کد خبر: 430972
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۶
زندگینامه فرهنگی خودنوشت حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتی
در مورخه چهارشنبه 8/10/1389 مراسم نکوداشت محقق و مبلغ مبرز حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ محسن قرائتی با حضور جمع کثیری از دانشوران در محل انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. آنچه در پی ‌می‌آید دو مورد از مقالات ارائه شده به این همایش است که در تکریم مکانت والای این عالم مدقق، تقدیم خوانندگان فرهیخته جوان می‌گردد.بسم‌الله الرحمن الرحیم«الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»خدمت مسئولان محترم انجمن آثار و مفاخر فرهنگی سلام علیکم، با حذف همه مقدمات!خداوند بارها در قرآن به پیامبرش دستور می‌دهد که مردان خدا را یادکن تا مبادا فراموش شوند: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ» (مریم، 41)، «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ» (مریم، 16) و خداوند خود به آنان سلام کرده است: «سَلامٌ عَلی اِبْراهیمَ» (صافات، 109) «سَلامٌ عَلیْ مُوسی وَ هَارُون» (صافات، 120) و به ما دستور داده است به زیارتشان برویم و هرچه بیشتر در راه خدا رنج دیده‌اند، یادشان بهتر برده شود و فضایل و کمالاتشان بیشتر گفته شود.اکنون که این سطرها را می‌نویسم، هنگام غروب تاسوعا و شب عاشوراست و تمام شیعیان دنیا عزادارند. امام حسین(ع) و یارانش از همه چیز گذشتند. از وطن، از رفاه، از خواهر و برادر، از همسر و فرزند، از جان و مال، از آب و از خواب و... دنیا باید این گذشت‌ها را یاد کند تا بداند در برابر همه حربه‌های مستکبران از قبیل محاصره نظامی و اقتصادی و تبلیغاتی و توطئه‌ها می‌توان مقاومت کرد، همانگونه که امام حسین(ع) در محاصره حدود 30 هزار نظامی قرار گرفت، در محاصره اقتصادی و تحریم آب واقع شد و در محاصره تبلیغاتی دشمن نیز قرار گرفت، به گونه‌ای که عمر سعد به لشکر یزید می‌گفت «یَا خَیْلِ اللهِ» یعنی شما که به جنگ حسین آمده‌اید، لشکر خدا هستید و او که بر ولی امر خروج کرده، محارب است و باید کشته شود.مفاخر فرهنگی ما امام حسین(ع) است که درس عزت و شرف به انسانیت داد و فرمود: زیر سم اسب می‌روم، ولی زیر بار زور نمی‌روم. از سر می‌گذرم، ولی از قرآن نمی‌گذرم. مفاخر فرهنگی ما حضرت ابوالفضل است که وقتی دستش به آب فرات رسید، گفت: چون امام من تشنه است، من نیز آب نمی‌نوشم. فرمود: والله اگر دستانم را قطع کنید، من از مکتب و امام دست برنمی‌دارم. مفاخر فرهنگی ما حضرت زینب است که دو فرزندش در کربلا شهید شدند، اما سخنی از فرزندانش نگفت و از امامش سخن گفت. بعد از انبیا و اوصیا و محمد و آل محمد، مفیدها و طوسی‌ها و طبرسی‌ها و حلی‌ها و مجلسی‌ها و حائری‌ها و خمینی‌ها مفاخر ما هستند و بعد از آنان، شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران و پس از آنان، دانشمندان و نویسندگان و...قبول این نکوداشت برای من سنگین بود، ولی با استمداد از قرآن پذیرفتم. از همه مفاخر واقعی که تلاش‌های من نزد زحمات آنان ذره‌ای به حساب نمی‌آید، عذرخواهی می‌کنم و به خداوند عرض می کنم: «یَا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیِلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحِ» و «کَم مِن ثَناء جَمیل لَستُ أهلا لَه نَشَرتَه». تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کرده و چند نمونه از تجربه‌های موفق خود را که از الطاف الهی است، به یادگار بنویسم:1- چند سالی که از طلبگی من گذشت، متوجه شدم در بعضی از درس‌هایی که می‌خوانیم، کم‌فایده است و ما باید آنچه را می‌خوانیم یا واجب باشد یا مستحب. یا نیاز فرد را برطرف کند یا نیاز جامعه را. بعضی مباحث نه واجب است، نه مشکل فرد را حل می‌کند و نه مشکل جامعه را. با خود گفتم: چرا وقت خود را صرف این مباحث کنم. در حدیث می‌خوانیم که رسول خدا(ص) مرتب به خداوند از علم بی‌فایده پناه می‌برد: «اِللَّهُمَّ انِّی أعُوذُبِکَ مِنْ عِلْم لاَیَنْفَعُ (بحارالانوار/ج83/ص18) و خدا شاهد است که چقدر عمر عزیز ما صرف علوم بی‌فایده می‌شود. بنابراین به قرآن پناه آوردم و مشغول مطالعه جدی تفاسیر شدم.2- در جوانی به فکر افتادم برای بچه‌ها کلاس تشکیل دهم و قصه‌های قرآن را بگویم. بعضی از دوستان می‌گفتند: کلاس بچه‌ها برای تو مقام و درجه و امکاناتی نخواهد داشت. باید به درس‌های حوزه بیشتر توجه کنی تا به درجه‌ای برسی، ولی من راه خود را رفتم. امروز محبت و لطف خداوند و عنایات مقام معظم رهبری و حوزه و دانشگاه را نسبت به خود به قدری می‌بینم که شرمنده خداوندم. در مناجات شعبانیه می‌خوانیم: «اِلَهی بِیَدِکَ لاَ بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی».3- با لطف الهی سعی داشتم برای آینده خودم طراحی نکنم که مثلاً درس کی بروم که بگویم شاگرد که هستم، با چه کسی عکس بگیرم تا آن را تابلو کنم. با چه ژستی حرکت کنم یا حرف بزنم. یا چه بحثی مطرح کنم که نشانه کذا باشد. در روابط اجتماعی در فکر آن نبودم که من منزل او بروم یا او باید اول به منزل ما بیاید. این قبیل افکار و محاسبات دامی است که انسان را از حریت و آزادی و اخلاص دور می‌کند. باید بدانیم همه کارها دست خداست. خداوند با «اوهن البیوت» (تار عنکبوت) «اشرف المخلوق» (پیامبر اسلام) را در غار حفظ می‌کند یا کلاغی را مأمور آموزش آدم قرار می‌دهد که چگونه مرده را باید دفن کرد. اگر خدا بخواهد، برکت کار عنکبوت و کلاغ از هزاران نفر بیشتر خواهد بود.4- تجربه کارگروهی را در تفسیر نمونه از آیت‌الله مکارم آموختم و فهمیدم اگر ما نیز مثل حضرت موسی(ع) در کارها از خداوند شریک خوبی که هم‌افق باشیم‌، درخواست کنیم، در کارها موفق‌تر خواهیم بود. موسی از خداوند خواست که برادرش هارون را در کارش شریک کند و گفت: اگر به طور شریکی کار کنیم، موفق‌تر خواهیم بود: «هَارُونَ أخِی، اشْدُدْ بِهِ أزْرِی، وَ أشْرِکْهُ فِی أمْرِی، کیَ نُسَبِّحَکَ کَثیِراً، وَ نَذْکُرَکَ کَثیِراً» (طه/ 30-34) آری، اگر مساجدی که امام جماعت یا خادم یا هیئت امنای آن سالمند هستند، با نسل فرهیخته و دلسوز شریک شوند، رونقی به مسجد داده خواهد شد که قابل وصف نیست. مثلاً عالم سالمند اقامه جماعت کند و طلبه جوان کلاسداری و تبلیغ و تفقد مرم را بر عهده گیرد.5- برخلاف بعضی که در کار تبلیغ،‌ اصل را بر عنوان علمی و اعتبارات اجتماعی و دعوت رسمی با تأمین اعتبار کافی می‌دانند، با لطف الهی من اصل