پريسا گربندي | اين روزها هرچه داوطلبان آزمونهاي كنكور بيشتر ميشوند و تعداد پذيرفتهشدگان افزايش مييابد بر ترس از بيكاري فارغالتحصيلان و دانشجويان رشتههاي مختلف افزوده ميشود؛ چرا كه افزايش پذيرفتهشدگان دانشگاهها به معناي ورود چند برابر بيشتر فارغالتحصيلان و دانش آموختگان به بازار كار كشور است، در صورتي كه هم اكنون اين بازار كار از پوشش دادن افراد غير ماهر عاجز است و اين گروهها علاوه بر اينكه از بيكاري رنج ميبرند و با مشكلات آن دست و پنجه نرم ميكنند، گاهي سختي هاي زيادي (مخصوصاً از نظر روحي و اجتماعي) را در مشاغلي كه هيچ تناسبي با رشته تحصيليشان ندارد، متحمل ميشوند فارغالتحصيلان بارها از اينكه چرا فلان رشته را براي تحصيل انتخاب كردهاند يا گاهي حتي از اينكه چرا به دانشگاه رفتهاند پشيمان و از فقدان بازار كار در رشته تحصيليشان نگران و ناراحت هستند و به اين فكر ميكنند كه اگر در رشته ديگري تحصيل ميكردند با شغل فعليشان مرتبطتر و بالطبع بهتر بود؛ ولي زماني كه با افرادي در همان رشته مورد نظر مواجه ميشوند، ميبينند كه آنها هم دقيقاً با مشكل فقدان بازار كار در رشته تحصيليشان يا اشتغال در كاري كه ارتباطي با رشته تحصيليشان ندارد مواجه هستند. بنابراين يكي از مشكلات عمده بازار كار در جامعه ما اين است كه متأسفانه به ندرت كسي شغلي مرتبط با رشته تحصيلياش پيدا ميكند و هر كس در حوزه ديگري مشغول به فعاليت است و اين موضوع از نظر جامعهشناسي قابل بحث و بررسي است.بيكاري موجب آسيبهاي روحي ميشودتقريباً براي اكثريت افراد، بيكاري ناخوشايند است، مخصوصاً زماني كه به پول آن نيازمند است و هر چه تلاش ميكند كاري كه مايحتاج زندگياش را فراهم كند، نمييابد. نداشتن منابع لازم براي گذران يك زندگي رضايتبخش علاوه بر سختيهاي مادي موجب آسيبهاي روحي ميشود. حامد اصلاني، كارشناس جامعهشناسي در اين رابطه ميگويد:بيكاري يكي از معضلات اجتماعي است كه سبب ميشود نه تنها خود فرد بلكه خانواده او نيز از امكانات رفاهي و آسايش در زندگي محروم شوند. شايد در اوايل، بيكاري قابل تحمل باشد، ولي به مرور زمان آرامش رواني خانواده را متزلزل ميكند؛ زماني كه اعضاي خانواده به حق از اوضاع نابسامان زندگيشان اظهار نارضايتي ميكنند طبيعي است كه در بعضي مواقع نظام خانواده متزلزل و سرپرست خانواده دچار آسيبهاي شديد روحي شود. البته گاهي فرد مسئوليت خانوادهاي را برعهده ندارد، ولي آيا قرار نيست هيچگاه خانوادهاي تشكيل دهد؟! پس نيازمند كار و كسب درآمد است و زماني كه به هدف نميرسد احساس بيارزشي كرده و دچار رنج روحي ميشود.بيكاري مسئلهاي است كه عواقب بسيار بدي را براي فرد به دنبال دارد. ولي مسئلهاي كه متأسفانه در جامعه ما كمتر به آن توجه ميشود شغل نامناسب است. اصلاني در اين زمينه ميگويد: ممكن است يك شغل نامناسب بيشتر از بيكاري بر سلامت روحي افراد اثرتخريبي بگذارد. براي آنكه شغل مناسب را از شغل نامناسب تشخيص دهيم بايد چند جنبه را در نظر بگيريم. مثلاً شغلهايي كه از امنيت پاييني برخوردار هستند يا درآمد پاييني دارند جزو شغلهاي نامناسب هستند. اما بخش مهم و عمده شغلهاي نامناسب مربوط به فارغالتحصيلان دانشگاهي است. اين افراد با اميد اينكه پس از گذراندن دوران تحصيلي در رشتهاي كه علم آموختهاند فعاليت و كسب درآمد ميكنند در جامعه به پيگيري هدف خود ميپردازند، ولي در بسياري از مواقع با شكست مواجه ميشوند و اين باعث ناراحتي و سرخوردگيشان ميشود. اين جامعهشناس ميگويد: افرادي كه نميتوانند در رابطه با رشته تحصيلي خود كاري پيدا كنند مجبورند در مشاغل ديگر استخدام شده و فعاليتي انجام دهند كه هيچ اطلاعاتي در مورد آن ندارند.نظر استاددانشگاهدكتر نيرومند، استاد دانشگاه در رابطه با دانشجو و كار ميگويد: بسياري از دانشجويان هنگام انتخاب رشته چه در مقطع كارشناسي و چه در مقاطع بالاتر نظر استادان را در مورد بازار كار رشته مورد نظرشان جويا ميشوند؛ چرا كه اكثر دانشجويان با اميد پذيرفته شدن در بازار كار و جامعه به تحصيلات عاليه ميپردازند. وي ميگويد: اگر در نظام آموزشي ما هم مانند كشورهاي پيشرفته، دانشجو حين تحصيل با مراكز كارآفريني و مراكز خدمات توليدي و تحقيقاتي آشنا و در آنجا عضو ميشد( كه اين كار به عهده دانشجو نيست) پس از فارغالتحصيلي به سطحي از مهارت ميرسيد و توانايي پذيرش مسئوليتهاي تخصصي و مختص رشته تحصيلي خود را به دست ميآورد، ولي متأسفانه در نظام آموزشي ما چنيني ضرورتي احساس نميشود. البته در دوران تحصيلي واحدهايي به نام كارآموزي وجود دارد، ولي اولاً مدت آن كوتاه است. ثانياً بيشتر مواقع خود دانشجويان محلي را براي كارآموزي انتخاب ميكنند و ثالثاً در اين زمان مشخص شده دانشجو نميتواند به مهارت لازم دست يابد و مهارت دانشجويان ما دردي از بازار كار دوا نميكند و بسياري از شركتها، كارخانهها و كارفرمايان دانشجويان و فارغالتحصيلان را افرادي تازه وارد و بيتجربه ميپندارند و از سپردن امور اختصاصي به آنها ابا دارند.كار نامتناسب، روحيه نامناسبمحققان و پژوهشگران دريافتهاند افرادي كه شغل نامناسبي دارند به مرور زمان سرخورده و دچار آسيبهاي روحي ميشوند. آنها معتقدند ممكن است صدماتي كه به اين افراد وارد ميشود، حتي از فردي كه بيكار است بيشتر باشد. اصلاني در رابطه با اين موضوع ميگويد:«از آنجا كه امروز افراد بيش از نصفي از روز خود را در محل كار ميگذرانند پس محيط آن بايد برايشان مناسب و مطابق با روحيهشان باشد،البته اين موضوع اصلاً به نوع خاصي از كار مربوط نميشود؛ چراكه در هر كاري ميتوان سختي و شرايط نامناسب را به وجود آورد يا حتي از ميان برد و اين موضوع كاملاً به رفتار و احساس خود فرد بستگي دارد. متأسفانه در جامعه بيش از اينكه به كارهاي نامناسب و نامتناسب توجه شود، بيكاري و عوامل آن مورد بررسي قرار ميگيرد. در صورتي كه كارهاي بد و نامناسب اثرات بسيار مخربي دارد.»تجربه از كجا به دست ميآيد؟اصلاني ميگويد: يادم ميآيد دو سال پيش جواني در مورد بيكاري با من شروع به صحبت كرد، او ميگفت شنيده بودم رشتهام بازار كار خيلي خوبي دارد ولي بعد از فارغالتحصيلي هرچه گشتم هيچكس مرا براي كار در رشته تحصيليام نميپذيرفت و از دلايل عمده آنها نداشتن تجربه و سابقه كاري من بود؛ چرا كه من دو ماه است فارغالتحصيل شده ام. وي ادامه ميدهد: من با خونسردي به او گفتم: «خب به كارفرماها و مديران حق بده شما تجربهاي نداري كه آنها با توجه به سوابقت استخدامت كنند.» در جوابم با خونسردي گفت: «ببخشيد تجربه از كجا به دست ميآيد؟ آيا من نبايد براي اولين بار در جايي مشغول به كار شوم تا براي استخدام در مكاني ديگر تجربه داشته باشم، با اين اوضاع من تا صد سال ديگر قادر به كسب تجربه نخواهم بود. در ضمن در اغلب شركتهايي كه سر ميزدم افرادي استخدام بودند كه رشته تحصيليشان هيچ تناسب و ارتباطي با شغلشان نداشت، من بايد به جاي آنها بودم و آنها جاي ديگر!» اصلاني ميگويد: زماني كه پريشان احوالي آن جوان را ديدم، حس كردم چقدر نظام شغلي جامعه ما ضعيف است، ولي چون جوابي در برابر حرفهايش نداشتم، سكوت كردم!