
حجتالاسلام حسن نوروزی، نماینده مردم رباط کریم در مجلس شورای اسلامی و متولد 1339 از مشهد مقدس است. تحصیلات وی در درس خارج است و همچنین دارای مدرک فوق لیسانس زبان و ادبیات عرب میباشد و با زبانهای عربی، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، ترکی و کردی آشنایی دارد. نوروزی پیش از نمایندگی مجلس به عنوان قاضی دادگستری مشهد و معاون دادستان انجام وظیفه کرده و مدتی نیز امام جمعه بوده است. به مناسبت اولین سالگرد روز کم نظیر 9 دی 88 و قیام مردم[1370 سال پس از ریخته شدن خون حسین(ع) و نه به خونخواهی بلکه به دین خواهی]، با این روحانی فعال و عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس به گفتوگو نشستیم و از 9 دی تا مسئله روحانیت و از مخالفت وی در خصوص تلاش عدهای برای به حاشیه راندن روحانیت صحبت کردیم که شاید برایتان خواندنیتر از سایر گفتوگوها با وی باشد. آقای نوروزی بگذارید سؤالاتم را از نقطه مرکزی آن شروع کنم. برای روزنامه «جوان» از پیام 9 دی 88 مردم ایران چه نکتهای دارید؟من که بارها در این زمینه صحبت کردهام.
ما دنبال پیام سنتی چنین روزی نیستیم. آن بخش ماجرا مشخص است، پیام عمیق روز 9 دی سال 88 چه بود؟پیام نهم دی را از چند زاویه میتوان مورد بررسی قرار داد. اصولاً درحوزه سیاست باید به چند مسئله مهم توجه کرد که اولی بازیگران سیاست هستند، دومی جایگاهی که در آن سیاست بازی میشود و سومی کنشها و واکنشها در موضوع سیاست است. در جریانی که منتهی به 9 دی 88 شد، بازیگران منفی ارباب فتنهای هستند كه به نظر میرسد از یکی دو دهه قبل این جریان را طراحی کرده بودند. ما در این جریان دقیقاً خط تروریستی سید مهدی هاشمی، تفکر آنارشیستی حزب خلق مسلمان، سازمان منافقین و انجمن حجتیه را هرگز از یاد نمیبریم که اینها با برنامهریزیهای عمیق خود باید دریک جا گرد هم میآمدند.
مقصود شما این است که جریان فتنه سال 88 از 20 سال قبل با طراحی احزاب و تفکراتی که از آن یاد کردید، شکل گرفته است؟بله، اینها با یک یارگیری گسترده و نامحسوس، اوج تفکر فتنهای خود را در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نشان دادند. بنابراین بازیگران منفی جریان بزرگ فتنه افرادی بودند که از آنها نام بردم.
منظور از یارگیری حضور برخی نخبگان با خط فکری متفاوتتر از این افرادی که نام بردید نیست؟!اتفاقاً جبهه مقابل تعدادی از نخبگان حوزوی و دانشگاهی را در اردوگاه خودشان به طور نامحسوس یارگیری کرد، به طوری که برخی از آنها حتی متوجه این مسئله نشدند و همه زمینهها برای حضورشان در مسائل انتخابات سال 88 آماده شد. در این طرف نیز تقریباً کسی نمانده بودند به جز نخبگانی که در ردههای دوم و سوم حضور دارند که آن هم بر اساس دید تیزبین و ریزبین رهبر انقلاب که جرقههای آن در سفر ایشان به کردستان روشن گردید، آغاز شد و گاه و بیگاه آقا به آگاهی دهی و روشن گرایی و بصیرت دهی روی میآوردند. بنابراین بازیگران مثبت این صحنه نیز در این بخش، رهبر انقلاب، برخی بزرگان مجلس و حوزه و دانشگاه و البته نیروهای ردههای دوم به بعد مشخص شدند. ولی آنچه در این جریان تأمل بر آن مهم به نظر میرسد این است که بازیگران اصلی میدان سال 88، خود مردم بودند.
