
تنها چیزی که خوی تمامیتخواه آنان را راضی میکند، حذف و دگرگونی اصل ولایتفقیه است. به همین دلیل است که در برخی تجمعات غیرقانونی آنان علیه "اصل ولایتفقیه " شعار داده میشد.برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینههای گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشتهاند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکلگیری و برخی مؤلفههای ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدینژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاستجمهوری "، "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " و "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " به فصل هفتم یعنی " شورش بر جمهوریت " میپردازیم:
* راهبرد جنگ مذهب علیه مذهب
چنان که در رفتارشناسی رادیکالیسم سبز و توصیههای حسین بشیریه مشاهده کردیم در یک جامعه دینی مانند ایران با شعارهای غیر دینی نمیتوان به موفقیت خوشبین بود، همانطور که تجربه تاریخی گذشته ایرانیان هم مؤید این مطلب است. به ویژه آنکه هدف از این فعالیت اجتماعی سرنگونی یک حکومت دینی به رهبری مرجعیت دینی باشد. در چنین وضعیتی احتمال موفقیت حتی از قبل هم کمتر میشود.
راهکاری که نظریهپردازان جبهه تجدیدنظرطلب در این شرایط به طور اجماعی پیشنهاد میکنند این است که: با شعارهای دینی به مقابله با حکومت دینی بروید. با لامذهبی نمیتوان به جنگ مذهب رفت، به این منظور نیاز است که از نمادهای مذهبی استفاده شود.
برای مقابله با اندیشههای امام خمینی نمیتوان از آرای افرادی مانند میشل فوکو و هابرماس استفاده کرد و به نتیجه مطلوب رسید، بلکه به این منظور باید از اختلاف علمی و احتمالی فقهای دیگر با امام بهره برد. اما نکته جالبتر اینجاست که جبهه مذکور در سالهای اخیر با امام خمینی(ره) به جنگ امام خمینی آمده است. آنان آموختهاند که اندیشههای امام خمینی(ره) را از محتوا خالی کنند و از آن نه به عنوان یک نظام فکری منسجم بلکه به عنوان پارهگزارههایی تک بهره ببرند.
* میزان رأی ملت است
امام خمینی تا این اندازه ارزش دارد و میتوان به آن استناد کرد که تنها بگوید "میزان رأی ملت است. " از نظر این جبهه برای حذف دستاوردها و اندیشههای امام خمینی نیاز است با تکرار برخی گزارههایی از ایشان که صدر و ذیل آنها حذف شده است به اثبات مدعای خود پرداخت. از آنجا که ایشان دیگر حضور ندارند، این عده در اتخاذ این روش جسارت و جرأت بیشتری پیدا کردهاند. به عبارت دیگر، برای ارائه ایدئولوژی مبارزاتی با جمهوری اسلامی، ایدئولوژی رقیب باید دارای ویژگی شبهمذهبی باشد. تولید ایدئولوژی مذکور نباید از مباحث دینی و مسائل مربوط به روحانیت بیگانه باشد.
چنان که در فصل نخست مشاهده کردیم این ایدئولوژی تجدیدنظرطلب سالها در حال تولید و توزیع بوده است. اما در وضعیت جدید به طور آگاهانه و مؤکد از آن استقبال میشود. از نگاه نظریهپردازان براندازی برای سرنگونی انقلاب اسلامی امروز به دو مسئله مهم نیاز است؛ ایدئولوژی و رهبری. در چنین شرایطی دو حالت پیش میآید نخست این که به ترویج ایدئولوژی رقیب و تجدیدنظرطلب توجه مضاعفی میشود و دیگر آن که ایدئولوگهای این جبهه نیز خود مدعی رهبری جنبش میشوند. بر اساس همین واقعیت است که روشنفکران سکولاری نظیر سروش و ملکیان که از ادبیات مذهبی نیز بهره میبرند اهمیت مییابند و اقبال به روحانیونی نظیر صانعی و منتظری بیشتر میشود. همچنین به همین دلیل است که گروه رهبری پنج نفره رادیکالیسم سبز متشکل از نیروهای فکری این جبهه یعنی سروش، مهاجرانی، کدیور، گنجی و عبدالعلی بازرگان در خارج از کشور شکل میگیرد.
در واقع پس از شکست انقلاب رنگی در ایران، این افراد به نتیجه رسیدند که امکان وقوع چنین انقلابی در ایران وجود ندارد و باید با رادیکالیزهتر کردن وضعیت، انقلابی تمام عیار در ایران شکل داد. از نظر آنان در شرایط جدید، باید رهبری این اغتشاشات از داخل کشور خارج میشد و به این گروه پنج نفره انتقال مییافت. آنها افرادی نظیر موسوی و خاتمی و کروبی را دارای ظرفیت رهبری انقلابی نمیدانستند. در ادامه به ذکر برخی مواضع و ایدئولوژیپردازیهای این افراد میپردازیم.
* خشم عمومی مردم در نهم دی
پس از قیام 9 دی مردم تهران و سراسر ایران علیه جریان فتنه و آشوبگر پس از انتخابات که به صورت بینظیری برگزار شد، رهبران این آتشافروزیها با خشم عمومی ایرانیان مواجه شدند.
در این قیام بیسابقه تظاهرکنندگان به روشهای مختلف نارضایتی و خشم خود را از رهبران فتنه و افرادی مانند موسوی و کروبی و خاتمی نشان دادند. شعارهای تند و از دل برآمده این افراد که به دلیل بیحرمتی به عاشورای حسینی از سوی رادیکالیسم سبز شدت یافته بود، این پیام را به آنها و اپوزیسیون مقیم خارج داد که رهبران داخلی تجدیدنظرطلب دیگر از توانایی رهبری برخوردار نیستند. اگر تا چند ماه پیش این احتمال وجود داشت که شاید آنان بتوانند دوباره به بسیج تودهای دست بزنند، دیگر آن روزنه نیز بسته شده است. در عصبانیت و شوک چنین وضعیتی، بخش رادیکالتر و فراری جریان تجدیدنظرطلب تلاش کرد تحت شورای 5 نفره رهبری این جریان را بر عهده بگیرد. لذا این شورا که البته به دلیل اختلافات داخلی دوام چندانی هم نیاورد، در یکشنبه 13 دی ماه 88 بیانیهای با عنوان "بیانیه 5 تن از روشنفکران " صادر کرد.
در بخشهایی از این بیانیه چنین آمده است: "شش ماه پیش میلیونها نفر از مردم ایران به خیابانها آمدند تا حق پایمالشده خود در انتخابات خیانتآلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند... درگذشت فقیه عالیقدر آیتالله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماه اخیر از حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و این که در حساسترین شرایط آنان را ترک میکرد، چون "رهبر معنوی جنبش " درخشید و جان تازهای به جنبش بخشید و ظلمهایی که بر او رفته بود زبانههای خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حقطلبی و قیام علیه استبداد و ستم بلندتر کرده بود. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی، ظلم زمانه را نشانه گرفت... کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشهدار است. این نارضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گستردهای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد. "(1)
* "خشونت "؛ رادیکالیسم سبز
در واقع این جمعیت معدود پس از رجزخوانیهای خود به یک حقیقت آشکار اشاره کردند و آن هم "ماهیت خشونتطلبانه " رادیکالیسم سبز بود: "موج گستردهای از خشونت " که به گفته آنان "سطوح مختلف جامعه " را دامن بزند. افرادی که در راهپیمایی 9 دی حضور داشتند و همچنین تجمعات طرفداران رادیکالیسم سبز را در روز عاشورای حسینی و برخی مناسبتهای گذشته دیده بودند؛ یک تفاوت مهم در آنها مشاهده میکردند. در روز راهپیمایی 9 دی زندگی در شهر تهران و خیابان انقلاب و خیابانهای اطراف آن جریان داشت. مغازهها باز بودند و کسبه محل از این که قرار بود طرفداران انقلاب اسلامی در آن محل تجمع کنند هراسی نداشتند. آنها براساس تجربه سه دهه گذشته میدانستند جمعیت گسترده طرفداران انقلاب اسلامی به سیاق گذشته تظاهراتی آرام را برگزار خواهد کرد و پس از اتمام مراسم به آرامی خیابانها را ترک خواهد کرد. لذا مغازهها باز بودند و برخلاف تجمعات آشوبآفرین طرفداران سبز که مغازهداران از بیم خسارت و دزدی اموال مغازهها را میبستند، همچنان با خاطری آسوده به کسب خود مشغول بودند. لذا برخلاف انبوهی از برچسبزنیهایی که در بیانیه فوق وجود داشت، ایرانیان میدانستند که انقلاب اسلامی و نظام مردمی برخاسته از آن به امنیت، نظم و منافع جامعه وفادار است و واژهها نمیتوانستند این عینالیقین را از آنان بگیرند.
در بخش اصلی بیانیه فوق چنین آمده است: "در مرحله کنونی مهمترین مطالبات جنبش را میتوان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواستهها را آقای میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حداقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواستههای بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام میکنیم... " در این بیانیه خواستههایی نظیر برگزاری انتخابات مجدد، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون انتخابات با اعضای این جبهه، آزادی آشوبگران، استقلال قوه قضائیه و "انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور و محدود کردن دوره تصدی آنان " مطرح شده بود.(2)
* "ولایت فقیه "؛ مشروعیت و استوار نظام
نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی است که در سال 58 تصویب شد و تمام نهادها و ساختارها براساس آن شکل گرفت. البته این قانون در سال 68 با بازنگریهایی مواجه شد. قانون اساسی ایران به صورت شکلی با قوانین اساسی بسیاری از جمهوریهای دیگر شباهت دارد. در آن وجود قوای سهگانه و تفکیک آنها لحاظ شده است و نظام انتخاباتی نیز یک اصل به شمار میرود. اما آنچه که به طور ماهوی جمهوری اسلامی را از نظامهای دموکراتیک دیگر جدا میسازد وجود اصل مهم "ولایت فقیه " است. اصل ولایت فقیه که مشروعیت نظام هم بر آن استوار است ضامن ماهیت اسلامی این حکومت است.
به عبارت دیگر اگر اصل پنجم قانون اساسی را حذف کنیم یا به گونهای تغییر دهیم که "ولایت فقیه " به یک مقام تشریفاتی و ظاهری تبدیل شود، دیگر ضمانتی حقوقی برای اسلامی بودن حکومت ایران باقی نمیماند و مسیر تبدیل شدن "جمهوریاسلامی " به "جمهوری سکولار " طی میشود. در اصل 5 قانون اساسی چنین آمده است: "در زمان غیبت حضرت ولیعصر "عجلاللهتعالیفرجه " در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل 107 عهدهدار آن میگردد. " به این ترتیب از اصل 107 تا 113 قانون اساسی به جایگاه و موقعیت ولایت فقیه در قانون اساسی ایران پرداخته شده است. چگونگی انتخاب رهبری و مسئولیتهای آن از مهمترین موضوعات این اصلها به شمار میآیند.
