کد خبر: 428550
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۱۸:۱۴
رسم زندگي جهادگران جوان و تاوان عشقي كه پس مي‌دهند
محمد حسن قدوسي نژاد | براي آنهايي که تنها هدف زندگي‌شان پير شدن در عين روزمرگي و يکنواختي است، يک بهانه کافي است تا يکنواخت زندگي کردن خودشان را توجيه کنند‌ و آن هم اينكه‌ مي‌‌گويند طول عمر آدمي براي رشد و تعالي کفايت نمي‌کند! اما عزيزي بود که در جواب اينجور افراد‌ مي‌‌گفت: طول عمر اگرچه دست خداست، اما عرض عمر که دست بندگان خداست! هرکس اگر چه اختياري در مورد طول عمرش ندارد، اما با جنبش و فعاليت‌ مي‌‌تواند عرض عمرش را افزايش دهد و آن وقت است که کيفيت بر کميت زندگي‌اش غلبه‌ مي‌‌کند. در اطراف ما هم افراد زيادي هستند که اگرچه سن زيادي ازشان نگذشته، کارهاي بزرگي انجام داده اند. کارهايي به رنگ انسانيت... .
جهادي معنوياکثر کساني که دوران دبيرستان را تمام‌ مي‌‌کنند، ماه‌ها درس‌ مي‌‌خوانند و تلاش‌ مي‌‌کنند تا بلکه بتوانند غول کنکور را ضربه‌ فني کنند و وارد سرزمين آرزوها، يعني دانشگاه، بشوند. اما پس از گذر از سد کنکور، براي خيلي‌ها فقط درس خواندن همه ماجرا نيست. در کنار درس و امتحان و کارهاي علمي، کارهاي ديگري هم هست که محل تخليه شور و حرارت جواني باشد. فعاليت‌هاي فرهنگي، هنري، ورزشي و خيلي کارهاي ديگر هستند که جوان‌هاي دانشجو را بر حسب علايق شان جذب‌ مي‌‌کنند. در اين ميان اما، بچه‌هايي هستند که سليقه هايشان با بقيه فرق‌ مي‌‌کند و راهي را انتخاب‌ مي‌‌کنند که اگر چه سختي‌هاي خاص خودش را دارد، اما شيريني‌اش براي آنها خيلي بيشتر است. گروه‌هاي جهادي دانشجويي، محل‌هايي هستند که بسياري از اين جوان‌هاي پر نشاط، در کنار درس خواندن، آنها را براي رنگ بخشيدن به جواني‌شان انتخاب‌ مي‌‌کنند. محمد معصومي، دانشجوي دانشگاه صنعتي اميرکبير، يکي از اين جوان‌هايي است که انرژي جواني‌اش را در اردوهاي جهادي، صرف کمک به محرومان کرده است. پاي حرف هايش که‌ مي‌‌نشيني، متوجه‌ مي‌‌شوي که در اين راه دستي بر آتش دارد و بارها به مناطق محروم کشور سفر کرده است. به گفته خودش، اولين بار در سال 1377، در نوجواني و وقتي دانش آموز بوده، با گروه‌هاي جهادي آشنا شده و به اولين اردوي جهادي‌اش رفته است. « از سال 1377 با اين حرکت آشنا شدم و با مجموعه‌اي که اين حرکت را بنيان نهاده بود، اولين مسافرت جهادي خودم را رفتم. آن موقع من دانش آموز بودم و از همان زمان علاقه عجيبي به اين حرکت حس کردم.» اما اين پايان راه نبود. در دوران دانشجويي هم اين فعاليت‌ها ادامه‌ مي‌‌يابد تا اينکه منجر به تأسيس يک گروه جهادي پرکار در دانشگاه اميرکبير‌ مي‌‌شود. « بعد از اينکه ما دانشجو شديم، دغدغه مان نسبت به اوضاع مناطق محروم و آشنا کردن قشر دانشجو و قشر شهر نشين با وضعيت آنها، ما را به فکر ايجاد چنين فعاليتي در دانشگاه انداخت. بنابراين «گروه جهادي محسنين» در سال 1385 توسط عده‌اي از دانشجويان دغدغه‌مند و مذهبي دانشگاه صنعتي اميرکبير با عنوان «ستاد مسافرت جهادي دانشگاه صنعتي اميرکبير بنيان نهاده شد.» و با اين جرقه‌ها بود که يک راه جديد در پيش پاي دانشجويان