جعفر تكبيري | ناتواني جريانهاي برانداز در بهرهگيري از سرمايههاي اجتماعي كه به صورت توفانوار و به يكباره پشت آنها قرار گرفت، آنها را دچار يأس و سرخوردگي شديد كرد اما اين يأس و سرخوردگي دليلي براي كنار گذاشتن تلاشهاي آنان براي بهرهگيري از سرمايههاي اجتماعي در جهت ضربه وارد كردن به نظام نيست؛ تلاشهاي جديدي كه اين بار نخبگان علمي جامعه را هدف گرفته است. سرمايه اجتماعي اگرچه واژهو راهبردي جديد در انديشههاي سياسي است، اما بايد به صراحت اعتراف كرد كه اپوزيسيون نظام برنامهريزيهاي دقيقي براي بهرهگيري از اين راهبرد جديد سياسي دارد كهمتأسفانه باعث شده است برخي از افراد داخلي نيز كه از سطح بصيرت و آگاهي پاييني در اين عرصه برخوردار هستند، در تور آنها گرفتار و ناخواسته به عنوان يكي از سرمايههاي اجتماعي اين جريان تبديل شوند، البته اين مهارت در سازماندهي سرمايههاي اجتماعي كه به شبكههاي اجتماعي تبديل ميشوند از سوي اپوزيسيون نظام نيز خود دليلي ديگر بر نقش غربيها به عنوان نظريهپردازان اصلي موضوع سرمايههاي اجتماعي در وقايع روي داده است، بنابراين ميتوان گفت كه جامعه مدني مجموعه تشکلهاي صنفي، اجتماعي و سياسي قانونمند و مستقل گروهها، اقشار و طبقات اجتماعي است که از يک طرف تنظيمکننده خواستها و ديدگاههاي اعضاي خود و از طرف ديگر منعکسکننده اين خواستها و ديدگاهها به نظام سياسي و جامعه جهت مشارکت در تصميمگيريهاي اجتماعي و سياسي است. روابط درونگروهيبيشك کانون توجه تحليلهايي که در مورد سرمايه اجتماعي ارائه شدهاند، روابط درونگروهي است. همين روابط درونگروهي است كه ميتواند در القاي خواستههاي سران بالادستي شبكههاي اجتماعي به اعضا مؤثر باشد و آنها را به سمت تحقق اين خواستهها پيش ببرد.واقعيت امر اين است نمونه كامل اين طراحي در وقايع سال گذشته كشور به مرحله اجرا درآمد و نهادهاي مختلف امنيتي شاهد بودند كه در كمتر از چند ساعت از طريق همين روابط درونگروهي خواستههايي كه در اتاق فكر لندن مطرح ميشد در كف خيابانهاي تهران به مرحله اجرا درميآمد، البته در ادامه شاهد بوديم كه از طريق افشاگريهايي كه توسط نظام و به خصوص مقام معظم رهبري درخصوص پشت پرده اين فتنه عميق شكل گرفت، زنجيره اين روابط درونگروهي قيچي شد و بسياري از فريبخوردگان كه در پازل اين جريان به صورت ناخواسته فعاليت ميكردند از اين طراحي خارج شدند و زمينه شكستهاي متعدد اين جريان را فراهم كردند؛ شكستهايي كه سرانجام آن در حماسه 9 دي رقم خورد. نهايتاً 9 دي، روز فروريختن اين شبكههاي اجتماعي و پراكنده شدن سرمايههاي اجتماعي جريان برانداز شد كه در طول بيش از 18 ماه طراحيهاي گستردهاي براي آن انجام داده بودند. تغيير رويكرد سرمايههاي اجتماعي فتنهاما پس از اين شكست بزرگ و ناتواني جريانهاي برانداز در بهرهگيري از سرمايههاي اجتماعي، شاهد تغيير هدف طراحان اين جريان از افراد عوام جامعه به سوي نخبگان علمي بوديم. بر اين اساس اتاق فكر جريان فتنه، با گذشت بيش از يك سال و نيم به نكات جديدي در خصوص شيوه عملكرد خود رسيدهاند و تشكيل شبكههاي اجتماعي با بهرهگيري از افراد عادي را نكتهاي منفي در جريان اقدامات خود برشمردهاند. آنها جملگي معتقدند اگرچه شبكههاي اجتماعي باعث تكثير سريع جنبش ميشود اما هر فردي با هر گرايشي ميتواند عضو اين شبكهها شود و حركت را از مسير اصلي خارج كند و اين امر باعث غيرقابل كنترل شدن حركات اين شبكهها ميشود.بدون شك موضوع تلخ حوادث عاشورا بيانكننده حقيقت كلام اين جماعت است و در اين روز به خوبيمشخص شد كه چگونه عوامل ضد انقلاب و بهائيت سوار بر كار كنترل آشوبها را به دست گرفتند، بنابراين آنها به سمت ايجاد شبكههاي اجتماعي با استفاده از سرمايه اجتماعي نخبگان علمي رفتند، چراكه اين افراد معمولاً داراي شأنيت بالايي در اجتماع هستند و قابليت تأثيرگذاري زيادي در بين عوام دارند. آنها از اين طريق ميكوشند پيامهاي خود را نه به صورت مستقيم بلكه با بهرهگيري از اين نخبگان علمي به صورت غيرمستقيم به دست سطوح پاييني جامعه برسانند. اتاق فكر جريان فتنه، براين اساس تمركز خود را روي دانشگاهيان قرار داد و تلاش كرد با ايجاد حلقههاي فكري در درون دانشگاه و ميان دانشگاهيان برنامههاي خود را اجرايي كند. حسن اين حلقهها اين است كه اعضا و هواداران ميدانند كه پايگاهي وجود دارد و هفتهاي يكبار ميتوانند در اين پايگاهها جمع شوند و خوراك فكري دريافت كنند و در نهايت اين حلقهها به يكديگر متصل ميشوند و تشكيل يك شبكه اجتماعي بزرگ براي مقابله با نظام را خواهند داد. در حقيقت دانشگاهيان به عنوان بازوهاي اطلاعاتي اين جريان عمل ميكنند و هر كدام به تنهايي ميتوانند رهبري افراد عادي اجتماع را به دست بگيرند. اصلاحطلبان پنهان ميكنندآن چيز كه در اين بين مشخص است، عقبنشيني شديد فتنهگران سبز از كف خيابانها و پايان دادن آنها به حركات خياباني خود است و شايد بتوان دليل بزرگ اين عقبنشيني را فرو ريختن پايگاههاي اجتماعي آنها در نزد مردم و عدم اقبال عمومي نسبت به آنها دانست، اما به رغم اين شكست بزرگ كه در پرونده فتنهگران سبز به ثبت رسيد، آنها تلاش ميكنند با تغيير استراتژي اين عقبنشيني خود را يك عقبنشيني تاکتيکي عنوان كنند.اصلاحطلبان در تمام طول حيات خود ثابت كردهاند كه نه تنها جنبه پذيرش شكست در عرصههاي مختلف را ندارند بلكه تلاش ميكنند با شيوههاي مختلف اين شكست را از ديدگان عمومي پنهان كنند. شايد به گفته خود تاجزاده در جريان اعترافاتش اصلاحطلبان خجالت ميكشند كه پس از شكست از زمين بلند شوند.