رضايت از كار جنبه فردي و اجتماعي اينكه كارمندان يا كارگران از كار خود راضي هستند يا خير را ميتوان از دو جنبه سنجيد؛ جنبه فردي و جنبه اجتماعي. در جنبه فردي به كارمند نسبت به شغل خود و نوع حرفهاي كه دارد، حس خوب يا بدي دست ميدهد يعني شغل را شايسته خود ميداند يا نميداند كه اگر شغلش متناسب با روحياتش باشد اثرات مثبتي از نظر روحي بر او غالب ميشود. جنبه اجتماعي مربوط ميشود به محيط كار، اعضاي نيروي كار و به طور كلي هر چيزي كه در جامعه كاري با فرد در ارتباط است.كار مناسب يك هنجار اجتماعيدرعلم جامعهشناسي، متخصصان معمولاً به بررسي هنجارها و ناهنجارها و بررسي زمينهها و علل پديدههاي اجتماعي ميپردازند. جامعهشناسان براي كار و اشتغال در جامعه تعاريفي ارائه دادهاند كه اصلاني علت اين تعاريف را اينگونه بيان ميكند، مفهوم كار و اشتغال در علم جامعهشناسي معاني ديگري به خود ميگيرد كه مشخصه اصلي آنها با توجه به فرهنگ و ارزشهاي اجتماعي هر جامعه تعيين شده است و علت طرح و توضيح اين مفاهيم در جامعهشناسي ارائه راهحلي براي مسائل اجتماعي، آسايش رواني و امنيت افراد جامعه است. وي ميگويد: كار و اشتغال به معناي فعاليتهايي است كه از ثبات و پايداري بيشتري برخوردار است و فرد در محلي مناسب به فعاليتهايي متناسب با شرايط روحي، تحصيلي و اجتماعي خود مشغول است؛ اگر شخص در چنين شرايطي مشغول به فعاليت باشد و در قبال فعاليتش درآمدي مكفي دريافت كند، از نظر جامعهشناسي كار و شغل او يك هنجار اجتماعي است. با اين تعريف ساير شرايط شغلي را ميتوان در بخش ناهنجاريهاي اجتماعي قرار داد. براي مثال شغلهاي كاذب مانند قاچاق چه مورد رضايت فرد فروشنده باشد چه نباشد ناهنجاري اجتماعي است و ازثبات لازم برخوردار نيست. حتي اگر در اين شغلها فرد بتواند از طريق آن مخارج و هزينههاي زندگي خود را تأمين كند، از نظر جامعهشناسي كار به حساب نميآيند، ولي از نظر اقتصادي چون باعث كسب درآمد است جزو كار به شمار ميرود.مخربترين اثر كار نامناسب، احساس بيارزشياصلاني در رابطه با اثرات زيانبار كار نامناسب ميگويد: يكي از عوارض و پيامدهاي فردي و اجتماعي كار نامناسب كه هم از نظر فردي و هم از نظر خانوادگي و اجتماعي اثرات منفي و مخرب بسياري دارد، احساس بيارزشي است. كار نامناسب به هر دليل كه باشد، خواه به خاطر فراهم نبودن زمينه كار بهتر و خواه به علت عدم تلاش خود شخص براي يافتن كار بهتر سبب ميشود كه شخص پس از مدتي احساس بيارزشي كند يا گاهي مورد سرزنش اطرافيان مخصوصاً خانواده قرار گيرد. در صورتي كه شخص احساس بيارزشي دارد ديگر مانند سابق نميتواند در حرفه و شغل خود موفق باشد؛ اصلاني ادامه ميدهد:البته اين موضوع طبيعي است مخصوصاً در رابطه با افراد تحصيلكرده، براي مثال فردي در رشته صنايع يا نفت يا گياه پزشكي تحصيل ميكند و فارغالتحصيل ميشود حال براي كسب كار وارد جامعه شده و با مدركي كه دارد به دنبال كار ميگردد، ولي يا كاري پيدا نميكند يا شغلي كه مييابد هيچ ارتباطي با رشته تحصيلياش ندارد. به ناچار به شغلهاي ديگر روي ميآورد مثلاً كسي كه گياه پزشكي خوانده است در شركتي كامپيوتري استخدام ميشود و شخصي كه در رشته كامپيوتر تحصيل كرده به ناچار در داروخانه استخدام ميشود و گاهي افراد حتي نميتوانند شغلي در شركتي بيابند و به اجبار به كارهاي آزاد يا رانندگي ميپردازند.وقتي شرايط اينگونه باشد، فرد پس از مدتي احساس ميكند تحصيلاتي كه كسب كرده است هيچ منفعتي برايش نداشته و در شرايط كاري و اجتماعي او هيچ تأثيري نگذاشته است، بنابراين رفته رفته احساس يأس در او رخنه كرده و او را نااميد و حس بيارزشي را در او تقويت ميكند.هر شغلي متخصص ميخواهداگر شركتها، ادارهها و به طور كلي سازمانهاي استخدامي يكي از مهمترين شرايطشان مرتبط بودن رشته تحصيلي با شغل مورد نظر باشد، اين همه بينظمي در شغلهاي مختلف ديده نميشود، البته به ظاهر همينطور است و هر شركتي كه آگهي استخدام ميدهد يا درخواست نيرو ميكند، يكي از شرايطش مرتبط بودن كار و تحصيل است ولي اگر پس از استخدام نيروها سري به همان شركت بزنيد، متوجه خواهيد شد كه نيمي از كاركنان و استخدام شدگان مشمول اين شرايط نيستند. بنابراين اگر اين مسئله به جديت پيگيري شود و هر متخصص و كارشناسي در شغل مربوط به آن استخدام شود بخش عمدهاي از اين بينظمي مشاغل برطرف ميشود.اصلاني ميگويد: علاوه بر اينكه شركتها و مراكز استخدامي بايد براي برگزيدن پرسنل و كارمندان خود شرايطي مشخص و عادلانه را برگزينند،افرادي كه در جستوجوي كار هستند نيز بايد تا زماني كه شرايط به طور كامل مهيا و شركتها منضبط نشدهاند، كمي صبور بوده و سعي كنند خود را از نظر روحي و اجتماعي با شرايط و محيط كار منطبق كنند. شخصي كه نيازمند كار است ميتواند براي خود تعريف جديدي از كار ارائه دهد او ميتواند كار را براي خود انجام وظايفي كه متضمن صرف كوششهاي فكري و جسمي بوده تعريف كند و هدف از انجام آن را توليد كالاها و خدماتي كه نيازهاي انساني را برآورده ميكند بنامد. اصلاني ميگويد: اگر افراد در شرايط فعلي بتوانند خود را با محيطي كه در آن مشغول به كار هستند وفق دهند، اثرات مخرب فردي و اجتماعي كار را تا حد زيادي كاهش داده و احساس كم ارزشي و بيارزشي را تا حد زيادي كم يا نابود ميسازند، البته همانطور كه گفته شد مهمترين، اساسيترين و اصليترين بخش براي اينكه همه افراد داراي شغل متناسب، مناسب و ايدهآل خود باشند بر عهده سازمانها و شركتهايي است كه قصد استخدام نيرو دارند.اگر چه در حال حاضر درباره جامعه شناسي کار حتي در جوامع صنعتي فرضيات و آراي واحدي وجود ندارد،ولي ميتوان آن را چنين تعريف کرد: جامعهشناسي کار، بررسي و مطالعه گروههاي انساني است که از نظر ابعاد و وظايف متفاوتند و براي اجراي کار معين و مشترکي گرد هم آمدهاند. مسائل مربوط به کار و روابط بيروني اين فعاليتها و همچنين روابط دروني افرادي که اين گروهها را تشکيل مي دهند همگي در قلمرو جامعه شناسي کار قرار دارد؛ ماهيت کار بسيار پيچيده و متنوع است و جنبههاي مختلف فني،روان شناسي ،اقتصادي و اجتماعي آن کاملاً به يکديگر مرتبط و وابسته اند.تعريف بيكاري از نگاه جامعهشناسيبه طور خلاصه ميتوان گفت كه «بيكاري» وضعيتي است كه در آن گروهي به كار اشتغال نداشته باشند يا در جريان انتقال بهكار جديدي باشند يا نتوانند در سطح دستمزدهاي واقعي موجود، كاري بيابند. به تعبيري ديگر، حتي تمام افرادي كه در يك روز معيّن در جستوجوي كارند، اما با وجود داشتن توان براي انجام كار موفق به كسب كار نميشوند، بيكار به حساب ميآيند.كار نامناسب از نگاه جامعهشناسيكسي كه در جستوجوي كار است و در فن و حرفه و رشته تحصيلي خود كاري را نمييابد كه لااقل مزدي عادي به دست آورد مجبور ميشود به اشتغال در حرفه و شغلي نامرتبط با رشته تحصيلياش بپردازد كه در واقع اين فرد در كاري نامناسب اشتغال يافته است.كار مناسب از نگاه جامعهشناسيكار و اشتغال مناسب به معناي فعاليتهايي است كه از ثبات و پايداري بيشتري برخوردار بوده و فرد در يكي از مراكز دولتي يا شخصي به فعاليت قابل توجّه و آبرومندانهاي كه با رشته تحصيلي خود مرتبط است مشغول باشد بهگونهاي كه از نظر هنجار اجتماعي مورد پذيرش خود و حتي ديگران بوده و فرد در برابر كار خود درآمد يا حقوقي را نيز دريافت كند و در آن كار احساس خوبي داشته باشد.