اما نیروها یا بازیگران منفی مسائل سال 88 از طریق کسانی رهبری میشد که در این کشور در 30 سال گذشته انقلاب اسلامی از جایگاههای مناسبی داشتند.درست است اما کنشها و واکنشهایی که رخ داد باعث شد ارباب فتنه به بروز دادن چهرههای واقعی خودشان روی آوردند. اگر ارباب فتنه با یک چهره ظاهرالصلاح که از سالهای قبل خودشان را به واسطه آن مخفی کرده بودند راه را ادامه میدادند، باز هم کسی متوجه چهره واقعی آنها نمیشد ولی وقتی آنها به سبکهای استکباری در اوکراین و غیره و رنگهای گوناگون روی آورده و آن را مطرح کردند، نشانی از یک انحراف را به تصویر کشیدند. حرکتهای آنهایی که به خیابانها آمدند و آن مجروح کردنها، مسجد آتش زدنها و مواردی از این قبیل، تفکر مسعود رجوی و منافقین را در سالهای اول انقلاب برای مردم زنده کرد. در زمان شاه افشاگرجریانات مربوط به منافقین آتش زدن مسجد جامع کرمان بود که بیانگر حضور و پیوستن نیروهای سلطنتی به اینها جریانی بود که در سال 88 به نحوی مشابه تکرار شد. شعارهای گوناگون اینها و شعار علیه اصل ولایت فقیه بیانگر خط و نشان جبهه ملی و غوغای حزب مشارکت وغیره بود که در دوره اول اصلاحات در آن زمان تفکر خودشان را نشان دادند و در واقع، زوایای حضور فکری اکبر گنجی، مهاجرانی و شکوری راد و افراد دیگر را به نمایش گذاشتند. این کنشهای جریان فتنه بود که اوج این جریان را در عاشورای سال 88 دیدیم که ارتباطشان را با انگلستان، امریکا، سرویسهای جاسوسی CIA و موساد و شعاردادن علیه اصل ولایت فقیه و حمله به خیمههای امام حسین (ع) که توسط مردم در روز عاشورا برپا میشود، مشخص و واضح شد که عمق کینهشان را نشان دادند. این کنشها، واکنشهای بازیگران مثبت و طرف مقابل را به دنبال داشت.
منظور شما کدام نوع واکنشهاست؟سخنرانی برخی از نمایندگان مجلس، برخی اساتید دانشگاهها، برخی روحانیون جوان، برخی طلاب خوش فکر و مردم ایران که به عمق تقابل آنها توجه پیدا کردند و در روز 9 دی انقلاب سوم و آن حرکت بزرگ ملی را آفریدند. در حقیقت این انقلابی سوم مردم ایران بود که حماسهای در واکنش به همه این کنشها را آفرید. بنابراین در سال 88 بازیگران در جناح مثبت مردم و نخبگان جوان به تبعیت از رهبر معظم انقلاب و در جناح منفی فتنهگران بودند. میدانگاه تمامی این جریانات نیز 9 دی و در واقع واکنش جناح مثبت به فتنه گران سال 88 بود که البته به تهران و خراسان و غیره منحصر نشد. میدانگاه این مسئله به همه ایران نفوذ و حتی میتوان گفت به همه جهان اسلام نفوذ پیدا کرد. زیرا وقتی فتنهگران گفتند، نه غزه نه لبنان رزمندگان ما در حزب الله به مقابله و تخریب چهره فتنهگران در حوزه بینالملل پرداختند، یعنی هر آنچه را که این فتنهگران تلاش میکردند درخارج یارگیری کرده و چهره سیاسی ایران را در دنیا مفتضح کنند و برای خودشان جهت گیری سیاسی مثبت ساخته و با شعارهایی که تحت عنوانهای یاد شده میدادند برای خودشان مأمنی پیدا کنند، با تلاشهای حماس و حزب الله و انقلابیون، چهرههایشان برملاشد و هر چه رشته بودند پنبه گردید. بنابراین حوزه سرزمینی این جریان منتهی به تهران نشد، بلکه شعاعی جهانی پیدا کرد و براساس این شعاع جهانی این تقابل جدی بین دو اردوگاه شکل گرفت.
برخی معتقدند که فتنه سال 88 با خروش مردم در روز
9 دی پایان پیدا کرد، ریشه این باور کجاست؟همین طور است. جریان 9 دی چشم فتنه را کور کرد. البته باید دانست که دشمن همیشه بیدار است و این مسئله در یکی از فرمایشات حضرت علی (ع) نیز بارز است که میفرمایند:« اگر ما بخوابیم دشمن ما نمیخوابد.» همیشه تقابلها بر جاست زیرا انقلاب اسلامی همیشه هست. بنابراین ما باید حواسمان جمع شود زیرا از نظر جامعه شناسی اسلامی به هر حال این جامعه است که بر حکومتها و دولتمردان تأثیر میگذارد و این واقعاً جامعه بود که باعث شد در 9 دی دولتمردان خود را پیدا کنند و مجلسیان جهت کار خود را بیابند که چه باید انجام دهیم. در واقعه سال 88 و حماسه 9 دی ملت از ما بسیار جلوتر بود.
منظورتان همبستگی همگانی ملت برای جلوگیری از نفوذ فتنهها به داخل نظام و آشفتگیهای ناشی از آن است؟من ساعتهای 2 یا 3 شب میدیدم که بسیجیان از شهرستانها آمدهاند و در تهران نگهبانی میدهند و این برای من به عنوان نماینده تأثیرگذار بود که یک جوان 15 ساله نمیخوابد و برای امنیت پایتخت کشور فکر و تلاش میکند پس من به عنوان یک نماینده چرا باید بنشینم؟
چگونه از وقایعی مانند 9 دی 88 میتوان برای افزایش همبستگی دینی، سیاسی و اعتقادی مردم بهره برد. گرامیداشت سالگرد به نظر شما به تنهایی کافی است؟این مفهوم بحثی دقیق و آکادمیک است و باید هم به آن دقیق پرداخته شود. این جریان باید زنده بماند تا راه زنده بماند، تا این مسائل منفی و فتنهها اوج نگیرند.
شاید سؤال من کمی از فضای 9 دی به صورت اخص دور شود اما میان آنها به نظر ارتباط معنایی وجود دارد . اخیراً در صحبتهای برخی از مسئولان میشنویم که جریاناتی در کشور میخواهند روحانیت را به حاشیه بکشانند. آیا واقعاً موافقید که روحانیت در کشور از نقش آفرینیهای متداول در 30 سال گذشته درحال فاصله گرفتن یا در حال رانده شدن به حاشیه از حالتی سنتی است. به نظر شما این ناشی از نوع عملکرد قشر روحانیت است یا اینکه مردم در این مورد تغییر تفکر دادهاند؟جریان روحانیت جریانی به درازای تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی است و قطعاً از اول پیروزی انقلاب، جبهه ملی و جنبش مجاهدین خلق ایران، منافقین و حزب توده و غیره معتقد بودند که اصولاً چرا باید روحانیت بیاید و در مناصب مدیریتی کشور قرار بگیرد. روحانیت باید به دنبال مسائل عقیدتی و روضه خوانی خودش برود. فتنهای که آنها طراحی کرده بودند منتهی به مسئله بصیرت دهی امام راحل شد که فرمودند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد، نه جمهوری عدالت نه جمهوری دموکراتیک، بلکه جمهوری اسلامی! آنها در آن دوره سعی کردند که روحانیت در مناصب نباشد. در مجلس خبرگان اول گفتند خبره فقط شامل روحانیت نمیشود و لذا بنیصدر هم جزو خبرگان به حساب آمد. در واقع آنها سعی کردند، بگویند دولت و ریاست جمهوری در دست غیر روحانی باشد. من یادم میآید که شهید بهشتی برای دوره اول اعلام آمادگی کرده بود تا کاندیدا شود اما آنقدر جو سنگین بود که آنها نگذاشتند و رئیس جمهور در دوره اول بنیصدر شد. پس بنابراین خطی از ابتدای انقلاب، برای کنارگذاشتن روحانیت ازجریان سیاست وجود داشته است و این خط از زمان شهید مدرس به وجود آمد که رضاشاه و همفکران وی و سیاستگذاران انگلیسی آن را مدیریت کردند که نباید روحانیون در میدان باشند. آن تفکر میگفت که تا قرآن بر جامعه حاکم باشد ما نمیتوانیم اهداف خودمان را در بلاد اسلامی پیاده کنیم. پس از پیروزی انقلاب نیز صاحبان این تفکر بسیار ترسیده بودند که مبادا تفکر شهید مدرس و آیت الله نوری در جامعه اسلامی ایران جا بگیرد. امام راحل و میدان داران انقلاب مانند آیت الله بهشتی، شهید باهنر، آیت الله مشکینی و مقام معظم رهبری و بسیاری از دیگر بزرگان و میدان داران در مقابل این تفکر انحرافی ایستادند و ثابت کردند روحانیت میتواند میدان دار باشد. میخواهم به این نکته اشاره کنم که خون شهدای بزرگ روحانیت ثابت کرد که روحانیت میتواند میداندار سیاست و خدمتگزار انقلاب باشد. ما از بزرگان نخبه دانشگاهی و رؤسای دانشگاه کسی را نداریم که شهید شده باشد ولی رؤسای حوزوی مانند شهید بهشتی داریم که خدمتگزار بودند و قبل از انقلاب رساله نوشته بود یا یک مجتهد مسلم مانند شهید مطهری یا شهید مفتح و یا شهید باهنر ترور و شهید شدند. اینها آیات و استوانههای استانها بودند و بزرگان عظیم جهان اسلام مثل شهیدهاشمی نژاد و شهید کامیاب بودند که همگی نشان دادند روحانیت میتواند در میدان باشد و میدان داری کند. در جبهههای جنگ هم با رهبریهای امام و حضور برخی از مراجع انقلابی در جبههها و رهبری مقام معظم رهبری در حوزه فرماندهی جنگ از زمان ریاست جمهوری، بیانگراین بود که روحانیت قادر به نقش دهی است .
روحانیت بعد از جنبش تنباکو که به سرپرستی آیت الله میرزای شیرازی بود توانست نقش خود را از اتکای دینی به اتکای سیاسی تبدیل نماید و این ادامه پیدا کرد تا پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، چهرههایی که شما بیان کردید چهرههای ابتدای انقلاب بودند و سبک فکر مردم در ابتدای انقلاب بر همین اساس بود، اما در حال حاضر که 32 سال از انقلاب اسلامی گذشته سبک نگاه مردم وسبک نوع برخورد خود جامعه روحانیت بعد از جدا شدن روحانیون مبارز وجامعه روحانیت از همدیگر یک سبک جدیدی پیدا کرده است، شما این موضوع را دراین احساس خطر جدید که چهرههای سرشناس روحانیت از آن تحت عنوان به حاشیه رانده شدن تعبیر میکنند چقدر مهم میدانید؟در این مورد بعد عرض میکنم. بحث ما تا این جا ادامه پیدا کرد که بعد از جنگ، دشمن برنامهریزیهای خودش را برای در هم شکستن انقلاب آغاز کرد، به طوری که سعیشان بر این بود که در مرحله اول امام و تفکر ولایت فقیهی ایشان و حضور سیاسی روحانیت در حوزههای مدیریتی استراتژیک در هم بشکند. لذا با پیروزی جبهه اصلاحات در ریاست جمهوری که با شعارهای گوناگون غیر رنگی به میدان آمدند، آنها در ابتدا سعی کردند تا اصل ولایت فقیه و این دکترین را زیر سؤال ببرند و در روزنامههایشان مفصل به موضوع ولایت فقیه حمله بردند. این در حالی بود که دکترین ولایت فقیه دکترین اصلی مدیریت استراتژیک روحانیت بود. در واقع آنها اول به تفکر حضرت امام (ره) حمله کردند، بعد به جریانات روحانیت اصیل. حتی من یادم هست که در آن دوران که خود آقای هاشمی رفسنجانی رأی آورده بودند، مجلس اصلاحات تهدید کرده بود که رأی اعتماد نمیدهیم و مجبور به استعفا شد. چندین ماه جناب آقای حداد عادل را پشت در همین مجلس جبهه اصلاحات نگه داشتند. در شهرها در شورای اداری امام جمعه نفر اول بود و اول صحبت میکرد و درمسائل و امور دخالت میکرد از آنها خواستند فقط دعا کنند و مسائل اخلاقی را بیان کنند و فرمانداران شهرها در زمان آقای عبدالله نوری موظف شدند که با ائمه جمعه ارتباط نداشته باشند وگرنه عزل میشوند. این تفکر جبهه مشارکت بود و براین اساس با تندرویهایی که انجام دادند هم خود مردم و هم متدینینی در دولت اصلاحات متوجه این مسئله خطرناک شدند. به همین دلیل و در واقع با فشارهای گوناگون، خیلی از سران اصلاحات معتدل تر شدند. متأسفانه بعضی از بزرگان روحانی ما به جای ادامه دادن دورانی که در انقلاب داشتند، برای اینکه بتوانند در مسائل سیاسی حاصل رأی باشند، سعی کردند دیدگاه خود را کمی معتدلتر بپندارند و لذا از جریان اصولگرا زاویه گرفته و سعی کردند جمع اصلاحات را همراه خود داشته باشند. بنابراین جامعه انقلاب ایران که هیچگاه حاضر نیستند از تفکر امام (ره) فاصله بگیرند و هم در جنگ و هم در این حدود بیست و چندسال خود را نشان دادهاند، به این گروه رأی ندادند و به همین دلیل اینها تمام توان خود را برای دوره دهم ریاست جمهوری از روحانی و غیر روحانی جمع کردند. ما در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم کم زجر نکشیدیم و خیلی اذیت شدیم. من در آن زمان امام جمعه بودم و واقعاً از طریق همین دولت اصلاحات بایكوت شده بودیم.