در واقع سنگر اصلی که جریان تجدیدنظرطلب و سکولار به دنبال آن میگردد فتح این اصول چندگانه قانون اساسی است. قانون اساسی ایران را اگر به صورت مخروط ترسیم کنیم، تمام اصول دیگر قانون اساسی وابسته به آن هستند و تمام نهادهای جمهوری اسلامی هم مبتنی بر نهاد ولایتفقیه هستند. هر تغییری در این اصل و نهاد منجر به تغییر اصول و نهادهای دیگر میشود. گرانیگاه جمهوری اسلامی و نظامی که ایدئولوژی آن نظام سلطه بینالمللی را به چالش کشیده همین اصل و نهاد ولایتفقیه است. تجدیدنظرطلبان در طول سالهای 84-76 بسیاری از نهادهای جمهوری اسلامی نظیر قوه مجریه، مقننه و شوراها را به دست آوردند، اما نتوانستند نظام را به شیوه دلخواه به سوی غربی شدن و سکولاریسم به پیش ببرند. اصل ولایتفقیه که ثبات سیاسی ایران بر آن استوار است مانع از بروز بحرانهای سیاسی در آن دوره شد و این جبهه در تحولات بعدی در تمام انتخابات پس از سال 1380 شکست خورد.
* ادعای "تقلب "، محملی برای شکستن خطوط قرمز نظام
سرخوردگی این جبهه از عدم اقبال عمومی در انتخابات 88 به اوج خود رسید و این جبهه تصمیم گرفت بدون رعایت قاعدهبازی اصولاً قوانین و بازی را بر هم بزند و به طور غیرقانونی و هرج و مرجطلبانه و آشوب آفرین در پی فتح درونیترین لایه اقتدار جمهوری اسلامی برآید. ادعای تقلب در انتخابات محملی شد برای بسیج تودهای تا با شکستن خطوط قرمز جمهوری اسلامی و زیر پا گذاشتن هنجارهای سیاسی به شیوه نافرمانی مدنی اوضاع کشور را به دست گیرد و در پی ایجاد دگرگونیهای ساختاری در قانون اساسی برآید. به این معنا که اصول یاد شده را در صورت عدم توانایی برای حذف، دست کم به گونهای تغییر دهد که منافع جریان غربمدار و تجدیدنظرطلب را تأمین کند.
* دگرگونی اصل ولایتفقیه، درخواست جریان تجدید نظرطلب
آنان همانطور که در دوران خاتمی لوایح دوقلو را برای افزایش اختیارات رئیسجمهوری ارائه کردند، به کسب سنگرهای دیگر راضی نمیشوند و تنها چیزی که خوی تمامیتخواه آنان را راضی میکند، حذف و دگرگونی اصل ولایتفقیه است. به همین دلیل است که در برخی تجمعات غیرقانونی آنان علیه "اصل ولایتفقیه " شعار داده میشد. تأکید بر ابطال انتخابات و ایجاد ساز و کار جدید انتخاباتی و اصرار بر اردوکشیهای خیابانی آغازی بود بر مطالبات گستردهای که کف انتظارات خود را در ابطال انتخابات و ایجاد ساز و کار جدید انتخاباتی گذارده بود. بر فرض پذیرش این خواستهای غیرقانونی و نامشروع، رویکرد قانونشکنی و بیمحلی به قانونهای موجود که در طول سه دهه گذشته مورد رجوع بودهاند، رویه میشد و این تجربه حتی به قانون اساسی نیز قابل تعمیم بود. شاید سخن سروش و آن گروه 5 نفره چندان هم اشتباه نباشد که رهبران جبهه تجدیدنظرطلب که در داخل ایران هستند همان اهدافی را دنبال میکنند که در بیانیه فوق درخواست شده است. اما آنان در داخل به دلیل برخی ملاحظات از بیان صریح آن امتناع میکنند و گفتن چنین خواستههایی را به حلقههای خود در خارج از کشور وا میگذارند.
عبدالکریم سروش در مصاحبه با نشریه کریستین ساینسمانیتور که پس از صدور بیانیه 5 نفره انجام شد درباره حوادث پس از انتخابات و مسایل فوق به ذکر مطلبی میپردازد که میتواند از برخی رفتارهای دیگر این جبهه رمزگشایی کند. او در این مصاحبه میگوید:
آغاز شدن انتخابات تنها یک فتح باب بود. در حین آغاز شدن پارهای از این مطالب آشکار شده بود. اما نمیشد به وضوح دانست که در سر رهبران جنبش چه میگذرد. ما پنج نفر به دلیل اینکه به اندازه کافی به رهبران جنبش یعنی میرحسین موسوی و محمد خاتمی و مهدی کروبی نزدیک هستیم و از مطالبات آنان باخبریم تصمیم گرفتیم مشغول نوشتن بیانیه شویم و یا در این مورد نظراتمان را بیان کنیم. بنابراین ما یک پیشنویس تهیه کردیم و در همین زمان بیانیه موسوی منتشر شد. بدین ترتیب ما که در خارج از ایران زندگی میکنیم و ترسی نداریم و میدانیم مردم ما چه در سر دارند، تصمیم گرفتیم بیانیه خودمان را منتشر کنیم تا بدین وسیله به وضوح بیان کنیم که منظور موسوی و همین طور اهداف جنبش سبز چه هست.
* جنبش سبز؛ جنبشی با طعم پلورالیستی
این جنبش یک جنبش پلورالیستی است. در آن هم برای مؤمنان جا هست و هم برای غیرمؤمنان، هم برای سوسیالیستها و هم برای لیبرالیستها. تمامی انسانهایی که زنده هستند میتوانند در جنبش سبز حضور داشته باشند. تلاش ما بر این بوده است که تمام نقطهنظرات مشترک را در آن بگنجانیم. البته ما میدانیم که مطالبات بیشتری وجود دارد. ممکن است در مرحله بعد و در صورت امکان مطالبات بیشتری به میان آورده شود. اما در شرایط کنونی مردم و رهبران جنبش میخواهند در چهارچوب قانون اساسی فعالیت کنند و ما مراقب هستیم که از آن حدود تجاوز نکنیم.
تنها یکی از پیشنهادهایی که بیان شده بود فراتر از مطالبات بود که طبق آن رئیس قوه قضائیه به جای انتصاب توسط رهبر توسط مردم انتخاب شود. این پیشنهاد من بود. در صورتی میتوان رئیس قوه قضائیه را انتخابی کرد که قانون اساسی تغییر داده شود، اما سایر نظرات منتشر شده همان است که رهبران جنبش در سر دارند. این بیانیه اهداف و آرمانهای جنبش را واضحتر و روشنتر و مفصلتر تعریف میکند. نیاز ما در این مرحله همین است. من سالها پیش گفتم که انقلاب ما یک انقلاب بیتئوری بود. شورشی بود در مقابل شاه با یک تئوری منفی به جای یک تئوری مثبت. تأکید بنده بر این است که اگر قرار است یک جنبش جدید ایجاد شود این بار باید تئوری داشته باشد. مردم باید بدانند چه چیزی میخواهند و نه اینکه فقط بدانند که چه چیز نمیخواهند.
جنبش سبز محصول جنبش متوقف شده اصلاحات است. احمدینژاد به خوبی توانست تمام اقشار اصلاحطلب را حذف کند و دوره جدیدی را آغاز کند. حالا ما جنبش سبز داریم. جنبشی که به عنوان یک مرحله جدید اوج حرکت اصلاحات است. من امیدوارم که حکومت، جنبش سبز را به رسمیت بشناسد و مهیای مذاکره با آن شود.(3)
* تناقضگویی در گفتار سروش
نکته پارادوکسیکال گفتار و رفتار سروش آنجاست که از یک سو سخن از انقلاب و تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به میان میآورد و از سوی دیگر از مذاکره و پذیرش این جریان از سوی دولت ایران سخن میگوید. اما فهم این تناقضات مسئله پیچیدهای نیست. این تناقضات ریشه در شکاف انتظارات و مقدورات او دارد. انتظار سروش این بود که رادیکالیسم سبز با شدت پیش میرفت و به دگرگونی در جمهوری اسلامی منجر میشد و در چنین شرایطی تنها باید از مسئولان آن انتقام گرفت و آنان را سرکوب کرد. اما وقتی که ماجرا مطابق انتظارات او پیش نمیرود و عدم توجه جامعه به معرکهگیری رادیکالیسم سبز را میبیند برای آن که دست کم موقعیت پیشین خود را حفظ کنند از مذاکره سخن میگوید و این بار نیز برای ماندن تلاش میکنند به کسی که در سالهای قدرت جبهه دوم خرداد طرد کرده بودند متوسل شوند، لذا سروش در همین مصاحبه میگوید: "هاشمی رفسنجانی میتواند گام آغازین این مذاکره را برای آشتی ملی بردارد. "
نظریهپردازان جبهه تجدیدنظرطلب که البته از منظر دیگر باید آنان را ایدئولوگهای این جبهه نیز به شمار آورد. در روزهای پس از انتخابات به شدت تلاش کردند نیروهای این جبهه را از لحاظ ایدئولویکی نیز تغذیه کنند تا شدت مبارزاتی و عمق آن افزایش پیدا کند. در همین جهت آنها به استبدادی خواندن حکومت دینی و ولایی روی آورند و مانند دهههای گذشته مدعی شدند حکومت دینی تولید خشونت میکند.
اینکه بسیاری از تحلیلگران، حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری را "فتنه " نامیدهاند به نظر مفهوم صادقی میآید که با مسمای خود مطابقت دارد. زیرا این ایدئولوگهای سکولار برای به کرسی نشاندن مدعای خود بیربط و با ربط از منابع دینی و از همه مهمتر قرآن استفاده میکردند. تأمل در این استنادها وقتی اهمیت مییابد که بدانیم آنان پیشتر وثاقت تاریخی قرآن را، نه اینکه انکار کنند، بلکه درباره آن "ان قلتهایی " کردهاند. لذا دلیل کاربرد این متون مقدس در بیانیهها و مکتوبات ایشان نه از روی ایمان قلبی بلکه از روی مراء و سخن گفتن براساس مسلمات جامعه است؛ تا با گل کردن آب ماهی خویش را صید کنند.
محسن کدیور در بیانیهای که دو روز پس از انتخابات صادر میکند، تلاش میکند ادعای وقوع تقلب را به عنوان اینکه برخی براساس وظیفه شرعی انجام دادهاند به رهبر انقلاب نسبت دهد. وی در بیانیه خود مینویسد:
در برداشت رسمی، مصلحت نظام از اوجب واجبات است. مصلحت نظام که توسط شخص ولی امر مسلمین جهان تشخیص داده میشود، در صورت تعارض با عبادات و معاملات بر تمام احکام اولیه شرعی مقدم است. معنای ولایتمطلقه فقیه در این برداشت رسمی جز این نیست... اگر به زعم معظمله مصلحت نظام در بالا آمدن فردی به عنوان رئیسجمهور تشخیص داده شد، بر ولایتمداران شرعاً واجب است که همو را بالا بیاورند، امانتداری یعنی اطاعت محض اوامر ولی امر، و از قضا رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور نیز بر این باور (کسب رضایت ولایتفقیه) تصریح کرد.
ولایتمداران در برابر ولی خود مسئولند و امانتداری چیزی جز سپردن مسئولیت به اهلش نیست و این اهلیت را ولیفقیه تعیین میکند نه موّلی علیهم. معنای مردمسالاری اسلامی که جهان را انگشت به دهان کرده این است که مردم از تصمیمات ولی امر اطاعت و حمایت کنند. انتخابات تجدید بیعت با مقام معظم رهبری است. اینکه رهبران و حکمرانان به انتخاب مردم گردن بگذارند همان معنای دموکراسی متعفن غربی است. در مردمسالاری دینی این مردمند که در حوزه عمومی به صلاحدید رهبران و حکمرانان تن میدهند... بدیهی است که برای مصلحت نظام میتوان از صندوق رأی کسی را به در آورد که به نظر زعمای امر به صلاح کشور باشد و چه مصلحتی بالاتر از مصلحت نظام؟ و آیا همین مُسوَّغ (مجوز) شرعی دروغ مصلحتآمیز نیست؟ بر این اساس آنچه از سوی مأموران محترم وزارت کشور اتفاق افتاده (یا شبهه بسیار جدی وقوع آن مطرح است) مهندسی چند لایه انتخابات است که فعلی واجب و مشروع بوده نه تقلب در آراء مردم که فعلی حرام باشد. اینکه عنوان فعل انجام شده اولی باشد یا دومی به عهده ولی مطلق فقیه است. اگر کسی چنین حقی را برای ولیامر به رسمیت نشناسد، او به اصل مترقی ولایتفقیه قائل نیست...
* "فقه عدالت محور " اهل بیت بجای فقه "مصلحت محور " خلافت
راستی ما را چه میشود که پس از دهها قرن عدالت را فدای مصحلت میکنند و "فقه عدالت محور " اهل بیت جای خود را به فقه "مصلحت محور " مدرسه خلافت میدهد و کوشش میشود حوزههای مستقل تشیع همانند جامع الازهر وابسته به حکومت شوند (دارای ردیف بودجه دولتی) و در شهر طباطبایی و بهبهانی راه میدان آزادی از بزرگراه شیخ فضلالله نوری بگذرد؟ آنچه از رئیسجمهور تحمیلی و تقلب و تزویر در انتخابات یا حتی توهم آن در افکار عمومی اسفبارتر است، استحاله "جمهوری اسلامی " به "حکومت اسلامی " است. (4)
* تحلیلی بر سخنان کدیور
مزیت فردی چون محسن کدیور به افراد دیگر تجدیدنظرطلب آن است که نیات خود را در پس لفاظیها و پنهانکاریها پوشیده نمیسازد. او بسیار ساده بیان کرد که مسئله وی "تقلب " و "توهم تقلب " نیست، وی به ماهیت جمهوری اسلامی نظر دارد. کدیور تلاش میکند در قالب این مطالب آدرس دیگری را به مخاطبان خود نشان دهد و موضوع را از بحث "تقلب " به ستون نظام جمهوری اسلامی بکشاند. او اگر چه برای جلب توجه مخاطبان گاهی نیز از تقلب در انتخابات سخن میگوید، اما به طور تناقض گونهای او میخواهد بگوید که ممکن است در این دوره از انتخابات تقلبی رخ نداده باشد اما نظام سیاسی مبتنی بر "ولایت مطلقه فقیه " به گونهای است که از این پتانسیل و ظرفیت برخوردار است که در آینده با استدلالهای شرعی دست به انجام تقلب بزند. البته او خود روحانی و از شاگردان منتظری بوده است، لذا نمیتواند به مخالفت با اصل ولایتفقیه بپردازد، در عوض به کنایه و طعنهزدن به روایتی از ولایتفقیه میزند که وی آن را "دیدگاه رسمی " و برداشت رسمی از ولایت مطلقه فقیه مینامد. به عبارت دیگر کدیور که در ایام انتخابات نیز از مهدی کروبی حمایت میکرد تلاش میکند از وضعیت پیش آمده بهره ببرد و نزاع دو دهه پیش استاد خود با امام خمینی(ره) را احیا کند و سخنان ده سال گذشته خویش را هم تکرار کند. روشن است که هدف این نوشته نقد سخنان کدیور نیست، اما نباید از ذکر این نکته درگذشت که کدیور حتی اگر در گفتار بالا صدق اخلاقی هم داشته باشد، اما گفتار او دارای "صدق منطقی " نیست. به این معنا که وی حتی اگر در گفتن درونیات خود کذب و دروغ هم نگفته باشد، که این خود جای بحث دارد، اما تفسیری که وی از ولایتفقیه به عنوان "دیدگاه رسمی " ارائه میدهد با واقعیت سازگاری ندارد و دو ولیفقیه پس از انقلاب هیچکدام به این ادعاها و اتهاماتی که وی به نظام ولایتفقیه نسبت میدهد اعتقادی نداشتهاند. کدیور خوب میداند که در اوج هیجانات پس از انتخابات کسی سراغ پژوهش برای یافتن دیدگاه رهبران انقلاب درباره "جمهوری اسلامی "، "ولایت مطلقه فقیه " و "مردمسالاری دینی " نمیرود، لذا او میتواند از این خلأ بهره ببرد و یک نگاه افراطی و استبدادی را به ایشان نسبت دهد.
در بیشتر انتخاباتهای پس از انقلاب رقابتی جدی بین دو جریان اصلی کشور در هر دوره وجود داشته است و نتیجه انتخابات نیز تفاوتهایی داشته است، که همین تجربه عملی خود خلاف ادعای کدیور را ثابت میکند. یعنی همان ادعایی که تلاش میکند انتخابات در جمهوری اسلامی را صوری نشان دهد و رکن "مردمسالاری " و "جمهوریت " را در آن نادیده بگیرد. البته نمیتوان انتظار داشت که جمهوری اسلامی با برداشتن نظارت استصوابی، که به طرق مختلف در همه نظامهای سیاسی وجود دارد، اجازه دهد مخالفان نظام هم در رقابت حضور پیدا کنند.
چنین انتظاری دور از عقلانیت و قانونمداری است. اصولاً اجازه نامزدی دادن به افراد و جریانهایی که در پی براندازی و استحاله جمهوری اسلامی هستند نقض غرض است و نمیتواند به تثبیت و نهادینهسازی دموکراسی بینجامد.
* دمکراسی از دو رکن ثبات و رقابت
دمکراسی از دو رکن ثبات و رقابت برخوردار است. اگر قرار باشد در همه انتخاباتها گروهی که اصولاً با اصل نظام مسئله دارد در آن حضور یابد و به نقد بنیادهای آن بپردازد دیگر ثبات سیاسی کمرنگ خواهد شد و فرایند سیاسی به سوی هیجانات و آشوبها خواهد رفت. چنان که در انتخابات دهم ریاست جمهوری جریان تجدیدنظرطلب چنین کرد و پس از آن که چهار نامزد انتخاباتی به تأیید مراجع قانونی رسیدند، با جهت بخشیدن به فرایندها و کانالیزه کردن برخی امور، انتخابات را از وضعیت رقابت میان دو جریان درون نظام به چالش اپوزیسیون در کمین نشسته با نظام جمهوری اسلامی کشاند. تجربه کشورهایی که دارای سابقه طولانی مردمسالاری هستند نیز نشان میدهد که در آن نظامهای سیاسی، انتخابات رقابتی "مدیریتی " است که در آن جریانهای رقیب در نحوه مدیریت کشور با یکدیگر رقابت دارند. اصولاً ایدئولوژیک کردن رقابتهای انتخاباتی به شیوهای که در انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد، با اصول دموکراسی و قانونمداری مغایرت دارد. دلیل مغایرت آن با قانونمداری این است که نامزدهای رقابتی باید به طور عملی به قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی التزام علمی داشته باشند.
لذا توسل به اندیشههایی از جنس سخنان محسن کدیور نتیجهای جز خشونت، قانون گریزی و بیثباتی و آشوب نخواهد داشت و روشن است که در چنین شرایطی دمکراسی هم محقق نخواهد شد. نکته جالب اینجاست که این جریان تجدیدنظرطلب به سادگی سخن از انقلاب، اصلاحات ساختاری، تغییر قانون اساسی و تمام دستاوردهای انقلاب به میان میآورد اما انتظار دارد حکومت نیز از آنان استقبال کند. اگر جریانهای سیاسی کشور تمامتخواهی خود را کنار بگذارند و به تمرین بیشتر دمکراسی بپردازند، به جای رقابتهای ایدئولوژیک رقابتهای مدیریتی را جایگزین آن کنند، ایدئولوژیهای خود را با نامهای مختلفِ بهترین، عقلانیترین، دمکراتیکترین و... معرفی نکنند دیگر مسائلی از جنس حوادث انتخابات 88 رخ نمیدهد. اگر رقابتها مدیریتی باشد و در پی مقابله با اساس انقلاب و حکومت نباشد رقابتها نیز اینچنین التهابآفرین نمیشوند.
بخش مهمی از موانع مردم سالاری در ایران به نواقص و ضعفهای روشنفکران یا به تعبیر امروزی نخبگان سیاسی باز میگردد. روشنفکران سکولار با داشتن ایدئولوژی سکولاریستی با جزمیت تمام سازگاری و کنار آمدن با حکومت دینی را معصیتی بزرگ و نابخشودنی میدانند. آنان به دلگرمی دولتهای غربی و با علم به اینکه تا به حکومت دینی از ابتدا از در ناسازگاری وارد میشوند. با چنین وضعیتی نگاه آنان به انتخابات از نگاه معمول و عرفی آن خارج میشود و آنان به انتخابات همچون فرصتی برای تغییر حکومت مینگرند. لذا تا این نگاه و دلگرمی روشنفکر سکولار به دولتهای استعماری غربی وجود دارد سرعت فرایند مردمسالاری در ایران به اندازه مطلوب نخواهد رسید. به عبارت دیگر آنچه که از ساختارهای دمکراتیک یک نظام سیاسی مهمتر است وجود فرهنگ سیاسی دمکراتیک در یک جامعه است. نخبگان سیاسی ایران هنوز خود فرهنگ سیاسی مناسب با دمکراسی را درونی نکردهاند تا بخواهند آن را به جامعه آموزش بدهند. آنان یا به آنارشیسم نزدیک میشوند که در نهایت استبداد ضد دینی را در پی دارد و یا بدون آن که ذات و عرض دمکراسی را بشناسند، دمکراسی را لزوماً با سکولاریسم سیاسی همسو میبینند.
