کد خبر: 429224
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۸۹ - ۱۶:۵۹


به گزارش خبرنگار «جوان» جلسه محاکمه متهم «غلامرضا- 28 ساله» در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نور‌الله عزیزمحمدی و مستشاران واعظی، بردبار و سدی برگزار شد.
پس از آنکه قاضی رسمیت جلسه را اعلام کرد نماینده دادستان با حضور در جایگاه ویژه متن کیفرخواست را قرائت کرد. روشن گفت: در این پرونده غلامرضا ادعا کرده است که همسر صیغه‌ای‌اش- صغری- با کسی رابطه پنهانی داشت، بنابراین او را شامگاه بیست و هشتم مرداد سال 87 خفه کرده و جسدش را در خیابان رها کرده است. نماینده دادستان متهم را گناهکار دانست و برایش تقاضای مجازات کرد.
در ادامه جلسه اولیای دم تقاضای قصاص کردند. مادر مقتوله به دادگاه گفت: دخترم به دلیل اعتیاد شدید شوهرش در حالی که یک دختر داشت از او جدا شد. او در مشهد زندگی می‌‌کرد و پس از مدتی با مردی به نام سعید به صورت موقت ازدواج کرد. دو سال از وصلت او گذشته بود که برای کار راهی تهران شد. سعید قرار بود برایش یک خانه بخرد، اما به عهدش وفا نکرد، بنابراین صغری صیغه‌نامه‌اش را فسخ کرد و در تهران با غلامرضا آشنا شد و به صورت موقت با او ازدواج کرد.
دختر مقتوله هم در جلسه دادگاه گفت: من در حال حاضر در خانه دایی‌ام زندگی‌می‌کنم. در ادامه جلسه قاضی متهم را در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او گفت: من صغری را به قتل رسانده‌ام اما تصور نمی‌کنم او را عمدی کشته باشم چرا که او همزمان صیغه مرد دیگری نیز بود و دلیلی بر زنده ماندن او وجود نداشت. او حقیقت زندگی‌‌اش را برای من بازگو نکرده بود، از همین رو پس از مدتی من به تماس‌های او مظنون شدم. وقتی شماره‌هایش را چک کردم ادعا کرد با دایی‌اش – سعید- که در مشهد زندگی می‌کند، حرف می‌زند، اما من پس از قتل در زندان فهمیدم که سعید هم قبلاً شوهر صیغه‌ای صغری بود.
متهم درباره حادثه گفت: من شب راهی خانه شدم. ما در طبقه چهارم زندگی می‌کردیم. وقتی مقابل آپارتمان رسیدم، دیدیم در باز است، بنابراین با عجله وارد شدم و همسرم را برهنه دیدم. او با دیدن من وحشت کرد و علت آمدنم را به خانه پرسید. وقتی به او اعتراض کردم گرمی هوا را بهانه کرد اما من با دیدن سایه مردی در اتاق خواب به او هشدار دادم. وقتی راهی اتاق خواب شدم مقابل من ایستاد و با صدای بلند گفت:«محمد فرار کن»، صغری مرا نقش زمین کرد و مردی از آپارتمان به بیرون فرار کرد. من او را تعقیب کردم اما وقتی به خیابان رسیدم سوار بر موتوری شد که قبلاً انتظار او را می‌کشید.

قاضی: چرا هنگام فرار متهم از همسایگان درخواست کمک نکردید؟

متهم: ما کسی را در آنجا نمی‌شناختیم.

متهم در ادامه گفت: من به آپارتمان بازگشتم. صغری در را بسته بود. در را با کلید باز کردم و با او درگیر شدم و نفهمیدم چطور او را با چادر خفه کردم. پس از آنکه دیدم نفس نمی‌کشد به خیابان رفتم و یک چمدان بزرگ آبی ‌رنگ خریدم و به خانه بازگشتم. من جسد را داخل چمدان گذاشتم و به طرف آسانسور رفتم. مراقب بودم کسی به من مشکوک نشود، بنابراین مقابل در ساختمان یک تاکسی کرایه کردم و راهی اتوبان بسیج شدم. در راه به محل‌های مختلفی فکر کردم تا اینکه در تاریکی بزرگراه شهید محلاتی جسد را در محلی رها کردم و راهی خانه شدم.

چند روز از ماجرا گذشت و من دچار عذاب وجدان شدیدی شدم، بنابراین خودم را تسلیم پلیس کردم.

قاضی: شما که گفته‌اید او مهدورالدم است، چرا جسد را خارج کردید؟

متهم: من مقابل هیئت قضایی تسلیم هستم. می‌خواستم قتل را به گردن یک فرد دیگری بیندازم و قبول دارم که دروغ گفته‌ام.

قاضی: پزشکی قانونی علائم سوختگی پشت دست جسد کشف کرده است.

متهم: همسرم سیگارش را پشت دستش خاموش می‌کرد.

قاضی: پزشکی قانونی پس از معاینه جسد آثار آزار را تأکید نکرده است، در حالی که شما ادعا می‌کنید او را با مرد ناشناسی غافلگیر کرده‌اید.

متهم: سکوت.

قاضی در ادامه جلسه سعید را به جایگاه فراخواند. او که از مشهد عازم دادگاه شده بود به دادگاه گفت: من ازدواج کرده‌ام و دارای دو فرزند هستم. در جریان یک حادثه با صغری آشنا شدم و پس از مدتی او صیغه من شد. او زن پاکدامنی بود و پس از دو سال به طور ناگهانی تصمیم گرفت به تهران برود. من آخرین بار سه ماه قبل از حادثه او را در مشهد دیدم.
متهم در آخرین دفاع حاضر نشد از اولیای دم عذرخواهی کند و گفت‌: از خودم هیچ دفاعی ندارم.
دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و پس از مشاوره با اعضای دادگاه متهم را به قصاص محکوم کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار