
بدنه جریان فتنه این روزها در چه شرایطی قراردارد؟ شبکه و سرمایه اجتماعی مورد ادعای این جریان در کدامین نقطه قرار گرفته و اصولاً چه وضعیتی را تجربه میکنند؟ آیا حضور پررنگ جریان فتنه در فضای مجازی دال بر موقعیت مطلوب آنها میباشد؟
برای پاسخ به این پرسشها شاید آخرین اظهارنظر مغفول مانده میرحسین موسوی بخش مهمی از این پرسشها را وضوح بیشتری دهد. آنجایی که میرحسین موسوی بر شکلگیری یک جبهه در عرصه سیاسی کشور تأکید کرد و گفت: «در مورد یک تشکیلات جدید به شرط آنکه حالت جبههای داشته باشد و از همان بدو تشکیل خود را همراه جنبش سبز و دیگر جنبشهای ریشهدار مثل کارگران و زنان و دانشجویان و معلمان بداند و دنبال انحلال یا تضعیف احزاب و جنبشهای موجود نباشد، موافق هستم.»
این جمله بیشک دربردارنده نکات ذیل میباشد:
1- شکست جریان سبز در شکلدهی شبکههای اجتماعی
شبکه اجتماعی که بیتردید بر پایه سرمایه اجتماعی و قابلیتهای آنان شکل میگیرد نیازمند سه پایه هنجارهای اعتماد بین اشخاص، شبکه اجتماعی و سازمان اجتماعی میباشد. در حقیقت نگاهی به این ساختار نشان میدهد که جریان فتنه با مشکلاتی نیز در این حوزه روبهروست چرا که طیفی از معترضین که پرسشهایی در زمینه انتخابات داشتند یا قانع شدند و یا هنوز بر پرسشهای خود مصر بوده و پاسخهای دقیقتری را طلب میکنند اما این طیف به دلیل روحیه محافظهکارانه تمایلی به بروز رفتارهای انقلابی و ضد حاکمیتی از خود ندارد لذا این طیف عملاً از چرخه شبکه اجتماعی این جریان حذف میشود. از دیگر سو طیفی نیز که معارضه با نظام را هدف خود دانسته و با جریان فتنه همراه است 1- دارای عقبه و استعداد نیرویی ضعیفی است و 2 – درغایت نظام سیاسی دارای افتراق نظرهایی با فتنه گران میباشد. نگاهی به حماسه 9 دی ماه که در حقیقت ترازی عینی برای بسیاری از شبکه وسرمایه اجتماعی فتنهگران بود نشان میدهد که چگونه این جریان به دلیل مغایرتهای موجود در این شبکه با اصولی که بخشی از آن در روز عاشورا مورد هجمه قرار گرفت با افول و ریزش حامیان مواجه شد. این ریزش که به حاکم شدن تحرکات رادیکالی در شبکههای اجتماعی جریان فتنه منجر شد در حقیقت مصادف با استراتژیای شد که فعال شدن در حوزه سایبر و مترادف قرار دادن آن با «بودن» را دنبال کرد. این استراتژی اما منجر به این نشده که خودخواهی کمتر شده و برگههای اعتباری و سلسله دیون در این شبکهها شکل بگیرد. به عبارت دیگر اگر بنا بر آموزههای مورد توجه جریان اصلاحطلبان اشاره داشته باشیم که جوامع امروز، دیگر جوامع شرکا نیست، باید گفت که شبکه فتنهگران با مصائب دیگری روبهروشده است چرا که در ایجاد شبکه اجتماعی مهمترین بخش، تلاش برای امری مشترک به شکل کار گروهی و جمعی و عبور از خودخواهی و دیکتاتوریهای فردی است. مسئلهای که به وضوح در میان جریان فتنه و سران فتنه مشاهده نمیشود. یعنی در حقیقت نسبت به صداقت و راستی افراد درشبکه اطمینان لازم وجود ندارد در چنین شرایطی آن چه که وجود دارد هرز هرچه بیشتر پتانسیلها میباشد. از دیگر سو نیز باید گفت که عنصر«اعتماد» نیز در این شبکههای اجتماعی با ضربات زیادی روبهرو شده است. به بیان دیگر این اعتماد است که موجب تسهیل همکاریها شده و خود این همکاریها نیز به نوبه خود تولید اعتماد میکند. اما در این میان با توجه به عدم صداقت و بیاعتمادی برخی اجزای مختلف فتنهگران از سران گرفته تا حامیان کاملاً میتوان اذعان داشت که همگونی و شبکه شدن این جریان به چه میزان سخت و دشوار میباشد.
به عبارت دیگر جریان فتنه و میرحسین موسوی باتوجه به مطالب گفته شده بالا به این باور رسیدهاند که
الف- شبکه اجتماعی این جریان با بیاعتمادی بسیار زیادی در میان حامیان خود روبهروست.
ب- شبکه اجتماعی فتنه از شکلدهی یک سازمان منسجم برای پیگیری اهداف خود قاصر مانده است.
ج- عدم تحرک فتنهگران در روز 16 آذر و روزهای تاسوعا و عاشورا منشأ اثر نبودن فتنهگران در فضای مجازی را نیز نمایانتر ساخت.
2- پیشنهاد تشکیل جبهه
بیان پیشنهاد تشکیل جبهه از سوی میرحسین موسوی در حقیقت دربردارنده نکات ذیل میباشد:
الف- موسوی به طور تلویحی از شبکه اجتماعی مورد ادعای خود ناامید شده است.
ب- وی بنا دارد با جذب عناصر رادیکال برخی تشکلها مدیریت رفتاری آنها را برعهده بگیرد.
ج- موسوی قصد دارد وارد فاز سیاسی شده و دست از خیابان به طور رسمی بشوید.
د- وی در برابر خاتمی قصد آمیختن نخبگان رادیکال با مدیریت اقشار را دارد.
اینکه اما آیا موسوی قادر به این مدیریت رفتاری و خلق موقعیت جدیدی برای خود خواهد بود چندان نیاز به گذر زمان نداشته و نقش وی برای جریان اصلاحات تنها درحد یک نیروی رادیکال و لانه کرده در فضای مجازی تعریف و تفسیر شده است.
منبع: سایت ندای انقلاب