مشکل روشنفکر امروز این است که گرچه از گفتوگو دم میزند اما هنوز خود قادر به گفتوگو نیست. او برای اثبات خود استدلال نمیکند بلکه ترجیح میدهد به رقیب برچسب بزند و او را تحقیر کند. روشنفکر امروز از "گفتمان " سخن میگوید اما بیش از هر چیز در پی "ایدئولوژیپردازی " است. آیا با تمرکز بر راهبردهایی نظیر "فتح سنگر به سنگر قدرت " و "فشار از پایین و چانهزنی در بالا " میتوان به فرهنگ دمکراسی دست یافت؟ آیا این تئوریها به گفتوگو و تفاهم میانجامند یا به خشونت و قطبی کردن جامعه منجر میشود؟ آیا میتوان با شعار دمکراسی و آزادی به رفتارهای غیردمکراتیک و ایجاد آشوب متوسل شد؟ و بر فرض موفقیتِ چنین جنبشی آیا حکومتی که براساس سرکوب و ارعاب به قدرت رسیده و دولتهای استعماری غربی پشتیبان موفقیت آن بودهاند میتواند به گسترش دمکراسی و مردمسالاری در ایران بینجامد؟ چنین حکومتی با نیروهای مذهبی جامعه که اکثریت را شامل میشوند و دارای ریشههای عمیق تاریخی هستند چه میتواند بکند جز سرکوب و ایجاد فضای اختناق؟
جبهه تجدیدنظرطلب بدون آنکه در پی پاسخ به این پرسشهای سرنوشتساز باشد و بدون آن که از قطبی کردن جامعه بپرهیزد، همچنان تلاش کرد به شکافهای اجتماعی دامن بزند و از انسجام و اتحاد اجتماعی جلوگیری کند. چنان که در فصل نخست نیز گفته شد این جریان بیش از یک دهه است که روش رسیدن به قدرت را از طریق ایجاد گسیختگیهای اجتماعی، تعمیق شکافهای اجتماعی، ایدئولوژیک کردن فضای فرهنگی و دو قطبی ساختن نیروهای اجتماعی پیگیری میکند.
* گنجی: بدون نافرمانی مدنی در ایران به هیچوجه نمیتوان به دمکراسی گذر کنید
جبهه تجدیدنظرطلب هر بار و به زبان یکی از اعضای خود به تئوریپردازی برای این وضعیت یاری رسانده و برای گسترش آن برنامهریزی کرده است. اکبر گنجی از جمله افراد وابسته به این جبهه است. او از اواسط دهه 1370 به اینگونه نظریههای رادیکالیستی توجه کرد و در نهایت برای پیگیری اهداف خود ایران را ترک کرد. گنجی که در حوادث تیر 78 نیز همپای افرادی مانند حجاریان از نظریهپردازان خشونت و آشوب به شمار میآمد، این بار نیز برای تداوم آشوبها و خشونتها فعالیت سیاسی خود را گسترش داد. نام او در بیانیه گروه 5 نفره به چشم میخورد. وی در مصاحبه با بی.بی.سی فارسی در 22 دی از راهبردهای خود برای "رادیکالیسم سبز " سخن میگوید. گنجی در این مصاحبه میگوید:
من ده سال است مدام مینویسم که بدون بسیج اجتماعی ما هیچ کاری از پیش نخواهیم برد. من در نظریاتی که در ده سال گذشته مطرح کردهام، همیشه طرفدار بسیج اجتماعی بودهام، برای اینکه بدون بسیج اجتماعی و نافرمانی مدنی در جامعهای شبیه جامعه ایران شما به هیچوجه نمیتوانید به دمکراسی گذر کنید. این تجربه، تجربهای نبوده که پس از شرکت در انتخابات شکل گرفته باشد. این جنبشهای اجتماعی را جرقههایی به حرکت درمیآورد. در کشورهای مختلف، این جرقهها بسیار متفاوت بوده است. در نظامهای دیکتاتوری، یک نارضایتی ژرف و نهادینه در کل جامعه وجود دارد. این جنبش برای اینکه به یک جنبش تبدیل شود، به شش متغیر نیاز دارد. یکی از آن متغیرها، آن جرقهای است که جنبش را به حرکت در میآورد. در ایران، این متغیر همان انتخابات متقلبانه بوده است. ولی در جاهای دیگر، حوادث دیگر بودهاند. مثلاً بعد از شکست در یک مسابقه فوتبال، یا پیروزی در یک انتخابات، مردم به خیابانها ریختهاند. شما نمیتوانید از قبل پیشبینی کنید که آن جرقهای که باعث به خیابان آمدن جنبش میشود، چیست.
در ایران، اگر مبارزه در چارچوب قوانین مصوب جمهوری اسلامی باشد، قطعا نمیتوانید به سوی دمکراسی بروید، چون قانون اساسی جمهوری اسلامی همه این راهها را بسته است. شما سه تا انتخابات دارید: شوراها، مجلس و ریاست جمهوری. شما اگر این سه تا را هم صد درصد بگیرید، نهادهای فراتر از اینها مثل رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، سپاه، بسیج، قوه قضائیه و ... راه شما را مسدود میکنند. لذا انتقال قدرت صورت نمیگیرد. در تمامی نظامهای دیکتاتوری که گذار به دمکراسی صورت گرفته، یک جنبش اجتماعی درست شده و وقتی که این جنبش قدرتمند شده و بین دولت و جامعه مدنی موازنه قوا ایجاد شده، دولت مجبور شده پشت میز مذاکره با مخالفان بنشیند.
بزرگترین خواست مخالفان در این مرحله، برگزاری انتخابات آزاد بوده است. اما ایران با دیگر کشورها فرق دارد. مثلاً وقتی در آفریقای جنوبی یا شیلی انتخابات برگزار شد، قدرت به اپوزیسیون و مخالفان منتقل شد.
در ایران و در چارچوب شرایط فعلی، اگر شما در انتخابات پیروز هم شوید، انتقال قدرت صورت نمیگیرد... اما در جهان واقع است که این گذار صورت میگیرد. یعنی بدون توجه به آن قوانین، شما نافرمانی مدنی میکنید و یک جنبش اجتماعی درست میکند. آن جنبش اجتماعی از طریق نافرمانی مدنی که فقط و فقط یکی از راههایش تظاهرات است و دهها شکل دیگر دارد، شما خود را تقویت و دولت را تضعیف میکنید و میزهای مذاکره شکل میگیرد. البته جنگ قدرتی که در چارچوب ساختار سیاسی دولت در بالا شکل میگیرد، با آنچه که در سطح پایین در جامعه مدنی است و امکان نفس کشیدن را برای پایین ایجاد میکند.
گنجی در پایان این مصاحبه برای آن که بنیان مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی و ولایتفقیه را ضعیف نشان دهد، از آنجا که اندیشه ولایتفقیه اعتقادی کلامی است و در تداوم اعتقاد به "امامت شیعه " مطرح میشود، به انکار امام زمان دست میزند تا مخالفت جریان تجدیدنظرطلب با ریشه و اساس جمهوری اسلامی را نشان دهد. وی در این مصاحبه مدعی میشود "براساس شواهد تاریخی خصوصا در کتاب مهم آقای مدرسی، "شیعه در فرآیند تکامل "، نشان داده شده که هیچگونه شاهد تاریخی مبنی بر وجود فردی به نام امام دوازدهم وجود ندارد و شیعیان هم پس از گذشت چهارده قرن، حتی یک دلیل هم ارائه نکردهاند که موجودی به نام امام زمان وجود دارد. "(5)
نگاهی دوباره به اظهارات گنجی و کدیور نشان میدهد که آشوبهای پس از انتخابات اصولاً به خاطر دغدغه تقلب در انتخابات نبوده است. افراد این جبهه انتخابات را فرصتی برای مبارزه سیاسی میدانستهاند و همان طور که گنجی گفت: "انتخابات " از "جرقههایی " است که میتواند به "بسیج اجتماعی " بینجامد. به بیان کیان تاجبخش انتخابات فرصتی برای "انقلاب انتخاباتی " است، یعنی همان طور که در برخی کشورهای بازمانده از بلوک شرق انقلاب رنگی و مخملی پس از برگزاری انتخابات ظهور یافت، این جبهه نیز تلاش کرد از انتخابات دهم ریاست جمهوری فرصتی برای انقلاب مخملی ایجاد کند.
اسناد موجود در این باره که به طور خواسته یا ناخواسته در کلام این افراد ظاهر گشته، فراوان است. اما برای جلوگیری از اطاله کلام از آوردن سایر موارد خودداری میکنیم. برای یافتن این مدارک که در قالب نامه، بیانیه، سخنرانی، مقاله، مصاحبه، گزارش و ... انتشار یافته است میتوان به پایگاههای اینترنتی اپوزیسیون و رسانههای بیگانه در آرشیو سال 88 مراجعه کرد که انبوهی از نوشتهها را در بر دارد و با نوشتن "صد دفتر " هم نمیتوان از عهده نگارش آنها بر آمد.
ادامه دارد...
پینوشت:
1. "خواستههای حداقلی جنبش سبز در بیانیه 5 تن از روشنفکران "؛ پایگاه اینترنتی جرس؛ 13 دی 1388.
2. خواسته های حداقلی جنبش سبز در بیانیه 5 تن از روشنفکران " پایگاه اینترنت? جرس؛ 13 د? 1388.
3. "متن کامل مصاحبه رابینرایت با دکتر عبدالکریم سروش "؛ کریستین ساینس مانیتور، شنبه 19 دی 1388 (9ژانویه 2010)؛ مأخذ پایگاه اینترنتی روشن نیوز.
4. "در سوگ مشروعیت بر باد رفته، بازسازی توجیه شرعی مهندسی انتخابات از دیدگاه رسمی "؛ سایت شخصی محسن کدیور؛ 1388.3.24 "
5. "با اکبر گنجی از قتلهای زنجیرهای تا جنبش دمکراسی خواهی "؛ پایگاه اینترنتی بیبیسی فارسی؛ سهشنبه 12 ژانویه 2010 ـ 22 دی 1388.
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت