در حالی که 9 نامزد انتخابات ریاست جمهوری بلاروس قبل از برگزاری انتخابات در روز یکشنبه 19 دسامبر به سختی تلاش میکردند تا نظر رأیدهندگان را به خود جلب کنند، آلکساندر لوکاشنکو، رئیس جمهور بلاروس، نه تنها چندان توجهی به این مبارزات نداشت بلکه حتی در مناظرات نیز شرکت نمیکرد. او به کارهای معمول خود مشغول بود تا نشان دهد که خیالش از بابت نتیجه انتخابات راحت است. والری کاربالویچ، تحلیلگر سیاسی، در مصاحبهای با دویچه وله وضعیت بلاروس در قبل از انتخابات این گونه توصیف کرد؛ «لوکاشنکو وضعیتی درست کرده که هر کس تصور میکند نتیجه انتخابات از قبل معین است». از اینرو، نه تنها لوکاشنکو و هوادارانش بلکه حتی بسیاری از آشنایان به اوضاع سیاسی بلاروس پیشبینی میکردند که او با فاصله بسیار زیادی 9 رقیب خود را شکست خواهد داد، اما شاید کمتر کسی انتظار داشت که در شامگاه یکشنبه کمیسیون انتخابات بلاروس او را با79 و 67صدم درصد آرا پیروز انتخابات اعلام کند و هیچ کدام از 9 رقیب دیگر نتوانند حتی بیش از 10 درصد آرا را به دست بیاورند. این نتیجه خشم مخالفان او را برانگیخت و لحظاتی پس از اعلام آن دهها هزار نفر در خیابانهای مینسک به راه افتادند تا به ساختمانهای دولتی و از جمله پارلمان این کشور هجوم برند. گفته میشود که تظاهرات شامگاه یکشنبه و روزهای پس از آن طی سالهای پس از 1996 سابقه نداشت، اما از سوی دیگر، پلیس و نیروهای امنیتی نیز حاضر بودند تا با آنان مقابله کنند. زد و خورد بین تظاهرکنندگان و نیروهای امنیتی بلاروس امری اجتنابناپذیر بود و به قول «اینگو مانتوفل»، تحلیلگر دویچه وله، همانگونه که نتیجه انتخابات بلاروس از ابتدا روشن بود، این هم معلوم بود که لوکاشنکو بعد از اعلام نتیجه در برابر معترضان روشی ملایم در پیش نخواهد گرفت. نکته مهم در این جریان نه نتیجه انتخابات است و نه برخورد خشن نیروهای امنیتی با معترضان، بلکه در آسودگی خیال لوکاشنکو است که به نظر میرسد همانند قبل از انتخابات، بعد از آن نیز چندان دغدغهای بابت رفتار نیروهای امنیتیاش ندارد. دلیل این امر را باید در سیاستی جست که او در سالجاری میلادی اجرا کرد تا آنکه بتواند با آسودگی خیال انتخابات و وقایع بعد از آن را پشت سر بگذارد. موقعیت بلاروس در اروپای شرقیبا نگاهی به موقعیت جغرافیایی و شرایط تاریخی و جمعیتی بلاروس یک نکته روشن میشود، نکتهای که بیشک مورد توجه لوکاشنکو قرار دارد. بلاروس کشوری است محصور به خشکی و همسایههای آن عبارتند از روسیه، اوکراین، لهستان، لیتوانی و لتونی. بلاروس از لحاظ شرایط تاریخی و جمعیتی به نحوی است که پیوندهای زبانی و قومی با کشورهای منطقه دارد و در حالی که زبان روسیه در کنار زبان بلاروسی جزو زبان رسمی شمرده میشود، حضور اقلیتهای روسی، لهستانی و اوکراینی در این کشور باعث ایجاد پیوندهای قومی و زبانی بین بلاروس و کشورهای همسایه شده است. این وضعیت جغرافیایی به معنای آن است که بلاروس در قلب اروپای شرقی قرار گرفته و مسلم است که از نظر روسیه، اتحادیه اروپا و امریکا چنین وضعیتی موجب میشود تا بلاروس جایگاه خاصی در سیاستهای منطقهای آنان داشته باشد. به عبارت دیگر، بلاروس در سیاست منطقهای این قدرتها جایگاه تعدیلکنندهای را دارد که بنابر اهداف آنان میتواند نقش تأثیرگذاری را بازی کند. با توجه به این جایگاه است که بلاروس از یکسو نقش نزدیکترین متحد روسیه در کشورهای منطقه را دارد که در قالب پیمان اتحاد بین دو کشور شریک استراتژیک روسیه شمرده میشود و از سوی دیگر، غرب تلاش میکند تا در قالب برنامه «مشارکت شرقی» اندک اندک پیوندهای میان بلاروس و روسیه را ضعیف سازد. مجموع این شرایط چیزی نیست که از نظر لوکاشنکو دور مانده باشد و او با توجه به آن تا قبل از انتخابات موازنهای بین شرق و غرب ایجاد کرد و اینک از نتیجه آن استفاده میکند. دو سوی موازنهلوکاشنکو و مقامات کرملین از اوایل سال جاری میلادی جدال لفظی شدیدی با یکدیگر داشتند به گونهای که روابط دو کشور در سالجاری به وضعیتی بحرانی دچار شده بود. این جدال در ماه اکتبر و پس از سخنان تند لوکاشنکو علیه کرملین که مدعی عملیات اطلاعاتی روسیه علیه وی توسط «تیم مدودف» شد، دیمیتری مدودف، رئیسجمهور روسیه را بر آن داشت تا به او پاسخی تند دهد و اظهارات لوکاشنکو را جریان اتهامات و ناسزاگویی علیه روسیه و رهبری آن توصیف کند. این جدال که در ماههای قبل و به واسطه خودداری لوکاشنکو از به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا تقویت شده بود تا آنجا پیش رفت که ناتالیا تیماکووا، دبیر مطبوعاتی دفتر مدودف، بعد از سخنان رئیس جمهور روسیه به خبرنگاران گفت؛ «در این اواخر روابط ما با دولت بلاروس آشکارا به بنبست رسیده است. این روابط با توجه به اظهارات رئیسجمهوری بلاروس مانند گذشته نخواهد بود». با وجود چنین جدال لفظی شدید گویا همه چیز در دو ماه بعد تغییر کرد و نشانهای از آن باقی نماند. وقتی که سران هفت کشور عضو پیمان امنیت جمعی 10 دسامبر در مسکو گرد هم آمدند، لوکاشنکو و مدودف به نحوی با یکدیگر ملاقات کردند که گویا اصلاً اختلافی و کدورتی وجود نداشته است. همه چیز به یکباره تغییر پیدا کرد. این جدال چند ماهه و تغییر ناگهانی آن در دو هفته قبل از انتخابات بلاروس دو اثر مهم را برای لوکاشنکو در پی داشت. نخست آنکه روسیه در قبال انتخابات و درگیریهای پس از آن بیشتر سیاست سکوت و مدارا را در پیش گرفت و مدودف آن را از امور داخلی بلاروس برشمرد و گفت؛ «بلاروس صرف نظر از آنکه چه کسی در رأس کشور باشد، همواره یکی از دولتها و کشورهای نزدیک است که هم از نظر تاریخی، هم از نظر فرهنگی، زبانی و هزاران و دهها هزار رشتههای مخفی اقتصادی و تعداد قابل ملاحظهای روابط بینالمللی با روسیه مرتبط است». از سوی دیگر، لوکاشنکو با وجود آنکه رسانههای غربی از او با عنوان «آخرین دیکتاتور اروپا» یاد میکنند، با استفاده از جنگ لفظی خود توجه مقامات غربی را به سوی خود جلب کرد به نحوی که او در اوایل سالجاری و شروع جنگ لفظی با روسیه توانست موافقت اتحادیه اروپا را برای رفع محدودیتهای مسافرتی خود و برخی از مقامات بلندپایه بلاروس به دست آورد و به دنبال آن از کمک سه و نیم میلیارد دلاری اتحادیه نیز برخوردار شود. به عبارت دیگر، لوکاشنکو در سالجاری از یکسو و با جنگ لفظی با روسیه شرایطی به وجود آورد تا نظر اتحادیه اروپا را به خود تغییر دهد و از سوی دیگر و با پایان دادن سریع به آن جنگ مناسبات گذشته با روسیه را حفظ کرد. بازی دوگانه لوکاشنکو موجب شده تا هر دو سوی موازنه در قبال وقایع پس از 19 دسامبر سیاست احتیاطآمیزی در پیش بگیرند به گونهای که مانتوفل در این مورد مینویسد؛ «شاید فهم این امر مشکل باشد، اما اتحادیه اروپا محق است تا بهرغم تقلب و دستگیری صدها نفر از رهبران مخالف، گفتوگوی خود را با حکومت لوکاشنکو ادامه دهد.»