اما رئیس دولت هفتم و هشتم خودش روحانی بود و وزیر کشور، وزیر اطلاعات و بسیاری دیگر از مسئولان آن دوره روحانی بودند.بله، اما تفکرات به این شکل نبود. مثلاً وقتی قرار بود که پایانه نسیم شهر توسط آقای خاتمی افتتاح شود، در آن جلسه افتتاحیه، ایشان در سالن پایانه یک ساعت قلیان کشید ولی حاضرنشد با من به عنوان امام جمعه پنج دقیقه صحبت کند. در آن مراسم ایشان و یکی از افراد روحانی که از قم آمده بودند و آقای خرم که وزیر راه بودند با هم قلیان کشیدند و ما یک ساعت نگاه کردیم ولی یک کلمه با ما از منطقه صحبت نکردند. حالا این افراد همه باهم متشکل شدند تا بتوانند به هر نحوی که هست رئیس دولت نهم را که کاندیدای ریاست جمهوری دولت دهم شد در هم بشکنند. بعد از آن افراد اصولگرای قبلی ما همانند آقای ناطق نوری و آقای اکرمی مثل افراد دیگر در آن جمع قرار گرفتند و باعث شدند تا رأی آوری خوبی نداشته باشند. من در حال حاضر فکر میکنم که یک معنی بحث کنارگذاشتن اصل روحانیت این است خواسته استکبار است. اما یک معنی دیگر بحث کنارگذاشتن روحانیت این است که بعضی از افراد که در جریان اخیر از فتنهها پشتیبانی کردند یا در مقابل آن منفعل شدند و یا مسئول ستادهای آقای موسوی و کروبی بودند كه این معنای متفاوتی است. اگر در حال حاضر آقای کروبی از طریق مردم کنار گذاشته شد یا آقای هاشمی که آن نامه را مینویسند، هیچ کس به آنها اقبال نمی کند و این به معنی کنار گذاشتن روحانیت نیست.
یعنی اینها در کنار گذاشتن روحانیت در افکار مردم تأثیرگذار است؟وقتی آقایهاشمی در نماز جمعه، نماز میخواند و عدهای با ادعای حمایت از ایشان با کفش میایستند و نماز میخوانند و نماز جمعه را استهزاء میکنند، مردم نمازگذار اینها را میبینند و اگر منظور کنارگذاری این روحانیت است این کنارگذاری نیست یک هشداردهی است. برخورد مردم با این مسائل یک نصیحت و بیدار دهی است که برگردید به بحث روحانیتتان و اگرکسی توجهی به آقای هاشمی، کروبی و خاتمی نمیکند، بیانگر این نیست که مردم از روحانیت فاصله گرفتهاند. در حال حاضر مردم پشت سر طلبهای که دوسال درس خوانده نماز میخوانند. مسجدهای ما پر از روحانی است و ما دردولت و مجلس روحانی داریم که در همه جای دولت و حتی در ارتش و سپاه خدمت میکنند و در حال حاضر 600 امام جمعه فعال داریم. بنابر این چه کسی روحانیت را کنار گذاشته است؟ رهبر روحانی است، رئیس قوه قضائیه آقای لاریجانی روحانی است و بیش از 30 درصد قضات روحانی هستند و خدمت میکنند. ما در مجلس و دولت وکیل و وزیر روحانی داریم و رئیس جمهور، مشاور روحانی دارد. وقتی آقا به قم میروند به دیدن مراجع و علما میرود. این بیانگر توجه به روحانیت است یا وقتی آقا به هر استانی میرود دو روز یا سه روز در استان مربوطه حضور دارند اما در قم 10 روز میمانند. ملاحظه کنید که در دوره اصلاحات روحانیت کنار گذاشته شده بود، یا در حال حاضر این اتفاق میافتد؟ در حال حاضر روزنامهها پر از دفاع ازاسلام، روحانیت و دین است و ما در حال حاضر روزنامه قرآنی داریم. مانند روزنامه اعتدال یا روزنامههایی مثل ایران، کیهان، رسالت، جوان و خیلی از روزنامههایی را داریم که کتابچه انقلابی و تفکر حمایت از اسلام را مطرح میکنند.
پس این نوع جریانات از نظر شما از کجا مطرح میشود؟باید این مسئله بررسی شود. آیا رئیسجمهور آن را کنار گذاشته است، در حالی که رئیس جمهور در خدمت آقا وحوزه و نظام است و در سفر به هر استان، اول با ائمه جمعه ملاقات میکند. ما خودمان روحانی هستیم و هر وقت خدمت رئیس جمهور میرویم با روی باز از ما استقبال میکنند. آیا مردم کنار گذاشتهاند؟مردم که روحانیت را کنار نمیگذارند و این را اثبات کردهاند. من فکر میکنم آن حرفها و تهمتهایی که به انقلاب زده شد که گفتند مردم را گرفتهاند و به آنها تجاوز کردهاند موجب بی اعتمادی به این سران شد و این شد که مردم پشت سرشان نماز نمیخوانند چون دروغ گفتهاند جناب آقای خاتمی که فرضاً میروند و دست آقای موسوی را میگیرند و پارچه سبز نشان میدهند و هلهله و شادی و كف و سوت ، مردم پشت سرشان نماز نمیخوانند! مردم روحانی معتدل میخواهند.
پس با این استدلال، شاید این نوعی شایعه برای ایجاد چنین تفکری است. به نظر شما چرا چنین جریاناتی ایجاد شده است؟چه جریاناتی؟ اگر آن جریان منافقین چنین مسائلی را در میان جامعه مبنی بر این که روحانیت در حال تضعیف شدن است درست است، آنها همیشه از اول با روحانیت زاویه داشتهاند، اگر منظور از این جریانات مدیران فعلی هستند که این طور به نظر نمیرسد زیرا همه آنها روحانیزاده و در خدمت روحانیت هستند و خود آقای احمدینژاد کسی است که واقعاً تابع روحانیت است و مقلد آقاست و این شامل بسیاری از وزرای دیگر هم میشود. یکی از نکاتی که در این زمینه شاید به ذهن خوانندگان در این بخش خاص از پاسخ شما شود مسائلی است که درباره دولت و شخص رئیسجمهور در این زمینه در برهههای حساس زمانی به وجود آمد و انتقاداتی درباره نحوه اداره کشور در برخی از بخشها از سوی علما به ایشان وارد ولی اصلاح نشد.
مثلاً کجا؟مثلاً مخالفتهایی که نسبت به بعضی از مصوبات دولت یا رفتارهای رئیس دفترایشان شکل گرفت اما تأثیری نداشت. نه، این طور نیست. در زمان دولت آقای هاشمی هم همین بود. وقتی آقایهاشمی به قم آمده بودند، آیتالله مشکینی فرمودند که آقای گلپایگانی مرا دعوت کرده و فرموده به چشمهای من نگاه کن که اشک میریزم، چرا در تلویزیون موسیقی میگذارید؟ آقایهاشمی بیان کردند که سلام ما را به ایشان برسانید و بگویید ما مقلد امام هستیم و مقلد آقای گلپایگانی نیستیم. دولت باید از یک مرجعیت پیروی کند، یعنی نظر ولی فقیه نظر نهایی است. آقای احمدینژاد به دستبوسی همه مراجع میرود ولی در نهایت این دولت تابع یک مجتهد و مرجع است که باید ولی فقیه باشد. در ضمن به طور مثال فرض بفرمایید در حال حاضر یک عده از مراجع بگویند که عکس حضرت ابوالفضل را نشان دهید و یک عده بگویند نشان ندهید یا عدهای از مراجع هستند که میگویند نباید تلویزیون نگاه کنیم و عدهای مخالفت نمیکنند. اگر به این صورت نباشد که مملکت تعطیل میشود! ایشان نظرش این است و میگویند در امر حکومتداری باید از رهبری یعنی ولی فقیه و مرجع بالاتر تبعیت کنیم.