متعهد دانشگاه اميرکبير گشوده شد. راهي که در آن، دانشجو بودن به معناي درس خواندن تنها نبود؛ بلکه کلمه‌ «دانشجو» مفهوم ديگري هم پيدا‌ مي‌‌کرد. در ذهن بچه‌هاي گروه محسنين، درس خواندن نياز به يک مکمل داشت تا باعث رشد آنها شود. از نظر آن‌ها، درس خواندن براي نمره و مدرک مهم نبود. بلکه حرکت در اين راه جديد، معنا و هدف اصلي درس خواندن را به آنها القا‌ مي‌‌کرد و آن هم کمک به محرومان است، هر چند ناچيز باشد. « به نظر ما درس خواندن فقط براي درس خواندن، زياد مطلوب نيست و مدينه فاضله ما اين است که حتي درس خواندن هم هدفش بشود کمک به مستضعفان، کشور و کار جهادي. ما به کار جهادي به عنوان يک کار مقطعي و فوق برنامه نگاه نمي‌کنيم، بلکه به عنوان اولويت زندگي مان يا حداقل يکي از اولويت‌هاي زندگي‌مان نگاه‌ مي‌‌کنيم. همان قدر که مثلاً درس يا کارمان در زندگي مان اولويت دارد شرکت در اين فعاليت هم براي ما اولويت دارد. تا آنجا که يکي از مطالب مهمي که خود من در زمان متأهل شدن روي آن تأکيد داشتم فعاليت در اينجور برنامه‌ها بوده اين نوع ديد، آموزه‌اي بود که ما از اساتيدمان و شهدا در مورد اين حرکت گرفته بوديم.» و با اين نوع ديد است که زندگي براي آنها، رنگ واقعي زندگي را‌ مي‌‌گيرد و آنها را به واژه انسانيت، نزديک و نزديک تر‌ مي‌‌کند. « من فکر‌ مي‌‌کنم اگر انسان تک بعدي رشد کند، خيلي به واژه انسانيت نزديک نمي‌شود. کسي که فقط بعد درسي يا کاري خودش را پرورش‌ مي‌‌دهد خيلي نمي‌تواند در جنبه‌هاي مختلف زندگي (حتي اين دنيايي) موفق باشد. حتي من جرأت‌ مي‌‌کنم و‌ مي‌‌گويم همانطوري که عبادت براي ما اهميت دارد، کار جهادي هم مهم است. البته ما اين دو را از هم جدا نمي‌دانيم. »فعاليت‌هاي گروهمنطقه زلزله زده بروجرد استان لرستان، منطقه هليلان استان ايلام، شهرستان دير استان بوشهر، منطقه خوسف استان خراسان جنوبي و... همه جزو مناطقي هستند که بچه‌هاي گروه طي اين چند سال، تابستان‌ها يا نوروز به آنها سفر کرده اند. بسياري از مردم بر اين باورند که اين گروه ها، تنها يکي دو هفته به اين مناطق سفر و وقت شان را صرف ساخت و ساز‌ مي‌‌کنند و بر‌ مي‌‌گردند. اما حقيقت امر، اين نيست و اين تنها بخشي از ماجراست. به گفته محمد معصومي، نياز اصلي امروز کشور مسائل فرهنگي است و هر کاري که در اين اردوها انجام‌ مي‌‌گيرد، رويکردي فرهنگي دارد. « از نظر گروه ما نياز کنوني مملکت و مخصوصاً مناطق محروم کشور نيازهاي عمراني و مادي نيست بلکه از بين رفتن يا کمرنگ شدن فرهنگ اسلامي- ايراني و عقب ماندگي فرهنگي مسئله اصلي مناطق محروم است. » و بر اساس اين نگاه، پس از برنامه ريزي طولاني مدت اعضا، اواخر سال 88 گروه نام خود را به «گروه جهادي محسنين» تغيير‌ مي‌‌دهد و مسائل فرهنگي را سرلوحه اهداف و فعاليت‌هاي خود‌ مي‌‌کند. از ميان فعاليت‌هاي گروه‌ مي‌‌توان به برگزاري سلسله اردوهاي فرهنگي، هنري، آموزشي با عنوان نفحات براي دانش آموزان مناطق محروم، طرح اکرام ايتام مناطق محروم، برنامه جمع آوري کمک براي محرومين در کنار برنامه‌هاي تقويت روحيه مشارکت دادن همه در ساخت و کمک به مناطق محروم و محرومين، توزيع اقلام آموزشي براي دانش آموزان مناطق محروم، شناسايي افراد مستعد روستايي در مناطق محروم (شامل دانش آموزان مستعد، کشاورزان و دامداران خلاق، فعالان فرهنگي در روستاها، افراد خلاق و کارآفرين روستايي)، فعاليت‌هاي بهداشتي درماني با رويکرد فرهنگي و آموزشي و در نهايت پيگيري مطالبات روستائيان از مسئولان استاني و برنامه ريزي ‌ ارتباط بين مسئولان و مردم روستاها اشاره کرد.فراز‌ها و فرود‌هااز او راجع به مشکلات سر راه گروه ، نگاه جامعه به امثال آن ها، مشقت‌ها و خيلي چيزهاي ديگر‌ مي‌‌پرسم. هم تشکر‌ مي‌‌کند و هم شکايت! «زماني که در دانشگاه، ما به هر نهاد دانشجويي يا غير‌دانشجويي سر زديم و گفتيم که يک چنين حرکتي را‌ مي‌‌خواهيم انجام دهيم يا گفتند ما توانايي‌اش را نداريم يا گفتند در دستور کار ما نيست!» مي گويد که تنها مدير کل فرهنگي دانشگاه با درک درست اين حرکت و حمايت‌هاي زيادي که از آن داشت‌‌ باعث به وجود آمدن اين گروه شد‌. در مورد نگاه سطحي جامعه نسبت به امثال اين گروه‌ها هم گله‌هايي دارد. « خيلي‌ها با توجه به تبليغات سطحي‌اي که در جامعه نسبت به اردوي جهادي‌ مي‌‌شود، فکر‌ مي‌‌کنند که يکسري آدم‌ مي‌‌روند در روستا و يکسري بنا‌ مي‌‌سازند و بعد بر‌ مي‌‌گردند. يا مستندات جهادي در تلويزيون ساعت 3 نيمه شب ‌ به جاي حيات وحش پخش‌ مي‌‌شوند! خوب اينها به اعتقادات و بنيان‌هاي گروه ضربه‌ مي‌‌زند. هر حرکتي آفاتي دارد. يکي از آفات حرکت‌هاي جهادي هم سطحي نگري به آن‌ها و پايين آوردن آن‌ها در حد تبليغات و صدقه دادن به محرومين است.» اما با وجود همه اين مشکلات،‌ مي‌‌گويد که به دنبال گسترش گروه به خارج از دانشگاه هستند تا افراد علاقمند را به گروه جذب کنند.‌ مي‌‌گويد که اين سختي‌ها نبايد مانع افراد در راه اين فعاليت‌ها شود. « بايد ديد هر کسي چقدر عاشق است. آنهايي که دوست دارند در اينجور فعاليت‌ها باشند، فقط دوست داشتن کافي نيست، بايد عاشق باشند. عشق هم تاوان دارد. ولي نهايتاً تاوانش هم شيرين است. هرکسي که دغدغه مند و عاشق است‌ مي‌‌تواند با ما همراه باشد.»ره آورد سفرهاي جهادي«بعد از هر سفر حداقل تا يک هفته دلتنگ‌ مي‌‌شويم. شما يک مدتي در روستا، با مردم بي‌شيله و پيله روستايي نشست و برخاست کردي. مشکلات شان را گوش کردي. با آنها کار کردي. با آنها خنديدي. با آنها گريه کردي. با آن‌ها غذا خوردي و... ديگر جزئي از خانواده ات شده اند. به آنها عشق‌ مي‌‌ورزي. اما يکباره مسافرت تمام‌ مي‌‌شود.‌ مي‌‌گويند بايد برگردي به تهران و بروي غرق در فضاي شهري و ماشيني تهران بشوي. انگار دنيا روي سرت خراب‌ مي‌‌شود. مثل اين‌ مي‌‌ماند که خانواده ات را از دست بدهي.‌ مي‌‌گويند عشق، انسان را کور‌ مي‌‌کند. شايد ما نيز کور شده‌ايم. ولي اين کوري، دنيايي جديد را پيش‌رويمان باز کرده که هيچ مشغله و فعاليت ديگري نمي‌توانست اين اثر را داشته باشد و حاضر نيستيم به هيچ قيمتي آن را از دست بدهيم.» و سرانجام حرف پاياني‌اش را به کلام مقتدايش، حضرت روح الله (ره) گره‌ مي‌‌زند که: «محروميت زدايي عقيده و راه و رسم زندگي ماست.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار