
به گزارش خبرنگار «جوان» برابر اوراق پرونده بیست و هفتم مرداد سال گذشته مأموران کلانتری 171 در جنوب تهران از کشف جسد سوخته مردی ناشناس باخبر شدند.
زمانی که مأموران پلیس به محل رسیدند با جسدی کاملاً سوخته مواجه شدند. بازپرس ویژه قتل در این پرونده در نخستین بررسیها رد چرخ خودرویی را یافت که میتوانست سرنخی برای حل معما باشد.
جسد سوخته به پزشکی قانونی انتقال داده شد و تحقیق برای پروندههای افراد ناپدید شده در دستور کار تیم ویژه پلیسی قرار گرفت. در حالی که کارآگاهان تحقیقات خود را دنبال میکردند زنی به اداره یازدهم پلیس آگاهی مراجعه کرد و مأموران پلیس را از غیبت ناگهانی شوهرش «اماموردی 45 ساله» باخبر کرد.
این زن گفت که شوهرش چند روز پیش با وانت خود از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. ادامه تحقیقات پلیسی با کشف یک خودروی وانتبار سوخته دراطراف کهریزک دنبال شد. تحقیقات پلیسی نشان داد که خودرو متعلق به مرد گمشده (مقتول) است.
کارآگاهان در مرحله بعد خانواده مقتول را برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی دعوت کردند که آنها هویت اماموردی را شناسایی کردند.
پس از شناسایی هویت مقتول تحقیقات پلیسی برای شناسایی قاتل یا قاتلان در شاخه دیگری دنبال شد. کارآگاهان با بررسی تماسهای مقتول به شماره زن جوانی به نام مریم مظنون شدند، او در چندین مرحله با مقتول تماس گرفته بود. گمانهزنیها تا دستگیری مریم دنبال شد.
مریم پس از دستگیری به مأموران پلیس گفت که شوهرم «داوود» در طرح جمعآوری اراذل و اوباش دستگیر و زندانی شده است که پس از تحقیقات بیشتر مشخص شد مأموران پلیس در بازرسی از خانه داوود یک آشپزخانه تولید شیشه را نیز کشف کردهاند. ادامه تحقیقات نشان داد که داوود و مقتول دارای سابقه دوستی بودهاند.
داوود و مریم تحت بازجویی پلیسی قرار گرفتند اما با طرح یک سناریو ادعا کردند که مقتول را برای ارتکاب یک ارتباط پنهانی با همدستی یکدیگر به قتل رساندهاند.
مریم ادعا کرد من و شوهرم دارای اختلاف خانوادگی زیادی بودیم و من تلاش میکردم که برای نجات از اذیتهای او طلاق بگیرم.
داوود همواره در کار مواد مخدر بود و زندگی را برایم دشوار کرده بود تا اینکه با پیشنهاد خواهرم فرحناز با مقتول آشنا شدم. فرحناز به من گفت که اماموردی با ارتباطهایی که دارد میتواند طلاق مرا از شوهرم بگیرد، بنابراین با دعوت او به خانهاش رفتم اما او در خانهاش مرا آزار داد و از من فیلمبرداری کرد. من به شدت افسرده و در خانه گوشهگیر شده بودم. شوهرم متوجه رفتارم شده بود اما جرأت بیان کردن آن را نداشتم تا اینکه یک شب از من خواست که با هم شیشه بکشیم. من و داوود شیشه کشیدیم و پس از آن همه چیز را برایش تعریف کردم. داوود با شنیدن حرفهایم عصبانی شد اما با طرح یک نقشه تصمیم گرفتیم او را به قتل برسانیم. روز حادثه من در خانهام با مقتول قرار گذاشتم و شوهرم هم گوشهای پنهان شد. وقتی او وارد خانه شد با چاقو و چوب به او حمله کردیم. مقتول مسلح بود و حتی یک تیر هم شلیک کرد اما ما او را کشتیم و جسدش را در خودرواش گذاشتیم و در بیابانها به آتش کشیدیم.
پس از ادعای مریم، داوود هم همین موضوع را مطرح کرد و گفت که با مشارکت همسرش مرتکب قتل شده است.
پس از ادعای زوج جوان تحقیقات پلیس برای یافتن نشانیای که ادعایشان را اثبات کند، آغاز شد اما در ادامه مشخص شد آنها برای نجات از اعدام این سناریو را مطرح کردهاند. پلیس هنگام دستگیری داوود در جیبهایش یک فلش کشف کرد که در آن مکالمات او و همسرش درباره چگونگی بیان سناریو ضبط شده بود.
در ادامه پرونده متهمان با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و آنها روز گذشته مقابل هیئت عالی قضایی در شعبه 71 به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی محاکمه شدند.
نماینده دادستان پس از قرائت کیفرخواست متهمان را گناهکار دانست و برایشان تقاضای مجازات کرد. قاضی روشن گفت: در این پرونده مریم موفق شده است که رضایت اولیای دم را جلب نماید.
در ادامه جلسه اولیای دم برای داوود تقاضای قصاص و برای مریم تقاضای مجازات کردند.
قضای عزیزمحمدی در ادامه داوود را به جایگاه فراخواند. داوود گفت: من باهمدستی مریم مقتول را به خانه کشاندیم، من دست و پایش را بستم اما مریم مرتکب قتل شد و او را با چاقو کشت.
اما مریم ادعا کرد که نقشی در کشتن او نداشته و تنها ماجرای قتل را نظاره کرده است.
مریم پس از بازگو کردن ادعای قبلیاش گفت: مقتول پس از گرفتن فیلم از من تهدید میکرد که باید برایش قاچاقفروشی کنم. من با او در خانهام قرار گذاشتم تا شوهرم فیلم را از او بگیرد و زمانی که با مقاومت او مواجه شد او را به قتل رساند.
دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهمان وارد شور شد و براساس محتویات پرونده داوود را برای ارتکاب قتل به قصاص و از آنجا که مریم موفق به جلب رضایت اولیای دم شده بود به حبس محکوم شد. هر دو متهم برای سوزاندن جسد به پرداخت یکدهم دیه محکوم شدند.