
بهمن ماه سال 87 بود که آتش به دل نیزارهای اطراف دریاچه پریشان زد تا زمزمه یک فاجعه زیست محیطی به گوش برسد. با گذشت زمان و نبود بارش مناسب، 11 چشمهای که این تالاب بینالمللی را سیراب میکردند خشک شدند تا اینکه تمام چشمهای امید به این تک چشمه بماند. اما این چشمه امید بخش برای نجات دریاچه نیز در اثر عدم مدیریت مناسب خشکید تا اینکه شاهرگ حیاتی این تالاب آخرین ضربانها را در خود احساس نماید.
اگر روزی وسعت 43 کیلومتر مربع یکی از خصوصیتهای این زیباترین دریاچه آب شیرین کشور بود و آن را به یکی از شگفتیهای چشم نواز کشور مبدل ساخته بود، اما امروز ترکهایی که بر تن رسوبات بستر آن جای خوش کرده مایه شگفتی است که ما برای نجات این تالاب فکری نکردیم و برای برون رفت از این وضعیت اسفناک قدمی بر نداشتیم؟
اگر نگاهی به روز شمار خشک شدن تالاب پریشان داشته باشیم خواهیم دید زمانی که 90 درصد آب دریاچه تبخیر شده بود مسئولان استانی طرح پشت طرح ارائه دادند تا مدیریت و برداشت منابع آبی توسط جوامع محلی صورت گیرد تا هم شاهد احیای تالاب باشیم و هم دغدغههای مربوط به احتمال ایجاد آلودگی با منشأ پودرهای میکرونیزه مرتفع شود. اما از آن همه فعالیت تنها چیزی که دست این تالاب پریشان حال کشور را گرفت خشکسالی و مرگی بود که جز فاجعهای زیست محیطی از بین رفتن گونههای گیاهی منطقه، عدم مشاهده دوباره پرندگانی همچون حواصیل، اردکها، پلیکان، غاز، طاووسک و نهایتاً ضربه به اقتصاد منطقه که مبتنی بر کشاورزی است به حساب نمیآمد.
خشک شدن پریشان هر چند در کام محیط زیست بسیار تلخ میآید، اما توجه به چند موضوع در این میان بسیار حائز اهمیت است.
در طول تاریخ زندگی انسانها، تالابها به عنوان اراضی نامناسب، بیفایده، مضر و بستری برای زندگی وحوش و مأمنی برای حشرات ناقل بیماریها شناخته میشدند یا باتلاقی تصور میشد که هر کسی در آن پای بگذارد در کام مرگ فرو میرود. مجموعه این صفات، انگیزه ای جز ستیز دائمی انسان علیه آن به وجود نمیآورد. شاید وجود همین نگاه عاملی شد تا زمانی که پریشان اولین تشنه کامیها را تجربه میکرد لودرها به قلب آن زدند تا راهی برای یکی از روستاهای اطراف بکشند.
باید توجه داشت که تالابها و اکوسیستمهای آبی کشور به منزله سرمایههایی با ارزشند که تنظیم آبهای زیرزمینی در محیط پیرامون، تعدیل میکروکلیما، شکار، صید پرندگان آبزی و ماهیان، تأمین منابع تعلیف دام و همچنین حصیر بافی و غیره، در گرو حفاظت منطقی از آنهاست. حفظ این سیستمهای پیچیده اکولوژیک و سود بردن از منابع بیشمار اقتصادی، تفرجگاهی، ژنتیکی و غیره، تنها منوط به مطالعه و شناخت دقیق هر تالاب میباشد. بدیهی است که بدون اندیشیدن به محیط زیست، بهبود و ارتقای کیفیت زندگی انسانها در چارچوب هرگونه هدف بهره وری از طبیعت امکان پذیر نخواهد بود و لزوم شناخت اکوسیستمها به عنوان حساس ترین منابع جهانی که همواره با مشکلات متعدد زیست محیطی روبهرو میباشند، میتواند بنیانیترین