کد خبر: 428836
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷
شفاي بيمار سرطاني که پنج ماه مهلت داشت
بابك شريف موسوي | گاه تصور مي‌کني که تنها تو هستي که مشکلات فراواني داري، ولي همين که پاي درد دل افراد مي‌نشيني، مي‌بيني که تو در مقابل ديگران مشکلي نداري، يعني مشکلات اصلاً مشکل به حساب نمي‌آيد. افرادي هستند که دچار بيماري‌هاي لاعلاجند و پزشکان آنان را به اصطلاح جواب کرده‌اند. عده اي ديگر دچار مشکلات عديده مالي هستند و اغلب به هر دري که مي‌زنند راهي برايشان باز نمي‌شود. در اين ميان و به ويژه در ايام محرم، افرادي که به عزاداري سيدالشهدا(ع) مي‌پردازند، فرصت را مغتنم مي‌شمرند که در اين ماه دست حاجت به دامان پربرکت اين امام معصوم و خاندان مطهر رسول الله (ص) بياويزند تا حاجت بگيرند و چه بسيارند آنان که با توسل به امام حسين(ع)، حضرت عباس(ع) و ديگر بزرگواراني که سهمي بسزا در اين واقعه مهم داشته‌اند، حاجت روا مي‌شوند. اين گزارش درباره شفايافتگاني تهيه شده است که دست به دامن حضرت سيدالشهدا(ع) شده‌اند.
«داوود نقبي پور» که 54 سال دارد، يکي از خادمان امام حسين(ع) است که در حدود 35 سال از عمرش را در هيئت امام حسين(ع) به فعاليت پرداخته است. مادر نقبي‌پور يکي از کساني است که با توسل به امام حسين(ع) شفا گرفته است. نقبي پور درباره بيماري مادرش مي‌گويد: «يک روز که از شهرستان به همراه مادرم مي‌آمديم، ناگهان متوجه شدم که سمت راست شکم مادرم درد گرفته است و به خود مي‌پيچد. وقتي به تهران رسيديم دردش شديدتر شد و مجبور شديم او را در بيمارستان بستري کنيم. بعد از انجام آزمايشات مشخص شد که ريه‌اش ناراحت است و يک لکه سرطاني در آن ديده مي‌شود و به گفته پزشکان اگر عمل شود به احتمال بسيار زياد فوت مي‌کند و اگر هم جراحي نکند، پنج تا شش ماه بيشتر زنده نخواهد بود. اين اتفاق در ماه محرم روي داد. خيلي ناراحت بودم. به هيئت آمدم و متوسل به حضرت سيدالشهدا(ع) شدم. نزديک صبح به منزل بازگشتم. چون جايي براي خوابيدن به دليل ازدياد نفراتي که در منزلمان خوابيده بودند، پيدا نکردم، به راهرو منزلمان رفتم و خوابيدم. در خواب ديدم امام حسين(ع) در لباس پزشک، بالاي سر مادرم حاضر شده‌اند و من نيز در کنار مادرم ايستاده ام. از آقا پرسيدم مادرم خوب مي‌شود؟ آقا فرمودند همين پنج شنبه مادرت مي‌زايد و خوب مي‌شود. بعد از ديدن اين خواب اميدوار شدم و مجدداً با دکتر صحبت کردم و از احتمال درمان مادرم با دارو از او سؤال کردم. دکتر در جوابم گفت که هيچ راهي وجود ندارد و مادرم تا پنج ماه بيشتر زنده نيست. مادرم را به منزل آوردم و هيئت را به در منزل بردم تا همه عزاداران امام حسين(ع) براي مادرم دعا کنند. بعد از يک هفته درد مادرم آرام‌تر شد. بعد از مراجعه به پزشک و دادن آزمايش، پزشکان گفتند که هيچ اثري از بيماري در مادرم ديده نمي‌شود! وقتي عکس‌هاي قبلي ريه را که لکه سرطاني در آن مشخص بود با عکس‌هاي جديد مطابقت دادند، اثري از لکه ديده نمي‌شد. مادرم کاملاً سلامتي‌اش را به دست آورد و اکنون پس از گذشت 22 سال، زنده و سالم است. »علاج لاعلاج با نوکري امام حسين(ع)شفا يافتن زوجي که صاحب فرزند نمي‌شدند نيز داستان ديگري است که در نتيجه توسل به امام حسين(ع) توانستند به خواسته‌شان برسند. «علي سليمي» يکي از افرادي است که زندگي‌اش را با فروش لوازم يدکي ماشين سپري مي‌کند. او سال‌ها چشم انتظار فرزند بود، ولي به دلايلي او و همسرش صاحب فرزند نمي‌شدند. سليمي چندين بار همسرش را براي معالجه نزد پزشکان مختلف برده بود، ولي جوابي از درمان‌هاي انجام شده نگرفت. او حتي همسرش را براي درمان به انگلستان هم برده بود، اما پس از تقبل هزينه‌هاي گزاف، نتيجه‌اي عايدش نشد. حدود 14 سال پيش که از جلوي هيئت محلشان عبور مي‌کرد، به باني هيئت که مشغول کار بود، التماس دعا گفت. باني در جواب او از اين که دعا کننده بايد لياقت داشته باشد مي‌گويد و از اينکه دعا مي‌کند. باني هيئت به او پيشنهاد مي‌کند که خودش هم براي کار کردن در هيئت اباعبدالله(ع) بيايد و حتي اگر شده است جارو بزند هم، اين کار را بکند و از آقا حاجت بخواهد و مطمئن باشد که حاجتش را مي‌گيرد. باني چنان اين جمله را ادا مي‌کند که شکي براي سليمي باقي نمي‌گذارد. سليمي روز تاسوعا و عاشورا به هيئت رفت و در آشپزخانه هيئت مشغول به کار شد. شب عاشورا حالش خيلي منقلب شده بود. شب عاشورا بعد از عزاداري و پخش غذا، همه بچه‌هاي هيئت از جمله سليمي، به منزل مي‌روند تا استراحت کنند و صبح زود براي ادامه کارها به هيئت برگردند. سليمي آن شب خواب مي‌بيند در جلوي اتاق بسيار بزرگي ايستاده است که دور تا دور آن اتاق پر از پشتي است. وارد اتاق مي‌شود و ناگهان شخصي را در اتاق مي‌بيند که بالاي اتاق ايستاده است و چهره اي نوراني دارد. آن شخص شال سبزي روي گردنش بسته بود و در حالي که يک نوزاد روي دستانش داشت، دو کودک هم در دو طرف او ايستاده بودند.سليمي جلوي در مي‌ايستد و سلام مي‌کند. آن شخص او را دعوت مي‌کند که به نزدش برود و نوزاد را از روي دستانش بگيرد. سليمي در عالم خواب به آن شخص مي‌گويد: «نه آقا، من همسرم بچه‌دار نمي‌شود، الان بچه کسي را بگيرم ممکن است ناراحت بشود.»آن آقا نوزاد را به دستان سليمي مي‌دهند و مي‌گويند که نوزاد را دو بار ببوس. سليمي اين کار را مي‌کند و وقتي به چشمان نوزاد نگاه مي‌کند، مي‌بيند که کودک چشماني آبي، موهايي بور و پوستي به سفيدي برف دارد. سليمي پس از بوسيدن کودک ناگهان از خواب بيدار مي‌شود. ساعت حدود 4 صبح بود. همسرش هم که از خواب بيدار شده بود، از حالت دگرگون سليمي مي‌پرسد. او خواب را براي همسرش تعريف مي‌کند و بعد از خواندن نماز به هيئت مي‌رود. بعد از اينکه خوابش را براي باني تعريف کرد، باني به او مي‌گويد که طبيب همه بيماران همين آقاست و حاجتت برآورده مي‌شود ان شاءالله.شش ماه از ايام محرم مي‌گذرد که سليمي يک روز با خوشحالي به سراغ باني هيئت مي‌رود و مي‌گويد که جواب آزمايش همسرش مثبت است. پس از به دنيا آمدن فرزند، سليمي کودکش را با همان اوصافي که در خواب ديده بود، به نام حسين نامگذاري مي‌کند.زندگي ام را مديون امام حسين(ع) هستمراننده‌اي که جانش را مديون امام حسين(ع) است نيز نمونه ديگري است که با توسل به اين امام مظلوم از مرگ حتمي نجات پيدا کرده است. «منصور سيفي» که مرد جاده و راننده ماشين‌هاي سنگين است، مي‌گويد: «اواخر فصل پاييز بود که براي انجام کار به جاده چالوس رفته بودم. بارم الوار بود و مي‌خواستم بار را به تبريز ببرم. ماشين با سرعت بالايي در جاده حرکت مي‌کرد. مدتي نگذشت که به دليل لغزندگي جاده، تعادل ماشين به هم خورد. وقتي‌ترمز کردم، ناگهان ماشين قفل کرد. ماشين خود به خود براي خودش مي‌رفت و من هم هيچ کنترلي براي نگه داشتن آن نداشتم. هر کاري که فکر مي‌کردم مي‌تواند چرخ‌ها را آزاد کند انجام دادم، ولي چون سرازيري شديد بود، هيچ کاري از دستم ساخته نبود. اينجا بود که چاره اي نداشتم. دلم را متوجه امام حسين(ع) کردم و به سيدالشهدا(ع) متوسل شدم. سه بار پشت سر هم يا حسين(ع) گفتم. يک بار هم از روي اضطرار نام حضرت عباس(ع) را بردم و خودم را که بسيار ‌ترسيده بودم از ماشين به بيرون پرت کردم. ماشين همين طور براي خودش در جاده مي‌رفت و راهي که طي مي‌کرد به دره منتهي مي‌شد. جاده هيچ نرده اي نداشت. ناگهان ماشين با همه سنگيني و باري که داشت، در آن سرازيري متوقف شد و به دره سقوط نکرد. مثل اين بود که يک نفر ماشين را متوقف کرده باشد.در صورتي که هيچ کسي جز من در آنجا نبود. از اين وضعيت هول کرده بودم و هر چه سعي مي‌کردم خودم را به ماشين برسانم، چون پاهايم مي‌لرزيد، مدام زمين مي‌خوردم. اگر اين معجزه نيست چي است؟ زندگي و عمر دوباره ام را مديون امام حسين(ع) مي‌دانم.»نمونه‌هاي بسياري از اين جمله را که با توسل به امام حسين(ع) و آل اطهار رسول خدا(ص) حاجاتشان را گرفته‌اند مي‌توان ياد کرد. کرم حضرت سيدالشهدا(ع) چنان است که دستي را که از روي اضطرار به دامن مبارکش چنگ بزند و حاجت بخواهد رد نمي‌کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار