کد خبر: 428308
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۶
برای استمرار و تداوم هر امری در هر زمانی ما در ابتدا به عزم جدی و سپس یک برنامه‌ریزی و سیاستگذاری هدفمند نیازمندیم. حال وقتی در مورد تئاتر و رشد آن می‌خواهیم صحبت کنیم در همین ابتدای امر متوجه می‌شویم که ما هیچگاه در راستای اعتلای هنر نمایش در کشور شاهد عزم یکپارچه و منسجم مسئولان، هنرمندان و مخاطبان برای رسیدن به آن هدف متعالی نبوده‌ایم، حتی شاهد یک برنامه‌ریزی مدون و نحوه دستیابی به اهداف جزئی و کلی نیز نبوده‌ایم؛ چرا؟ جواب واضح است: ما هنوز اولین اصل به روی صحنه بردن یک اثر نمایشی را رعایت نمی‌کنیم، آن اصل چیست؟ اینکه برای به روی صحنه بردن یک نمایش چه اهدافی را دنبال می‌کنیم؟ به گیشه می‌اندیشیم، به جریان‌سازی فکر می‌کنیم، می‌خواهیم مخاطب را با تئاتر آشتی دهیم، فقط قصد سرگرم‌کنندگی داریم یا...؟
شاید در ابتدا برای حصول این امر باید از مسئولان پرسید که هدفشان از صرف هزینه‌ و بودجه برای به روی صحنه بردن آثار نمایشی چیست؟ و بعد از سیاستگذاری‌ آنها پرسیده شود و تأمین راهکارهایشان برای رسیدن به اهدافی که پیجوی آنها هستند.
همه اینها برای اعتلای تئاتر بدیهی است، اما چون ما به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم، پاسخ این پرسش در این نکته نهفته است که ما هیچکدام از برنامه‌ریزی‌هایمان قائم به قانون نیست و صرفاً قائم به فرد است و بر همین اساس است که با تغییر مدیران تمامی برنامه‌های ریخته شده و بودجه‌های صرف شده برای آنها کان لم یکن تلقی می‌شود و باز شاهد مدیر جدید و برنامه‌ریزی جدید او هستیم و این دور همواره ادامه داشته است! اینجاست که متوجه می‌شویم ما در همان گام اول یعنی عزم برای حصول نتیجه مطلوب ضعف داریم و این مثابه همان نهادن خشت اول کج و تا ثریا کج رفتن دیوار همیشه کوتاه تئاتر است.
تئاتر ایران از سال 1376 تا 1381 تمام تلاش خود را بر این امر متمرکز کرد که به رشد کمی تولید آثار دست یابد که البته باید اذعان داشت که موفق بود و بعد از آن قرار شد با پایان سال 1381، برنامه‌ریزی تئاتر در راستای افزایش کیفی آثار سنجیده و پیریزی شود. اولین قدم در راه اعتلای کیفی نیز متوجه جذب آحاد مردم به تئاتر شد و مقرر گردید با تولید آثار کیفی علاوه بر حضور مداوم بینندگان ثابت آثار نمایشی سعی شود تا عموم مردم نیز به این هنر علاقه‌مند شوند و برای تماشای آثار صحنه‌ای زیر سقف تماشاخانه‌ها و سالن‌های بزرگ و کوچک پایتخت و استان‌های سراسر کشور جمع شوند. از آنجایی که ما در یک کشور مسلمان با فرهنگ نمایشی آئینی قوی زندگی می‌کنیم مقرر شد مسئولان با تمرکز روی تولید آثار فاخر هنری به آن هدف بزرگ، یعنی جلب آحاد مردم به سالن‌های نمایشی کشور همت گمارند. راه‌اندازی جشنواره‌های مذهبی مانند همایش آئین‌های عاشورایی، تئاتر رضوی در کنار جشنواره نمایش‌های آئینی و سنتی در راستای این هدفگذاری صورت گرفت. باز نیز باید اذعان کرد که این جشنواره‌ها در تولید آثار نمایشی خوب و البته مخاطب‌پسند تا حد بالایی موفق بودند و ما طی چند روز برگزاری این جشنواره شاهد حضور گسترده عموم مردم در تالارها و فضای باز اجراهای نمایشی بودیم، اما باز متأسفانه برگزاری این جشنواره‌ها در کنار استقبال خوب مردم محدود به مناسبت‌هایی مانند ماه رمضان و دهه اول ماه محرم شد و این جریان نوپا و موفق در طول سال ادامه نیافت. یعنی مسئولان توانسته بودند اجتماع بزرگی از مردم را تا فضای باز مجموعه تئاتر شهر برای دیدن نمایش‌های میدانی و آئینی مانند تعزیه گردهم بیاورند، اما در کشاندن این سیل مشتاق به سالن‌های نمایش ناموفق بودند. اینجا دومین نقطه ضعف ما در گام دوم خودش را نشان داد، یعنی بعد از عزم جدی برای جمع کردن سیل مخاطبان و توفیق در آن به دلیل ناهماهنگی بین مسئولان، نهادها و ارگان‌های متولی امر فرهنگ و هنر و به ویژه هنر نمایش آن سیاستگذاری واحد و قائم به قانون شکل نگرفت و باز این ارکستر که می‌رفت به نوای هماهنگی تبدیل شود، تبدیل به جمعی موزیسین شد که هر یک ساز خود را می‌نواختند و هارمونی عنصر غایب میان آنها بود؛ چراکه همگی می‌انگاشتند در رسیدن به هدف اولیه‌شان موفق بودند در حالی که واضح و مبرهن است که توفیق در زمینه برنامه‌ای کلان مانند جلب آحاد مردم به سالن‌های نمایش هدفی نیست که یک روزه، یک ماهه یا یک ساله به دست آید، حداقل زمان برای رسیدن به کف موفقیت در این امر به 10 سال زمان به همراه 10 سال برنامه‌ریزی هدفمند و گام به گام نیاز دارد!
به عنوان مثال نمایش آئینی تعزیه، هنری است که قرن‌ها ادامه داشته، تأثیرگذار بوده و عموم مردم را به دنبال خود کشیده، حتی این هنر در جلب عموم مردم به دیدن نمایش موفق عمل کرده، اما با وجود درخواست‌های مکرر هنرمندان از مسئولان هنوز بزرگان تعزیه که نسل آخر آنها در حال سپری کردن روزهای عمر خود هستند در زیر یک سقف واحد به عنوان مرکز تعزیه یا پژوهشگاه این هنر جمع نشده‌اند تا داشته‌های خود را به صورت علمی و مکتوب به دست کارشناسان دهند و به شاگردان جوان این هنر را به صورت علمی و نه سینه به سینه و قومی، قبیله‌ای انتقال دهند. هنوز هم اجرای ناب نمایش‌های تعزیه توسط بزرگان این هنر زمین و زمان را به لرزه درمی‌آورد ولی آیا طی 10 سال آینده که بزرگان تعزیه بازنشسته و خانه‌نشین می‌شوند، این هنر به همین قدرت خود باقی است؟ با توجه به تب مدرن‌گرایی در بین هنرمندان جوان و دانشکده‌های تئاتری که صرفاً تئاتر غربی را به دانشجویان آموزش می‌دهند آیا می‌توان به 10 سال آینده با ادامه این روند خوشبین بود؟! این همان برنامه‌ریزی است که در آغاز این نوشتار به آن اشاره کردم و متأسفانه هنوز هم ما در آن ضعف داریم. خودکفایی در صنعت با آن بودجه هنگفت و سرسام‌آورش یک شبه اتفاق نمی‌افتد که ما انتظار داریم در تئاتر برای دیدن سیل مخاطبان در سالن‌های نمایش با برگزاری چند جشنواره محدود به هدف خود برسیم و کلام پایانی من تبلیغات توسط رسانه‌ها و به خصوص صداوسیماست. یک کارخانه صنعتی اگر تبلیغات محصولات خود را در رسانه تلویزیون پخش نکند بدون شک در معرفی و همه‌گیری شدن نام و اعتبارش با چالش‌های بزرگ روبه‌رو خواهد شد، اما متأسفانه تلویزیون ما آنقدر که برای پفک و چیپس هزینه می‌کند برای تئاتر هیچ اهمیتی قائل نیست! البته طی یک سال اخیر شاهد برنامه‌ریزی خوبی در رسانه ملی برای این هنر بودیم، هرچند این برنامه‌ها نیز مقطعی و جشنواره‌ای است، اما امیدوارم آرام‌آرام با آشتی تلویزیون با این هنر مادر، شاهد آشتی عمومی مردم با تئاتر و اعتلایی که سال‌هاست دنبال آن هستیم، باشیم!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار