به گزارش خبرنگار «جوان» رسیدگی به این پرونده سال گذشته و پس از اعلام مرگ مشکوک مرد میانسالی به نام علیرضا در یکی از بیمارستانهای تهران در دستور تیم جنایی قرار گرفت. کارآگاهان پلیس دریافتند علیرضا قربانی توهم مرگبار از سوی یکی از دوستانش به نام داوود قرار گرفته است. براساس اوراق پرونده پس از تحقیقات ویژه پلیسی مشخص شد روز حادثه یکی دیگر از دوستان داوود در حادثه دچار سوختگی شده است. علی به مأموران پلیس گفت: من روز حادثه به همراه علیرضا درکارگاه نشسته بودم که ناگهان داوود از در وارد شد. او بسیار خوشحال بود و در پوست خودش نمیگنجید. داوود آنجا شروع به کشیدن شیشه کرد که ناگهان چشمهایم شروع به سوزش کرد. او با اسپری به صورت ما زد.
علیرضا که بیماری آسم داشت نقش زمین شد که ناگهان دیدیم داوود به سمت در خروجی فرار میکند. من به دنبالش رفتم اما او در کارگاه را از بیرون قفل کرد. من نمیدانستم داوود چرا دست به این کار زد. لحظاتی بعد در حالی که یک گالن بنزین در دست داشت از پنجره کارگاه شروع به پاشیدن آن به روی من و علیرضا کرد.
مقداری از بنزینها روی سماور ریخت و ناگهان کارگاه آتش گرفت. من از میان شعلههای آتش خودم را به در خروجی رساندم و در حالی که آتش گرفته بودم با شکستن در از مردم درخواست کمک کردم. علی به مأموران پلیس گفت که نمیداند داوود با چه انگیزهای دست به این کار زده است.
کارآگاهان پلیس پس از بررسی ابعاد حادثه داوود را دستگیر کردند. او پس از آنکه با گستره تحقیقات پلیسی مواجه شد، گفت: من مدتها بود به کشیدن تریاک اعتیاد داشتم، اما پس از ترک آن شروع به کشیدن شیشه کردم. با مصرف شیشه همواره خانوادهام را کتک میزدم و دچار توهمی عجیب میشدم.
او به کارآگاهان گفت: روز حادثه قصد رفتن به شهرستان را داشتم و برای گرفتن کارت سوخت مقتول راهی کارگاه شدم. او کارت سوختش را همراه نداشت بنابراین من در کارگاه شروع به کشیدن شیشه کردم و پس از آن نفهمیدم که چطور آن جنایت را مرتکب شدم.
با اعتراف متهم پرونده او با صدور کیفرخواست به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد و متهم بیست و هشتم مهرماه سال گذشته محاکمه شد.
مادر مقتول در ابتدای جلسه به دادگاه گفت: پسرم قبل از مرگ از ما درخواست کرد قاتلش را که از دوستان صمیمیاش بود قصاص نکنیم. با توجه به اقرار صریح متهم در جلسه دادگاه از آنجا که تنها دختر مقتول از قاتل پدرش اعلام رضایت نکرده و در جلسه دادگاه حضور نداشت، جلسه دادگاه تجدید شد. روز گذشته دادگاه برای شنیدن اظهارات فاطمه کوچولو درباره سرنوشت داوود تشکیل شد. او مقابل هیئت عالی قضایی ایستاد و گفت: من از قاتل پدرم اعلام گذشت میکنم. او گفت: پس از قتل پدرم درخواستم این بود که قاتلش باید قصاص شود. من پدرم را بسیار دوست داشتم و ادامه زندگیام را باید بدون سرپناه و پشتوانهای چون پدر ادامه دهم. اعلام این رضایت نیز به آسانی نبوده است زیرا پدرم چند بار از من درخواست کرد تا از قاتلش اعلام گذشت کنم.
فاطمه با چشمان اشکبار گفت: وقتی نامه دادگاه به دستم رسید تا درباره سرنوشت قاتل پدرم اعلام نظر کنم بر سر دوراهی گذشت یا درخواست اعدام مانده بودم تا اینکه پدرم را در خواب دیدم. او با من شروع به بازی کرد و من سرشار از لحظاتی با پدر بودن بودم که پدرم از روی میز کارم نامه دادگاه را به من نشان داد. او از من درباره نامه سؤال کرد. ماجرای نامه را برایش توضیح دادم، پدرم با مهربانی به صورتم نگاه کرد و درحالی که لبخند صورت مهربانش را پر کرده بود، گفت که او را ببخشم و من هم او را بخشیدم.
پس از آنکه حرفهای فاطمه به پایان رسید صدای گریه داوود فضای دادگاه را پر کرد. او در حالی که اشک امانش نمیداد خود را به فاطمه رساند و از او تقاضای گذشت کرد.
قاضی حسن تردست متهم را بار دیگر به جایگاه فرا خواند. متهم به دادگاه گفت: من قبول دارم که باعث مرگ دوست صمیمیام شدهام، اما امیدوارم خداوند از گناه بزرگی که مرتکب شدهام بگذرد و این توان را به من بدهد که فرصت دوبارهای که خانواده مقتول برای زندگی دوباره به من بخشیدهاند را جبران کنم.
قاضی تردست پس از شنیدن آخرین اظهارات متهم ختم جلسه را اعلام و با مستشاران وارد شور شد.
از آنجا که مقتول پیش از مرگ از خانوادهاش درخواست کرده بود که قاتلش را قصاص نکنند، دادگاه براساس محتویات پرونده متهم را به 15 سال حبس محکوم کرد که 10 سال آن به صورت تعلیق درآمد.