وی را در خیابانهای ایران در 9 دی با صدایی رسا و واضح فریاد زده و به دلیل حکمت نظام و البته بزرگواری عمومی ملت و رهبری برای مدتی کوتاه محاکمه و به چالش کشیدناش به عقب افتاده است، اساسا در حدی نیست که به خود جرات داده و شروطی واهی و پر تناقض و البته باز هم فریبکارانه و نفاقآلوده برای مردم و نظام مطرح سازد. مردم در 9 دی 88 و89 ثابت کردند که پای خواست جامع خود در طرد ، نفی و محاکمه سران و اصحاب فتنه ایستاده و از آن تنازل نخواهند کرد و اگر کسی با بدفهمی و نفاق ویا - با نگاهی خوش بینانه - از سر بدفهمی و "ترس "، خواستار بازگشت به حیات شهروندی در درون نظام هستند باید توبههای عملی و رسمی و عمومی خود را به معرض دید عمومی بگذارند. این در حالی است که همین مردم حضور سیاسی آنان و اعقاب و اذنابشان را برای همیشه باطل ساختهاند.
واضح است که این بازی نیز همچون سایر بازیها به سرانجامی نخواهد رسید و ناکامی را برای وی به ارمغان خواهد آورد و چنین است که در نتیجه خاتمی را میتوان منظومهای از «ترسها» و «ناتوانیها» برشمرد که هیچگاه نه ارادهای از خود داشته و نه برای این بیارادگی، ارادهای برای جبران. از همینروست که خاتمی را نه کسی تحویل گرفته و نه برایش حسابی باز کردهاند. هرگاه "بازیگر پنهان " صحنه خواسته او را وارد کرده تا بازی را از شکست مفتضحانه خویش رهایی بخشد و البته پس از ناکامی از این اهداف هم بار دیگر مجبور به منزوی ساختن وی تا مدتها بودهاند.
بازی اخیر خاتمی را نیز کسی جدی نمیگیرد. او اگر میخواهد به صحنه بازگردد بایستی مهر داغ ذلت در برابر نظام عزتمند اسلامی را در ملاء عام بر پیشانی خود حس کند. ظلمی که او و همقطارانش در حق نظام و مردم روا داشتند خطای کوچکی نبود که با پادرمیانی «بازیگر پنهان» که خود نیز در این ماجرا سهیم است پوشیده شود. نظام اسلامی امانتی الهی است که خون بهای هزاران هزار شهید صدیق در پای آن ریخته شده و کودکان نخواهند توانست آن را با ابزار فریب، خلع سلاح نمایند. مردم میدانند هنگامی که اینان در مصدر امر و به ظاهر مستظهر به آرای ملی بودند، با قدرت همین ملت کاری از پیش نبردند، حال که همچون پیکری بیجان و آبرو ریخته دیگر محلی از اعراب ندارند.
عمر سیاسی چنین ورشکستگان سیاسی با انتحار عاشورای 88 به پایان رسید. خاتمی اگر به واقع پشیمان است، ضمن توبه به درگاه الهی باید به تکتک کردهها در نزد ملت ایران اعتراف و خیانتهای خود و سایرین را علنی سازد.او باید از دیدارهای پنهانی خود با سوروس و سایر نمایندههای نظام سلطه و نیز طراحیهای داخلی با سایر اصحاب فتنه برای براندازی نظام اعلام برائت کرده وپوزش طلب کند .
شاید تنها در این صورت ملت اجازه دهد حقوق شهروندی او در ظل نظام اسلامی قابل تأمین شود اما بدانند که بازگشت به قدرت سیاسی به عمر دنیایی آنان نمیرسد.
یادداشت از: محمد سعید ذاکری