را بر این امور گذاشتم: ساده‌گویی، خلاصه‌گویی، مستندگویی، استفاده از مثال، برای نسل نو و رایگان بودن.6- حدود 40 سال قبل اولین جلسات را در خانه خودم شروع کردم و اکنون 65 سال از عمرم می‌گذرد، در خانه‌ام با لطف الهی یک دوره تفسیر قرآن را آیه به آیه و در زمان‌های کوتاه هفت تا ده دقیقه فیلمبرداری کردم. تفسیری قطره‌ای همچون آبیاری قطره‌ای و آن را در اختیار همه عاشقان قرآن قرار می‌دهم. دیدم اگر بخواهم منتظر دعوت و امکانات باشم، حتی یک جزء تفسیر را نمی‌توانم ضبط کنم. (البته خداوند امکاناتی را فراهم نمود. آنچه مهم است، تصمیم جدی از درون و استمداد و توکل به خداوند است).7- تبلیغ وظیفه‌ای همگانی است. از فقهای بزرگوار که قرآن می‌فرماید: بعد از هجرت و تحصیل و تفقه به وطن خود بازگردند و مردم را از خطرهای درونی و بیرونی هشدار دهند: «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اذا رَجَعُوا الَیْهِم» (توبه/ 122) تا طلاب جوان که سزاوار است به همان مقداری که می‌دانند، دیگران را به راه حق فراخوانند. قرآن می‌فرماید: گروهی از جن در حال عبور صدای تلاوت قرآن را شنیدند. این صدا و پیام سبب تعجب و جذب آنان شد. به همان شنیده‌ها ایمان آوردند و دیگران را برای ایمان فراخواندند. این ماجرا هم در سوره احقاف آمده و هم در سوره جن. در سوره احقاف می‌خوانیم: «وَاذْ صَرَفْنا الَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرآنَ فَلَمَّا حَضَرُوُه قالُوا أنْصِتُوأ فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا الَی قَوْمِهِمْ مُنْذِرین» تا آنجا که می‌گویند: «یا قومنا أجیبوا داعی الله و ءامنوا به...» و در سوره جن می‌خوانیم که در دعوت خود گفتند: «... قرءانا عجباً، یهدی الی الرشد فامنا به...» بنابراین هر فردی حتی اگر یک کلمه می‌داند، باید به همان مقدار (نه زیادتر) تبلیغ کند.8- از همان ابتدای تبلیغ و کلاسداری سعی کردم تجربیات خود را به طلاب و معلمان و مربیان منتقل کنم و بنابراین ابتدا در خانه قدیمی که در قم داشتم، برای طلاب جلسه گرفتم. هنگامی که اتاق پر شد، جلسه را در حیاط و هنگامی که حیاط پر شد، جلسات را به مدرسه فیضیه، مسجد امام قم، مدرسه امیرالمؤمنین و سالن دفتر تبلیغات و مهدیه مرحوم اسلامی بردم و شاید هزاران طلبه جوان آن روز با سبک جدید تبلیغ آشنا شدند. بعضی از شاگردان آن روز، امروز استاد من هستند و به خاطر ادامه تحصیل در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسیدند و امروز از چهره‌های برجسته هستند، ولی با کمال تواضع نسبت به بنده که معلم قدیمی آنان بودم، محبت و احترام دارند. من نیز آنان را به شدت دوست دارم. اگر کار برای خدا باشد، هیچ تضادی در کار نیست. خدا کند که این گونه بماند. این انتقال تجربه از سال‌های حدود 50 تا امروز (سال 89) همچنان کم و بیش ادامه دارد. حتی برای طلاب خارجی که در قم هستند، ادامه دارد.9- در قدیم رسم و افتخار در این بود که چند جلسه پیرامون یک مطلب سخنرانی و بحث کنند. این روش ممکن است در موارد و شرایطی باشد، اما سبک قرآن تنوع در بیان است. قرآن در مورد خداشناسی، آسمان و شتر را در کنار هم نام می‌برد: «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت، والی السماء کیف رفعت» (غاشیه، 17 و 18) در عدالت، آسمان و ترازو را در کنار هم می‌گذارد: «والسماء رفعها و وضع المیزان، الا تطغوا فی المیزان» (رحمن، 7 و 8). بر این اساس در جلسات خود در این 40 سال سعی کردم متنوع حرف بزنم. استدلال در کنار یک نکته اخلاقی، در کنار یک داستان، در کنار یک حدیث و در کنار یک لطیفه باشد.10- مردم چند دسته هستند: بعضی مثل توت با یک حرکت و تکان به راحتی فرو می‌آیند. با یک صدای اذان روانه مسجد می‌شوند. بعضی مثل انار با حرکت شاخه جدا نمی‌شوند، باید دانه دانه و با دست آنها را جدا کرد. بعضی مثل گل هستند که تیغ هم دارند، ولی باید حوصله کرد و با دقت چید. بعضی مثل نارگیل هستند که در دسترس نیست و وقتی هم با نردبان به سراغش رفتیم، دور آن پوشیده از تار است. وقتی با سختی فراوان پوست آن را شکافتیم، مشاهده می‌کنیم که قلب سفیدی دارند. بعضی از مردم مثل گردو هستند، کوچک، ولی بالانشین که تا چوب بر سرش نخورد، پایین نمی‌آید! پس همه مردم را نمی‌توان به یک طریق هدایت کرد، همانگونه که تمام میوه‌ها را نمی‌توان با یک شیوه از درخت جدا کرد. این خود هم به یک فن و هنر و تخصص و علم و تجربه نیاز دارد. بالاتر از آن استمداد از خداوند و دعاست که مردم پیام دین را درک کنند: «یفقهوا قولی».11- گرچه گاهی سخنرانی و گفت‌وگوی طولانی نیاز است، ولی اصل در گفتن و نوشتن کوتاه بودن است. در میان نامه‌های حضرت علی(ع) فقط چند نامه طولانی وجود دارد و در میان سخنان امیرالمؤمنین و امامان معصوم کلمات کوتاه به مراتب بیشتر از سخنان طولانی است. بر این اساس طرحی برای سخنرانی و تفسیر کوتاه داشتم و کتابی در این زمینه دارم با نام «دقایقی در قرآن» که حدود 300 نکته تفسیری یک دقیقه‌ای و چند دقیقه‌ای است و سال‌هاست در دانشگاه تهران بعد از اقامه نماز، تفسیر چند دقیقه‌ای دارم که مورد استقبال اساتید و دانشجویان قرار گرفته است. تجربه نشان می‌دهد که کلمات مفید و کوتاه را انسان هم زود فرامی‌گیرد و هم دیر فراموش می‌کند و هم می‌تواند یادداشت کند و به دیگران منتقل کند.12- تاکنون در کار تبلیغ،‌ انتظار حق‌الزحمه و حق‌التدریس از کسی نداشته‌ام و راجع به آن با احدی سخن نگفته‌ام. در طول 30 سال برنامه تلویزیونی «درس‌هایی از قرآن» جز یک جایزه و یک سفر عمره از صدا و سیما چیزی نگرفتم و دادن‌ها و ندادن‌ها در تبلیغ و کلاس من اثری نداشته است: «هذا من فضل ربی» (نمل/ 40).13- هرگاه انجام کاری را لازم می‌دانستم، منتظر حکم و اعتبار و یاور و امکانات نبودم و با دست خالی به تنهایی شروع می‌کردم. یادم نمی‌رود برای اولین جلسه در مشهد حتی تابلو و تخته سیاه نداشتم. کارتن مقوایی را پاره کردم و به جای تخته قرار دادم و از زغال به جای گچ و از جوراب به جای تخته پاک‌کن استفاده می‌کردم. در ستادهایی که تشکیل دادم، منتظر هیچ حکمی نبودم و با توکل به خدا ستاد نماز و زکات و تفسیر را تشکیل دادم، ولی خداوند بعد از شروع، همه چیز را برای من مهیا کرد. «الحمدلله رب العالمین»14- استفاده از تعطیلات برای من مبارک بود. مثلاً جمعه‌ها مباحثه نهج‌البلاغه داشتیم. شب‌های پنج‌شنبه و صبح‌های پنج‌شنبه و تابستان‌ها در خدمت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی 27 جلد تفسیر نمونه را همراه با دوستان دانشمند نوشتیم.15- سعی داشتم درس تشریفاتی نروم، اگر آن درس برای من مفید بود و وقت مطالعه و مباحثه و نوشتن دارم، بروم. هرگز فکر نکردم که چون فلانی مرجع یا رهبر یا مشهور یا درس او پرجمعیت است یا افراد برجسته در درس شرکت می‌کنند، من نیز به آن درس بروم، بلکه فکر می‌کردم اگر موضوع درس مهم و مفید است، شرکت کنم.16- از فضلای گمنام حتی اگر در روستا بودند، استفاده می‌کردم. مثلاً از آیت‌الله شریعتی که در تابستان در روستای نیاسر کاشان بود، در دوماه تابستان به مقدار یک‌سال تحصیل کتاب لمعه را خواندیم و از دو فاضل عزیز جناب حجت‌الاسلام والمسلمین دهشیری و جعفری که اهل بادرود هستند، برای نوشتن تفسیر نور در چند سال بهره‌ها گرفتم و معتقدم گاهی کار با افراد گمنام بهتر از کار با افراد مشهود و نامدار است.17- در روایات متعدد می‌خوانیم که اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. با خود گفتم که به چه دلیل بارها سفر حج رفتی، ولی سفری برای تبلیغ زکات نرفتی؟ پس معلوم می‌شود آنچه را دوست داری عمل می‌کنی،‌ نه آنچه را که اسلام گفته، بنابراین چند سالی حج نرفتم و سفرهای متعدد به استان‌ها برای زکات رفتم تا کمی وجدانم آرام گیرد. آری، ما باید در انتخاب کار به سراغ کارهای واجب و میلیونی و فراموش شده برویم، نه کارهای مستحبی که در بورس است.18- از رنگی شدن‌هایی که از طرف عقل و وحی الزامی ندارد، دوری کردم. به حزب و گروه و شخص خاصی گره نخوردم. دیدم پیامبراکرم(ص) روزی که وارد مدینه شد، قبیله‌های مختلف دور شتر حضرت جمع و افسار شتر را به سوی قبیله خود کشیدند تا افتخار کنند که پیامبر (ص) در اولین روز ورود به مدینه مهمان قبیله ما شد. حضرت دید به هر قبیله‌ای وارد شود، قبیله دیگر ناراحت و ممکن است بستری برای اختلاف و فتنه شود، فرمود همه افسار شتر را رها کنید، هر کجا شتر خوابید، به همان جا وارد می‌شوم. از این عمل استفاده کردم. کسانی که کار تربیتی و فرهنگی و اعتقادی می‌کنند، نباید مردم آنان را وابسته به جناح و گروه خاصی تلقی کنند.19- با اینکه رئیس سازمان نهضت سوادآموزی هستم، ولی اسیر آن نیستم و بارها به مقام معظم رهبری گفتم: به نظر من بهتر است بودجه سوادآموزی در راه مسکن و ازدواج تحصیلکردگان هزینه شود. ایشان فرمودند: در نظام اسلامی بی‌سوادی زشت است. شما با دلگرمی به کار خود ادامه دهید و از تکرار آنچه گفتید، خودداری کنید. بنده هم به خاطر کلام کسی که سخنش برای همه ما حجت است، ساکت شدم.20- در قالب‌های موجود نمی‌مانم. همین که دیدم در حوزه‌ها توجه به تفسیر قرآن، بیشتر در آیات فقهی است و سایر آیات آنگونه که باید مورد توجه نیست، به منزل مراجع رفتم و ناله‌ها سر دادم. از جمله استاد بزرگ‌ترین درس فقه حوزه قم، آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، سخنان و ناله‌ام را آنگونه پسندید که فرمود: من درسم را تعطیل می‌کنم و شما به جای من منبر روید و این ناله را به گوش فضلا برسانید. همین کار در درس‌های آیات عظام دیگر مکارم شیرازی، سبحانی، حاج‌آقا مجتبی تهرانی و فلسفی در مشهد تکرار و اقرارات بزرگانی نظیر ملاصدرا، فیض کاشانی، امام خمینی، آیت‌الله شهید صدر، آیت‌الله مدنی و دیگران را که در پایان عمر از کم‌توجهی به تفسیر و تدبر قرآن داشته‌اند، در تیراژ بسیار تکثیر و میان حوزه‌ها منتشر کردم. در نامه به ائمه جمعه، جامعه مدرسین، جامعه وعاظ و هزاران طلبه در سراسر کشور آنگونه گفتم که بحمدالله حرکت‌هایی پدید آمد، از جمله درس تفسیر آیت‌الله وحید هر هفته روزهای چهارشنبه به جای درس فقه و تفسیر آیت‌الله مکارم در حرم حضرت معصومه(س) و تفسیر آیت‌الله سبحانی در مدرسه حجتیه در ماه رمضان و بسیاری از افراد و اساتید دیگر. (البته نمی‌گویم این حرکات به خاطر ناله من بود، ولی با فضل الهی درس تفسیر و ستاد تفسیر در حوزه‌ها و مساجد کم و بیش راه افتاد).مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی اساتید حوزه قم را دعوت و من از تهران به قم رفتم و در حضور ایشان ناله تفسیر سر دادم و این ناله‌ها نیز در حوزه بی‌اثر نبود.21- تبلیغ دین نباید مخصوص ایام رمضان و محرم و صفر باشد، گرچه در آن ایام آمادگی عمومی بیشتر است، ولی در جامعه افرادی هستند که ظرفیت بیشتری دارند، بنابراین در طول عمرم تبلیغ را مخصوص زمان و مکان خاص قرار ندادم.22- برخلاف بعضی که علمی بودن را به پیچیده‌گویی و پیچیده‌نویسی می‌دانند، من معتقدم می‌توان هم علمی گفت و هم روان، همانگونه که قرآن چنین است: «ولقد یسرنا القرآن للذکر».23- تفاوت مسجد و حسینیه آن است که روحانی در مسجد میزبان است و در حسینیه مهمان. روحانی باید خودش مردم را دعوت و مخاطب و مطلب را انتخاب کند و این کار زمانی است که عالم دلسوز و فعال به سراغ مردم رود، نه آنکه فکر کند او مثل کعبه است و مردم باید دور او طواف کنند. اگر روحانی خودش را از مردم، در مردم و با مردم بداند، موفق است. همانگونه که قرآن درباره پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: او از مردم بود: «رسولا منهم» در مردم بود: «رسولا فیهم» با مردم بود: «والذین معه».24- از الطاف الهی که خیر فراوان به من رساند، این بود که اوایل طلبگی همراه درس‌های حوزه مباحثه تفسیر و نهج‌البلاغه را کم و بیش داشتم. امام رضا(ع) می‌فرماید: «من اراد العلم فلیثور القرآن» هرکه علم می‌خواهد، در قرآن تدبر کند. فهمیدم که مزه قرآن را بسیاری نچشیده‌اند و ما نچشیدیم و نچشاندیم.در دعاها نیز اسراری است. با کمی دقت در دعای مکارم‌الاخلاق صحیفه سجادیه حدود صد جلسه تلویزیونی اداره کردم که در هر جمله آن نکته‌هایی قابل دقت بود. مثلاً امروز اگر بخواهیم عوامل سقوط جامعه را بررسی کنیم، همه اساتید حوزه و دانشگاه را به تحقیق دعوت کنیم و چکیده تحقیقات آنان را جمع‌بندی کنیم، یک سطر دعای ابوحمزه ثمالی می‌شود که در صحیفه آمده است: «اللهم انی اعوذ بک من الکسل و الفشل و الهم و الحزن و الجبن و البخل و الغفله و القسوه و الذله و المسکنه و الفقر و الفاقه و کل بلیه و الفواحش ما ظهر منها و ما بطن» و در جمله بعد نیز می‌فرماید: پناه می‌برم به تو از دنیاطلبی مفرط و کار لغو و دعایی که مستجاب نمی‌شود و قلبی که خشوع ندارد و از شیطان و سلطان.راستی دلیل دیگری برای سقوط جامعه جز کسالت و تن‌پروری و مهملی و بی‌نشاطی و ترس و بخل و غفلت و سنگدلی و فقر و فحشا و حرص و بیهودگی و فریب شیطان و سلطان خوردن هست؟ انسان در ظاهر دعا می‌خواند، ولی با یک لحظه دقت، می‌یابد که در قالب دعا امام زین‌العابدین چه کرده است. همانگونه که در قالب برده‌داری، برده‌ها را می‌خرید و در همان زمان خفقان که امام حوزه درس نداشت، در خانه با این برده‌ها کار می‌کرد و شب عید فطر همه را آزاد می‌کرد. آری، در قالب برده‌داری یک دانشکده سری با فارغ‌التحصیلان عالی در چند ماه داشت.25- من به اشک و گریه برای اهل بیت معتقدم و از توفیقات الهی من این بوده که مثل مردم در ماه محرم در میان هیئت‌ها در کوچه‌ها و بازار می‌روم و به آن افتخار می‌کنم. اما به مسئله خنده نیز معتقدم، زیرا قرآن می‌فرماید: «و انه هو اضحک و ابکی»(نجم/ 43) خداوند هم می‌خنداند و هم می‌گریاند. بارها به فکر افتادم یک سایت خنده حلال برای مردم درست کنم. (خنده‌ای که در آن تحقیر لهجه و چهره و تحقیر شهر و روستا و فرد و جامعه‌ای نباشد، خنده‌ای همراه با حکمت و کوتاه و ارزان. خنده‌ای هدفمند و فرامرزی. خنده‌ای که انسان را غافل نکند و در شأن مقام انسانیت و قابل ترجمه به زبان‌های دنیا باشد) ای کاش مسئولان فرهنگی به این فکر می‌افتادند.26- در سی سال تلویزیون، با ساده‌ترین ابزار (تخته سیاه و گچ)، بدون تغییر لباس، لهجه، قیافه، ‌وسایل کمک آموزشی جدید و بدون تغییر دکور و آرم و عنوان کار کردم تا نشان دهم با ساده‌ترین وسایل هم می‌توان موفق بود.27- اجازه چاپ کتاب‌ها و تکثیر نوارهای خود را به مؤسسات غیرشخصی دادم. میلیون‌ها جلد تفسیر سوره‌های لقمان، حجرات، کتاب تمثیلات و غیر آن منتشر شد و حق‌التألیف نگرفتم و این کار را لطف خداوند می‌دانم. اگر مرحوم حاج شیخ عباس قمی برای کتاب مفاتیح خود شروط مادی می‌گذاشت، این همه تجدید چاپ نمی‌شد. البته در اجازه دادن باید جلوی سوءاستفاده دیگران را گرفت.28- از جمله الطاف الهی تنوع تألیف و سخنرانی و کلاسداری برای مخاطبان است. برای اسرار نماز، چند نوع کتاب نوشتم: آشنایی با نماز برای نوجوانان، راز نماز برای جوانان، پرتوی از اسرار نماز و تفسیر نماز برای اساتید و معلمان و 114 نکته از نماز برای اتاق انتظار و قطار و مراکزی که مردم باید دقایقی در انتظار بمانند. کتاب اصول عقاید و امر به معروف و نهی از منکر را به صورت مفصل برای باحوصله‌ها و به صورت مختصر برای کم‌حوصله‌ها منتشر کردم. برای طلاب و مبلغان دینی کتاب قرآن و تبلیغ برای زائران خانه خدا کتاب‌های حج و عمره و برای کشاورزان نواری صوتی درباره اهمیت زکات که در روستاها توزیع شد.29- گرچه از خداوند شرمنده‌ام که ساعات و روزهایی را هدر داده‌ام، ولی در بسیاری از جلسات مهمانی تلاش می‌کردم جلسه را از گفت‌وگوهای عادی به بحث‌های علمی و تبلیغاتی، تحقیقاتی و خدماتی تبدیل کنم که در کنار دید و بازدید و تفریح، ‌کاری هم انجام شده باشد، گره‌ای باز شود و مشکلی حل گردد یا آموزشی داده شود.30- تقریبا تمام فیش‌های مباحثی که مدت سی سال در تلویزیون گفتم، مستندسازی و تایپ و اصلاح و اعراب‌گذاری شد و در یک سی‌دی بدون قفل آن را در اختیار همه قرار دادم و معتقدم اگر مطالب ما از قلم و زبان دیگران گفته شود، چون ما پیدا نیستیم، شاید ذخیره قیامت باشد ولی آنچه را خود ما بیان می‌کنیم یا می‌نویسیم، چون خود ما مطرح می‌شویم خطر ریا در آن بیشتر است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار